رضا حارث آبادی  09122042389  -09193060873
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873
آرشیو وبلاگ
      ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی Abolfazlbeyhaghi (غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.)
ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و استاد مسلم نثر فارسی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٩/٢٥

ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و  استاد مسلم نثر فارسی

من که بوالفضلم کتاب بسیار فرو نگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها کرده، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته شدگان بیدار شوند و هرکس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد

اما براستی ابوالفضل بیهقی به عنوان یکی از برجسته ترین تاریخ نگاران تمامی ادوار ایران درباره تاریخ چگونه می اندیشید؟ از منظر او، اهمیت و فایده تاریخ چه بود؟ به باور وی، رسالت تاریخ را در چه مواردی باید جستجو کرد؟ در این کوتاه سخن، بنابر آن است تا پاسخی روشن بدین پرسش ها و سوالاتی از این دست داده شود و بدین طریق از ذهن تاریخ نگر این تاریخ نگار پرآوازه، آگاهی بهتری یافت.

    rezaharesabadi@gmail.com            rezaharesabadi@yahoo.com

http://www.facebook.com/reza.haresabadi              http://www.facebook.com/reza.haresabadi.5

حسین خسروجردی رمان نویس توانا و برجسته معاصر خراسان بزرگ و سبزوار به مناسبت اول آبانماه روز ملی ابوالفضل بیهقی  : 
با سلام و با احساس همدلی و ارادتی که به تواضع پروانه و حُجبِ گُل قاصدک می‌ماند. سپاس به روز خردمند و شایندة بیهقی که شما دلسپاران شایسته و نیکوی فرهنگ و ادب را از کوچه‌های دلتنگ زمانه باز جُسته است تا در محفلی معصوم و در زُلال ساغری مینَوی همدیگر را بنگریم و در شعمدانی گُلفامِ آرزوها، هم را دریابیم.

این صلت‎ فخر است پذیرفتم و باز دادم که مرا بکار نیست و قیامت سخت نزدیک است حساب این‎ نتوانم داد و نگویم که مرا خست در بایست نیست اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم‎ وزر و بال این چه بکار آید؟
 

Abolfazl Beyhaghi

Abolfazl Beyhaghi (995 – 1077): Iranian historian and author. Complete name: Ab-ol-Fazl Mohammad Ibn Hossein Beyhaghi. He wrote Tarikh-e Mas'oudi (Masoudian History) (other name: Tarikh-e Beyhaghi.)

Beyhaghi was born in the village Haares-Abad of Beyhagh in Khorasan Razavi Province. He studied various sciences in Neishabur city, and then he was employed as a clerk in the Secretariat of King Mahmood Ghaznavi. Abolfazl could show his efficiency there.

In 1039 his master and chief Bu-Nasr Moshkan passed and a few years later King Abd-ol-Rashid elected him as the chief of the Royal Secretariat.

After the retirement in 1058, Beyhaghi started the editing of his daily notes and historical data and published them in a book, named it "Tarikh-e Mas'oudi".

His book is one the most creditable sources about Gaznavid Dynasty, and his

fluent prose style has made the book considerable in Persian literature too.

 

 لینک سوپر گروه تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی 
https://telegram.me/joinchat/BuWylD66NpR9R10UvcjNYw

لینک کانال ابوالفضل بیهقی
https://telegram.me/Abolfazlbeyhaghi

Telegram: https://telegram.me/rezabeyhaghi

 

Aparat : http://www.aparat.com/beyhaghi

Skype : Reza.haresabadi

  نظرات ()
روز ملی ابوالفضل بیهقی از رویا تا واقعیت نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٦/٢۱
نحوه نامگذاری روزها و مناسبت های خاص
 
در جوامع مختلف برای بزرگداشت ارزش­هایی که بدان معتقدند روزها و مناسبت­هایی را برای معرفی و نهادینه کردن آن ارزش­ها در روح و جان مردم اختصاص می­ دهند. 

 در شهریور سال 1382 کلنگ احداث بنای یادمان ابوالفضل بیهقی با اهتمام و همت مسئولین شهری و محلی در روستای حارث اباد به زمین زده شد و از همان موقع و پس از بررسی و کارشناسی و هم فکری اساتید محترم دانشگاه های سبزوار و دانشگاه فردوسی مشهد و انتخاب روز اول به عنوان بهترین روز ممکن جهت ناگذاری   بنام ابوالفضل بیهقی ،  زمزمه نامگذاری و درج این روز  بنام ابوالفضل بیهقی در تقویم ملی کشور به گوش می رسد و اکثر مسئولین هم در مواقع مختلف گاها جهت استفاده ابزاری و تبلیغاتی و بعضا هم مسئولین دلسوز و متعهد قول پیگیری و ثبت این مهم را در تاریخ ملی دادند اما اکنون وپس از گذشت 13 سال از کلنگ زنی بنای یادمان این نویسنده و مورخ نامی تاریخ و ادبیات پارسی متاسفانه پروزه به صورت تقریبا نیمه کاره و پیشرفت فیزیکی بالغ بر 30 درصد به حال خود رها شده است و هیچ سازمان دولتی و مخصوصا ارشاد اسلامی اقدام در جهت تکمیل و به بهربرداری رسیدن این پروژه استانی و ملی بر نمی دارد و تاکنون متاسفانه ردیف بودجه ای مشخص جهت پروژه تعریف نشده است و متولی بودجه ای آن نیز مشخص نیست .و اعتباری هم اگر هزینه شده است با کوشش مسئولین محلی و از محل اعتبارات دهیاری بود که کافی و جوابگوی این پروژه نمی باشد. و از طرفی هم بحث نامگذاری روز ملی نیز در حد مصاحبه هایی اغلب تبلیغاتی و با تاریخ مصرف  و در حد سطح شهرستان باقی مانده است و نهاد خاصی که ناظر و پیگیر مستقیم این امر مهم باشد وجود ندارد و گاها نمایندگان محترم شهرستان اعلام می کنند که در این خصوص مکاتبات صورت گرفته اما نتیجه دلالت بر چیز دیگر دارد و آن هم عدم پیگیری منسجم و با برنامه می باشد حال به عنوان یک شهروند سبزواری و دوستدار تاریخ و زبان فارسی از مسئولین محترم شهرستان استدعا داریم در جلسات مانند کمسیون فرهنگی شهرستان کارگروهی را جهت بررسی و تهیه طرح مدون و پیگیر در خصوص این مهم مقرر و مشخص نمایند که به صورت جدی و مصمم در خصوص این مهم اقدام نمایند و تا قبل از اینکه کشورهای فارسی زبان همسایه و مخصوصا کشور افغانستان در خصوص ثبت ابوالفضل بیهقی بنام کشور خود در یونسکو اقدام ننموده اند آستین همت را بالا زده و فکر چاره کنند 

بنده نیز به نمایندگی انجمن پیگیری بنای یادمان ابوالفضل بیهقی روستای حارث آباد نیز به عنوان یک شخص حقیقی و فرهنگ دوست با تمام انرژی و توان خود حاضر به هر نوع همکاری در کنار و همراهی با این کارگروه می باشم .

                                  رضا حارث ابادی بیهقی  21 شهریور ماه  1395

 

«نحوه نام­گذاری روزها و مناسبت­های خاص برای درج در تقویم رسمی کشور»

مقدمه:

در جوامع مختلف برای بزرگداشت ارزش­هایی که بدان معتقدند روزها و مناسبت­هایی را برای معرفی و نهادینه کردن آن ارزش­ها در روح و جان مردم اختصاص می­ دهند. معمولاً امر نام­گذاری روزها، پس از انقلاب­ هایی که در دنیا به منظور تغییر نظام ارزشی (در اشکال مختلف) رخ داده، به صورت قابل ملاحظه­ ای خود را آشکار ساخته است.

در طی دورانی که انقلاب­ ها در حال شکل­ گیری و تداوم بودند، وقایع و حوادث مهمی اتفاق می­ افتاد که اهم این وقایع مهم پس از پیروزی انقلاب در تاریخ و تقویم­ های کشور انقلابی ثبت و ضبط می­ شده است و برای حفظ و بزرگداشت این وقایع که به عنوان عامل یا عوامل اتحاد و اتفاق و همبستگی اجتماعی و یا سبب ایجاد وجدان مشترک اجتماعی بود و مردم را در نیل به هدف و پیروزی یاری و مدد نموده است، روز اتفاق و حادثه را تحت نام و عنوانی مشخص حفظ و ثبت می­ کردند و طی سالیان بعد، هر سال به نوعی به گرامیداشت آن روزها می­ پرداختند و در طول تاریخ، روزهایی را داریم که در کشورهای مختلف هنوز تداوم دارند.

علاوه بر این امر که در کشورهای مختلف به صورت­ های گوناگون جریان یافته است، بعضی از روزها و مناسبت­ ها به دلیل عمومی و فراگیر بودن موضوع، حالتی جهانی به خود گرفته و از طرف اکثریت کشورها پذیرفته شده و برای گرامیداشت آن روزها، برنامه­ ریزی­های گوناگونی در کشورهای مختلف انجام می­ شود.

بدین ترتیب، تقویم­ ها، نمودی از فرهنگ جوامع خویشند و آشنایی با فرهنگ ملی را ساده­ تر می­ سازند.

در راستای اهداف اصول سیاست فرهنگی کشور و ایجاد هماهنگی لازم، طی مصوبه ۲۹۵ مورخ ۱۳۷۱/۹/۱۰ شورای عالی انقلاب فرهنگی، وظیفه نام­گذاری روزها و مناسبت­ های خاص به شورای فرهنگ عمومی محول شده است.

شورای فرهنگ عمومی به منظور بررسی کارشناسی روزها و مناسبت­های خاص، کمیسیون نام­گذاری روزهای خاص را با اهداف و وظایف مشخص و با ترکیب زیر تشکیل می­ دهد:

۱-  دبیر شورای فرهنگ عمومی به عنوان رییس کمیسیون؛

۲-  نماینده فرهنگستان علوم پزشکی؛

۳-  نماینده فرهنگستان علوم؛

۴-  نماینده فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛

۵-  نماینده فرهنگستان هنر؛

۶-  نماینده وزارت کشور؛

۷-  نماینده وزارت آموزش و پرورش؛

۸-  نماینده سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران؛

۹-  نماینده سازمان تبلیغات اسلامی؛

۱۰-    نماینده ستاد عالی­ هماهنگی و نظارت بر کانون­های فرهنگی ­و هنری­ مساجد؛

۱۱-    نماینده مرکز مدیریت حوزه­ های علمیه برادران؛

۱۲-    نماینده مرکز مدیریت حوزه­ های علمیه خواهران؛

۱۳-    نماینده انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛

۱۴-    نماینده شورای مرکز تقویم دانشگاه تهران؛

۱۵-    نماینده شورای فرهنگی – اجتماعی زنان؛

۱۶-    مدیرکل دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی.

نام­گذاری، تغییر و جابه­ جایی روزها و مناسبت­ های خاص برحسب پیشنهاد و درخواست اشخاص مختلف اعم از حقیقی و حقوقی خواهد بود که با امضای بالاترین مقام ذی­ربط در قالب تکمیل فرم نام­گذاری، به کمیسیون نام­گذاری روزهای خاص شورای فرهنگ عمومی ارایه می­ شود و پس از تأیید توسط این کمیسیون، برای تصویب نهایی در شورای فرهنگ عمومی طرح می­ شود.

دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی همه­ ساله، روزها و مناسبت­ های مصوب تقویم سال را در اختیار متقاضیان قرار می­ دهد. از آنجا که مرجع ناظر بر چاپ و نشر تقویم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است؛ بنابراین تنها کسانی که از آن وزارتخانه مجوز چاپ دریافت می­ن مایند، مجاز به چاپ تقویم و سررسید خواهند بود و سایر تقاویم از درجه اعتبار ساقط می­ باشند.

شورای فرهنگ عمومی طبق مصوبه مورخ ۱۳۸۸/۴/۹ در خصوص بازنگری آیین­نامه مورخ ۱۳۷۱/۹/۱۰، اقدام به بازنگری «آیین­ نامه نام­ گذاری روزها و مناسبت­های خاص» نمود که در جلسه ۶۴۸ مورخ ۱۳۸۸/۶/۲۴ شورای عالی انقلاب فرهنگی، آیین­ نامه «نحوه نام­گذاری روزها و مناسبت­ های خاص» در ۷ ماده به تصویب رسید.

متن آیین­ نامه جدید به شرح ذیل است:

ماده۱- هدف از نام­گذاری روزها و مناسبت­های خاص، تقویت مؤلفه­ های هویت ملی ایرانیان و بزرگداشت شخصیت­ ها، ارزش­ ها و تحکیم پیوندهای دینی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و علمی در جامعه است.

ماده ۲- روزها و مناسبت­ های خاص به دو دسته ذیل تقسیم می­ شود:

الف) روزها و مناسبت­ های مندرج در متن تقویم (روزها و مناسبت­ های ملی – اسلامی)

ب) روزها و مناسبت­های مندرج در ضمیمه تقویم (روزها و مناسبت­ های صنفی – سازمانی)

ماده ۳- روزها و مناسبت­ های مندرج در متن تقویم به مناسبت­ هایی اطلاق می­ شود که دارای حداقل یکی از ویژگی­ های زیر باشد:

الف) برای تمام قشرهای مختلف جامعه مهم و تأثیرگذار بوده و از دیدگاه همه ملت، ارزشمند و معتبر باشد.

ب) همه مناطق کشور، آن مناسبت را با خود مرتبط بدانند و اهمیت آن منحصر به یک منطقه جغرافیایی خاصی نباشد.

ج) تقویت کننده حداقل یکی از مؤلفه­ های هویت ملی ایرانیان باشد.

ماده ۴- روزها و مناسبت­هایی که دارای ویژگی­ های فوق نباشند، در ضمیمه تقویم آورده می­ شود.

ماده ۵- پیشنهاد نام­گذاری، کاهش، افزایش و یا هر گونه تغییر و اصلاح روزها و مناسبت­های خاص از سوی اشخاص مختلف (اعم از حقیقی و حقوقی) به شورای فرهنگ عمومی ارایه می­ شود و پس از بررسی و تصویب در آن شورا به تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده و به عنوان روز و مناسبت خاص، حسب مورد در متن یا ضمیمه تقویم درج می­ شود.

ماده ۶- کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی که تقویم منتشر می­ کنند، موظفند روزها و مناسبت­ های مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی را حسب مورد در متن یا ضمیمه تقویم درج نمایند.

ماده ۷- این آیین­ نامه مشتمل بر ۷ ماده در جلسه ۶۴۸ مورخ ۱۳۸۸/۶/۲۴ شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید.

  نظرات ()
بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٥/۱٤

بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی 

دکتر محمدرضا حسنی جلیلیان ∗ دکتر قاسم صحرائی  ( استادیار دانشگاه لرستان )

اصل مقاله

بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی 

چکیده

بیشتر شارحان و کسانی که از آنان در باب تاریخ بیهقی و غزنویان تألیف یا تعلیقی بـر جـای مانـده اسـت در مـاجرای زندانی شدن امیرمحمد به کور کردن وی پس از خلع از پادشاهی اشاره یا تصریح کردهاند؛ در حالی که با مطالعۀ تـاریخ بیهقی و زینالاخبار گردیزی در صحت این خبر باید تردید کرد. در تاریخ بیهقی هـیچگونـه اشـارهای بـه ایـن موضـوع وجود ندارد؛ در حالی که بخش بازماندۀ این کتاب مهمترین و معتبرترین تاریخ موجود عهد غزنوی، به خصوص دوران حکومت مسعود، است. در زینالاخبار گردیزی ـ اثر تاریخی قرن پنجم و عهد غزنویان ـ نیز اشـارهای بـه ایـن رویـداد دیده نمیشود. ماجرای کوری امیرمحمد تنها در کتابهای تاریخی قرن ششم و پس از آن مشاهده میشـود کـه هـم بـا عهد غزنوی فاصلۀ زمانی دارند و هم هیچکدام از نظر مکان نگارش و اشراف بر وقایع بر تاریخ بیهقـی برتـری ندارنـد. پراکنده و متناقض بودن شیوۀ نقل ماجرای کوری امیرمحمد در کتابهـای تـاریخی پـس از قـرن شـشم و نوشـتههـای متأخران باعث میشود که در صحت وقوع آن بیشتر تردید کنیم. برای پذیرفتن صحت ماجرای کور کردن امیرمحمـد در سال 421 هـ ق برخلاف نظر آشکار بیهقی، یا کور بودن او در سالهای پایانی حکومت مسعود (432 هـ ق) بدون آنکـه در تاریخ بیهقی اشارهای به آن شده باشد، به قرائن معتبرتری نیاز هست؛ امری که تاکنون میسر نشده است.

  نظرات ()
سلطان مسعود و خوردن بیست و هفت ساتگین نیم منی شراب نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٥/۱٤

سلطان مسعود و خوردن بیست و هفت ساتگین نیم منی شراب!!!

 

... و بسیار شراب آوردند در ساعت. از میدان به باغ رفت و ساتگین ها و قرابه ها تا پنجاه درمیان سرایچه بنهادند وساتگین روان ساختند. امیر گفت: عدل نگاه دارند و ساتگین ها برابر کنید تا ستم نرود. و پس روان کردند هر یک ساتگینی نیم منی و نشاط بالا گرفت و مطربان آواز برآوردند. بوالحسن پنج بخورد و سپر بیفکند و به ساتگین هفتم از عقل بشد و به هشتم قذفش افتاد و فراشان بکشیدندش. بوالعلای طبیب در پنجم سر پیش کرد و ببردندش. خلیل داود ده بخورد و... خواجه هجده(؟)بخورد وبا امیر گفت: بس که اگر بیش ازین دهند ادب و خرد از بنده دور کند. امیر بخندید و دستوری داد و برخاست و سخت بادب بازگشت و امیر پس از این می خورد  بنشاط وبیست وهفت ساتگین نیم منی تمام شد.

 

در یکی از آخرین روزهای تدریس تاریخ بیهقی استاد مدام از شرابخواری بی حد و اندازۀ مسعود سخن می راند و به عنوان شاهد عبارت بالا را تکرار می کرد. این موضوع خلجان فکری بسیاری در دانشجو به وجود می آورد چرا که ما هنوز در گور خر خوردن رستم پیلتن افسانه ای مانده ایم مسعود جان که دیگر از خودمان است و با قد و قواره های یک شخصیت ملموس و محسوس تاریخی؛ آخر بیست و هفت ساتگین شراب را کجایش بگذارد؟! تا این که دست به کار شدیم و با توجه به عبارات های پس و پیش این ادعای جناب بیهقی در این قسمت از کتابش سعی نمودیم تا با کشف فعل کلیدی "تمام شد" در این داستان به واکاوی آن بپردازیم:

 

مجلس عیشی در واپسین روزهای پادشاهی مسعود برپاست و عمده ترین موضوع مورد اشاره در این بزم شراب و شرابخواری است و آنچه بیش از همه جلب توجه می نماید مقدار شراب نوشیدنی هرکدام از حاضران است که حالتی مبالغه آمیز دارد وصد البته در این بین باتوجه به آنچه که معمولا استنباط می شود و مایه شگفتی بیش از حد است مقدار شرابی است که سلطان مسعود می نوشد. و آن "بیست و هفت ساتگین نیم منی" است!!

 

باتوجه به دلائل زیر می توان این مقدار شرابخواری سلطان مسعود را رد نمود:

 

1-مسعود قبل از تدارک مجلس بزم "امیر فرزند را و وزیر را و حاجب بزرگ و ارتگین و مقدمان را فرمود تا بخوان بنشاندند و خود بنشست و نان بخوردند"(تاریخ بیهقی .خطیب رهبر-990:1390)

 

2-بیهقی خود طرح پیشنهادشرابخواری توسط مسعود به خواجه عبدالرزاق را با خوردن شرابی چند پیلپا میدهد.

 

3-سلطان مسعود قبل از ورود به مجلس شرابخواری "هریسه"خورده بود. (همان)

 

4-بیهقی پس از برشمردن مقدار شراب مصرف شده توسط حاضران از فعل "تمام شد"استفاده می کند. بنابراین:

 

سلطان مسعود چگونه می تواند پس از خوردن غذا و خصوصا هریسه(آش مانندی از گندم و گوشت و آب)و به خصوص سفارش ساقیان به التزام عدل در توزیع شراب مقدار شرابی به اندازه ی بیست و هفت ساتگین بخورد؟!

 

نکته دیگر در بررسی این موضوع تناسب افعال مورد استفاده برای شرابخواری اشخاص حاضر در مجلس است. بر این اساس عبارت فعلی "تمام شد" مربوط به عمل شخص خاصی نیست و بطور کلی خبر از اتمام مقدار شراب می دهد. همچنین آوردن صفت شمارشی مبهم"چند" که معمولا برای مقادیر کم استفاده می شود قابل توجه است. پس:

 

باتوجه به شواهد مذکور خوردن بیست و هفت ساتگین شراب توسط سلطان مسعود مسئله ای غیرقابل پذیرش است.

 ساتگین :

 قدح و پیاله ٔ شراب خوری . (برهان ). قدح بزرگ و پیاله و آوند و شراب . ساغر و ساتگی و ساتگینی . (شرفنامه ٔ منیری ). مجازاً پیاله ٔ شرابخوری . (جهانگیری ) (مؤید الفضلاء) (غیاث اللغات ). قدح را ساتگین و ساتگنی گفته اند یعنی دوستگانی ، [ بمناسبت معنی حقیقی آن که محبوب و معشوق است ] و آن عبارت است از پیاله ٔ بزرگ که پر کرده بیاد دوستی از دوستان حاضر و غایب نوشند. این لغت فارسی نیست بلکه ترکی است اما دراشعار فارسی بسیار است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : 
زاهد ار بیند آن دو لعل چو می 
ساتگینی بر او کند سه منی .

  نظرات ()
سبک زندگی اسلامی ایرانی در تاریخ بیهقی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٥/۱٤
سبک زندگی اسلامی-ایرانی در تاریخ بیهقی 

یکی از راهکارهای دستیابی به سبک زندگی ایرانی –اسلامی،بازخوانی متون و آثار بزرگان دین  وادب ایران اسلامی و عمل بدانها است.تاریخ بیهقی از جمله کتابهایی است که حاوی نکات مثبت و اخلاقیات ایرانی-اسلامی است.در این کتاب ارزشمند ادبی-تارخی،نویسنده در خلال بیان وقایع تاریخی به شیوه ای دقیق و ظریف سبک زندگی و مفاهیم اخلاقی و اجتماعی رایج در قرن پنجم هجری در ایران زمین را به تصویر کشیده است که از جمله مفاهیم مثبت می توان به رعایت حق نان و نمک،لزوم رعایت احترام پیران و سالخوردگان،قناعت،عفو هنگام قدرت،احترام به استاد ،احترام به والدین و معتمدین والدین ،اهمیت روزی حلال،توجه به انجامواجبات دین و نکوهش  تکلفهای بی مورد در مراسم عروسی و...اشاره کرد.

مقدمه

تاریخ بیهقی اثر گرانسنگ و ارزشمند ابوالفضل بیهقی دبیر دربار غزنویان است که به نثر ادبی و زیبایی نوشته شده است و ویژگی های ادبی این اثر ارزشمند  چنان پررنگ و جلوه گر است که یکی از سرفصل های اصلی  دروس دانشجویان رشته زبان وادبیات فارسی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد می باشد.

تاریخ بیهقی آیینه روشن عصر غزنوی که نویسنده  ی آن با باریک بینی و ژرف نگری بیشتر جلوه های زندگی اجتماعی را با خامه ی توانای خود بر دفتر ایام نقش بسته است. 

این کتاب ارزشمند از جهات گوناگون مورد تحقیق و پژوهش نویسندگان و محققان قرار گرفته است؛که بیشتر این مقالات و کتابها در زمینه  اهمیت ادبی،تاریخی،جغرافیایی و دستوری تاریخ بیهقی است که از جمله می توان به آثار زیر اشاره کرد. جنبه های رمان در تاریخ بیهقی،تالیف عزیز بهرامی، کیهان فرهنگی ،شماره 164 ، خرداد 79، 9-14.

زن در تاریخ بیهقی،شیرین بیانی، ادنامه ابوالفضل بیهقی ، چاپ اول ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، 1350 ، بیست و سه +821+128 ص ، ص 68-90 وزیری . 

