داستانها و حكايتهاي تاريخي‌ تاریخ بیهقی

داستانها و حكايتهاي تاريخي‌
بيهقي براي پندآموزي و عبرت‌اندوزي هر جا مناسب ديده داستاني تاريخي براي آراستن تاريخ و آگاه ساختن خوانندگان ميآورد و از آن جمله است داستان فضل ربيع و مأمون (ص 24) و حديث ملطفه‌ها و مأمون (ص 29) و قصه نصر احمد در علاج خشم خود (161) حكايت فضل سهل ذو الرياستين با حسين المصعب (ص 189) داستان مأمون و امام رضا (191) حكايت افشين و بودلف (220) قصه عبد اللّه بن زبير (ص 236) قصه هرون الرشيد و جعفر برمكي (240) قصه بر دار كردن ابن بقيه (ص 241) داستان امير رضي و عمش عبد العزيز (246) قصه سبكتگين (ص 249) حكايت موسي با بره گوسپند (250) داستان زنداني شدن بزرجمهر (472) حكايت ابو المظفر برغشي (ص 494) حكايت فضل برمكي و هرون الرشيد (ص 640) حكايت عمرو ليث در مرگ فرزند (698) داستان هرون الرشيد با دو زاهد بنام ابن السماك و ابن عبد العزيز (ص 736) حكايت جعفر بن يحيي بن خالد برمكي (988) حكايت خوارزمشاه ابو العباس (ص 1100)
بيهقي نيز سعدي‌وار با خامه سحر آفرين با نقل داستانهاي تاريخي بدنيا فريفته- شدگان و خودكامگان را بر ريختن خون بيگناهان سرزنش ميكند و از ستم راندن بازميدارد
تاريخ بيهقي، مقدمه‌ج‌1، ص: 22
و از كيفر روز رستخيز ميترساند:
«درين باب مرا حكايتي نادر ياد آمد اينجا نبشتم تا بر آن واقف شده آيد ... ص 189»
«اين حديث بردار كردن حسنك بپايان آوردم و چند قصه و نكته بدان پيوستم سخت مطول و مبرم درين تأليف و خوانندگان مگر معذور دارند و عذر من بپذيرند ... ص 242»
«و سخت عجيب است كار گروهي از فرزندان آدم، عليه السلام كه يكديگر را بر خيره ميكشند و مي‌خورند از بهر حطام عاريت را و آنگاه خود مي‌گذارند و مي‌روند تنها بزيرزمين با وبال بسيار و درين چه فايده است يا كدام خردمند اين اختيار كند؟ ... ص 244»
«و ندانم تا اين نوخاستگان درين دنيا چه بينند كه فراخيزند و مشتي حطام گرد كنند وز بهر آن خون ريزند و منازعت كنند و آنگاه آنرا آسان فروگذارند و با حسرت بروند، ايزد، عز ذكره، بيداري كرامت كناد بمنه و كرمه ... ص 639»
«و اين حكايت بپايان آمد و چنين حكايات از آن آرم، هرچند در تصنيف سخن دراز ميشود، كه ازين حكايات فايده‌ها حاصل شود تا دانسته آيد. و السلام ... ص 647»
«و بسا رازا كه آشكارا خواهد شد روز قيامت، يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتي اللّه بقلب سليم. و سخت بزرگ حماقتي دانم كه كسي از بهر جاه و حطام دنيا را خطر ريختن خون مسلمانان كند ... ص 650»
«و خردمند آن است كه بنعمتي و عشوه‌يي كه زمانه دهد فريفته نشود و بر حذر مي‌باشد از بازستدن كه سخت زشت ستاند و بي محابا. و در آن بايد كوشيد كه آزاد مردان را اصطناع كند و تخم نيكي بپراگند هم اين جهاني و هم آن جهاني، تا از وي نام نيكو يادگار ماند ... ص 284»
«هنر بزرگ آن است كه روزي خواهد بود جزا و مكافات را در آن جهان و داوري عادل كه ازين ستمكاران داد مظلومان بستاند. و اگر نبودي، دل و جگر بسيار كس پاره شدي ... ص 246»
«و قيامتي خواهد بود و حسابي بي‌محابا و داوري عادل و دانا، و بسيار فضيحتها كه ازين زير زمين بر خواهد آمد! ايزد، عز ذكره، صلاح بارزاني دارد بحق محمد و آله اجمعين ...
ص 714»
«و چنين حكايات از آن آرم تا خوانندگان را باشد كه سودي دارد و بر دل اثري كند. و بسر تاريخ باز شدم ... ص 739»
اعتقاد فلسفي بيهقي درباره انسان از خلال خطبه‌هاي كتاب هويداست اين مورخ
تاريخ بيهقي، مقدمه‌ج‌1، ص: 23
فرزانه آدمي را بشناختن ذات خويش كه برترين پايه معرفت است فراميخواند و بنقل گفتار فرزانگان باستان ميپردازد:
«حكماي بزرگتر كه در قديم بوده‌اند چنين گفته‌اند كه از وحي قديم كه ايزد، عزوجل، فرستاد به پيغمبر آن روزگار آن است كه مردم را گفت كه ذات خويش بدان كه چون ذات خويش را بدانستي، چيزها را دريافتي. و پيغمبر ما، عليه السلام، گفته است:
من عرف نفسه فقد عرف ربه، و اين لفظي است كوتاه با معاني بسيار كه هر كس كه خويش را نتواند شناخت ديگر چيزها را چگونه تواند دانست؟ وي از شمار بهائم است بلكه نيز بتر از بهائم كه ايشان را تميز نيست و وي را هست. پس چون نيكو انديشه كرده آيد، در زير اين كلمه بزرگ سبك و سخن كوتاه بسيار فايده است كه هركس كه او خويشتن را بشناخت كه او زنده است و آخر بمرگ ناچيز شود و باز بقدرت آفريدگار، جل جلاله، ناچار از گور برخيزد و آفريدگار خويش را بدانست و مقرر گشت كه آفريدگار چون آفريده نباشد، او را دين راست و اعتقاد درست حاصل گشت ... ص 154»
بيهقي مردم را بداشتن دل انسان ميشمارد و چنين ميگويد:
«چنان دان كه مردم را به دل مردم خوانند و دل از بشنودن و ديدن قوي و ضعيف گردد كه تا بد و نيك نبيند و نشنود، شادي و غم نداند اندرين جهان. پس ببايد دانست كه چشم و گوش ديده‌بانان و جاسوسان دل‌اند كه رسانند بدل آنكه به‌بينند (ببينند) و بشنوند، و وي را آن بكار آيد كه ايشان بدو رسانند، و دل آنچه از ايشان يافت بر خرد كه حاكم عدل است عرضه كند تا حق از باطل جدا شود و آنچه بكار آيد بردارد و آنچه نيايد دراندازد و از اين جهت است حرص مردم تا آنچه از وي غائب است و ندانسته است و نشنوده است بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار، چه آنچه گذشته است و چه آنچه نيامده است و گذشته را برنج توان يافت بگشتن گرد جهان و رنج بر خويشتن نهادن و احوال و اخبار باز جستن و يا كتب معتمد را مطالعه كردن و اخبار درست را از آن معلوم خويش گردانيدن ... ص 1098- 1099»
/ 0 نظر / 15 بازدید