تاریخ بیهقی یا آیینه عبرت،حسین بحر العلومی، یادنامه ابوالفضل بیهقی ، چاپ اول ، مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، 1350 ، بیست و سه +829 +128 ص ، ص 53-67 وزیری 

بیهقی و تاریخ نگاری علمی ،سحر انفرادی ، قدس ، 6 خرداد 1376 ، ص 8

«جشن مهرگان به روایت ابوالفضل بیهقی » ، فصلنامه هستی، سال اول ،شماره 3 ، پاییز72 ،ص 155-156.

و چندین و چند کتاب ،مقاله  و پایان نامه دیگر. اما یکی از نکاتی که کمتر مورد توجه محققان و پژوهشگران در این کتاب ارزشمند واقع شده،سبک زندگی ایرانی –اسلامی در آن است.بیهقی در جای جای کتاب خود به مناسبتهای مختلف به آداب و رسوم ایرانیان مسلمان در عصر خود اشاره میکند .او در این کتاب فقط یک راوی ماجراها نیست بلکه در برخی موارد عنوان می کند که مثلا«گروهی از خردمندان پسند نداشتند»(تاریخ بیهقی،ج2،ص403)

-اهمیت به انجام  فرایض دینی و به ویژه نماز

یکی از موارد مهم و قابل توجه در شیوه زندگی مردمان در ایران قرون گذشته،توجه ویژه آنها به انجام فرایض دینی و به ویژه نماز بوده است.تا جایی که یکی از معیارهای تعیین وقت،نماز های پنج گانه بوده ا ست.

«نماز دیگر، خواجه بونصر آن را بخواند...»(تاریخ بیهقی،ص489-90) 

«روزگار گرامی ماه رمضان را بسیجیدند.»(تاریخ بیهقی،ص420) 

-احترام به استاد

حدیثی مشهور و منسوب به امام علی علیه السلام- من علّمنی حرفا فقد صیرنّی عبدا –بیانگر مقام و منزلت استاد و معلم و لزوم احترام به ایشان در فرهنگ اسلامی است؛نکته ای که متاسفانه در جامعه امروزی رو به کمرنگی و گاه فراموشی است.

بیهقی نمونه ای عملی از احترام و تواضع شاگرد در مقابل استاد است؛با این که خود دبیر مشهور عصر غزنوی و دارای مقام و مرتبه ای است اما در جای جای کتاب خود به احترام و تواضع از استاد خود بونصر مشکان یاد  می کند.

او هر گاه میخواهد ماجرایی را شرح دهد که بونصر همدر آن حضور داشته می گوید«استادم بونصر...»(به عنوان نمونه صفحات 193و 276 تاریخ بیهقی ) 

-اهمیت کسب و روزی حلال

کار و تلاش در جهت کسب و امرار معاش دنیوی،نه تنها در دین اسلام قبیح نیست که نوعی جهاد در راه خدا شناخته شده است و« با نگاه به آیات قرآن در می یابیم که قرآن هرگز ما را به چشم پوشی از مواهب الهی دعوت نکرده و فقر را ارزش و نعمت به حساب نیاورده است. 
حتی در سوره جمعه که توصیه آن به شرکت در نماز جمعه و ذکر خداست، می فرماید: هنگامی که نماز پایان یافت، شما آزادید در زمین پراکنده شوید و فضل خدا را بطلبید (به دنبال روزی بروید) و خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید!(جمعه؛9) از این آیه استفاده می کنیم که حتی روز تعطیل و به جا آوردن اعمال عبادی در روز جمعه، مانعی برای فعالیت های اقتصادی سازنده نیست»(پایگاه اینترنتی رشد).

رسول خدا (ص)در آخرین حج خانه خدا که به حجه الوداع معروف است، در بخشی از سخنان خویش برای مردم فرمود:«خداوند متعال روزی ها را در میان مخلوقاتش به صورت حلال تقسیم فرموده است، نه به صورت حرام. پس هرکس با تقوی باشد و صبر کند خداوند روزیش را به او می دهد، ولی هر کس بر اثر کم صبری پرده دری و شتاب کند و از غیر راه حلال روزی را بیابد، از روزیش کم می شود و روز قیامت نیز مورد بازخواست قرار می گیرد.»

نکته حائز اهمیت،توجه بزرگان به حلال بودن روزی واهمیت آن است.چنان که حضرت امیر در خطبه متقین تلاش در کسب روزی حلال را یکی از ویژگیهای پارسایان می داند.و روزی غیر حلال،اثر وضعی و منفی در زندگی انسان ها دارد .چنان که امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود:«کسب روزی حلال را رها مکن، چرا که تو را در دینت کمک می‌کند.»(وسائل الشیعه ج 12،ص24،حدیث11)

در قرآن کریم خوردن اموال یتیمان به ناحق-که یکی از انواع کسب روزی غیر حلال است-به ریختن آتش در شکم تشبیه شده است.

 انّ الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا(نساء/10) 

در متون ادبی و اخلاقی گذشته ی ما که عموما از سرچشمه آیات و روایات اسلامی جرعه نوشی کرده اند،به اهمیت روزی حلال توجه ویژه شده است.از جمله ی این موارد دیدار مسعود غزنوی با یکی از عرفای قرن پنجم هجری است که مسعود هدیه ای برای این عارف می برد و از آنجایی که اهمیت حلال بودن اموال از نظر عرفا را می داند در ابتدا به این شخص بزرگ یادآور می شود که این هدیه از بخش حلال اموال ماست«پدر ما رضی الله عنه ازغزو  هندوستان آورده  است و بتان زرین بشکسته و بگداخته و پاره کرده و حلال تر مال هاست و در هر سفری ما را ازین بیارند تا صدقه ای که خواهیم کرد حلال بی شبهت باشد ، از این بفرماییم..»(تاریخ بیهقی،ص734) 

اما عارف فبا بی اعتنایی به مال و هدیه مسعود می گوید:«آنچه دارم از اندک مایه حطام دنیا حلال است و کفایت است و بهیچ زیادت حاجتمند نیستم»(تاریخ بیهقی،ص735)

-لزوم احترام به سالمندان و پیران

لزوم احترام به پیران و سالخوردگان از نکات مورد تاکید دین مبین اسلام و پیشوایان دینی ماست.نکته ی ظریف و شایان اهمیتی که متاسفانه در جوامع صنعتی امروزی و به بهانه توسعه و پیشرفت کمرنگ شده و سالخوردگان که در اصل گنجینه ای از تجربیات در زمینه های مختف هستند،به طور ظالمانه ای به کنج خانه های سالمندان سپرده می شوند.

رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود:
(مِنْ اِجْلالِ اللّهِ اِجْلالُ ذِى الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ) 
تـجـلیـل و احـتـرام مـسـلمـان سـالخـورده و سـپـیـد مـوى در شـمـا تجلیل از خداوند متعال است .
امـام صـادق علیه السلام نیز بى تفاوتى در گرامیداشت سالمندان را موجب خروج از راه و رسم خاندان پیامبر(ص )مى داند و مى فرماید:
(لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کَبیرَنا... . 
آنکه بزرگسالان ما را احترام نکند، از ما نیست .
و نیز مى فرماید:
(عَظِّمُوا کِبارَکُمْ) 
سالمندان خود را ارج نهید و بزرگ شمارید.
از تـعـبـیـرات بـه کـار رفـتـه در احادیث بالا و مانند آنها براحتى مى توان دریافت که رابطه افـراد جـامـعـه بـا سالخوردگان نه تنها باید بر اساس احترام متعارف باشد، بلکه باید از شـکوه و کیفیّتى والا برخوردار باشد، به شکلى که انسان از این رهگذر، خود را براى تعظیم و اجلال الهى آماده کرده و مقدّمات خضوع و فروتنى خود را در پیشگاه ذات اقدس الهى به ظهور برساند.

در تاریخ بیهقی از پیران به پیرایه ی ملک تعبیر شده است.«...پیرایه ی ملک پیران باشند»(تاریخ بیهقی،ص47) 

و در موارد،برخی بلاهای نازل شده بر سر فردی و مسولی را عدم مراعات حق پیران میداند.«یکی عظیم تر از  آن آمد که  سالار جوان بود و پیران را حرمت نداشت تا از جوانی کاری ناپسندیده کرد و در سر آن شد...»(تاریخ بیهقی،ص277) 

در این میان به بازنشستگان و افراد دارای سابقه در امر خدمت رسانی ،باید توجه ویژه از سوی مسولین و مدیران جوان شود.«امیر گفت:ترا حق خدمت قدیم است،دوستداری و اثرها نموده ای در هوای دولت ما...»(تاریخ بیهقی،ص208)

 -رعایت حق ممالحت(نان و نمک)

لزوم مراعات حق دوستی و نان ونمک که بیهقی گاه از آن به حق ممالحت هم تعبیر میکند از نکات برجسته در تاریخ بیهقی است. 

«بناچار حق دوستی را بباید گزارد خاصه که قدیم تر باشد.»(تاریخ بیهقی،ص420)

«...من ناچار چنین حالها شرح کنم تا داد مهتران و پیران این خاندان بزرگ داده باشم و حق ممالحت که با ایشان دارم بگذارده...»(تاریخ بیهقی،ص710)

-لزوم قدر دانی از ولی نعمت و نکوهش کفران نعمت

لزوم قدردانی از افراد و به ویژه ولی نعمتان ،امری انسانی،ضروری واسلامی است. تا جایی که در این باره احادیث زیادی هم داریم که به برخی از این احادیث اشاره می کنیم اما متاسفانه این نکته مثبت وارزشی نیز در پاره ای موارد در جامعه،رنگ باخته است.در حال که در متون ادبی قدیم که در اصل آیینه ای از جامعه است؛این امر به وفور منعکس شده تا جایی که بیهقی می گوید:«هیچ مردم پاکیزه اصل ،حق نعمت مصطنع ومنعم خویش را فراموش نکند.»(تاریخ بیهقی،ص698)

قال النبی (صلى الله علیه و آله) یؤتى بعبد یوم القیامة فیوقف بین یدی الله (عز و جل) فیؤمر به إلى النار، فیقول أی رب أمرت بی إلى النار و قد قرأت القرآن فیقول الله أی عبدی إنی أنعمت علیک فلم تشکر نعمتی. فیقول أی رب أنعمت علی بکذا فشکرتک بکذا، و أنعمت علی بکذا و شکرتک بکذا، فلا یزال یحصی النعمة و یعدد الشکر، فیقول الله (تعالى) صدقت عبدی إلا أنک لم تشکر من أجریت لک نعمتی على یدیه، و إنی قد آلیت على نفسی أن لا أقبل شکر عبد لنعمة أنعمتها علیه حتى یشکر من ساقها من خلقی إلیه. امالی طوسی ۴۵۰

وَ قَالَ ص لَمْ یَشْکُرْ مَنْ شَکَرَ اللَّهَ وَ مَنْ لَمْ یَشْکُرْ عَلَى الْیَسِیرِ لَمْ یَشْکُرْ عَلَى الْکَثِیر مستدرک ۱۲/۳۵۸

من لم یشکر الناس لم یشکر الله این روایت در منابع متعدد اهل سنت و به نقل از ابی هریره، ابی سعید خدری و نعمان بن بشیر نقل شده است. سنن ترمذی باب ما جاء فی الشکر لمن احسن الیک و مسند احمد حدیث نعمان بن بشیر

عن محمود بن أبی البلاد قال سمعت الرضا ع یقول من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عز و جل عیون اخبار الرضا ۲/۲۴

خلاصه این که لزوم سپاسگزاری از ولی نعمتان،مورد اتفاق همه ی مسلمانان است و به قول بیهقی«کفران نعمت شوم باشد.»(تاریخ بیهقی،ص400)

«...گذشته شد بجوانی روزگارش در ناکامی،و عاقبت کفران نعمت همین است.ایزد عزّذکره ما را وهمه مسلمانان را در عصمت خویش نگاه داراد و توفیق اصلح دهاد تا بشکر نعمت های وی و بندگان وی که منعمان باشند،رسیده آید...»(تاریخ بیهقی،ص403) 

نکته قابل توجه این که در تاریخ بیهقی،نصیحت و خیرخواهی نوعی شکر نعمت محسوب می شود«...البته نصیحت باز نگیرم و کفران نعمت نورزم»(تاریخ بیهقی،ص644)

-عفو هنگام قدرت 

پیامبر اکرم می فرماید: بهترین کارها سه چیز است:تواضع به هنگام دولت،عفو به هنگام قدرت وبخشش بدون منت .در ضرب المثل های فارسی هم داریم که لذتی که گذشت دارد،انتقام ندارد؛ابوالفضل بیهقی نیز نه تنها گذشت در زمان قدرت واقتدار را می پسندد که آن را باعث رشد و بزرگی نام می داند و برای اثبات حرف خود،بوسهل زوزنی را که از حسنک وزیر انتقام میگیرد مثال می زند که این انتقام چگونه باعث استخفاف خود بوسهل شد.«مردمان بزرگ نام بدان گرفتند که چون بر دشمن دست یافتند،نیکویی کردند که آن نیکویی بزرگتر از استخفاف باشد و العفو عند القدرة سخت ستوده است و نیز آمده است در امثال که گفته اند:اذا ملکت فاسجح؛اما بوسهل چون این واجب نداشت و دل بر وی خوش کرد بماکافات،نه بوسهل ماند ونه حسنک.»(تاریخ بیهقی،؛ص53)   

-از دیگر موارد ذکر شده در تاریخ بیهقی می توان به نکوهش تکلفهای بیجا در مراسم عروسی اشاره کرد؛موردی که متاسفانه بیماری فراگیر جامعه ماست و یکی از دلایل افزایش سن ازدواج و شیوع برخی منکرات در جامعه را می توان جشن ها و مراسم پرهزینه عنوان کرد. 

«...از خاندانی با نام زن خواست و در عقد نکاح و عرس تکلف های بی محل نمود،چنان که گروهی از خردمندان پسند نداشتند.»(تاریخ بیهقی،ص403)

-یاری دادن به مسلمانان فریضه و واجب است«...بر ما فریضه بود مسلمانان را فرج دادن.»(تاریخ بیهقی،ص655)

-عدم پیروی از حرص و آز«...تمام مردی باشد که چنین تواند کرد و گردن حرص و آز بتواند شکست»(ص404)

 نتیجه

حاصل سخن آن که فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی فرهنگی است غنی و پربار؛به گونه ای که حتی مهاجمان به ایران زمین را نیز  مجبور به پذیرش این فرهنگ و سبک و شیوه زندگی کرده است.

از جمله این مهاجمان می توان به غزنویان،سلجوقیان و مغولان اشاره کرد.قرن پنجم هجری که زمان نگارش کتاب تاریخ بیهقی نیز هست،عصر حاکمیت اقوام بیگانه –غزنویان و سلجوقیان-بر ایران زمین است ،اما ارزش های حاکم جامعه این اقوام را در خود هضم کرده و با سبک زندگی اسلامی-ایرانی به حیات خود ادامه می داده است.اما متاسفانه بنا به دلایلی که مجال ذکر آن ها نیست،فرهنگ غنی ما در مواجهه با فرهنگ نوپا و اومانیستی دنیای غرب در برخی موارد دچار تزلزل شده است که بجاست با بازخوانی و عمل به متون پربار گذشته مان ضمن تجدید حیات فرهنگی ،الگویی مناسب به جامعه ی جهانی به ویژه جامعه اسلامی در جهت سبک زندگی مناسب،ارائه دهیم.

منابع 

-بیهقی،ابوالفضل؛تاریخ بیهقی،تصحیح دکتر خلیل خطیب رهبر،انتشارات مهتاب(دوره 3جلدی)،چاپ پنجم،تهران:1375 

- شهیدی،سید جعفر؛ترجمه نهج البلاغه،نشر علمی –فرهنگی،چاپ دهم،تهران:1376 

-قرآن کریم

-مقدس نیا،سید محمد و محمد مهدی محمدی؛آداب معاشرت،منتشر شده در پایگاه اینترنتی مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

منابع :وبلاگ سرار خانم فاطمه گریی

 

 

 

  نظرات ()
اشتراکات داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی و شعر مرگ ناصری احمد شاملو نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٥/۱٤

اشتراکات داستان حسنک وزیر

 

در تاریخ بیهقی و شعر مرگ ناصری احمد شاملو

 در تاریخ ادبیات فارسی و در بسیاری از حوزه­های نوشتاری این تاریخ می توان به اشتراکاتی از قبیل نوع، ساختار زبانی، کاراکترها، نگرش و محتوای آثار برخورد نمود. بررسی این موضوع می­تواند علاوه بر بازشناسی توانمندی­های ادبیات کلاسیک، به تحکیم و تثبیت ادبیات امروز و تایید ضرورت همنشینی این دو منجر شود. در این نوشتار سعی شده است با نگاهی به زندگی دو مولف ارجمند ادبیات فارسی که یکی به مدد نثر ارزشمند خود و دیگری به مدد شعر خود نام گرفته­اند گوشه­ای از این اشتراک را به نمایش بگزاریم. تاریخ بیهقی از جمله آثار ارزشمند تاریخ ادبیات ایران است که بیشترین تاثیر را بر ادبیات مابعد خود داشته است و در این میان شاعران با بهره­گیری از کاربرد خاص زبانی و زیبایی شناختی های این زبان بیشترین استفاده را از توانمندی­های تاریخ بیهقی نموده­اند. احمد شاملو نیز که از طلیعه­داران شعر امروز بوده است به مدد راهگشایی نیمای یوشیج در ساختار محتوایی و شکلی ادبیات امروز و با استعانت از برخی آثار ارزشمند ادبیات کهن به ویژه تاریخ بیهقی توانسته است نامی ماندگار از خود به جای بگذارد. در این نوشتار تلاش شده است تا با شناختی نسبی از این دو مولف، ضمن بررسی ویژگی­هایی از آثارشان، به بررسی شباهت­های شخصیت­های حکایت حسنک وزیر و شعر مرگ ناصری بپردازیم . ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی در سال 385 هجری در بیهق خراسان به دنیا آمد. هر چند از طلیعه­ی زندگی او تصویری رسا در دست نیست اما از میان آثار پژوهشگران بر     می­آید که این مورخ ارجمند در نیشاپور تحصیل نموده است و پس از فراز و فرود نوجوانی و جوانی در دیوان رسالت سلطان محمود غزنوی در امور دبیری سرگرم بوده است و به عنوان شاگرد ابونصر مشکان خدمت می­نموده است. علم اندوزی از محضر استاد چنان در تهذیب و تربیت بیهقی موثر افتاد که وی پس از روزگاری گزینه­­ی همه دبیران این دیوان شد و به مدد خط خوشی که داشت در دوباره­نویسی نامه­ها و فرامین خلیفه و امرا و ملوک که توسط استادش بونصر تهیه می شد همت می­کرد. ابوالفضل به یمن راستی و درستی بسیاری که از خود وانمود توانست عنوان سرپرستی خزانه­ی حجت را از آن خود نماید. بیهقی پس از مرگ استادش بونصرمشکان نتوانست با آیین و منش بوسهل زوزنی که متفاوت از راستی و درستی بونصر بود همراه شود و به ناچار و با ارسال نامه­ای به سلطان از دبیری دیوان سرباز زد. هر چند او با توصیه­ی سلطان مسعود از بهانه جویی­های بوسهل جان به در برد و پس از آن و در روزگار هفتمین امیر غزنوی دوباره به دبیری دیوان برگزیده شد اما سرانجام به مکر و تهمت و بداندیشی دیگران از این سمت برکنار شد و به زندان افتاد.  بیهقی پس از رهایی از زندان شروع به تصنیف و تدوین تاریخ خود پرداخت و دیگر تا پایان عمر خود به کار دیوانی روی نیاورد. بیهقی این اثر گرانقدر را در فاصله ی 22 سال پایانی عمر خود تصنیف نمود و پس از آن در سال 470 به ابدیت پیوست. احمد شاملو در سال 1304 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد پدرش حیدرنام داشت و افسر ژاندارمری بود و مادرش کوکب عراقی از قفقازی هایی بود که انقلاب بلشویکی 1917 روسیه، خانواده‌اش را به ایران کوچانده بود. پدر احمد شاملو  به دلیل طبیعت حرفه‌ای، با خانوده‌اش دور از شهر و دیار خود و در شهرهای دور افتاده و نقاط مرزی به سر می‌برد و به این سبب کودکی وی در شهرهای رشت، سمیرم، اصفهان، آباده، شیراز و خاش سپری شد. با نگاهی گذرا به زندگی شاملو می­توان علاوه بر انتشار آثار شعری خود به فعالیت­هایی از قبیل ترجمه، نمایش نامه نویسی، فیلمنامه­نویسی، روزنامه­نگاری اشاره نمود که پس از شعر بیشترین فعالیت این شاعر در عرصه روزنامه­نگاری بوده است که با انتشار چندین نشریه ادبی بدین کار اهتمام ورزیده بود. از آنجا که  شاملو ذاتاً شاعر است و دغدغه زبان مهم‌ترین دغدغه او در زندگی است، فعالیت روزنامه نگاری اش را با چاپ شعرها و یادداشت‌ها شروع کرد. او در مدتی کوتاه چنان با سرعت پیش رفت که نشریات حزبی را پشت سر گذاشت و خود مجله‌ها، روزنامه ها و هفته‌نامه‌های متعددی منتشر ساخت. به هر شکل شاملو که داعیه دار آزادی انسان و رهایی بود در آثار خود به عنوان انسانی معترض تبلور یافت و مهمترین آفرینش های ادبی او با دفاع آگاهانه از شأن آدمی، حیثیت فرهنگ معاصر و کارکرد هنر خلاق توام شد. شاملو سرانجام در مرداد 1376 جهان را پشت سر گذاشت.

شاملو هم چون بیهقی از ویژگی­های خاصی در نوشتار خود سود می­برد که می­توان آن را به نوعی در انحصار خود او دانست. نثر ساده اما فخیم شعر شاملو و ضرورت استفاده از برخی واژگان متروک (بنا به ضرورت محتوا)و توانایی شاعر در واژه سازی و برخورداری از روال نامعمول جمله­بندی از جمله شباهت­هایی که می­توان در نثر بیهقی و شعر شاملو کشف کرد. روندی که ضمن نافرجام گذاردن هر گونه تقلیدی به جهت به اوج رسیدن این نوع در نثر و شعر بیهقی و شاملو به نمونه­ای متعالی در ادبیات مواجه گردیده است.         

در تاریخ بیهقی شخصیت­های بسیاری به تبع وقایع رقم خورده وجود دارند که بیهقی سعی کرده است تصویری کامل از این شخصیت­ها به مخاطبین خود ارائه دهد هم چنان که او در تاریخ نویسی خود نیز اذعان می دارد که:

و در تاریخی که می نویسم سخنی نرانم که به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند : شرم باد مر این پیر را بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند... (ص226)

و مرا چاره نیست از باز نمودن چنین حال ها که از این بیداری افزاید و تاریخ بر راه راست برود که روا نیست در تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن...(ص678 )

درستی و راستگویی بیهقی در اظهار حال و احوال خوب و بد دولتمردان و منتسبین دربار از جمله ارزش­های تاریخ اوست و از این میان است که می­توان به راحتی در ترسیم چهره­ی واقعی و بررسی شخصیت­های این بخش از تاریخ به شهادت پاره­هایی از متن این تصنیف قضاوت نمود هر چند همو با زیرکی و درایت سعی در افشای لایه های زیرین شخصیت­ها نمی­­نماید  و در حقیقت خود را از گزند احتمالی این افشاگری برحذر می­دارد:

در تاریخ محابا نیست (ص 686)  

بیهقی با توصیف جزییات در واقع نوعی رئالیسم را در متن نوشته­های خود جریان می دهد که از کنار آن می­تواند مورخ عادات و آداب اجتماع پیرامون خود باشد و با تامل و تدبیر آفریننده­ی اجتماع و تیپ های جامعه شود.

 ازهمین نوع است که می­توانیم به راحتی شخصیت­هایی هم چون بونصر مشکان، بوسهل زوزنی، عبدوس، علی رایض و دیگران را از روی روایت­های اول شخص بیهقی بررسی نماییم. بدین معنا که چون بیهقی خود در متن حوادث بوده است و خود به عنوان یکی از شخصیت­هایی که واقعه از زبان او و با احساس و چشم او به مخاطب منتقل می­شود بهتر در انتقال رویدادها عمل می کند. در تراژدی حسنک وزیر که به عنوان یکی از قدرتمندترین آثار ادبی تاریخ ادبی به شمار می­آید بیهقی همه­ی توان خود را در روایت چند جانبه این واقعه به کار می­برد تا آن جا که مخاطب با پشت سر گذاشتن جمله های توصیفی کوتاه و گیرا که ضمن برشمردن حالات حسنک، نمایه­ای عام و شفاف از زمان و مکان و افراد ارائه می­دهد خود را در آن واقعه حاضر می­بیند. او از حضور قرآن خوانان، فحاشی میکائیل به حسنک رندان تطمیع شده که به حسنک سنگ می زنند، جنبش مردم به هواخواهی حسنک عکس العمل مأموران رسمی برای فرو نشاندن آشوب احتمالی مردم، زمزمه های زیر لب حسنک و گریه مردم حاضر در مراسم از دیدن صحنه  بر دار شدن حسنک سخن می­گوید و این هنر بیهقی است که توانسته با ضرب ­آهنگی مناسب جملات را آن گونه به دنبال هم بیاورد که گویی ما در حال تماشای صحنه تدوین شده­ای که ماحصل چندین نمای دقیق و حساب شده سینمایی است می باشیم.

میکائیل بدان جا اسب بداشته بود، پذیره وی آمد. وی را مؤاجز خواند و دشنامهای زشت داد.

و حسنک را به پای دار آوردند، و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده‏اند. و قرآن خوانان قرآن می‏خواندند.

برهنه با ازار بایستاد و دستها درهم زده، تنی چون سیم سفید، و رویی چو صد هزار نگار

و همه خلق به درد می‏گریستند .

و او لب می جنبانید و چیزی می خواند

منابع :

1.       تاریخ بیهقی / به کوشش دکتر خطیب رهبر/ نشر مهتاب

2.       مجموعه آثار احمد شاملو / نشر نگاه

3.       انگشت وماه / ع. پاشایی / نشر یوشیج

  نظرات ()
  نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢۳

زمانه، زندگی و کارنامه ی بیهقی

نویسنده: مریلین رابینسون والدمن
مترجم: منصوره اتحادیه
322 صفحه
 دانلود 

مریلین رابینسون والدمن در این کتاب از منظری جدید به کتاب تاریخ بیهقی نگریسته و آن را با فرضیه «کنش گفتاری» سنجیده است. وی از منظر فلسفی و زبان شناختی به این متن تاریخی پرداخته و در پی کشف این معنا بر آمده که آیا روایت بیهقی از حوادث و وقایع، تحلیل ذهنی و شخصی اوست یا مؤید یک حقیقت تاریخی. وی در هفت فصل درباره شیوه روایات اسلامی تاریخ نویسان، زمانه و زندگی بیهقی، تحلیل مضمون های تاریخی، جایگاه بیهقی در تاریخ فرهنگی، سبک روایی و کلام رفتاری در تاریخ بیهقی به تحقیق پرداخته است. اهمیت کار والدمن در این بود که نقد ادبی را به تاریخ و حوزه متون تاریخی کشاند. پس از انتشار این کتاب، نقدهای بسیاری از طرف تاریخ نگاران بر آن زده شد و روش والدمن در تحلیل سرشت روایی و ساختاری بیهقی به دلیل آشنا نبودن او با سنت روایت تاریخ نویسان ایرانی اسلامی و زبان فارسی ناکارآمد دانسته شد. این کتاب به همت منصوره اتحادیه به فارسی ترجمه و در سال 1375 شمسی به طبع رسیده است.
منبع : کتابناک
  نظرات ()
قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا بخش دوم نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢۳

قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا

قاضی بُست

پروفسور فضل‌الله رضا ـ بخش دوم وپایانی

 
 

بونصر هم که روزی در جوانی دلی پر از زیباییها داشته، شاید امروز دیگر مرغ دست‌آموز شده، او هم دلش می‌خواست که آبروی فقر و قناعت را نگه دارد؛ ولی این کار آسانی نیست، بزرگامردا که از این جیفه دنیا بگذرد! سالهاست که دیگر مهار کردن این نیروی، کم‌کم از دستش بیرون رفته،‌ معده به قلیه فغفوری عادت کرده، جاه و مال او را به دام آورده است. این است وقتی می‌بیند دو فقیر آزادة بست از این‌همه زر سره می‌گذرند، دلش شکفته می‌شود. سخن بوالحسن آوای ناخودآگاه دل اوست. بونصر می‌بیند اینها کاری می‌کنند که شاید خودش روزی آرزو می‌کرد؛ ولی نتوانست درست انجام بدهد. فریاد وزیر «بزرگا که شما دو تن‌اید» از درون دل اوست. اگر محمد اقبال ـ شاعر پاکستان ـ این صحنه را می‌دید، شاید این دو بیت خود را مناسب حال بر زبان می‌راند:

به ملازمان سلطان خبری دهم ز رازی

که جهان توان گرفتن به نوای دل‌گدازی

همه ناز بی‌نیازی همه ساز بی‌نوائی

دل شاه لرزه گیرد ز گدای بی‌نیازی

تفاوت و اختلاف بزرگ غنی و فقیر و امیر و گدا در خواستن و نخواستن است،‌ «هر که خواهد گر سلیمان است و گر قارون، گداست». درویش بی‌نیاز شهریار است «قدم برون منه از حد خویش و سلطان باش»؛ شعر اقبال همین معنی را خوش می‌رساند. آن مال و جاه و زور و زر که در اختیار غنی است، وقتی ارزشمند است که او بالقوه بتواند بخشی را برای معامله یا خشنودی خاطر یا برتری‌جویی به دیگری بدهد، اگر کسی این نیاز گرفتن را عرضه ندارد، ناز و نیروی بخشش غنی نزد او جلوه‌گر نخواهد شد. آنگاه مرد توانا و دارا خود را در برابر بی‌نیازی می‌بیند که در عالم معنا امتیاز را از توانایی و دارندگی او برگرفته است.

از این‌گونه داستانها که منش بلند و رفتار عالی مردم را برساند، در فرهنگ ملی ما کم نیست. دربارة‌ مورخ بزرگ دیگر ایران «محمد جریر طبری»۱ نیز روایات بسیار داریم که زیبایی اخلاقی و هنری آنها، کمی دقت در جزئیات تاریخی حکایات را می‌پوشاند. ملک‌الشعرای بهار در مقالات تحقیقی خود درباره طبری می‌نویسد۲ که: روزی یکی از وزرا قدری انار نزد استاد هدیه فرستاد و استاد پذیرفت. بار دیگر وزیر همیانی پر از زر با رقعه‌ای به استاد فرستاد، پیام فرستاد که استاد آن را میان شاگردان و مستحقان تقسیم فرماید. استاد طبری زر را نپذیرفت و گفت: «وزیر خود مستحقان را می‌شناسد»۳ سلام مرا به وزیر برسان و عرض کن که «باز هم انار التفات فرمای». دادستان دادگر و استاد دانشمند و دیگر مردم باتقوا از جیفه حرام و همیان زر مفت پذیرش و مال و جاه ناشایست می‌گذرند تا گوهر گرانبهاتر آزادگی و رستگاری خود را از دست ندهند.

گر ترازو را طمع بودی به مال

راست کی گفتی تو را از وصف حال

هر که را باشد طمع، الکن شود

با طمع کی چشم دل روشن شود

پیش چشم او خیال جاه و زر

همچنان باشد که موی اندر بصر

(مولوی جلال‌الدین بلخی)

از زمان نزدیکتر به خودمان بگوییم. این اواخر در شرح احوال یکی از علمای روحانی، «حاج شیخ جعفر شوشتری» خواندم که ناصرالدین شاه درخواست ملاقات او را نمود. شرح ملاقات را از یادداشتهای صدرالاشراف (نخست‌وزیر پیشین ایران) چنین نقل کرده‌اند:۴

«ناصر‌الدین شاه حواله هزار تومان به خزانه داد، شیخ آن را رد کرد. شاه گفت به همراهیان بدهید (شیخ با همراهان در ۱۳۰۱ قمری به تهران آمده بود).‌ شیخ گفت: آنان توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده‌اند، و بالجمله نپذیرفت. شاه انگشتری یاقوت قیمتی‌اش را که در انگشت داشت، به شیخ داد و خواهش کرد: «وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید». شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد و باز رد کرد و گفت: این انگشتری در دست من نمی‌ماند و من یاد شما را به خاطر سپرده‌ام؛ حالا شما در دست کنید و یاد من کنید.» این بی‌نیازی و منش بلند که عرض کردم، و امیدوارم در ذهن جوانان ما بی‌اثر نباشد، در زبان معرفت، کلید رمز گنج شهریاری و طلسم عزت و اعتلای روحی و معنوی است.

آدم لازم نیست استاد جامعه‌شناس باشد تا بتواند درک کند که در دنیای امروز دوستداران رفتار قاضی بُست رو به کاهش می‌رود. نمی‌خواهم بگویم مردم روزگار ما رو به نادرستی می‌گرایند ـ که چنین نیست. می‌خواهم بگویم ارزشها و معیارها در عصر و زمانه ما دگرگون شده‌اند. دستورها و نظامها و فرهنگها با هم درآمیخته‌اند و گاهی معلوم نیست دیگر کدام نقش را خواستاریم؟ معیار چیست و کدام قانون حکمفرماست؟ پهلوانان ما کیانند؟ در فرهنگ امروزی ما ارزشها از حسابداری‌های گوناگون جهان سرچشمه می‌گیرند.

این دشواری برای بسیاری از کشورها و جوامع کنونی وجود دارد. فرهنگ کشورهای پیشرفته و ارزشهای وابسته به آنها به این کشورها نه مجال بازگشت به گذشته می‌دهد، نه نیروی کافی برای گسترش فرهنگ همانند ایشان. اصراری ندارم که بگویم شعر و ادب یا دین و آیین ما از دیگر فرهنگها و مذهبها برتر است؛ سخن از بی‌معیاری یا به عبارت دیگر تشتت معیارهاست. در نزد گروهی گرفتن زر سره رایگان خردمندانه است به ویژه اگر گرفتاری مالیاتی و قانونی نداشته باشد و چه بهتر که صله بزرگان باشد. دشواری در بی‌جهتی و همه‌جهتی، در بی‌معیاری و همه‌معیاری، در بی‌فرهنگی و همه‌فرهنگی، در پرقانونی و بی‌قانونی است.

این کیست که بر دلها آورده شبیخونی؟

صد شهر تمنا را یغما زده ترکانه

هر کس نگهی دارد، هر کس سخنی دارد

در بزم تو می‌خیزد افسانه ز افسانه

(محمد اقبال، پیام مشرق)

اینجا مفهوم معمولی شعر معروف فردوسی از خاطر می‌گذرد که:

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، نه ترک و نه تازی بوَد

سخن‌ها به کردار بازی بود

ایران و ترک و تازی و آمریکا و فرانسه و دیگران البته همه فرهنگهای ارزنده هم دارند، در هر جامعه هر یک از این فرهنگها یا عصاره‌ای از آمیزش آنها می‌تواند به مرور زمان معیار شایسته‌ای به دست مردم بدهد. چیزی که مایه دشواری است، این است که مردم کشوری با هم در جامعه، مدار مشترک و فرهنگ همگانی «هم‌نگاه» نداشته باشند. کتابها و آموزشگاه‌ها و رادیو و تلویزیون و هنرمندان و نویسندگان هر کدام ارزشهای معینی را بپرستند و پرستش منش پهلوانان ناشناسی را القا کنند و ما به ناچار حیران بمانیم و بگوییم «ما دل به جلوة که دهیم؟ اختیار چیست؟» بخش بزرگی از فرهنگ زیبای ایران چنان جلوه جاودانی دارد که می‌توان آن را از پایبندهای کهن آزاد کرد تا در متن فرهنگ دنیای امروز قابل تفسیر و گسترش باشد.

حماسه فردوسی، مثنوی معنوی و صدها اثر ادبی بزرگ پارسی رخصت چنین جلوه‌گری را می‌دهد، به شرط آنکه آنها را از میان صدهاهزار صحنه کم فروغ بیرون بیاوریم و اصلها را از فرعها جدا کنیم. ما به معیاری مشترک در شناخت پهلوانان بزرگ‌منش از میان مردم و در متن داستان‌ها نیاز داریم. فرهنگ کهن پارسی پر از این معیارهاست که با بینش و پژوهش آنها را می‌توان به صورت مناسب عصر ما عرضه داشت.

طالب زر گشته جمله پیر و خام

لیک قلب از زر نداند چشم عام

گر محک داری، گزین کن، ورنه روْ

نزد دانا خویشتن را کن گرو

بانگ غولان هست بانگ آشنا

آشنایی که کشد سوی فنا

صبح صادق را ز کاذب واشناس

رنگ می‌ را بازدان از رنگ کاس

تا بوَد کز دیدگان هفت رنگ

دیده‌ای پیدا کند صبر و درنگ

رنگها بینی به جز این رنگها

گوهران بینی به جز این سنگها

(مولوی جلال‌الدین بلخی رومی)

 

پی‌نوشتها:

۱ـ محمد ابوجعفر جریر طبری (۳۲۴ـ۳۱۰ هجری).

۲ـ بهار و ادب فارسی، ج۲، به کوشش محمد گلبن، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران ۱۳۵۱٫

۳ـ در سالهای اخیر که فرصت خدمتگزاری در مشرق زمین برای این جانب دست داد، بسیار شاهد بوده‌ام که همیان زر را دستاویز تقسیم میان شاگردان و مستحقان پذیرفته‌اند. دانشجویان مستحق و پاکدامن هم بسیار دیدم و برخی را هم به وظیفه‌داران معرفی کرده‌ام؛ ولی حصه‌ای نصیب‌شان نشد. گویا امروز مفهوم استحقاق به آشنایی و فایده‌رسانی دو جانبه آلوده شده است.

۴ـ مجله وحید، تیرماه ۱۳۵۰، ۶۰۴ اسناد تاریخی، سیف‌الله وحیدنیا.

منبع: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی - مرکز پژوهش های ایرانی اسلامی

  نظرات ()
قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢۳

قاضی بُست

پروفسور فضل‌الله رضا ـ بخش اول

 

 

گـرچـه گـردآلود فقرم، شرم باد از همتم

گر به آب چشمة خورشید، دامن تر کنم

(حافظ)

در «تاریخ بیهقی» مانند شاهنامه و دیگر یادگارهای بزرگ ادبی پارسی، به داستانهایی برمی‌خوریم که در حاشیة حوادث تاریخی گویای روش زندگانی مردم و امور اجتماعی در عصر معینی است. لطافت فرهنگی این داستانها برای ما پارسی‌زبانان بسیار دل‌انگیز است؛ مثلاً در مجلد هشتم تاریخ بیهقی می‌خوانیم:

«امیر را تب گرفت، تب سوزان، و سرسامی افتاد، چنان که بار نتوانست داد، و محجوب گشت از مردمان، مگر از اطباء و تنی چند…»

از امیر، مقصود مسعود ـ پسر سلطان محمود غزنوی ـ است و برای استحضار خوانندگان، در تاریخ بیهقی نوشته‌اند که بیماری او که قریب دو هفته ادامه داشت در ماه صفر سال ۴۲۸ هجری قمری اتفاق افتاد. هرچند در صحنه فرهنگی این مقالت زمانهای تاریخی مطرح نیست.

وقتی مسعود حالش بهتر می‌شود، به رسم معمول به شکرانة سلامتش می‌خواهد به مردم صدقه بدهد، دبیر را می‌خواند و دستور می‌دهد دو کیسه زر ـ در هرکدام هزار مثقال زر ـ بیاورند. کیسه‌ها را به دبیر می‌سپارند تا پیش رئیس دفتر مخصوص امیر (نوعی وزیر مشاور) بونصر مُشکان ببرد و بگوید که این طلاها از پول حلال است که پدرش هنگام جنگ در راه حقانیت دین اسلام در هندوستان به دست آورده است؛ چه، ظاهراً سلطان محمود برای گسترش دین اسلام جنگید، بتخانه‌ها خراب کرد، خداپرستی را رواج داد، بتهای زرین شکست و گداخت. این زر چون زر حلال و بی‌شبهه است در مواقع صدقه، مسعود از آن به کار می‌برد:

«بونصر را بگوی که زرهاست که پدر ما رضی‌الله‌عنه از غزو هندوستان آورده است و بتان زرین شکسته و بگداخته و پاره کرده و حلال‌تر مالهاست و در هر سفری ما را از این بیارند تا صدقه‌ای که خواهیم کرد حلال بی‌شبهت باشد، زین فرمائیم…»

امیر به واسطه دبیر به بونصر‌ (که ما از او در این داستان گاهی به نام وزیر هم یاد می‌کنیم) دستور می‌دهد که چون قاضی پیر بُست «بوالحسن بولانی و پسرش بوبکر سخت تنگدست‌اند و از کس چیزی نستانند و اندک‌مایه ضیعتی دارند، یک کیسه به پدر باید داد و یک کیسه به پسر تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرند و فراختر بتوانند زیست و ما حق این نعمت تندرستی که بازیافتیم، گزارده باشیم». مسعود هم مثل همة ما، وقتی ناخوشی و بلایی به او روی می‌آورد، ناتوانی بشری خود را بیشتر احساس می‌کند، خودش می‌بیند که کسی نیست و مثل همه ما رفتنی است.

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

تو چراغی نهاده در ره باد

خانه‌ای در ممرّ سیلابی

تا کی این باد کبر و آتش خشم؟

شرم بادت که قطرة آبی!

نقش دیوارِ خانه‌ای تو هنوز

گر همین صورتی و القابی

گر به رفعت سپهر و کیوانی

ور به حسن آفتاب و مهتابی،

ور به نعمت شریک قارونی

ور به قوت عدیل سهرابی،

خفتنت زیر خاک خواهد بود

ای که در خوابگاه سنجابی

بانگ طبلت نمی‌کند بیدار

تو مگر مرده‌ای نه در خوابی؟!

بس خلایق فریفته‌ست این سیم

که تو لرزان بر او چو سیمابی

(سعدی)

البته اینک که خواجه حالش بهتر شده، خاطرش تا مدتی به اصول اخلاقی و ایمانی که دارد (هرچه باشند آن اصول) نزدیکتر می‌شود. در حقیقت امیر هم مانند همة ما، به شکرانة رفع بلا، می‌کوشد از دورویی و دوگانگی رفتارش با اصولی که در ذهن خود دارد، بکاهد. پس صدقه و قربانی می‌دهد و از مردم درست و پاک که به دلیلی از دلایل اجتماعی از بعضی مزایا محروم مانده‌اند، یاد می‌کند.

اما پول صدقه یعنی پولی که از راه حلال به دست آمده، چنان حلالی که با سنتهای جامعه هماهنگ باشد یا لااقل با قواعد ذهنی خود آدم بخواند، در این مورد آن پولی است که به ظلم و ستم و گرفتن حق مردم از دستشان فراهم نشده باشد. در ذهن امیر غزنوی حلال‌ترین پولها همان است که پدرش در راه گسترش دین اسلام و جهاد در طریق حق، از هندوستان به دست آورده. بتها را شکست، مردم را به خداپرستی خواند، آنجا دیگر پدرش برای دین شمشیر می‌زد نه برای خودش. در گرد آوردن غنائم جنگ هم به عقیدة پسر ظاهراً کارهای پدر بر مدار شریعت اسلام بود. به هرحال بد یا خوب، این همان حلالی است که در ذهن امیر غزنوی در داستان ماست و امیر در اینجا، دوروئی و ریا ندارد.

می‌ماند مستحق، مستحق واقعی هم آن کسی است که مطابق آیین و روشهای ذهنی ما زندگی کرده ولی استطاعتی ندارد. فلان درویش «سوهان سبلت» که در عمرش کاری مفید انجام نداده در ذهن مسعود مستحق صدقه نیست.۱ قاضی بست از گروه مردم پاکدامن و مستحق است. عمری بر مسند قضا نشست، به راستی سخن گفت، رشوتی از کسی نستاند، لذا پس از یک عمر جان کندن و خدمت به مردم، حالا پیرمردی است گوشة خانه افتاده، شاگردان و دوستان و پسر بزرگ کامل هم دارد؛ ولی درآمد و حقوق بازنشستگی و زر نهفته و ملک ندارد.

برای شکرانة سلامت امیرمسعود هیچ کس مناسب‌تر از این پدر و پسر عالیقدر در آن حدود نیست. این کار، هم خدا را خوش می‌آید و هم مردم را. 

پیر پاکدامن

برگردیم به باقی داستان وزیر باتدبیر که آدم خوش‌نیتی هم هست، رأی پادشاه را نمی‌زند، بلکه تأیید می‌کند که: این پدر و پسر «وقت باشد که به ده درهم درمانده‌اند!» وزیر دستور می‌دهد تا بوالحسن و بوبکر به خانة وی بیایند، می‌آیند و او هم عنایات امیر را به آنها اعلام می‌کند که صله از جانب اوست.

اما داستان پیر بوالحسن بولانی، مردی است درستکار و پاکدامن، هرچند جامعه برای او حقوق کافی و بازنشستگی تصویب نکرده، ولی او کسی نیست که بخواهد یا بتواند مثل بعضی دیگر، اصول دینی و اخلاقی خود را زیر پای بگذارد. در دل خود با آیین و کیشی که دارد، قراری بسته است و به روی اصول خویش پابرجاست دورویی و چندارزشی در او نیست.

از طرفی صلة پادشاه را نباید رد کرد. توهین به وزیر و پادشاه نه شرط ادب است و نه با خرد و تدبیر می‌خواند. پیر داستان ما ادب را مراعات می‌کند، ولی حرفش را هم می‌زند، ولو اینکه بعضی او را کم‌تدبیر و گشاده‌زبان بدانند. دلپذیری داستان هم در این است که پیرمرد اراده خود را به امیر تحمیل می‌کند بدون اینکه او را برنجاند. اول صله را برای ادب می‌پذیرد، آنگاه آن‌ را پس می‌دهد به دلیل ایمان:

«بسیار دعا کرد و گفت: این صلت فخر است، پذیرفتم و بازدادم که مرا به کار نیست و قیامت سخت نزدیک است و حساب این نتوانم داد و نگویم که مرا به کار نیست و دربایست نیست؛ اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم، وزر و وبال این چه به کار آید؟»

در اینجا قاضی مثل اینکه در دیوان دادرسی الهی نشسته، گویی فراموش می‌کند یا اهمیت نمی‌دهد که در بارگاه وزیر (دیوانی) بلندپایه سلطان غزنوی است. به طور ضمنی به وزیر می‌رساند که از کجا معلوم است این مال حلال باشد و از راه ظلم و ستم و زور به چنگ نیاورده باشند. عجبا! مردی است که جامعه هنگام پیری به او دیگر کاری نمی‌سپارد، حق بازنشستگی هم نمی‌دهد، زمین و ملک هم ندارد. دیوانی صاحب نفوذی از طرف امیر بزرگی صله برای او می‌آورد، و امیر که می‌داند این گونه مردم به اصول اخلاقی و دینی پایبندند، خود گواهی می‌دهد که زر به زور از مردم مسلمان گرفته نشده، جزو غنائم جهاد مسلمانان است؛‌ با این‌حال قاضی زر را نمی‌پذیرد و می‌گوید: پیرم و مرگ نزدیک و حساب و کتابی در کار است و من از عهدة بازخواست قیامت برنخواهم آمد که حساب این پول را بدهم.

او نمی‌خواهد به مال مشکوک یا حرام آلوده شود. به همان روشی که بدان ایمان دارد رفتار می‌کند. وزیر می‌گوید: «سبحان‌الله! زری که سلطان محمود به غزو از بتخانه‌ها به شمشیر بیاورده باشد و بتان شکسته و پاره کرده و آن را امیرالمؤمنین روا می‌دارد ستدن، آن، قاضی همی نستاند؟!»

وزیر لحن مدبرانه ولی انسانی دارد؛ به جای اینکه تهدید کند و قاضی را بترساند و به او نسبت بی‌ادبی یا نادانی یا ریا بدهد یا بگوید از خانه بیرون رو که به خدایگان جهان توهین کردی، از روی خرد انجام وظیفه می‌کند. می‌گوید: امیر مسلمانان در راه جهاد، زر به دست می‌آورد؛ زری که خلیفة مسلمین هم آن‌را می‌پذیرد،‌ پس ناپذیرفتن قاضی چه معنی دارد؟

قاضی می‌گوید آنچه خلیفه می‌کند، مربوط به خود اوست (یعنی من وکیل مدافع کسی نیستم)؛ اما اینکه سلطان محمود در جهادها چگونه این زر به چنگ آورد، بر من روشن نیست و نمی‌دانم که این جنگها بر اصول و سنت محمد مصطفی(ص) بوده است یا نه؟ وزیر با سلطان محمود در بعضی جنگها همراه بود،‌ نه من:

«حال خلیفه دیگر است که او خداوند ولایت است و خواجه با امیر محمود به غزوه‌ها بوده است و من نبوده‌ام و بر من پوشیده است که آن غزوها بر طریق سنت مصطفی علیه‌السلام هست یا نه، من این نپذیرم و در عهدة این نشوم.»

وزیر خردمند

وزیر آدم درست و سیاستمدار قابلی به نظر می‌رسد. آدم درستی است؛ زیرا گفتار قاضی را به دروغ و ریا نفی نمی‌کند و برایش کلاه نمی‌دوزد. نمی‌گوید تو قاضی بی‌اطلاع و دهاتی خرف حرفت را نمی‌فهمی و نمی‌دانی که خدایگان چطور هر شب تا سحر به آستان حق زاری می‌کند، چگونه هر گامی که برمی‌دارد و هر تیغی که می‌زند در راه حق است،‌ و پدرش امیرمحمود با چه وسواس حتی در جنگهای هندوستان بر طریق سنت مصطفی رفت و مثقالی زر جز به عدالت از کسی نستاند!

وزیر سیاستمدار است که کار را به سکوت می‌گذراند؛ ولی برای اینکه با چنین جواب گستاخ این آزادمرد تهیدست پیش امیر نرود، پیشنهاد می‌کند که: قاضی، کوتاه بیا، پول را بگیر، در شهر بُست مردم مستحق بسیارند، خودت هم شاگردانی داری، به آنها بده. جواب قاضی پیر به جناب وزیر درست است. می‌گوید: اگر مال مردم برده شده، من چرا مسئول پخش و شریک راه باشم؟ جواب خدا را چه بدهم:

«مرا چه افتاده است که زر کسی دیگر برَد و شمار آن به قیامت مرا باید داد؟ به هیچ حال این عهده قبول نکنم.»

وزیر کهنه‌کار (ولی خوش‌باطن) روی به پسر قاضی می‌کند و می‌گوید: بسیار خوب، تو سهم خودت را بردار. پسر جواب زیبایی می‌دهد، می‌گوید: اول آنکه من فرزند همین آدمم، دوم آنکه اگر من هم این آدم را به طور ناشناس روزی دیده بودم، روش درست و منش بلند او چنان در من اثر می‌گذاشت که همیشه از او پیروی می‌کردم. حال آنکه عمری است که از او علم می‌آموزم و پیرو او شده‌ام، من هم مثل او از حساب قیامت می‌ترسم:

«من نیز فرزند این پدرم که این سخن گفت و علم از وی آموخته‌ام، و اگر وی را یک روز دیده بودمی، و احوال او و عادات وی بدانسته، واجب کردی که در مدت عمر پیروی او کردمی، پس چه جای آنکه سالها دیده‌ام… آنچه دارم از اندک‌مایه حُطام دنیا، حلال است و کفایت است و به هیچ زیادت حاجتمند نیستم.»

وزیر ما که در دل دوستدار درستی و درستکاران است، به گریه می‌آید و به جای ترساندن و یا کوچک کردن این دو آزاده مرد، به تحسین می‌گوید: «بزرگا که شما دو تن‌اید!»

نویسنده دقیق

بیهقی ـ نویسنده داستان ـ مرد دقیقی است که مانند فردوسی چهره‌ها را خوب ترسیم می‌کند؛ مثلاً درباره بونصر دانشور که به سخنان بلند قاضی گوش سپرده، می‌گوید «بگریست»؛ اما وقتی این خبر به سلطان می‌رسد، می‌نویسد: «امیر به تعجب بماند».

شاید وزیر (بونصر) چنین ارزشها و معیارهای فرهنگ اسلامی را در ذهن خود بسیار پرورانیده بود؛ چندان که وقتی جرأت و بی‌نیازی گدای راه‌نشین را در برابر خدایگان می‌بیند، سر تعظیم فرود می‌آورد؛ ولی امیر داستان ما با این نقشها زیاد آشنایی ندارد. این امر طبیعی است؛ چون در تربیت شاهزاده‌ای که باید وقتش صرف جهانگیری و جهانداری بشود، برنامه هنر و ادب و آیین فرهنگ ملی حدی دارد. این فقط وزیران و اطرافیان و مشاوران‌اند که اگر در متن فرهنگ کشورمان باشند و حسن نیت هم به کار برند،‌ می‌توانند در جزئیات امور رهنمون شهریار باشند، که کارها بر مدار فرهنگ ملی کشور بگردد.

اما مسعود گویی در میان اطرافیانش هم از نوع قاضی بُست کم دیده است. همه جا و همه کس از او چیزی خواسته‌اند، این است که از شنیدن سخن بلند و درشت و بی‌نیازی دادستان در شگفت می‌ماند. در دل می‌گوید: این قاضی تنگدست چگونه مردی است؟ من برای کمک به حال او، بی‌هیچ منتی زر حلال می‌فرستم و او نمی‌پذیرد! بیهقی در بیان تأثرات امیر به همین یک کلمه گویای تعجب اکتفا می‌کند.

وزیر فرهنگ‌دوست ظاهراً گزارش کار را در موقعی مناسب و به نحوی به شاه رساند که فتنه‌ای برنخاست، و فی‌المثل دستور حبس و زجر صادر نشد. به عکس، پادشاه را این حدیث خوش افتاد.

چو دستور باشد چنین کاردان

تو شه را هنر نیز بسیار دان 

نکته‌ها

از دید فرهنگ عصر ما نیز زیبایی‌های بسیار در این‌گونه داستانها نهفته است. اینکه قاضی مسأله قیامت و دین اسلام را پیش می‌کشد، بدیهی است که می‌تواند ما را به هوشیاری گسترده‌تری رهبری کند که در چارچوب آیین مخصوصی جایگزین نباشد. هر یک از ما، در ذهن خویش به نظام و کیش و دستوری پایبندیم. هر چه رفتار ما با آن فرمولهای ذهنی ما نزدیکتر باشد، زندگانی درونی ما خوشتر و کار تشخیص بد و خوب و راست و دروغ و گناهکار و بی‌گناه برای مردمی که ما را داوری می‌کنند، آسانتر است. اینکه دستورها در جهان خارجی، واقعیت دارد یا نه، زیاد مطرح نیست؛ چون آن دیگر سیر در سرزمین حکمت و فلسفه است. آنچه از نظر جامعه برای ما مؤثر است، پایبندی دسته‌جمعی به نظام واحدی است،‌ خواه ریشه آن مذهبی باشد، خواه اندیشة علمی یا نظام اجتماعی. مجموع این یگانگی‌ها و هم‌نگاهی‌ها فرهنگ ملی و وطن است، به عکس مفهوم وطن و ملت «با هزاران چشم بودن یک نگاه» را می‌رساند.

شاید اگر در بعضی کشورهای پیشرفته غربی امروز نخست‌وزیر چنین هدیه کلانی را به کسی عرضه بدارد، نخستین پرسش وی این باشد که: آیا مالیات به آن تعلق می‌گیرد یا نه؟ آیا پذیرفتن این صله با قوانین کشور مطابقت دارد؟ چنین سؤالی هم بسیار درست و ارزنده و زیباست؛ یعنی در داخل چارچوب مقررات چنین جامعه‌ها اطاعت قوانین، آنهم هنگامی که سخت به ضرر ما باشد، کار دشواری است.

از نکاتی که داستان بیهقی را زیبا جلوه می‌دهد یکی هم پایبندی شهریار است به تقسیم‌بندی زرها و برگزیدن زر حلال که در دید او بر موازین اسلامی گرد آمده باشد. وزیر هم، بر آهنگ همین موازین، گویی در دل، هم کار پادشاه را می‌پسندد و هم در برابر قاضی آزاده سر تعظیم فرود می‌آورد. بر دادستان دادگر ما این ایراد وارد نیست که چرا سلطان محمود در هندوستان هزاران بی‌گناه را به کشتن داد و بتهای زرین مردم بت‌پرستی را که هر چه بود، لااقل به وی آزاری نداشتند، شکست. ایرادی که در ذهن قاضی است، از آن نوع است که آیا این کشتن‌ها و شکستن‌ها بر مدار عدالت شریعت اسلام و گسترش دین بود یا برای هوای نفس و گردآوردن شهرت و جاه و مال؟! برای قاضی فرمول راه راست معلوم است که همان سنت مصطفی است. مرد با شما جدال فلسفی ندارد و داعی حکمت اجتماعی نیست. در دل می‌گوید چون اطمینان ندارد محمود برمبنای عدالت و سنت محمد(ص) رفتار کرده، حق مالکیت آن زر برای او مشکوک است. براساس همین اخلاق عالی، زر را نمی‌پذیرد، ایمانش به دستورهای قراردادی قوی است، دروغگو و ریاکار و یک بام و دو هوا و آزمند نیست. این پایداری او در متن دایره فرهنگی ملی رفتارش را برای ما تحسین‌آمیز می‌کند ـ می‌گوید درست است که نیاز به مال دارم، اما نه هر مال: گرچه گردآلود فقرم، شرم باد از همتمر گر به آب چشمة خورشید دامن تر کنم!

پی‌نویس:

۱ـ تاریخ بیهقی چاپ دانشگاه مشهد ۱۳۵۰، صفحه ۶۷۳٫

منبع: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی - مرکز پژوهش های ایرانی اسلامی

  نظرات ()
پروفسور فضل‌الله رضا نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢۳

پروفسور فضل‌الله رضا

فضل‌الله رضا (زادهٔ ۱۲۹۳ خورشیدی در رشتمهندس برق، استاد دانشگاه و سفیر ایرانی است. او دومین رئیس دانشگاه صنعتی شریف، سفیر سابق ایران در یونسکو و کانادا بوده‌است. عنایت‌الله رضا برادر اوست.

پرفسور فضل‌الله رضا مهندس برق، استاد دانشگاه و سفیر ایرانی است. او دومین رییس دانشگاه صنعتی شریف وسفیر سابق ایران در یونسکو و کانادا بوده‌است.

زندگی و تحصیلات

وی فرزند «شیخ اسدالله رضا» (روحانی و مالک) و از نبیرگان امیر «هدایت‌الله‌خان فومنی» در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در رشت به دنیا آمد. نام خانوادگی اش منسوب به حاجی آقا رضاست که از مجتهدین عالیقدر گیلان بوده ‌است. او برادر دکتر عنایت‌الله رضا است. وی تحصیلات خود را در رشت وتهران گذراند  و هم زمان صرف ونحو عربی و بخشی از علوم قدیمی را از استادان وقت آموخت و با آثار برجسته فرهنگ ایرانی مانند گلستان و بوستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و... آشنا شد.

او لیسانس خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه تهران گرفت. پروفسور رضا از نوجوانی با شعر، ادب، فلسفه، حکمت، عرفان و ریاضی آشنایی پیدا کرد. او در 25سالگی کتابهای «راز آفرینش»، «هندسه ی علمی» و «رادیو به زبان ساده» را به رشته تحریر در آورد در تابستان سال 1323 خورشیدی یعنی در اواخر جنگ جهانی دوم برای تکمیل تحصیلات راهی آمریکا شد.در سال ۱۳۲۴ مدرک فوق لیسانس را از دانشگاه کلمبیا در آمریکا و دکترای خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه مؤسسه تکنولوژی نیویورک (دانشگاه نیویورک فعلی) دریافت کرد. وی پس از محمدعلی مجتهدی به عنوان دومین رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر (صنعتی شریف) انتخاب شد.

سوابق دانشگاهی

طی سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۴ عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی دانشگاه کاتولیک آمریکا و سپس دانشگاه‌ام آی تی در بوستون آمریکا بود و بین سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۷ در گروه مهندسی دانشگاه سیراکیوز در ایالت نیویورک عضویت داشت. پروفسور رضا در سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ استاد مهمان در دانشگاه‌های مرکزی سوییس، کپنهاک دانمارک و دانشگاه کلرادو در بولدر آمریکا و پاریس بوده‌است.

پروفسور رضا از سال ۱۳۵۷ تاکنون استاد دانشگاه‌های کنکوردیا در مونترئال در کبک کانادا و دانشگاه مک‌گیل مونترئال است. او همچنین رییس افتخاری کنفرانس مهندسی برق ایران، استاد افتخاری دانشگاه تربیت مدرس، رییس انجمن علمی ایرانیان در آمریکای شمالی، رییس گسترش زبان و ادب فارسی و مشاور و همکار فعال مؤسسات علمی و ادبی فراوانی بوده‌است.

پروفسور رضا یکی از پایه‌گذاران نظریه اطلاعات و مخابرات در جهان است و تحقیقات گسترده‌ای در زمینه ظرفیت شنون و ارسال حداکثر اطلاعات در کانال‌های مخابراتی نویزدار، نظریه اطلاعات و فرایندهای تصادفی، سیستم‌های خطی آنالیز عمومی، نظریه سیستم‌ها و مدارها، نظریه کنترل سیستم‌های پویا، فضاهای خطی، انتقال و تلفات انرژی در شبکه‌های n دهانه‌ای انجام داده‌است. او همچنین معتقد است که نباید سنت‌های ملی و دینی را آسان از دست داد و در وضع کنونی جهان، خردگرایی به تنهایی نمی‌تواند جوامع جهان سوم را با جهش یک روزه به رده اول اقتصاد و تکنولوژی برساند.

  نظرات ()
تحلیل سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢٢

تحلیل سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی      

علی‌اکبر باقری خلیلی 1دانشیار دانشگاه مازندران؛ بابلسر

 مرضیه زُلیکانی 2دانش‌آموختة کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه مازندران؛ بابلسر

اصل مقاله (364 K 

چکیده

 زبان بدن به معنای عبور از کلام و ایجاد ارتباط از طریق عناصر غیرکلامی یا زبان خاموش است. این زبان مجموعة وسیعی از رفتارها و پدیده‌های اشاری و حرکتی را شامل می‌گردد و در سیاست، به طور مستقیم یا غیرمستقیم کاربرد دارد. یک سیاست‌مدار می‌تواند نقش و نیّت واقعی خود را در پسِ واژه‌ها و جمله‌ها پنهان کند، امّا قادر به نهان‌ داشتن زبان بدن نیست. از این رو، با تحلیل حرکات و اشارات بدنی سیاست‌مداران می‌توان به مکنونات ذهنی، فکری و اهداف سیاسی‌ آنها پی برد. مصادیق زبان بدن را به عنوان یکی از ابزارهای ارتباط غیرکلامی در تاریخ بیهقی می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد: 1) حرکات و حالات چهره. 2) اشارات و حالات سر و تن. 3) حرکات و اشارات دست. 4) سایر رفتارهای حرکتی. حالات چهره، نمودار مهارت یک سیاست‌مدار در مقوله‌هایی نظیر خویشتنداری، تمایل به ایجاد ارتباط و بی‌اعتنایی است و بر مفاهیمی چون تأیید، تکذیب، تأسّف، تمسخر و ظاهرسازی دلالت می‌نماید، همان‌گونه که حرکات دست می‌تواند دالّ بر احترام، پیمان، وفاداری یا قتل و دستگیری باشد. نکتة مهم اینکه بسیاری از موضوعاتی را که امکان طرح آنها در ارتباط کلامی وجود ندارد، یا به مصلحت نیست، می‌توان با زبان بدن مطرح کرد. باری، زبان بدن را باید یکی از انواع فرازبان دانست که اگرچه پیامش به نافذترین شکل انتقال می‌یابد، امّا هیچ‌ گونه ردّ و نشان قابل استنادی به‌ جا نمی‌گذارد و به همین دلیل، در حوزة سیاست بسیاری از ناگفتنی‌ها را با زبان بدن می‌گویند.

اصل مقاله  

یکی از موضوعات مهمّ و پرکاربرد در تاریخ بیهقی، عناصر غیرکلامی است که بخش اصلی آن را زبان بدن تشکیل می‌دهد. انسان می‌تواند ارتباط کلامی/ گفتاری خود را با مخاطب قطع کند، امّا نمی‌تواند از ایجاد ارتباط زبان بدنش با مخاطب جلوگیری نماید. ارتباط زبان بدن یا غیرکلامی نه تنها در حوزه‌های عاطفی و اجتماعی، بلکه حتّی در حوزه‌های سیاسی نیز کاربرد گسترده و معناداری دارد و از حرکات و اشارات بدنی سیاست‌مداران می‌توان به مکنونات ذهنی، فکری و اهداف سیاسی‌ آنان پی برد. ایجاد ارتباط سنجیده و سودمند یک سیاست‌مدارِ سطح عالی با همکارانش بسیار اساسی است و به دلیل اینکه ارتباط دیپلماتیک با کشورهای خارجی با اعتبار، امنیّت و منافع ملّی هرکشوری گره خورده ‌است، زبان بدن سیاست‌مداران نیز اهمیّت بیشتری می‌یابد و با دقّت در جزئیّات رصد می‌شود. به همین دلیل، دیپلمات‌های کشورهای مختلف، پیوسته با کارشناسان دانش زبان بدن در ارتباط و در حال مشورت هستند.

 

تاریخ بیهقی به‌عنوان یک متن تاریخی ـ سیاسی، شیوة حکومت غزنویان را روایت می‌کند و برای توصیف دیدگاه‌ها، روابط، حوادث و اتّفاقات سیاسی ـ اجتماعی از عناصر و شگردهای مختلفی استفاده می‌کند؛ به عبارت دقیق‌تر، می‌توان‌گفت بیهقی در نگارش تاریخ دورة غزنوی، از زبان‌های متفاوتی استفاده می‌کند و می‌توان آنها را ویژة زبان سیاسی به شمار آورد و به دو گونة کلامی و غیرکلامی (زبان بدن) تقسیم کرد. هر یک از این زبان‌ها بر اساس موقعیّت‌‌ها و بافت‌های سیاسی از ساختار، محتوا و مصادیق خاصّی استفاده می‌کنند و در صدد ایجاد ارتباط و انتقال پیام ویژه‌ای هستند. مصادیق، کارکردها و مفاهیم سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی، موضوع این مقاله است؛ یعنی فقط آن دسته از زبان بدن مورد بررسی قرار می‌گیرند که کارکرد سیاسی دارند.

 

در پژوهش حاضر، کوشش می‌شود بدین پرسش پاسخ داده شود که «مصادیق سیاسی زبان بدن/ عناصر غیرکلامی در تاریخ بیهقی کدامند و بر چه مفاهیم و کارکردهایی دلالت دارند؟!»

 

1ـ چارچوب مفهومی

 

1ـ1) زبان بدن/ ارتباط غیرکلامی

 

دربارة واژة ارتباط و معانی آن، دیدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است. «محقّقان غربی که پایه‌گذاران دیدگاه‌های جدید، روش‌ها و فنون ارتباطی موجود می‌باشند، در این باره بر این عقیده‌اند که کلمة ارتباطات (Communication) از لغت لاتین (Communication) مشتق شده است و این لغت، خود در زبان لاتین به معنای (To take communicate) یا عمومی کردن و یا به عبارت دیگر، در معرض عموم قرار دادن است» (فرهنگی، 1374: 6). ادوین امری (E. Emery) مفهوم ارتباط را در معنای عام، چنین تعریف می‌کند: ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر. به ‌طور کلّی، هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام‌های خود به ایشان، از وسایل مختلف استفاده می‌کند» (معتمدنژاد، 1355: 36).

 

در اواسط قرن بیستم، با ورود به عصر جدید و ضرورت برقراری ارتباطات شفّاف‌تر و سریع‌تر و نیز گسترش گونه‌های ارتباط، مطالعة ارتباط، به‌ویژه ارتباط غیرکلامی مورد توجّه بسیاری از پژوهشگران حوزه‌های مختلف قرار گرفت. از این رهگذر، می‌توان ‌گفت «رفتار غیرکلامی دامنة وسیعی از رفتارهای انسانی است که پیام‌های ارتباطی را به‌ وجود می‌آورد. اگر شخص دیگری رفتار را مثل یک پیام تفسیر کند و معنایی به آن نسبت دهد، رفتار غیرکلامی به ارتباط غیرکلامی تبدیل می‌شود» (علمایی، 1390: 172). به پیام‌هایی که به وسیلة اشارات و حرکات اعضای بدن به مخاطب منتقل می‌شوند، زبان بدن می‌گویند. حالات چهره، حرکات سر و تن، اشارات دست و چشم و ابرو و... را می‌توان جزو همین گروه به‌ حساب آورد؛ به‌ عبارت ‌دیگر، می‌توان گفت زبان بدن به معنای عبور از واژه‌ها، جمله‌ها و به‌ طور کلّ، عبور از گفتار و کلام است. از این رو، جنبش‌شناسی یا زبان بدن، یکی از ابزارهای ارتباط غیرکلامی است که در برقراری ارتباطات روزمرّه جایگاه پررنگی دارد. «حرکات و اشارات، مانند حروفی است که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد و کلمات را می‌سازد. پیوستگی حرکات و اشارات در موقعیّت‌‌های متفاوت، جمله‌هایی را می‌سازد که پیام‌های مختلف را منتقل می‌کند. با توجّه به ارتباط نزدیک روان آدمی با حرکات و اشارات صادره از وی و نیمه‌آگاهانه بودن آن، زبان بدن، زبانی صادقانه است. زبان بدن ما را به حقایق ماورای گفتگو آشنا می‌کند» (فرهنگی و فرجی،90ـ1389: 434). در بیشتر مواقع، ارتباط غیرکلامی همراه با ارتباط کلامی روی می‌دهد و به درک بهتر و مؤثّرتر و یا القای مفاهیم و معانی مختلف کمک می‌کند. بنابراین، در فرآیند ارتباط، مفاهیم علاوه بر کلام، از طریق مجموعة وسیعی از رفتارها و پدیده‌ها، مانند پیرازبان، پوشش ظاهری، رنگ و تزئینات، حالات چهره، حرکات و اشارات چشم، سر، دست، مکان، زمان و... نیز منتقل می‌شوند.

 

1ـ2) زبان بدن و سیاست

 

زبان غیرکلامی علاوه بر حوزة علوم ارتباطات، در سیاست نیز نقش مهمّ و غیرقابل انکاری دارد و یا حتّی در بعضی مواقع، با نفوذتر و گویاتر از گفتار است. یک سیاست‌مدار ممکن است بتواند نقش و نیّت واقعی خود را در پسِ واژه‌ها و جمله‌ها پنهان کند، امّا قادر به نهان‌داشتن زبان بدنش نیست که در بسیاری از موارد به صورت ناخودآگاه نمایان می‌گردد. از این رو، یکی از مصادیق مهمّ زبان سیاسیِ غیرکلامی، زبان بدن یا جنبش‌شناسی است.

 

در سیاست می‌توان با رمزگشایی از حرکات بدنی سیاست‌مداران، به نکات جالب توجّه و مهمّی دست یافت. سیاست‌مداران برای انتقال خواست‌ها و اهداف خود در پاره‌ای از موقعیّت‌‌ها از رفتارها و اَداهای بدنی استفاده می‌کنند؛ زیرا می‌دانند قدرت نفوذ و تأثیر زبانِ غیرکلامی، به‌ویژه دربارة موضوع‌هایی که سخن‌گفتن از آنها میسور نیست، بسیار بیشتر از زبان گفتار است. «یکی از پیشتازان و پیشروان مطالعات غیرکلامی، بیردویسل، مشخّص کرده ‌است که تنها 35 درصد از معنی در یک وضعیّت خاص با کلام به دیگری منتقل می‌شود و 65 درصد باقی ماندة آن در زمرة غیرکلامی است... آلبرت مهرابیان نیز پیام‌های فرستاده شده در یک ارتباط بین‌فردی را تجزیه و تحلیل کرده و دریافته است که فقط 7 درصد از معنی با پیام‌های کلامی به مخاطب منتقل شده است. 93 درصد از پیام‌ها که به گونة غیرکلامی فرستاده شده، قابل تقسیم بین موارد زیر است: 38 درصد آن با نشانه‌های آوایی و 55 درصد با نشانه‌های چهره‌ای» در ارتباط است (فرهنگی، 1374: 272ـ273). در برخی مواقع، بروز رفتارهای غیرکلامی، غیرارادی است و به شرایط روحی، عاطفی و تأثیرهای محیط بر فرد مربوط می‌گردد. از این رو، با تحلیل برخی حرکات و اشارات بدنی سیاست‌مداران، می‌توان به خواست‌ها و اهداف سیاسی‌شان پی برد.

 

2ـ روش پژوهش

 

روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و واحد آن، موقعیّت‌‌ها و بافت‌هایی از تاریخ بیهقی است که در آن، زبان بدن برای برقراری ارتباط سیاسی به‌کار رفته است. در این پژوهش، ابتدا مصداق‌های زبان بدن استخراج شد و بر اساس بافت‌های موقعیّت‌ی مورد بررسی قرارگرفت و بعد از تعیین مصادیقی که کاربرد سیاسی دارند، به چهار دسته تقسیم و تحلیل شدند که عبارتند از: 1) حرکات و حالات چهره. 2) اشارات و حالات سر و تن. 3) حرکات و اشارات دست. 4) سایر رفتارهای حرکتی. در استناد به تاریخ بیهقی، نسخة ذیل مورد استفاده قرار گرفته است:

 

ـ بیهقی، ابوالفضل محمّد بن حسین. (1388). تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر. 3 ج. چاپ سیزدهم. تهران: مهتاب.

 

3ـ پیشینة پژوهش

 

پیشینة پژوهش‌هایی را که دربارة زبان بدن/ ارتباط غیرکلامی انجام گرفته، می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: الف) پژوهش‌های مرتبط با تاریخ بیهقی. ب) سایر پژوهش‌ها.

 

3ـ1) پژوهش‌های مرتبط با تاریخ بیهقی

 

برخی از این پژوهش‌ها عبارتند از:

 

m رضی، احمد و اله‌یار افراخته. (1390). «تحلیل روابط برون‌زبانی در روایت بیهقی از بر دار کردن حسنک وزیر». دوفصلنامة زبان و ادبیّات فارسی. س 18. ش 69. صص 29ـ57.

 

نویسندگان در این مقاله با تکیه بر روابط برون‌زبانی یا عناصر غیرکلامی، روایت بر دار کردن حسنک را بر اساس آموزه‌های علوم ارتباطات مورد بررسی قرار دادند و به توضیح و تحلیل مؤلّفه‌هایی چون حالت‌های چهره، رفتارهای حرکتی سر و بدن، کاربرد ارتباطی رفتارهای حرکتی دست، کاربرد ارتباطی سایر رفتارهای حرکتی، کارکردهای وضعیّت ظاهر و استفاده از اشیاء، کاربرد رفتارهای آوایی در ارتباط میان‌فردی، ارتباطات مکانی و مفاهیم ارتباطی زمان پرداختند.

 

m جعفری، سیّد اسماعیل. (1392). تحلیل ارتباطات غیرکلامی در تاریخ بیهقی. پایان‌نامة کارشناسی ارشد. به راهنمایی مرتضی محسنی. بابلسر: دانشگاه مازندران.

 

در این پایان‌نامه، مؤلّفه‌های ارتباطات غیرکلامی در تاریخ بیهقی بر اساس آموزه‌های علوم ارتباطات، مورد مطالعه قرار گرفته است. مؤلّفه‌های بررسی شده عبارتند از: ظاهر فیزیکی، اشاره و حرکت، چهره و رفتار چشمی، رفتار آوایی، فضا و بوم‌پایی (قلمروجویی)، بساوایی (لمس و تماس بدنی)، محیط و زمان.

 

3ـ2) سایر پژوهش‌ها

 

m رضی، احمد و سمیّه حاجتی. (1390). «تحلیل نشانه‌های ارتباط غیرکلامی در داستان دو دوست». مطالعات ادبیّات کودک. ش 3. صص 91ـ114.

 

m ـــــــــــــــــــــــــــ . (1390). «رمزگشایی از رفتارهای غیرکلامی در داستان روی ماه خداوند را ببوس». پژوهش‌های ادب عرفانی (گوهر گویا). دورة 5. ش 2. صص 65ـ87.

 

m ـــــــــــــــــــــــــــ . (1391). «کارکرد کنش‌های ارتباطی برون‌زبانی در داستان‌های مصطفی مستور». کاوش‌نامة زبان و ادبیّات فارسی. ش 25. صص 165ـ196.

 

m فرهنگی، علی‌اکبر و حسین فرجی. (89ـ1388). «زبان بدن از نگاه مولانا در مثنوی معنوی». پژوهشنامة فرهنگ و ادب. س 5 و 6. ش 9. ج 2. صص 429ـ462.

 

ویژگی خاصّ مقالة حاضر و تفاوت آن با پژوهش‌های یاد شده، رویکرد سیاسی به زبان بدن و ارائة تحلیل‌های سیاسی دربارة آنهاست. این مقاله مصادیق زبان بدن را به عنوان یکی از عناصر محور هم‌نشینی و یکی از اجزای ساختارهای موقعیّت‌ی و بافتی رفتارها و اتّفاقات سیاسی محسوب نموده، معنا و پیام آنها را در موقعیّت‌‌های خاص تحلیل کرده‌ است.

 

4ـ زبان بدن در تاریخ بیهقی

 

زبان بدن یا جنبش‌شناسی، یکی از ابزار ارتباط غیرکلامی است و مصادیق آن را در تاریخ بیهقی می‌توان بدین قرار برشمرد: 1) حرکات و حالات چهره. 2) اشارات و حالات سر و تن. 3) حرکات و اشارات دست. 4) سایر رفتارهای حرکتی.

 

4ـ1) حرکات و حالات چهره

 

یکی از عناصرِ مهمّ زبان بدن، حالات چهره است که آن را یکی از بهترین مصادیق انتقال مکنونات ذهنی و پیام‌های سیاسی می‌دانند. «یک ضرب‌المثل فارسی می‌گوید: رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرِّ درون. نه تنها رنگ رخساره، که حالات اعضای رخساره نیز خبر از عوالم درون دارند» (وزیرنیا، 1379: 271) و «چهره گویاترین کانال ابراز عواطف است» (آرژیل، 1378: 138) که بر حسب شرایط، حالت‌های مختلفی به خود می‌گیرد. جلوه‌های هیجانی چهره را می‌توان در غم، شادی، تعجّب، تنفّر، ترس، شوق و شرم دانست. جلوه‌های هیجانی در چهره ممکن است عمدی و ارادی باشد که در این حالت، پای منافع و اهداف به میان می‌آید، امّا گاهی ممکن است غیرارادی باشد که در این صورت، بیان‌کنندة حالات روحی و عاطفی فرد است. در دنیای سیاست، حالات چهره، نمودار مهارت یک سیاست‌مدار در مقوله‌هایی نظیر خویشتنداری، تمایل به برقراری ارتباط، بی‌اعتنایی و... است. اوّلین چیزی که در ارتباط میان دو نفر به چشم می‌آید، چهره است که بدون ردّ و بدل شدن کلام می‌تواند بسیاری از حرف‌ها و مفاهیم را منتقل کند. حرکات و حالات چهره را به عنوان ویژة زبان سیاسی غیرکلامی در تاریخ بیهقی، می‌توان در سه مصداق مورد بررسی قرار داد: 1ـ خنده. 2ـ گریه. 3ـ نگاه.

 

4ـ1ـ1) خنده

 

خنده یکی از حالات چهره است که در موقعیّت‌‌های مختلف می‌تواند مفاهیم سیاسی متفاوتی داشته باشد؛ به عنوان مثال، پس از شکست دندانقان و پراکنده شدن سپاهیان و مقرّبان دربار، مسعود با دیدن بیهقی، «بخندید و گفت چون افتادی؟» (بیهقی، 1388، ج 3: 957). در اینجا، خندة سلطان به سبب شادی دیدار ابوالفضل و اطمینان از سلامتی اوست و از آن می‌توان به محبوبیّت بیهقی در نزد او و میزان اهمیّت آن در دربار پی برد. امّا خنده همیشه نشانة شادی و دلخوشی نیست، چنان‌که مأمون در پاسخ به پیشنهاد مجازات نویسندگان نامه‌های حمایت از برادرش، «بخندید و گفت یا حسن! آنگاه از دو دولت کس نمانَد و بروند و به دشمن پیوندند و ما را درسپارند» (همان، ج 1: 29). این خنده، از سرِ شادی و سرخوشی نیست، بلکه خنده‌ای از روی تمسخر و برای استهزای وزیر است. در واقع، مأمون با این خنده قصد دارد پیشنهاد وزیر را به صورت مؤدّبانه و در فضایی دوستانه رد کند و خود را در تشخیص مصلحت کشور و مدیریّت بحران، توانا و باتدبیر نشان دهد.

 

حاجب غازی که ژکیدن و حسادت‌های پدریان را می‌دید، «می‌خندیدی و از آن باک نداشتی» (همان: 189)این خنده از روی احساس قدرت و پشتگرمی به حمایت‌های سلطان است. او با لبخند خود، دشمنان را به تمسخر می‌گیرد و توطئه و حسادت آنان را بی‌ثمر می‌داند. مصداق دیگر خندة تمسخرآمیز را می‌توان در عکس‌العمل خردمندان در برابر لاف و گزاف‌های بوسهل سراغ گرفت:«خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می‌جنبانیدند و پوشیده خنده می‌زدندی که وی گزافگوی است» (همان: 227). قلم بیهقی در نگارش زبان بدن بسیار دقیق است. او در توصیف صحنة مذکور، از ترکیب کنایی «خنده زدن» که به معنی «مسخره کردن» است، استفاده می‌کند، نه «خنده کردن». این کنایه در کنار قید «در خفا»، بر شدّت استهزا تأکید دارد و «نشانة مقبول نبودن سخنان بوسهل و تمسخر پنهانی وی است» (رضی و افراخته، 1390: 35).

 

خواجه احمد حسن با ورود به آمل و مشاهدة سیاهة اموالی که مردم آمل باید به خزانة شاهی بپردازند: «بخندید و... گفت ببینی که این نواحی بکنند و بسوزند و بسیار بدنامی حاصل آید» (بیهقی، 1388، ج 2: 684). خندة وزیر از غم درونی و ناامیدی از بهبود اوضاع داخلی کشور است. او که تمام تلاش خود را برای منصرف ساختن سلطان از سفر به آمل کرده، اینک ظلم بر رعیّت را می‌بیند و با لبخندی تلخ، آن را از اسباب زوال دولت غزنوی تلقّی می‌کند.

 

همچنین بیهقی گاهی برای انتقال صریح‌تر و سریع‌تر مقاصد سیاسی با زبان بدن، به‌ جای خنده از «زهرخنده» استفاده می‌کند که بازتابی استهزاآمیز از عاقبت خدمات درباری و فرافکنی غیرکلامی درد و غم درونی است، چنان‌که حاجب علی پس از ورود به باغ عدنانی و مواجه شدن با احترام و خدمت دیگران،«هر کسی را لطف می‌کرد و زهرخنده می‌زد» (همان، ج 1: 46). حاجب که عاقبتِ خود را پیش‌بینی کرده است و می‌داند دیگر در دستگاه قدرت مسعود جایی ندارد و پسریان او را زنده نخواهندگذاشت، از سَرِ درد به خدمات بندگان می‌خندد و تلاش‌های‌ آنان را در کسب رضایت فرادستان و تحصیل مراتب و مناصب بالای سیاسی، مضحک و بی‌فایده می‌داند.

 

4ـ1ـ2) گریه

 

گریه حالتی است که از غلبة احساسات ناشی از رفتارها و اتّفاقات مختلف پدید می‌آید و به عنوان یکی از انواع زبان بدن، پیام موقعیّت‌ی یا بافتی مخصوص به خود دارد. اگرچه در تاریخ بیهقی با سیاست‌مداران متعدّدی مواجه می‌شویم که به دلایل مختلف، مانند شوق، ترس، مصیبت، اندوه و... اشک ریخته‌اند و اسرار خویش را آشکار کرده‌اند، امّا آنچه بیش از همه موجب گریة سیاست‌مداران شده، ترس و نومیدی، به‌ویژه وحشت ناشی از خشم سلاطین غزنوی است. برای نمونه، امیرمحمّد با اینکه یک شاهزاده و دارای اعتبار اجتماعی بود، امّا به دلیل آگاهی از قهر و خشم سوزندة مسعود، وقتی خبر انتقال خود به قلعة مندیش را شنید:«بگریست و دانست که کار چیست...» (همان: 60).گریة محمّد از روی نومیدی است، چون می‌داند در قلعة دور افتادة مندیش، فریادرسی نخواهدداشت.

 

حسنک در پایان جلسة مصادرة اموالش از خواجه احمد حلالیّت طلبید و «بگریست و حاضران را بر وی رحمت آمد و خواجه آب در چشم کرد» (همان: 233)حسنک که نابودی زندگی‌ خود را می‌دید و می‌دانست آخر کارش سَرِ دار است، نه از ترس، که از یأس می‌گریست؛ یأسی برخاسته از عالم سیاست. نکتة قابل توجّه اینکه بیهقی در این صحنه با نگاه تیزبین و هنر قلم در توصیف حالت خواجه احمدحسن می‌نویسد: «... و خواجه آب در چشم کرد»شاید بدین سبب که: 1ـ موقعیّت‌ سیاسی خواجه اجازه نمی‌داد او گریه کند و گریة او در این جایگاه، متناسب با آداب سیاسی نبود. 2ـ شاید هم مسعود از احمد حسن چنین انتظاری نداشت. 3ـ همین حالتِ «آب در چشم کردن» نیز می‌تواند علاوه بر اظهار علاقه و همدردی، بر ناامیدی خواجه از نجات حسنک هم دلالت داشته باشد.

 

گاهی «گریه» ناشی از شوق سیاسی است؛ مثلاً احمد بن أبی‌دؤاد پس از نجات بودلف می‌گوید: «پس من بسیار دعا کردم و شادی کردم که قاسم جان‌ یافت و بگریستم» (همان: 225). گریة احمد ناشی از شوق سیاسی است از اینکه توانست با نجات جان بودلف به دربار معتصم خدمت شایسته‌ای کند.

 

محتشمان سپاه خوارزمشاه پس از اینکه از جانب او بخشیده شدند: «به درگاه آمدند و روی در خاک آستانه مالیدند و بگریستند و بگفتند که خطا کردند» (همان، ج 3: 1105).گریة اعیان سپاهاز شوق عنایت خوارزمشاه و بخشودن آنان است.

 

4ـ1ـ3) نگاه

 

«نگاه» یکی دیگر از عناصر برقراری ارتباط غیرکلامی است. اوّلین تماس و ارتباطی که میان انسان‌ها برقرار می‌شود، تماس چشمی است. چشم‌ها در فرآیند ارتباط، مهم‌ترین عضو به شمار آمده است و نقش برجسته‌ای ایفا می‌کنند. علاوه بر حوزة ارتباطات، در سیاست نیز شیوه‌های متفاوتِ نگاه، مانند «خیره شدن»، «نگریستن به گوشة چشم»، «نگاه سرسری» و یا حتّی «برگرداندن نگاه»، می‌تواند مفاهیم مختلفی چون علاقه، تنفّر، ترس، بی‌اعتنایی، بی‌احترامی و... داشته ‌باشد؛ مثلاً اعیان ری در مجلس بار عام، پس از شنیدن سخنان سلطان،«در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود» (همان، ج 1: 18).نگاه اعیان ری در یکدیگر، از نوع نگاه متقابل و نمودار ترس و هیبت از حضور سلطان و شگفتی از بیم و امید وعده داده ‌شده از جانب وی است. آنان «در یکدیگر» می‌نگرند، نه «به یکدیگر»؛ زیرا «در یکدیگر نگریستن» مفهوم شگفتی و پرسش‌های بی‌پاسخ را محسوس‌تر می‌گرداند. آنان با نگریستن در یکدیگر، منتظر داوطلب شدن نماینده‌ای از میان خود برای گفتگو با سلطان هستند.

 

در مجلس مصادرة اموال حسنک، «بوسهل را طاقت برسید، گفت: خداوند را کِرا کند که با چنین سگِ قرمطی که بر دار خواهندکرد به فرمان امیرالمؤمنین، چنین گفتن؟ خواجه به خشم در بوسهل نگریست» (همان: 232). نگاه وزیر، نگاه از روی قدرت و نشانة موقعیّت‌ سیاسی اوست. نگاه خواجه را که توأم با خشم و عصبانیّت است، می‌توان به وسیله‌ای برای واداشتن بوسهل به سکوت و خاموشی تعبیر کرد.

 

به دنبال سخن ‌گفتن پادشاه از مظفّر طاهر و پرسیدن احوال او، «بونصر در سالار غلامان سرایی، حاجب بگتغدی، نگریست» (همان، ج 2: 660). مسعود در حالِ عصبانیّت، فرمان وارونه بر دار کردن مظفر را صادر کرد و به سبب بی‌کفایتی حاجب بگتغدی، دشمنان مظفّر از فرصت استفاده کرده، بدون دفع وقت، فرمان را اجرا کردند. هنگامی که خشم سلطان فرونشست، جویای احوال مظفّر شد، امّا بونصر او را از مرگش آگاه کرد و در حاجب نگریست. نگاه بونصر، نگاهی خیره و سرزنش‌آمیز است. او با نگریستن به حاجب، در حقیقت، مقصّر اصلی ماجرا را به سلطان معرّفی می‌کند و خود را بی‌گناه می‌داند.

 

گاهی نگاه کردن به دیگران برای نظرسنجی و آگاهی از آرای عمومی است. این نوع نگاه عموماً یک‌طرفه است و نگرنده، شخص خاصّی را مدّ نظر ندارد؛ به عنوان نمونه، با طرح پیشنهاد سلطان برای لشکرکشی به آمل: «خواجة بزرگ، احمد عبدالصّمد، در قوم نگریست و گفت: اعیان سپاه شمایید. چه می‌گویید؟» (همان: 669). نگاه وزیر به اعیان سپاه برای جویا شدن از دیدگاه‌های آنان است. او با نگاه عمومی به اعیان سپاه، قصد بی‌اعتنایی به آنان را ندارد، بلکه با عدم تمرکز روی مخاطب مشخّص، در صدد است تا همه را به شرکت در نظرسنجی دعوت کند. همین نگاه وزیر در پیشنهاد سلطان برای لشکرکشی به هندوستان و فتح قلعة هانسی نیز دیده می‌شود: «وزیر در حاضران نگریست. گفت: چه گویید درین که خداوند می‌گوید؟» (همان: 753).

 

اگرچه تصمیم نهایی در شورای جنگ حکومت غزنوی با سلطان بود و هیچ کس یارای مخالفت با او را نداشت، امّا همیشه قبل از لشکرکشی‌ها و اقدامات مهمّ نظامی، جلسة مشورتی با حضور بزرگان سپاه تشکیل می‌شد. در جلسة مشورتی مذکور، وزیر که مخالف تصمیم سلطان است، با نگاه به حضّار، منتظر شنیدن نظرات مخالف و اعتراض‌آمیز آنان است.

 

بعضی نگاه‌ها تمسخرآمیز و به منظور تحقیر طرف مقابل است. این نوع نگاه غالباً سرسری و با گوشة چشم است، چنان‌که هارون، فرزند خوارزمشاه، در پی بدگمانی نسبت به خواجه احمد عبدالصّمد: «آغازید آب عبدالجبّار[پسر خواجه] را خیر خیر ریختن و به چشم‌سبکی در وی نگریستن...» (همان: 630). در اینجا «به چشم‌سبکی نگریستن هارون» از سَرِ غرور و کین و به قصد تحقیر و خوارداشت عبدالجبّار است و اتّفاقاً بیهقی برای برجسته‌سازی حالت هارون و شناعت رفتارش، آن را با قید حالت توصیف کرده ‌است.

 

در عالم سیاست، گاهی نگاه نکردن به طرف مقابل، نشانة بی‌میلی در برقراری ارتباط یا بی‌اعتنایی به شنیدن سخنان کسی است، چنان‌که افشین برای بی‌اعتنایی به احمد بن أبی‌دؤاد و رد کردن خواهش‌های او، از نگریستن به وی پرهیز می‌کند. احمد ماجرا را چنین بیان می‌کند: «بوسه بر روی وی دادم و بنشستم. خود در من ننگریست... و حدیثی پیوستم تا او را بدان مشغول کنم از پی آنکه نباید که سیّاف را گوید شمشیر بران! البتّه سوی من ننگریست» (همان، ج 1: 222ـ223). افشین که قصد کشتن بودلف را دارد، هنگامی ‌که با خواهش‌های پیاپی کلامی و غیرکلامی احمد بن أبی‌دؤاد مواجه می‌شود، او را عنصری مزاحم و مُخِل تلقّی می‌کند و به نشانة بی‌توجّهی، تنفّر و نارضایتی از حضور غیرمنتظرة او، از نگاه به وی پرهیز می‌کند و بدین وسیله، خواستار سکوت یا بازگشت او می‌شود.

 

4ـ2) حرکات و حالات سر و تن

 

در سیاست، حرکات سر و تن با برنامه و هدف انجام می‌گیرد و مخاطب، آن را یک پیام سیاسی تعبیر می‌کند. از این رو، در ملاقات و جلسات دیپلماتیک، هر حرکتی دارای معنا و پیام تلقّی می‌شود و سیاست‌مداران به موازات گفتار، مراقب حرکات (زبان بدن) خود نیز هستند؛ مثلاً بیهقی واکنش خردمندان در مقابل ادّعاهای بوسهل را چنین توصیف می‌کند: «و خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می‌جنبانیدندی و پوشیده خنده می‌زدندی که وی گزافگوی است» (همان: 227).

 

حرکات سَرِ خردمندان نشانة تأیید سخنان بوسهل نیست، بلکه از روی تأسّف و برای تمسخر اوست: «وقتی او مشغول لاف و گزاف است، خردمندان می‌دانند که پیشامدها علل دیگری داشت و در اینجا بیهقی... نمی‌گوید: خردمندان سَر می‌جنباندند. او می‌گوید: خردمندان سَری می‌جنبانیدندی و با اضافه کردنِ «یاء» به «سَر»، معنای بسیار زیبا و مناسبی به گفته می‌افزاید. سَر جنباندن نشانة تأیید است، امّا سَری جنبانیدن تأییدی است که در آن نوعی اجبار و بی‌میلی و عدم تأیید و پذیرش هست» (محمّدی، 1384: 51).«تکان دادن سَر به دو شکل عمودی و افقی صورت می‌گیرد که از عبارت «نه چنان است» برمی‌آید که حرکتِ سَرِ خردمندان در جهت افقی بوده که نشانة بارز عدم تأیید و موافق نبودن و همچنین نشانة تعجّب و حیرت است» (رضی و افراخته،1390: 37).

 

هنگامی که دو سوار از جانب سوری، نامه‌ای برای خواجه بونصر مشکان آوردند، او «نامه‌ها بستد و خریطه باز کرد و خواندن گرفت و نیک از جای بشد و سَر می‌جنبانید» (بیهقی، 1388، ج 2: 693). نامه، پیام‌آورِ خبر ورود ده هزار سوار سلجوقی و ینالی به نسا بود. «از جای بشدن» کنایه از عصبانیّت بونصر است، امّا «سَر جنبانیدن» نشانة تأسّف و نگرانی او از بروز آشوب داخلی و احتمال از دست رفتن قسمتی از قلمرو حکومت است. بافت موقعیّتی نشان می‌دهد که جهت حرکت سَر، افقی است و دلیل آن نیز سیاست‌های نادرست سلطان و لشکرکشی او به طبرستان و آمل می‌باشد.

 

با رسیدن خبر شکست لشکر مجهّز و بزرگ سالار بگتغدی، همگان با سخنان عشوه‌آمیز و دلگرم‌کننده، کار به آن بزرگی را سهل می‌نمودند، امّا خواجه بونصر که آن هزیمت را نتیجة تصمیم‌های نادرست سلطان و اطرافیان او می‌دانست، می‌گوید: «من نیز سَری می‌جنبانیدم و آری می‌کردم، چه چاره نبود» (همان: 709). حرکتِ سَرِ بونصر در اینجا، عمودی و به نشانة تأیید سخنان دیگران و همراهی با آنان است. اجباری بودن این حرکت و تظاهر به موافقت با دیگران را می‌توان از «ی» در «سَری» و نیز فعلِ «چاره نبود» دریافت.

 

«ایستادن و نشستن» در حضور شاه نیز معانی سیاسی گوناگونی داشت. در مجالس رسمی و بار عام، همة باریافتگان از مقام و موقعیّت‌ برابری برخوردار نبودند. از این رو، مقام آنان از وضعیّت ایستادن یا نشستن مشخّص می‌شد. مقامات بلندپایة سیاسی و نظامی اجازة نشستن داشتند و دیگران تنها مجاز به ایستادن بودند. حسن سلیمان پس از انتصاب به شحنگی ری و شنیدن سخنان شاه، «برپای خاست و درجة نشستن داشت در این مجلس» (همان، ج 1: 20). حسن سلیمان به سبب لطف سلطان و آن مقام و مرتبة سیاسی‌ که به تازگی به او تفویض شده بود، اجازة نشستن یافته بود، امّا به احترام شاه و برای اظهار بندگی، از نشستن خودداری کرد.

 

در جلسه‌ای با حضور رسول خلیفه، سپاهیان و اعیان حضرت «جز وی [وزیر] کسی نشسته نبود پیش امیر، دیگران به جمله برپای بودند» (همان، ج 2: 440). ایستادن افرادی که در مجالس دیگر، اجازة نشستن داشتند، نشانة حرمت و اهمیّت مجلس است. حضور رسول به عنوان نمایندة خلیفه و آورندة نامة تعزیت درگذشت القادر بالله و تهنیت بر تخت نشستن خلیفة جدید، بر رسمیّت و اهمیّت مجلس می‌افزاید. بدین ترتیب، به احترام حضور سلطان، همگان «ایستادند» به جز خواجة بزرگ که نشانة بزرگی و حرمت وی در دربار و ملاقات‌های سیاسی است.

 

در مجلسی که شاه برای دیدار با اعیان ری ترتیب داده بود، «اعیان و بزرگان لشکر در پیش او بنشستند و دیگران بایستادند» (همان، ج 1: 17). در حکومت‌های میلیتاریستی (نظامی)، سپاهیان همواره از نظر سیاسی و اقتصادی مورد توجّه و حمایت شاه بودند و اگر حکومت چنین موقعیّت‌ و فرصتی به آنان نمی‌داد، واکنش ایشان غارت کشور و شورش‌های داخلی بود. محمود و مسعود که تمام قدرت سیاسی، اقتصادی و جنگ‌آوری آنان به پشتوانة سپاهیگری بود و اصلاً خود نیز سپاهی بودند، از هیچ حمایت مادّی و معنوی در حقّ آنان دریغ نمی‌کردند. در اینجا نیز دیده می‌شود، در حالی که اعیان و بزرگان سپاه در حضور شاه نشسته بودند، دیگران اجازة نشستن نداشتند.

 

4ـ3) حرکات و اشارات دست

 

حرکات و اشارات دست در سیاست می‌تواند جایگزین کلام شود و بر اساس نوع حرکات، پیام‌های متفاوتی را منتقل کند؛ برای نمونه هنگامی که علی قریب وارد مجلس شد، «سلطان دست برآورد و او را پیش خواند و دست او را داد تا ببوسد» (همان: 46). در اینجا دو حرکت دست دیده می‌شود. حرکت اوّل، اشارة دست سلطان برای فراخواندن علی قریب به سوی خود و دالّ بر جایگاه بالای سیاسی علی قریب و احترام و توجّه ویژة سلطان به اوست. در مجلسی که عدّه‌ای از افراد اجازة نشستن نداشتند و یا تعدادی از بزرگان بر اساس لیاقت و جایگاه خود، در سمت چپ یا راست سلطان می‌ایستادند، دعوت علی به سوی تخت، لطف بزرگی به شمار می‌آمد. حرکت دوم دست سلطان، پیش آوردن دست برای بوسیدن است که نشانة لیاقت و درجة علی قریب می‌باشد. در هر دو حرکت مذکور، فرادستی سلطان و بزرگ‌منشی او به خوبی مشهود است.

 

بیهقی در ذکر ماجرای بیعت طاهر با امام رضا(ع) می‌گوید:«رضا، روّحه الله، دست راست را بیرون کرد تا بیعت کند، چنان‌که رسم است. [امّا] طاهر دست چپ پیش داشت» (همان: 191). دست را برای بیعت با کسی دراز کردن، به معنای اظهار تمایل به همکاری بی‌دریغ و خالصانه با اوست. طاهر که قصد بیعت با امام رضا(ع) را داشت، سنّت‌شکنی کرد و به جای پیش آوردن دست راست، دست چپ را پیش داشت و هدف او از این کار، اعلام وفاداری سیاسی به مأمون و نیز امام رضا(ع) بود. در کاربرد عادی، دست چپ نسبت به دست راست، قدرت و کارکرد کمتری دارد. همین ذهنیّت به سیاست نیز سرایت کرده است، چنان‌که سمت راست شاه یا وزیر نسبت به سمت چپ او اهمیّت بیشتری دارد و جایگاه نشستن افراد مهم به شمار می‌آید. پیش آوردن دست راست در مراسم بیعت نیز ریشه در اهمیّت سیاسی و قدرت و توانایی آن دارد.

 

دست دادن به کسی برای تعهّد و قول همکاری و خدمت، علاوه بر مراسم بیعت، در مواقع دیگر نیز دیده می‌شود. این عمل در کنار قراردادها و قول‌های شفاهی، نشانة استحکام پیمان است، چنان‌که معتصم به احمد بن أبی‌دؤاد می‌گوید: «افشین دوش دست من بگرفته است و عهد کرده‌ام... که او (بودلف) را از دست افشین نستانم و نفرمایم که او را بستانند» (همان: 222). «دست دادن» به معنای تعهّد به انجام کاری است، امّا در اینجا با میل قلبی صورت نگرفته، بلکه چنان‌که از عبارت «دوش دست من بگرفته است»، بر می‌آید، به سبب اصرار فراوان افشین به وقوع پیوسته و ساختار جملة «دست من بگرفته»، سعی دارد تا آن را یک‌طرفه نشان دهد.

 

در تاریخ بیهقی، پس از حصول توافق کامل و دوطرفه نیز عمل «دست دادن» دیده می‌شود:

 

«بونصر آنچه گفتنی بود، با وی بگفت تا راست ایستاد و دست گرفتند و زبان داده شد تا آنگاه که فرمان باشد که عقد نکاح کنند» (همان، ج 2: 748). سلطان مسعود که پیشنهاد ازدواج امیر مردانشاه را با دختر سالار بگتغدی مطرح کرده بود، بونصر مشکان را واسطة رسیدگی به امور مربوط قرار داد. بونصر پس از مذاکرات لازم و توافق نهایی، به نشانة رسمیّت توافق و رضایت طرفین، به بگتغدی دست داد.

 

یکی دیگر از نمودهای حرکت دست، «دست بر دست زدن» است و مفهوم آن به قرارداد میان دست اندرکاران این حرکت اشاری مربوط می‌گردد. در تاریخ بیهقی، این حرکت به عنوان یک حوزة سیاسی، دالّ بر توطئه‌ای در موقعیّت‌ مکانی و به‌ویژه زمانی خاص برای دستگیری یا قتل کسی محسوب می‌شود و در این متن، دو بار از آن یاد شده است و هر دو بار، در تعریف ماجرای فروگرفتن قائد ملنجوق در دربار خوارزمشاه است که از سوی دو راوی مختلف تعریف شده است.

 

راوی اوّل، بوعبدالله حاتمی، نایب برید است:«احمد دست بر دست زد و گفت: دهید. مردی دویست، چنان‌که ساخته بودند، پیدا آمدند... و شمشیر و ناچخ و تبر اندر نهادند و وی را تباه کردند» (همان، ج 1: 463).

 

این حرکت از سوی فرادستان و قدرتمندان صورت می‌گرفته؛ کسانی که بندگان و چاکرانی داشتند که همواره گوش به فرمان بودند و در مواقع بحرانی به یاری می‌آمدند. در اینجا، فاعل، احمد عبدالصّمد است که در آن زمان کدخدای خوارزمشاه آلتونتاش بود و برای باخبر ساختن قوم به منظور فرو گرفتن قائد، از این حرکت استفاده کرده است.

 

راوی دوم، احمد عبدالصّمد است:«من دست بر دست زدم که نشان، آن بود و مردمان کجات انبوه درآمدند و پاره‌پاره کردند او را» (همان: 472).

 

فروگرفتن یا کشتن افراد همواره غیرقابل پیش‌بینی و غافلگیرانه است، به گونه‌ای که فرد مجال دفاع از خود را نمی‌یافت و محافظان و غلامانش نیز قبل از او دستگیر می‌شدند. بنابراین، «فروگرفتن» عملی برنامه‌ریزی‌شده بود و «دست بر دست زدن» یکی از مهم‌ترین بخش‌ها و نشانة شروع عملیّات به شمار می‌آمد.

 

4ـ4) سایر رفتارهای حرکتی

 

در اینجا به بررسی سه رفتار حرکتی «1ـ زمین بوسه دادن. 2ـ نامه افکندن. 3ـ از جای برخاستن» پرداخته می‌شود که در شمار پرکاربردترین رفتارهای حرکتی سیاسی موجود در تاریخ بیهقی است:

 

4ـ4ـ1) زمین بوسه دادن

 

«زمین بوسه دادن» در تاریخ بیهقی به فراوانی دیده می‌شود و نشانة اظهار بندگی و احترام فرد به شخص مقابل است. «زمین بوسه دادن» مستلزم خَم شدن، زانو زدن و پیشانی بر خاک مالیدن است که همة آنها، نشانة فروتنی و خاکساری می‌باشد؛ مثلاً: «بگتگین حاجب پس از گرفتن منشور توقیعی به شحنگی بست و ولایت تگیناباد، روی سوی حضرت کرد و زمین بوسه داد» (همان: 9). در اینجا، بگتگین با زمین بوسه دادن به سوی پایتخت، وفاداری و تعهّد سیاسی خود را به دربار غزنه اعلام داشته است: «و حاجب بزرگ و مقدّمان می‌آمدند و زمین بوسه می‌دادند و تهنیّت فتح می‌کردند» (همان، ج 3: 906).حاجب به همراه سایر بندگان و فرودستان، با بوسه دادن بر زمین، علاوه بر شکرگزاری به پاس این فتح، شادی خود را ابراز داشته است و بار دیگر با پادشاه تجدید عهد و پیمان می‌کردند و ارادت خود را به او اثبات می‌نمودند.

 

در حالت سواره، لازمة خدمت کردن و زمین بوسه دادن، پیاده شدن از اسب بود، چنان‌که امیر یوسف با فرارسیدن سلطان «[از اسب] فرود آمد و زمین بوسه داد و حاجب بزرگ بلگاتگین و همة اعیان و بزرگان که با امیر یوسف بودند، پیاده شدند» (همان، ج 2: 401). امیر یوسف که به استقبال سلطان رفته بود، به احترام او از اسب پیاده شد و زمین بوسه داد تا بندگی و فرمانبرداری خود را ابراز کند. بندگان و همراهان او نیز چنین کردند. تاشِ فرّاش نیز پس از انتصاب به سپاهسالاری عراق، با همراهان و ملازمان «پیاده شدند و زمین بوسه دادند» (همان: 434).

 

گاهی برای اظهار ارادت و احترام بیشتر، چند جای زمین را بوسه می‌دادند: «امیر بر بالایی بایستاد و غازی پیش رفت و سه جای زمین بوسه داد»(همان، ج 1: 31). تکرار سه بارِ یک عمل، نمادِ بندگی تمام و سرسپردگی کامل بود:

 

«حاجب بزرگ، علی قریب، پیش آمد و سه جای زمین بوسه داد... پس اشارت کرد سلطان او را به سوی دست چپ. منگیتراگ حاجب بازوی وی بگرفت و برابر خوارزمشاه آلتونتاش حاجب بزرگ زمین بوسه داد و بنشست و باز زمین بوسه داد» (همان، ج 1: 46ـ47).

 

علاوه بر «زمین بوسه دادن»، بوسه زدن بر منشور و نامه، بساط تخت، رکاب، بالش و خلعت نیز بیانگر ارادت و بندگی به بزرگان و توأم با خضوع و تواضع بود: «پس رسول بر پای خاست و منشور و نامه[ی خلیفه] را بر تخت بنهاد و امیر بوسه داد... چون تحیّت امیر برآمد، امیر بر پای خاست و بساط تخت را ببوسید و پس بنشست» (همان: 39).در اینجا، مسعود برای اظهار ارادت به خلیفه و تبعیّت مذهبی و سیاسی، بر منشور و نامة او بوسه زد. همچنین به منظور نشان دادن ارزش خلعت‌ها و اهمیّت مرسولات او، بساط تخت را بوسید تا رسول خلیفه به عنوان شاهد و نمایندة حاضر در مجلس، این اعمال را ببیند و به خلیفه برساند و بدین ترتیب، جایگاه و موقعیّت‌ خود را در دربار بغداد مستجکم کند.

 

با بیمار شدن خواجه احمد حسن، سلطان پیشکار خود، عبدوس را برای احوال‌پرسی به خدمت او فرستاد. خواجه با شنیدن نام سلطان،«بالش بوسه داد و گفت: اکنون به دولت خداوند بهتر است درین دو سه روز چنان شوم که به خدمت توانم آمد» (همان، ج 2: 499). وزیر با شنیدن نام سلطان و لطف و احوال‌پرسی او از زبان عبدوس، در حالی‌که از بیماری سختی رنج می‌برد و توان برخاستن، تعظیم و زمین بوسه دادن نداشت، برای اظهار ادب و احترام، بر بالش بوسه داد.

 

4ـ4ـ2) نامه افکندن

 

بزرگان و اشراف برای تحویل نامه به فرودستان و دعوت آنان به مطالعه، نامه را به سوی آنان می‌انداختند. این حرکت که یکی از رسوم درباری بود و در تاریخ بیهقی تنها از جانب شاه صورت می‌گرفت، علاوه بر بزرگنمایی و نمایش قدرت سیاسی سلطان، نشانة فرودستی طرف مقابل نیز بود، امّا همین شخص که در برابر سلطان فرودست به حساب می‌آمد، ممکن بود در سلسله‌مراتب قدرت از درجات بالایی برخوردار باشد که افکندن نامه به سوی او نشانة جایگاه سیاسی، اعتماد سلطان و نیز لیاقت وی بوده باشد؛ مثلاً خواجه بوسعید عبدالغفّار که از نزدیکان و معتمدان سلطان بود، برای مشورت دربارة نامه‌ای که مسعود به منوچهر قابوس نوشته بود، فراخوانده شد. بوسعید می‌گوید:«امیر نسخت و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود، به من انداخت» (همان، ج 1: 186)؛یعنی در مقابل دوستان هم نامه را به آنها نمی‌دادند، بلکه به سوی ایشان می‌انداختند.

 

بیهقی به عنوان شاگرد بونصر، هنگامی‌که از طرف استاد خود برای دریافت نامه به خدمت سلطان رسید، با او هم اینگونه رفتار شد: «و آن ملطّفه به من انداخت. بستدم و بازگشتم» (همان: 217). همچنین او می‌گوید: «و [خداوند] آن نامه را بخواند و دوات خواست و توقیع کرد و به من انداخت» (همان، ج 2: 734).

 

انداختن نامه، چنان‌که امروزه بی‌احترامی تلقّی می‌شود، در دورة غزنویان برای تحقیر یا بی‌احترامی و بی‌اعتنایی به فرودستان نبود، بلکه رسمی دیرین و سنّتی معمول بود: «بزرگان دربار با توجّه به جایگاه اجتماعی خاصّی که داشتند، آگاهانه و برای بیان موقعیّت‌‌های خاصّ خود این حرکت را انجام می‌دادند. این حرکت را نمی‌توان نشانة بی‌احترامی دانست، چراکه نوعی از رفتار است که معمولاً در فضاهای درباری صورت می‌گیرد و یا حتّی می‌توان گفت که این نوع حرکت مبیّن قدرت افراد است که به شکل غیرکلامی بروز کرده است» (جعفری، 1392: 72).

 

چنان‌که اشاره شد، این عمل را فقط سلطان انجام می‌داد و دیگران هرگز آن را انجام نمی‌دادند: «من بازگشتم و کارِ رفتن ساختم و به نزدیک وی [بونصر] بازگشتم. ملطّفة خود به من داد به مهر، بستدم و قصد شکارگاه کردم» (همان). در اینجا، بونصر مشکان با اینکه رئیس دیوان رسالت، استاد و فرادست بیهقی بود، نامه را به دست او داد، ولی به سوی او نیفکند.

 

می‌توان گفت از مجموع حرکات ذکر شده در تاریخ بیهقی، ظاهراً فقط این حرکت متروک شده، امروزه اثری از آن باقی نمانده است.

 

4ـ4ـ3) از جای برخاستن

 

هنگام ورود شخص بزرگی به مجلس یا شنیدن نام او، دیگران به نشان احترام و اظهار ارادت از جای برمی‌خاستند. «بر پای خاستنِ» خدمتکاران در مقابل مخدوم، همراه با آدابی چون زمین بوسه دادن و اظهار ارادت بود، چنان‌که در مجلسی که رسول خلیفه خلعت و منشور و لوا برای امیر مسعود آورده بود، «چون تحیّت امیر برآمد، امیر بر پای خاست و بساط تخت را ببوسید و پس بنشست» (بیهقی، 1388، ج 1: 39). غزنویان برای مشروعیّت بخشیدن به حکومت خود، سیاست‌های مذهبی خاصّی در پیش‌گرفتند که یکی از آنها، جلب موافقت و حمایت خلیفة بغداد بود. در اینجا، مسعود شخصاً با شنیدن متن نامة خلیفه برای ادای احترام و اظهار بندگی به او از جای برمی‌خیزد.

 

پس از ورود طغرل به نیشابور، قاضی صاعد به اصرار فراوان اطرافیان برای سلام به درگاه رفت: «و وی بر تخت خداوند سلطان نشسته ‌بود در پیشگاه صفّه، قاضی صاعد را بر پای خاست و به زیر تخت بالشی نهادند و بنشست» (همان، ج 3: 884). با ورود قاضی صاعد، طغرل سلجوقی برای ادای احترام از جای برخاست و غلامان برای او جای نشستن تعبیه کردند. حتّی طغرل از قاضی تقاضا کرد تا او را از نصایح و اندرزهایش بهره‌مند سازد. رفتار احترام‌آمیز سلجوقیانِ فاتح نیشابور با قاضی صاعد، نشان از حرمت و عظمت او دارد. به نظر می‌رسد که هدف بیهقی از این توصیف، اشارة ضمنی به قدرت و فضیلت حکومت غزنوی نسبت به سلجوقیان است.

 

گاهی افراد از روی مصلحت‌اندیشی و ظاهرسازی ناچار از برخاستن و ادای احترام بودند؛ برای نمونه: «و حاجب غازی که به طارم آمدی، بر ایشان گذشتی و ناچار بر پای خاستندی و او را خدمت کردندی تا بگذشتی» (همان، ج 1: 189). بزرگان دربار، به‌ویژه پدریان، اگرچه نسبت به غازی حسادت می‌کردند و قصد براندازی ‌او را داشتند، امّا با مشاهدة کوکبه و شکوة وی، علی‌رغم میل باطنی، برای حفظ ظاهر و موقعیّت‌ خود به ناچار برمی‌خاستند و ادای احترام می‌کردند. هنگام ورود حسنک به مجلس مصادرة اموال نیز چنین رفتارهایی دیده می‌شود: «چون حسنک بیامد، خواجه بر پای خاست. چون او این مکرمت بکرد، همه اگر خواستند یا نه، بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت. برخاست، نه تمام و بر خویشتن می‌ژکید» (همان: 231). وقتی خواجه احمد به احترام حسنک از جای برخاست، دیگران به اختیار یا به اجبار از جای خود بلند شدند، لیکن بوسهل «برخلاف خواجه و دیگر بزرگان از جا بلند شده، امّا نه تمام و همچنان خَم مانده تا معنی احترام نداشته باشد» (محمّدی،1384: 135). این حرکت، نشانة دشمنی و مخالفت او با حسنک و بی‌احترامی به وی بوده است.

 

نتیجه‌گیری

 

زبان بدن به عنوان یکی از ابزار ارتباط غیرکلامی از دیرباز مورد توجّه ویژة سلاطین، درباریان، سفیران و سیاست‌مداران بود و در تاریخ بیهقی به صورت گسترده، سنجیده و هنرمندانه بازتاب یافته است و به دو نوع ارادی و غیرارادی تقسیم می‌گردد. این زبان غالباً پیام غیرمستقیم و نمادین دارد و در موقعیّت‌‌هایی که ارتباط کلامی، مقدور یا مصلحت نباشد، نقش‌آفرینی می‌کند، چنان‌که در ملاقات‌ها و جلسات دیپلماتیک از هر حرکتی، معنا و پیام خاصّی استنباط می‌گردد و سیاست‌مداران به موازات گفتار، مراقب حرکات (زبان بدن) خود نیز هستند. از این‌ رو، می‌توان گفت استفاده از پاره‌ای از مصادیق زبان بدن، در حوزة سیاست و از جمله آداب و آیین سیاسی، و پاره‌ای دیگر نیز خارج از آداب بود و بنا به موقعیّت‌‌ها، تعیین‌کنندة مواضع و حامل پیام‌های نمادین سیاسی بوده‌ است. مصادیق زبان بدن در تاریخ بیهقی عبارتند از: 1ـ حرکات و حالات چهره. 2ـ اشارات و حالات سر و تن. 3ـ حرکات و اشارات دست. 4) سایر رفتارهای حرکتی. زبان بدن، به‌ویژه از نوع حالات چهره، نمودار مهارت یک سیاست‌مدار در مقوله‌هایی نظیر خویشتنداری، تمایل به ایجاد ارتباط و بی‌اعتنایی است، همان‌گونه که حرکات دست می‌تواند بر احترام، پیمان و وفاداری یا اشاره به قتل و دستگیری دلالت نماید. غالب گونه‌های زبان بدن که در تاریخ بیهقی مورد بحث قرارگرفتند، به ‌جز موارد نادری نظیر نامه افکندن، در حوزه‌های سیاسی معاصر کاربرد دارند و فقط ممکن است در مصادیق آنها به اقتضای زمان، تغییراتی ایجاد شده‌ باشد؛ مثلاً پیاده ‌شدن از مرکّب در گذشته، به پیاده شدن از خودرو و نظایر آن در امروز بَدَل شده ‌است. از این رو، می‌توان‌ گفت سیاست‌مداران به دلیل آگاهی از کارآمدی فوق‌العادة زبان بدن، در موقعیّت‌‌های خاص از آن استفاده ‌می‌کنند و با رمزگشایی از زبان بدنِ سیاست‌مداران، می‌توان به پیام‌ها، خواست‌ها و اهداف سیاسی‌ آنها پی برد و تدابیر لازم را در پیش‌گرفت.

 

به هر روی، می‌توان گفت زبان بدن بر مفاهیمی چون نشاط، رضایت، احترام، احساس دلگرمی و حمایت، تأسّف، نگرانی، تمسخر و ... دلالت دارد. نکتة مهم اینکه بسیاری از موضوع‌هایی را که امکان طرح آنها در ارتباط کلامی وجود ندارد یا به مصلحت نیست، می‌توان با زبان بدن مطرح کرد و آن را یکی از انواع فرازبان دانست که اگرچه پیامش به نافذترین شکل انتقال می‌یابد، امّا از خود هیچ ‌گونه ردّ و نشان قابل استنادی به‌جا نمی‌گذارد و به همین دلیل، در حوزة سیاست بسیاری از ناگفتنی‌ها را با زبان بدن می‌گویند.

مراجع 

منابع و مآخذ

 آرژیل، مایکل. (1378). روانشناسی ارتباطات و حرکات بدن. ترجمة مرجان فرجی. تهران: مهتاب.  

بیهقی، ابوالفضل محمّد بن حسین. (1388). تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر. 3 جلد. چاپ سیزدهم. تهران: مهتاب.

جعفری، سیّد اسماعیل. (1392). تحلیل ارتباطات غیرکلامی در تاریخ بیهقی. پایان‌نامة کارشناسی ارشد. به راهنمایی مرتضی محسنی. بابلسر: دانشگاه مازندران.

رضی، احمد و الّه‌یار افراخته. (1390). «تحلیل روابط برون‌زبانی در روایت بیهقی از بر دار کردن حسنک وزیر». دوفصلنامة زبان و ادبیّات فارسی. س 18. ش 69. صص 29ـ57.

رضی، احمد و سمیّه حاجتی. (1390). «تحلیل نشانه‌های ارتباط غیرکلامی در داستان دو دوست». مطالعات ادبیّات کودک. ش 3. صص 91ـ114.

ـــــــــــــــــــــــــــــ . (1390). «رمزگشایی از رفتارهای غیرکلامی در داستان روی ماه خداوند را ببوس». پژوهش‌های ادب عرفانی(گوهر گویا). دورة 5. ش 2. صص 65ـ87.

ــــــــــــــــــــــــــــ . (1391). «کارکرد کنش‌های ارتباطی برون زبانی در داستان‌های مصطفی مستور». کاوشنامة زبان و ادبیّات فارسی. ش 25. صص 165ـ196.

علمایی، نسیبه. (1390). «قرآن از نگاهی دیگر؛ بررسی ارتباط غیرکلامی در قرآن و آموزه‌های روانشناسی». بیّنات. ش 71. صص170ـ190.

فرهنگی، علی‌اکبر. (1374). ارتباطات انسانی. ج 1. چ 2. تهران: رسا.

فرهنگی، علی‌اکبر و حسین فرجی. (89ـ1388). «زبان بدن از نگاه مولانا در مثنوی معنوی». پژوهشنامة فرهنگ و ادب. س 5 و 6. ش 9. ج 2. صص 429ـ462.

محمّدی بنه‌گزی (گناوه‌ای)، عبّاسقلی. (1384). بنیان‌های استوار ادب فارسی (تحقیقی در کارکردهای نثر فارسی ـ تحلیلی از قصّة ابوعلی حسنک وزیر). مشهد: دانشگاه فردوسی. 

معتمدنژاد، کاظم. (1355). وسائل ارتباط جمعی. تهران: انتشارات دانشکدة علوم ارتباطات اجتماعی.

وزیرنیا، سیما. (1379). زبان شناخت. تهران: قطره.

 

تحلیل سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی

  XMLاصل مقاله (364 K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی


  نظرات ()
تاریخ بیهقی کتابی از میان رفته یا آرزویی شکل نگرفته نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢٢

تاریخ بیهقی؛ کتابی از میان رفته یا آرزویی شکل نگرفته

نظریّه‌ای درباره حجم و محتوای تاریخ بیهقی
نویسنده: حاج بابایی، محمد رضا
مجله: فصلنامه علمی - پژوهشی متن پژوهی ادبی، سال ۱۹، شماره ۶۳، بهار ۱۳۹۴

تاریخ بیهقی از جمله آثار گرانسنگ نثر فارسی است که با توجّه به موضوع آن، در دو حوزه ادبیّات و تاریخ، مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در باب این کتاب مطرح است، میزان حجم و محتوای این کتاب است. موضوع تاریخ بیهقی، چنان‌که امروزه در دست ماست، روایتگر چگونگی به قدرت رسیدن مسعود غزنوی و حوادث دوران زمامداری وی تا اندکی پیش از مرگ اوست. ظاهراً بیهقی در پی تکمیل تاریخ خویش تا پایان دوران مسعود و نوشتن تاریخ جانشینان مسعود نیز بوده است. عدّه‌ای از پژوهشگران بر اساس پاره‌ای از مطالب کتاب و نیز سخنان ابن‌فندق و اشارات چندی که در بعضی از کتاب‌ها آمده است، چنین استنباط کرده‌اند که حجم این کتاب، بسی فزون‌تر از آن چیزی است که امروزه در دسترس است. در مقاله حاضر، با طرح پرسش‌ها و فرضیه‌ها و نیز آوردن مطالبی از خود متن تاریخ بیهقی، نشان داده‌ایم که تاریخ بیهقی کتابی فراتر از آنچه امروزه در دسترس همگان است، نبوده‌ است و حدّاکثر چیزی که می‌توان بیان کرد، این است که بیهقی در پی طرحی کلان برای نوشتن تاریخ محمود، مسعود و دیگر جانشینان ایشان بوده که بنا به دلایل نامعلوم از انجام آن بازمانده ‌است.

دریافت فایل  

تاریخ بیهقی؛ کتابی از میان رفته یا آرزویی شکل نگرفته

چکیده: 

تاریخ بیهقی از جمله آثار گرانسنگ نثر فارسی است که با توجّه به موضوع آن، در دو حوزة ادبیّات و تاریخ، مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در باب این کتاب مطرح است، میزان حجم و محتوای این کتاب است. موضوع تاریخ بیهقی، چنان‌که امروزه در دست ماست، روایتگر چگونگی به قدرت رسیدن مسعود غزنوی و حوادث دوران زمامداری وی تا اندکی پیش از مرگ اوست. ظاهراً بیهقی در پی تکمیل تاریخ خویش تا پایان دوران مسعود و نوشتن تاریخ جانشینان مسعود نیز بوده است. عدّه‌ای از پژوهشگران بر اساس پاره‌ای از مطالب کتاب و نیز سخنان ابن‌فندق و اشارات چندی که در بعضی از کتاب‌ها آمده است، چنین استنباط کرده‌اند که حجم این کتاب، بسی فزون‌تر از آن چیزی است که امروزه در دسترس است. در مقالة حاضر، با طرح پرسش‌ها و فرضیه‌ها و نیز آوردن مطالبی از خود متن تاریخ بیهقی، نشان داده‌ایم که تاریخ بیهقی کتابی فراتر از آنچه امروزه در دسترس همگان است، نبوده‌ است و حدّاکثر چیزی که می‌توان بیان کرد، این است که بیهقی در پی طرحی کلان برای نوشتن تاریخ محمود، مسعود و دیگر جانشینان ایشان بوده که بنا به دلایل نامعلوم از انجام آن بازمانده ‌است.

اصل مقاله

تاریخ بیهقی اثر خواجه ابوالفضل محمّد بن حسین بیهقی (470ـ 385 ق.) از جمله آثار گرانسنگ نثر فارسی است که با توجّه به موضوع آن، در دو حوزة ادبیّات و تاریخ مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد (برای آشنایی بیشتر، ر.ک؛ صفا، 1352، ج 2: 982ـ890). از مشخّصه‌هایی که تاریخ بیهقی را در شمار آثار ادبی قرار می‌دهد، می‌توان به استفاده از واژگان و ترکیب‌های زیبا، استفاده از زبان عاطفی، اهمیّت یافتن چگونگی بیان مطالب نسبت به محتوا، توصیف احوال اشخاص و مکان‌ها به طور دقیق، تصویرپردازی‌های بدیع، بهره‌گیری از جاذبه‌های داستانی... اشاره کرد. تمام این موارد موجب می‌شود که تاریخ بیهقی از جمله آثار ارزشمند ادبی به شمار آید و در کنار این ویژگی‌ها، نثر فاخر بیهقی جایگاه ویژه‌ای در میان دیگر متون ادب فارسی به خود اختصاص داده‌ است و به عنوان یکی از ارزشمندترین و شیواترین نمونه‌های نثر فارسی به شمار می‌آید.

موضوع تاریخ بیهقی، چنان‌که امروزه در دست ماست، روایتگر چگونگی به قدرت رسیدن مسعود غزنوی و حوادث دوران زمامداری وی تا اندکی پیش از مرگ اوست. ظاهراً بیهقی در پی تکمیل تاریخ خویش تا پایان دوران مسعود و نوشتن تاریخ جانشینان مسعود بوده است. با توجّه به اینکه بیهقی در چند جای کتاب خود بیان کرده است که نوشته‌های او را به‌قصد ناچیز کرده‌اند و نیز مطالبی که ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی، معروف به ابن‌فندق در کتاب تاریخ بیهق آورده است، عدّه‌ای از پژوهشگران اینگونه استنباط کرده‌اند که حجم این کتاب، بسی فزونتر از آن چیزی است که امروزه در دسترس است. در مقالة حاضر، در پی بررسی این مطلب هستیم که آیا بخش‌های فراوانی از کتاب تاریخ بیهقی از میان رفته است یا خیر؟ فرض این مقاله آن است که تاریخ بیهقی چیزی فزونتر از آنچه امروزه در دست ماست، نبوده است و مطالب عمده‌ای از کتاب کاسته نشده است.

در باب پیشینة پژوهش، اگرچه مقالات زیادی دربارة تاریخ بیهقی از ابعاد مختلف نوشته شده است، ولی مطلبی دربارة موضوع این مقاله یافت نشد و برای نخستین بار چنین موضوعی مطرح می‌گردد.

تاریخِ تاریخ بیهقی

امروزه آنچه از کتاب تاریخ بیهقی در دست است، شامل حوادث سال‌های 421 تا 432 هجری قمری است؛ یعنی تمام دوران حکومت مسعود غزنوی را در بر می‌گیرد و بخشی نیز در باب خوارزم و موضوعات مربوط به آن سرزمین است. البتّه بیهقی گاهی با توجّه به موضوعات و حوادثی که در کتاب خود روایت می‌کند، مطالبی را از دوره‌های پیشین بازگو می‌نماید و یا به آنها ارجاع می‌دهد.

بیهقی از سال 448 قمری نوشتن کتاب را آغاز می‌کند. وی هنگامی که به روایت سرگذشت امیر محمّد می‌پردازد، چنین می‌نویسد: «و هم از استاد عبدالغفّار شنودم پس از آنکه این تاریخ آغار کردم، به هفت سال، روز یکشنبه یازدهم رجب سنة خَمس و خمسین اَربعمائه، به حدیث ملک محمّد سخن می‌گفتیم» (بیهقی، 1383: 115).

در سال 455 قمری، هفت سال از آغاز نوشتن کتاب می‌گذرد؛ به عبارت دیگر، بیهقی در سال 448 قمری نوشتن کتاب را شروع کرده است. اگر سال 421 هجری قمری (یعنی متن موجود) را آغاز مطالب کتاب بدانیم، بیهقی روایتگر حوادثی است که حدود 27 سال پیش از نوشتن کتاب رخ داده ‌است. در جایی دیگر از کتاب، بیهقی مطلبی را آورده که بر اساس برداشت عدّه‌ای از پژوهشگران از آن مطلب، ایشان سال شروع روایت بیهقی را 409 قمری ذکر می‌کنند: «این حال‌ها (شرح چگونگی ساخت شارستان و قلعت غزنین) استاد محمود ورّاق سخت نیکو شرح داده است در تاریخی که کرده است، در سنة خمسین و اربعمائه، چندین هزار سال را تا سنة تسع و اربعمائه بیاورده و قلم را بداشته، به حکم آنکه من از این تسع آغاز کردم ...» (همان: 310).

اگر از این سخن بیهقی چنین برداشت شود که وی از سال 409 قمری به روایت تاریخ پرداخته است (و عدّه‌ای چنین برداشت کرده‌اند)، امروزه حدود دوازده سال از مطالب کتاب در دست نیست.

کهن‌ترین کتابی که در آن از ابوالفضل بیهقی و تاریخ او یاد شده، تاریخ بیهق، اثر ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی، ملقّب به ابن‌فندق، نویسندة قرن ششم هجری است. وی در کتاب خود چنین آورده است: «او (ابوالفضل بیهقی) دبیر سلطان محمود بود، به نیابت ابونصر مشکان و دبیر سلطان محمّد بن محمود بود و دبیر سلطان مسعود، آنگاه دبیر سلطان مودود، آنگاه دبیر سلطان فرّخزاد. چون مدّت مملکت سلطان فرّخزاد منقطع شد، انزوا اختیار کرد و به تصانیف مشغول گشت، و مولد او دیه حارث‌آباد بوده است و از تصانیف او، کتاب زینةالکتّاب است و در آن فن، مثل آن کتاب نیست و تاریخ ناصری از اوّل ایّام سبکتگین تا اوّل ایّام سلطان ابراهیم، روز‌به‌روز تاریخ ایشان را بیان کرده است و آن همانا سی مجلّد منصّف زیادت باشد. از آن مجلّدی چند در کتابخانة سرخس دیدم و مجلّدی چند در کتابخانة مهد عراق و مجلّدی چند در دست هر کسی، و تمام ندیدم» (بیهقی، 1348: 175).

با مقایسة آنچه ابن‌فندق در خصوص موضوع تاریخ بیهقی بیان می‌کند، با آنچه خود بیهقی دربارة کتاب خویش بازگو می‌کند، تفاوت‌های اساسی چندی دیده می‌شود. بیهقی دربارة موضوع کتاب خود و بازة تاریخی آن چنین نوشته است: «آن افاضل که تاریخ امیر عادل، سبکتگین را ـ رضی الله عنه ـ براندند، از ابتدای کودکی وی تا آنگاه که به سرای البتگین افتاد، حاجب بزرگ و سپاه‌سالار سامانیان و کارهای درشت که بر وی بگذشت، تا آنگاه که درجة غزنین یافت و در آن عزّ گذشته شد و کار به امیر محمود رسید، چنان‌که نبشته‌اند و شرح داده، و من نیز تا آخر عمرش نبشتم. آنچه بر ایشان بود، کرده‌اند و آنچه مرا دست داد، به مقدار دانش خویش نیز کردم تا بدین پادشاه بزرگ رسیدم... و غرض من نه آن است که مردم این عصر را بازنمایم حالِ سلطان مسعود ـ اَنار الله برهانه ـ که او را دیده‌اند و از بزرگی و شهامت و تفرّد وی در همة ادوات سیاست و ریاست واقف گشته. امّا غرض من آن است که کتاب خود را بلندپایه گردانم» (بیهقی، 1383: 86ـ85).

بر اساس گفتة بیهقی، وی موضوع کتاب خود را به اواخر دوران محمود غزنوی اختصاص داده است و آنگاه به روایت تاریخ دوران مسعود غزنوی می‌پردازد، در حالی که ابن‌فندق مدّعی است که بیهقی تاریخ خود را از اوّل ایّام سبکتگین تا اوّل ایّام سلطان ابراهیم نوشته است و این سخن با آنچه بیهقی گفته، متفاوت است. ایراد دیگری که بر سخن ابن‌فندق می‌توان گرفت، آن است که وی می‌گوید بیهقی تاریخ آل سبکتگین را به شیوة روزبه‌روز نوشته است. متنی که امروزه به عنوان تاریخ بیهقی در دسترس ماست، تاریخ روزبه‌روز آن ایّام نیست، بلکه بیهقی حوادث تاریخی آن دوران را بازگو کرده است. گاهی این حوادث از نظر تاریخی نزدیک به هم است و گاهی میان آنها چندین ماه فاصله وجود دارد. از نظر بیهقی، حوادث و پیشامدها اهمیّت داشته است، نه روایت روزبه‌روز دوران حکومت مسعود. احتمالاً ابن‌فندق کتاب را به دقّت بررسی نکرده است و بر اساس حدس و گمان مطالبی را بازگو کرده که صحیح و مستند نیست. اشکال دیگری که بر سخن ابن‌فندق می‌توان وارد کرد، اینکه وی نام کتاب را تاریخ ناصری ذکر می‌کند؛ نامی که بیهقی هیچ گاه آن را در متن کتاب خود به کار نبرده است و برساختة ذهن ابن‌فندق است. بنابراین، با بررسی سخنان ابن‌فندق متوجّه می‌شویم که آنچه وی دربارة کتاب بیهقی گفته است، در بیشتر موارد دارای اشکال است و چندان دقیق و مستند نیست.

بررسی شکلی تاریخ بیهقی

کتاب تاریخ بیهقی با متن نامه‌ای آغاز شده است که بزرگان حکومت به مسعود غزنوی نوشته‌اند و در آن بازداشت امیر محمّد را اعلام کرده‌اند و به خاطر همکاری با امیر محمّد، طلب بخشش نموده‌اند. (ر.ک؛ همان: 3ـ1). آمدن این نامه در آغاز کتاب، این گمان را در خواننده ایجاد می‌کند که بخش‌هایی از متن کتاب از میان رفته است و وی از میانة کتاب به خواندن آن می‌پردازد. پس از حدود 85 صفحه، شاهد مطلبی با عنوان «ذکر آغاز تاریخ امیر شهاب‌الدّوله مسعود بن محمود» (همان: 99ـ 85) هستیم که می‌توان آن را در حُکم مقدّمة کتاب برشمرد. البتّه مشخّص نیست که چرا بیهقی این مطلب را در این قسمت از کتاب قرار داده‌است! وقتی کسی کتابی را دربارة حوادث 27 یا 40 سال پیش می‌نویسد، قطعاً در آغاز کتاب، مقدّمة آن را می‌آورد و پس از آن، به نوشتن مطالب می‌پردازد. هیچ توضیح پذیرفتنی نمی‌توان برای این جابجایی مطالب ارائه کرد، مگر آنکه بگوییم بیهقی یک مقدّمه نیز در آغاز کتاب ـ که به زعم عدّه‌ای بخش‌های عمدة آن از میان رفته ـ داشته است و این مقدّمه، مقدّمة دوم کتاب است و به حکومت مسعود غزنوی اختصاص دارد؛ یعنی بیهقی برای به قدرت رسیدن هر یک از شاهان غزنوی، دیباچه‌ای را در نظر گرفته بوده است. توجیهی که بیهقی برای نوشتن خطبة کتاب (بعد از حدود 85 صفحه) می‌آورد، بی‌معنی است؛ زیرا بیهقی کتاب خود را در روزگار فرّخزاد بن مسعود نوشته است و اگر لازم است خطبه‌ای هم ذکر کند، باید در بزرگداشت و یادکرد سلطان فرخّزاد باشد، نه سلطان مسعود غزنوی که نزدیک به 15 سال قبل از نوشته شدن کتاب کشته شده است. با بررسی موضوعات این مقدّمه متوجّه می‌شویم که مطالبی که بیهقی در این بخش آورده است، مطالبی کلّی در خصوص نظریّة حکومت از دیدگاه متکلّمان و تاریخ‌نویسان اسلامی است و هیچ گونه اختصاصی به شخص مسعود غزنوی ندارد و باز این پرسش اساسی همچنان مطرح است که چرا بیهقی این مطالب را در آغاز کتاب نیاورده است؟ آیا می‌توان این گمان را مطرح کرد که با شکل فعلی کتاب، این ذهنیّت در خواننده پدید می‌آید که بخش‌هایی از کتاب حذف شده است، همان‌گونه که عدّه‌ای بر این گمان رفته‌اند؟! یا آنکه بخش‌هایی پیش از این قسمت بوده که بنا به دلایلی حذف شده است و بیهقی پس از حذف آن بخش‌ها، برای کتاب خود دیباچه نوشته است؟!

نکتة جالب آن است که اگر این بخش را به اوّل کتاب انتقال دهیم، نه تنها اشکالی ایجاد نمی‌کند، بلکه شاهد متنی منسجم هستیم که دیگر نقصی در آن نیست. در واقع، کتابی داریم که در آغازش بیهقی به طرح نظریّة سیاسی رایج در آن روزگار پرداخته است و آنگاه از شایستگی‌های مسعود غزنوی، چگونگی به قدرت رسیدن او و حوادث ایّام حکومت وی سخن به میان آورده است و به مقتضای کلام از رویدادهای پیشین نیز مطالبی را بیان کرده است.

دربارة حجم کتاب نیز هنگامی که بیهقی در سال 452 هجری قمری مشغول نوشتن باب خوارزم است، از حوادث اواخر عصر مسعود، کشته شدن وی و روی کار آمدن مودود سخنی به میان نمی‌آورد و وعده می‌دهد که شرح ماجراهای آن روزگار را در آینده بیان خواهدکرد:«چنان‌که در روزگار مُلک امیر مودود ـ رحمة الله علیه ـ آورده شود» (همان: 744)؛ «و بازنمایم درین روزگار امیر مودود که حال خوارزم و شاه ملک چون شد» (همان: 748).

این مطلب بیانگر آن است که بیهقی تا این روزگار (سال 452 هـ.ق.) هنوز بخش مربوط به مسعود غزنوی را به پایان نرسانده است و انجام آن را به آینده موکول می‌نماید و هیچ گاه مدّعی نشده که تاریخ اواخر دوران مسعود و یا تاریخ جانشینان پس از مسعود را نوشته است. بنابراین، اگر بخشی از کتاب از میان رفته باشد، مربوط به قسمت‌های آغازین کتاب است و چیزی از انتهای کتاب از میان نرفته است، ضمن آنکه در مجلّد دهم که در باب مسائل مربوط به خوارزم است، بیهقی وعده می‌دهد که بعد از نوشتن این بخش، بار دیگر به ادامة روایت تاریخ مسعود خواهد پرداخت و تا پایان عمر مسعود را روایت خواهد کرد: «گفتم درین مجلّد عاشر، نخست در باب خوارزم و ری و جبال برانم و بوسهل حمدوی و مدّت بودن آن قوم اینجا و بازگشتن آن قوم و ولایت از دست ما شدن و خوارزم و آلتونتاش و آن ولایت از چنگ ما رفتن به تمامی بگویم تا سیاقت تاریخ راست باشد. آنگاه چون فراغت افتاد، به تاریخ این پادشاه بازشوم» (همان: 709).

بر اساس آنچه بیهقی می‌گوید و آنچه اکنون در دست است، نمی‌توان بدین نتیجه رسید که بیهقی مطلبی فراتر از آنچه تا جلد دهم کتاب موجود است، نوشته باشد. نکتة دیگر اینکه تمام تاریخ دورة مسعود، با در نظر گرفتن دل‌بستگی‌هایی که بیهقی به مسعود و حکومت وی دارد، حدود چهار مجلّد شده است که شامل باقی‌ماندة بخشی از مجلّد پنجم، مجلّد ششم، مجلّد هفتم و مجلّد نهم است، مجلّد دهم کتاب نیز دربارة مسائل مربوط به خوارزم است. بر این اساس، بسیار دور از تصوّر است که بیهقی 27 مجلّد از کتاب خود را به بخشی از حکومت محمود و یا جانشینان مسعود ـ که تا سال 455 هنوز آن را ننوشته است ـ اختصاص داده باشد.

نکتة دیگر آنکه از نظر حجم، شروع و پایان کتاب، اختلاف چندانی میان نسخ خطّی باز‌مانده از تاریخ بیهقی وجود ندارد و این امر می‌تواند نشانگر آن باشد که کتاب تاریخ بیهقی چیزی فراتر از چیزی که امروزه در دست داریم، نبوده است. از این رو، حدّاکثر می‌توان فرض کرد مطالبی که از کتاب بیهقی حذف شده یا از میان رفته، چیزی نزدیک به چهار مجلّد آغازین کتاب است.

بررسی سخنان بیهقی در باب مطالب محذوف

مطالبی که از آنها می‌توان به این گمان رسید که بخش‌هایی از تاریخ بیهقی از میان رفته، بر سه گونه است: بخش اوّل مطالبی است که صراحتاً بیهقی عنوان می‌کند که بعضی مطالب را به عمد از میان برده‌اند و بخش دیگر مطالبی است که دربارة حوادث تاریخی است که بیهقی از نوشتن آنها یاد می‌کند، ولی امروزه در کتاب نیست و بخش سوم مطالبی است که در دیگر کتاب‌ها آمده است و نویسندگان آن کتاب‌ها آن مطالب را به بیهقی نسبت داده‌اند. بر اساس آنچه بیان گردید، جمع فراوانی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که بخش‌هایی از کتاب تاریخ بیهقی از میان رفته است. در ادامه به بررسی هر یک از موارد مذکور می‌پردازیم.

1ـ بیهقی به صراحت در سه مورد به از میان بردن پاره‌ای مطالب اشاره می‌کند:

الف) «این نامه چند گاه بجستم تا بیافتم درین روزگار... و اگر کاغذ و نسخت‌های من همه به قصد ناچیز نکرده بودندی، این تاریخ از لونی دیگر آمدی. حَکَمَ اللهُ بَینی وَ بَینَ مَن فَعَلَ ذَلِک» (همان: 287).

ب) «و همة نسخت‌ها من داشتم و به قصد ناچیز کردند و دریغا و بسیار بار دریغا که آن روضه‌های رضوانی بر جای نیست که این تاریخ بدان چیزی نادر شدی، و نومید نیستم از فضل ایزد عزّ ذکره که آن به من باز رسد تا همه نبشته آمد» (همان: 293).

ج) «نسخت این نامه من داشتم به خطّ خواجه و بشد چنان‌که چند جای در این کتاب، این حال بگفتم» (همان: 453).

با دقّت در این سه مورد، متوجّه می‌شویم که سخن در باب نسخة نامه‌هایی است که میان بعضی از اشخاص مبادله شده است و بیهقی از اینکه نامه‌ها را از وی ستانده‌اند، ناراضی است و به خوبی می‌داند که اگر اصل این نامه‌ها وجود داشت، بر مستند بودن کتاب می‌افزود و از این روست که دریغ می‌خورد. بیهقی در موارد یاد شده، به هیچ روی مدّعی حذف مطالبی از کتاب نشده است، بلکه می‌گوید نسخة نامه‌هایی را که نزد وی بوده است، از او گرفته‌اند و او نتوانسته است که اصل متن آن نامه‌ها را در کتاب ذکر کند. البتّه جای این پرسش باقی است که چرا و چگونه نسخت نامه‌های دربار باید نزد بیهقی باشد؟

2ـ در پنج مورد نیز بیهقی از حوادث و مطالب تاریخی یاد می‌کند که امروزه در کتاب نیست:

الف) «پیش از این در تاریخ گذشته بیاورده‌ام دو باب در آن از حدیث این پادشاه بزرگ ـ اَنَارَاللهُ بُرهَانَهُ ـ یکی آنچه بر دست وی رفت از کارهای بانام پس از آنکه امیر محمود ـ رَضِیَ اللهُ عَنه ـ از ری بازگشت و آن ولایت بدو سپرد، و دیگر آنچه برفت وی را از سعادت به فضل ایزد ـ عَزَّ ذِکرُهُ ـ پس از وفات پدرش در ولایت برادرش در غزنین، تا آنگاه که به هرات رسید و کارها یکرویه شد و مرادها به تمامی حاصل آمد، چنان‌که خوانندگان بر آن واقف گردند و نوادر و عجایب‌ها بود که وی را افتاد در روزگار پدرش؛ چند واقعه بود، همه بیاورده‌ام در این تاریخ به جای خویش در تاریخ سال‌های امیر محمود» (همان: 99).

ب) «چون در اوّل این تاریخ فصلی دراز بیاوردم در مدح غزنین...» (همان: 274).

ج) «عزّت این خاندان بزرگ سلطان محمود را ـ رَضِیَ اللهُ عَنه ـ نگاه باید کرد که عنصری در مدح وی چه گفته است، چنان‌که چند قصیدة غرّا درین تاریخ بیاورده‌ام» (همان: 376).

د) «چون خواجه (احمد حسن) را آن محنت افتاد که بیاورده‌ام...» (همان: 386).

هـ) «نسخت سوگندنامه و آن مواضعه بیاورده‌ام در مقامات محمودی که نام کرده‌ام کتاب مقامات و اینجا تکرار نکردم که سخت دراز شدی» (همان: 143).

در باب مورد اوّل، مطالبی را که بیهقی از قول خواجه عبدالغفّار دربارة حضور محمود و مسعود در منطقة ری نوشته، در کتاب موجود است (ر.ک؛ همان: 124ـ 121). البتّه بیهقی در آغاز باب خوارزم، وعدة نوشتن مطالبی را در خصوص دوران حکومت مسعود در ری می‌دهد (ر.ک؛ همان: 709)، ولی هیچ گاه این وعده عملی نمی‌گردد و بیهقی موفّق نمی‌شود باب مربوط به ری را به طور کامل بنویسد و ظاهراً اجل مهلت نوشتن را از وی ستانده است.

یادآوری می‌شود که سخنان بیهقی دربارة نوشتن باب مربوط به مسائل ری آشفته و دارای تناقض است و خواننده به این قطعیّت دست نمی‌یابد که بیهقی آن بخش از کتاب را نوشته است یا در پی نوشتن آن بوده است؟ وی در اوایل کتاب چنین می‌نویسد:«آنچه بر دست امیر مسعود رفت در ری و جبال تا آنگاه که سپاهان بگرفت، تاریخ آن را بر اندازه براندم در بقیّت روزگار پدرش امیر محمود و آن را بابی جداگانه کردم، چنان‌که دیدند و خواندند» (همان: 9).

از این سخن چنین برداشت می‌شود که بیهقی مطالب مربوط به حضور امیر مسعود در ری را پیشتر نوشته است، در حالی که بیهقی پس از حدود 455 صفحه چنین می‌نویسد: «وَز حال ری و خوارزم نَبذ‌نَبذ و اندک‌اندک از آن گویم که دو باب خواهد بود سخت مشبع احوال هر دو جانب را، چنان‌که پیش ازین یاد کرده‌ام» (همان: 464ـ463). وی پس از 40 صفحة دیگر می‌نویسد: «شرح هرچه به ری و جبال رفت، همه در بابی مفصّل بخواهد آمد» (همان: 499). سرانجام بیهقی پس از 200 صفحة دیگر، در آغاز باب خوارزم می‌گوید: «گفتم ازین مجلّد عاشر نخست در باب خوارزم و ری و جبال برانم ... تا سیاقت تاریخ راست باشد... اکنون آغاز کردم این دو باب که در هر دو عجائب و نوادر سخت بسیار است» (همان: 709).

البتّه بسیاری از مسائل مربوط به ری را بیهقی ضمن مشافهة دوم مسعود به َدرخان می‌آورد. در آن مشافهه، مسعود از بی‌توجّهی‌ها و عدم اعتماد محمود نسبت به خویش و نیز مسائل و مشکلاتی که در ری برای وی پدید آمده است، برای قدرخان سخن می‌گوید (ر.ک؛ همان: 213ـ208). با خواندن این سخنان کاملاً متضاد، به هیچ روی مشخّص نمی‌شود که آیا بیهقی مطالب مربوط به ری را گفته است و یا آنکه می‌خواهد بگوید! البتّه با تعمّق بیشتر در این مطالب متضاد، این پرسش را می‌توان مطرح کرد که نکند پاره‌ای از آنچه را که بیهقی مدّعی نوشتن آن است، از همین قبیل است؛ یعنی بیهقی طرحی را که در ذهن برای نوشتن مطالب تاریخی داشته‌ است و در پی نوشتن آن بوده، به عنوان کاری انجام‌شده و مطلبی نوشته‌شده در کتاب خود مطرح کرده است، به این امید که در آینده به انجام آن نائل شود، ولی بنا به دلایلی نتوانسته است آن مطالب را بنویسد و کتاب را کامل کند!

یادآوری می‌شود بسیاری از مطالبی که بیهقی در باب خوارزم بازگو می‌کند، مربوط به دوران محمود است که وی می‌توانست بگوید در تاریخ محمودی آورده‌ام، ولی چنین چیزی نمی‌گوید. در پایان باب خوارزم نیز وعده می‌دهد که ادامة مطالب مربوط به خوارزم را در بقیّت روزگار امیر مسعود و امیر مودود بازگو خواهد کرد» «چنان‌که پس ازین، در بقیّت روزگار امیر شهید مسعود ـ رَضِیَ اللهُ عَنه ـ و به نوبت امیر مودود ـ رَضِیَ اللهُ عَنه ـ به تمامی، چنان‌که بوده است، به شرح بازنموده آید، اِن شاءالله» (همان: 748ـ747). با توجّه به این مطلب متوجّه می‌شویم که در حدود سال 452 هجری قمری، بیهقی هنوز بخش مربوط به اواخر دوران امیر مسعود و امیر مودود را ننوشته است و به آینده موکول می‌کند.

در باب موارد 2، 3 و 4 باید گفت که اگر این موارد را همچون موضوع باب ری، به عنوان طرحی که بیهقی در ذهن برای نوشتن تاریخ عصر غزنوی ندانیم، شاید بتوان این احتمال را مطرح کرد که بیهقی این بخش‌ها را از منبع دیگری جز دیده‌ها و شنیده‌های خود آورده است و بنا به عللی مجبور به حذف آنها شده است و در نظر داشته تا بار دیگر آن مطالب را بنویسد، ولی به هر دلیلی نتوانسته است این بخش‌ها را تکمیل کند (پس از این، بار دیگر به این موضوع اشاره خواهد شد).

دربارة مورد 5 نیز باید گفت که بیهقی از کتاب دیگری سخن می‌گوید که در آن ظاهراً نامه‌های درباری را گردآوری کرده است و یا شاید بیهقی در پی آن بوده است کتابی از تمام نامه‌ها و مواضعات درباری گردآوری کند و نام آن را مقامات محمودی بنامد و نیز شاید بیهقی نامه‌های درباری را که گرد آورده، به این نام قرار داده بود و هنگامی که نامه‌ها را از وی می‌ستانند، عملاً چنین کتابی یا چنین بخشی از کتابی که بیهقی در پی تدوین آن بوده است، از میان می‌رود. البتّه این پرسش مطرح است که چرا سوگندنامه میان احمد حسن میمندی و مسعود غزنوی باید در کتابی که به نام محمود غزنوی تنظیم شده است، آورده شود؟! یا اینکه چرا بیهقی در باب دیگر نامه‌ها به این کتاب ارجاع نمی‌دهد و متن نامه‌ها را در کتاب خود می‌آورد؟

نکتة مهمّی که باید دربارة مطالب مذکور گفت، اینکه با توجّه به آنچه بیهقی بیان کرده است، به نظر نمی‌آید که آن مطالب در بر گیرندة سخنانی بوده که به مذاق حاکمان خوش نیامده باشد و دستور حذف و از میان بردن آنها را صادر کرده باشند. البتّه همواره به سال نوشتن کتاب، یعنی 448 هجری قمری باید توجّه داشت و اینکه در زمان نوشتن این کتاب، چه کسانی از آشکار شدن آن مطالب دچار مشکل می‌شده‌اند که آن را از میان برده‌اند؛ آن هم در روزگاری که به گفتة خود بیهقی بیشتر بازیگران عرصة سیاست آن روزگار از دنیا رفته‌اند و یا در گوشة عزلت هستند و خود بیهقی نیز در بیغولة عطلت و کنج گمنامی به سر می‌برد (ر.ک؛ همان: 100).

در باب مطالبی که در دیگر کتاب‌ها آمده است و نویسندگان آن کتاب‌ها آن مطالب را به بیهقی نسبت داده‌اند، می‌توان همان مطالبی را که اندکی پیشتر بازگو کرد، بار دیگر تکرار نمود. همان‌گونه که بیهقی از منبع دیگری برای نوشتن بخش‌هایی از کتاب خود استفاده کرده است و آنگاه مجبور شده که آن مطالب را از کتاب خود حذف کند، آن نویسندگان نیز به سبب تناسبی که میان آن مطالب و دیگر مطالب تاریخ بیهقیوجود داشته ‌است، گمان کرده‌اند که آن مطالب نیز نوشتة بیهقی است و از این رو، بیهقی را نویسندة آن پنداشته‌اند.

چند پرسش در باب مطالب محذوف

اگر فرض را بر این بگذاریم که یادداشت‌های بیهقی را در دوران محمود یا مسعود به هر دلیلی از بین برده‌اند ـ هرچند خود بیهقی چنین ادّعایی ندارد و فقط از گرفتن نسخت نامه‌ها یاد می‌کند ـ وی فرصت فراوانی برای بازنویسی آنها و رجوع به خاطرات خود داشته ‌است و چرا به این کار نپرداخته است، پرسشی است که نمی‌توان برای آن پاسخی درخور یافت. با توجّه به مدّت زمان طولانی بعـد از همة ماجراها، تغییر فضای سیاسی و درگذشتن بسیاری از شخصیّت‌های درگیر ماجراها، چرا بیهقی نخواسته است که کتاب ناقص خود را (البتّه به زعم عدّه‌ای) کامل کند؟! پرسش دیگر در این زمینه آن است که چرا بیهقی نگفته است چه کسانی، در چه زمانی، چرا و چه بخش‌هایی از یادداشت‌های او را از بین برده‌اند؟! همچنین اینکه چرا بیهقی که تخیّلی قوی دارد و در تصویرپردازی و خیال‌آفرینی زبردست است، بار دیگر آن مطالب را بازنویسی نکرده ‌است؟!

اگر فرض بدانیم که بخش‌هایی از کتاب به دستور عدّه‌ای از میان رفته است، برای پاسخ به چرایی آن می‌توان این فرضیّه را مطرح کرد که چون بیهقی در آن بخش‌ها مطالبی را بازگو کرده که خوشایند مذاق حاکمان نبوده است، ایشان دستور از میان بردن آن قسمت‌ها را صادر کرده‌اند تا حقایق آشکار نشود. برای بررسی درستی یا نادرستی این فرضیّه باید چند نکته را در نظر گرفت. نخست اینکه اگر با شیوة کلام بیهقی آشنا باشیم، می‌دانیم که بیهقی هیچ گاه سخنی را نمی‌نویسد که به مذاق حاکمان خوش نیاید. وی به شدّت شیفتة خاندان غزنوی، به‌ویژه مسعود است و ایشان را حاکمانی پاک می‌داند که برای شرح احوال ایشان نیازی به دگرگون جلوه دادن تاریخ وجود ندارد: «و تاریخ‌ها دیده‌ام بسیار که پیش از من کرده‌اند پادشاهان گذشته را خدمتکاران ایشان که اندر آن زیادت و نقصان کرده‌اند و بدان آرایش آن خواسته‌اند و حال پادشاهان این خاندان ـ رَحِمَ اللهُ مَاضِیَهُم وَ اَعزَّ بَاقِیَهُم ـ به خلاف آن است چه ـ بِحَمدِاللهِ تَعَالَی ـ معالی ایشان چون آفتاب روشن است و ایزد ـ عَزَّ ذِکرُهُ ـ مرا از تمویهی و تلبیسی کردن مستغنی کرده است که آنچه تا این غایت براندم و خواهم راند، برهان روشن با خویشتن دارم» (همان: 99). بیهقی در همه حال، سعی در تقدیس حاکمیّت دارد و تأکید کرده که پروردة نعمت‌های حکومت است و سخن ناهموار دربارة ایشان نمی‌گوید و به صراحت اعلام می‌کند: «معاذالله که خریدة نعمت‌هاشان باشد کسی و در پادشاهی ملوک این خاندان، سخن ناهموار گوید» (همان: 365).

با توجّه به سخنان بیهقی، دلیلی بر حذف مطالب کتاب وجود ندارد، ولی اگر همچنان عدّه‌ای معتقد به حذف شدن بخش‌هایی از کتاب باشند، این پرسش پیش می‌آید که بیهقی چه مطالبی را ممکن است در کتاب خود آورده‌ باشد که خوشایند حاکمان نبوده است و موجب نابودی آن مطالب از سوی ایشان شده است؟ با بررسی تاریخ بیهقی متوجّه می‌شویم که وی تمام مسائل مهمّ و جنجال‌برانگیز را در تاریخ خود آورده است. یکی از موضوع‌هایی که ممکن است خوشایند حاکمان غزنوی نباشد، بیان اختلاف میان محمود غزنوی و خلیفة عبّاسی است. در داستان حسنک وزیر، بیهقی به اختلاف نظر میان محمود و خلیفه در باب عقاید حسنک اشاره می‌کند و از قول محمود چنین می‌نویسد: «بدین خلیفة خِرِف‌شده بباید نبشت که من از بهر قدرِ عبّاسیان انگشت درکرده‌ام در همة جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می‌کشند و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است، خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران من برابر است، اگر وی قرمطی است، من هم قرمطی‌ام» (همان: 230).

با توجّه به جایگاه مذهبی خلیفه و اینکه حاکمان غزنوی مشروعیّت خود را از جانب خلیفه می‌دانستند و خود را خلیفة خلیفة رسول‌الله(ص)می‌پنداشتند، اینگونه سخن‌گفتن نوعی توهین به شمار می‌آید و نشانگر عدم اعتقاد قلبی محمود به خلیفه و استفادة ابزاری از جایگاه خلیفه برای اثبات حقّانیّت حکومت است و این یکی از مسائل مهمّی است که مشروعیّت حکومت غزنوی را هدف قرار می‌دهد، ولی با کمال تعجّب، حاکمان غزنوی آن را حذف نکرده‌اند!

موضوع قابل ذکر دیگر، جنگ قدرت و اختلاف شدید میان سلطان محمود و پسرش مسعود است. بیهقی بارها به این اختلاف اشاره می‌کند و از سوء ظنّ محمود به پسرش مسعود و گماشتن جاسوس برای او پرده برمی‌دارد و به بیان بی‌تعهّدی غلامان محمود می‌پردازد و یا حتّی خیانت ایشان را که در پی کشتن محمود هستند و از مسعود در این زمینه اجازه می‌خواهند، بازگو می‌کند و از نامه‌هایی سخن به میان می‌آورد که محمود در اواخر عمر خویش به بزرگان سپاه و امیران مناطق گوناگون نوشته است و در آن نامه‌ها فرزند خود را عاق کرده، از حکومت برکنار نموده ‌است. تمام این مطالب، بیانگر عدم علاقه و اعتماد محمود به مسعود غزنوی است و مشروعیّت حکومت مسعود را با چالشی اساسی رو‌به‌رو می‌کند. حال این پرسش مهم مطرح می‌شود که چرا کسانی که نوشته‌های بیهقی را از میان برده‌اند، مطلب به این مهمّی را که اساس حکومت مسعود را غیرمشروع جلوه می‌دهد، از کتاب حذف نکرده‌اند!

بیهقی شرح کامل کودتای مسعود را علیه امیر محمّد، نحوة به حکومت رسیدن او و نیز عدم پایبندی مسعود را به قول و قرارها و از میان بردن کسانی که در به قدرت رساندن او نقش مهمّی داشتند، کامل بازگو کرده است.همچنین مسائل خلاف اخلاق سلطان مسعود را بیان کرده است و با مانعی نیز در بیان آنها مواجه نبوده است.

با توجّه به نکات یادشده، بار دیگر این پرسش پیش می‌آید که بیهقی جز مسائلی از قبیل اختلاف سلطان محمود و خلیفه که مشروعیّت حکومت غزنوی را هدف قرار می‌دهد، توطئه‌های خانوادگی برای کسب قدرت، بیان مسائل غیراخلاقی که حیثیّت و شخصیّت مسعود را از میان می‌برد، چه مسائل مهمّ دیگری را در تاریخ خود آورده بود که باعث ضایع شدن کتاب او شده است؟! نیز کسانی که نوشته‌های بیهقی را در مجلّدات آغازین (تاریخ محمودی) از میان برده‌اند، چرا مطالبی را که مشروعیّت مسعود را از میان می‌برد، حذف نکرده‌اند؟! مطلب دیگری را که باید گفت اینکه حوادث مهمّی در کتاب یاد شده که مربوط به دوران گذشته است و از نظر تاریخی و اهمیّت موضوع، بیهقی باید به آن موارد می‌پرداخت، ولی هنگامی که در کتاب طرح می‌شود، گویی برای اوّلین بار است که آن موضوع‌ها در کتاب مطرح می‌شود و بیهقی اصلاً یادآور نمی‌شود که این موضوع را پیشتر در بخش مربوط به تاریخ محمودی نوشته است؛ به عنوان مثال در داستان حسنک وزیر، بیهقی هیچ اشارتی به گذشته و چگونگی روی کار آمدن حسنک و کارهای وی نمی‌کند، در حالی که حسنک در سال 417 هجری قمری به وزارت رسید و اگر به پندار عدّه‌ای سال شروع تاریخ را 409 قمری در نظر بگیریم، لازم است که بیهقی چنین موضوع مهمّی را در ضمن حوادث سال‌های پیشین بیاورد، در حالی که بیهقی بخش مربوط به حسنک را به گونه‌ای می‌نویسند که گویی برای اوّلین بار است که از او در این کتاب یاد می‌شود.

در همین بخش از کتاب، هنگامی که مسعود غزنوی از بونصر مشکان در باب اعتقاد حسنک و ماجرای پذیرفتن هدایای خلفای فاطمی مصر و ناراحت شدن خلیفة عبّاسی از سلطان محمود پرس‌وجو می‌کند، بیهقی از قول بونصر مشکان، خلاصه‌وار آن موضوع را بازگو می‌کند (ر.ک؛ همان: 172)، در حالی که این موضوع در تاریخ غزنویان بسیار بااهمیّت است و موجب آزار خلیفه شده بود. حال این پرسش پیش می‌آید که چرا بیهقی در این بخش از کتاب به شیوة معهود خویش نمی‌گوید که این موضوع را در بخش مربوط به تاریخ محمودی آورده است؟! همچنین در باب حملة محمود به سومنات که خود بیهقی در آن حضور داشته‌است، فقط می‌نویسد: «و ما به سومنات رفته بودیم» (همان: 249).

فتح سومنات در سال 417 هجری رخ داده است، حال این پرسش پیش می‌آید که چرا بیهقی بنا به شیوة خود نمی‌گوید: «و شرح آن را در تاریخ آورده‌ام»؟ نکتة ابهام‌آمیز و پرسش‌برانگیز دیگر این است که مطالب مربوط به دوازده سال از این کتاب، یکجا و آن هم از اوّل کتاب ضایع شده است و دیگر مطالب به صورت کامل و دست‌نخورده باقی مانده ‌است. آیا همة مطالب مربوط به آن دوازده سال، خوشایند حاکمان نبوده است و نباید مطالبی، هرچند پراکنده از آن بخش از کتاب به دست ما می‌رسید؟

طرح چند گمانه، پاسخی به پرسش‌ها

برای آنکه بتوانیم در خصوص حجم و محتوای تاریخ بیهقی، شناخت درست و مبتنی بر مستندات به دست آوریم، لازم است که به طرح و بررسی گمانه‌های گوناگون دربارة این کتاب بپردازیم. بر این اساس، می‌توان چند گمان را به شرح زیر مطرح کرد:

1ـ بیهقی تاریخ خود را از اواسط حکومت سلطان محمود تا اواخر حکومت مسعود نوشته است که بنا به دلایل نامعلوم این بخش آغازین، یعنی حدود چهار جلد از آغاز کتاب مفقود شده یا از میان رفته است.

2ـ بیهقی طرحی برای نوشتن تاریخ غزنویان از اواسط حکومت سلطان محمود تا روزگار خود داشته است و یادداشت‌هایی نیز تهیّه کرده بود، ولی نتوانست این آرزوی خود را جامة عمل بپوشاند و شاید به دلیل کهولت و یا مرگ از ادامة کار فرومانده است.

3ـ بیهقی می‌خواسته است، همان‌گونه که گردیزی و عتبی، تاریخ سبکتگین و سلطان محمود را نوشته بودند، تاریخی ویژة ایّام حکومت سلطان مسعود بنویسد، ولی چون لازم دیده است توضیحاتی به متن بیفزاید، در پی طرحی وسیع‌تر (نوشتن تاریخ غزنویان از آغاز یا اواسط حکومت محمود) رفته است. آنچه از متن موجود برمی‌آید، آن است که بیهقی بخش گسترده‌ای از تاریخ مسعود را تا اواخر عمر او نوشته است و در باب طرحی که در نظر داشته نیز مطالب پراکنده‌ای آورده است و در بعضی از موارد نیز ارجاعاتی به گذشته می‌دهد؛ البتّه به گذشته‌ای که هنوز نوشته نشده است و از ذهن بیهقی به روی کاغذ نیامده است.

4ـ بیهقی کتاب خود را از اواسط حکومت سلطان محمود (سال 409 هـ. ق.) تا پایان متن موجود نوشته است و برای نوشتن بخش‌های آغازین کتاب، از کتاب محمود ورّاق بهره گرفته است و هنگامی که با اعتراض بازماندگان محمود ورّاق رو‌به‌رو می‌شود، کار را متوقّف می‌کند و مجلّدات آغازین را حذف می‌کند و شاید تصمیم می‌گیرد که بعد از به سرانجام رساندن بخش‌های مربوط به حکومت مسعود، بخش‌های مربوط به تاریخ محمود را نیز کامل کند و از این رو، در پاره‌ای از موارد، به تاریخ نانوشتة دوران محمود که طرح آن را در سر داشته ‌است، ارجاع می‌دهد؛ تاریخی که در واقع، آرزویی بوده است که هیچ گاه شکل نگرفت و بیهقی در پی نوشتن آن بوده است. بیهقی به دلایلی نامعلوم نمی‌تواند این کار را به انجام برساند و یا اجل فرصت را از وی می‌ستاند.

به نظر نویسنده، این گمانه می‌تواند پاسخگوی تمام پرسش‌های مطرح در باب حجم و محتوای تاریخ بیهقی باشد. به نظر می‌رسد بیهقی در ابتدا در پی نوشتن تاریخ غزنویان و شاید تاریخ حکومت محمود و مسعود غزنوی بوده است و هنگامی که شروع به کار می‌کند، تصمیم می‌گیرد برای نوشتن مطالب تاریخی مربوط به حکومت محمود، از کتاب محمود ورّاق استفاده کند و مطالب آن کتاب را عیناً نقل کند: «استاد محمود ورّاق سخت نیکو شرح داده است در تاریخی که کرده است، در سنة خمسین و أربعمائه، چندین هزار سال را تا سنة تسع و أربعمائه بیاورده و قلم را بداشته، به حکم آنکه من از این تسع آغاز کردم... چون خبر به فرزندان وی رسید، مرا آواز دادند و گفتند ما که فرزندان وی‌ایم، همداستان نباشیم که تو سخن پدر ما بیش از اینکه گفتی برداری و فرونهی، ناچار بایستادم» (همان: 260).

بر اساس آنچه بیهقی بیان کرده است، بعضی از پژوهشگران معتقدند که آغاز روایت از سال 409 هجری قمری است و چون کتاب موجود از حوادث سال 421 هجری قمری به بعد را روایت می‌کند، بنابراین، مطالب مربوط به 12 سال آغازین کتاب حذف شده یا از بین رفته است. اوّلین پرسشی که می‌توان مطرح کرد اینکه چرا استاد محمود ورّاق باید تاریخ خود را پس از سال 409 هجری ادامه ندهد؟ اینکه بیهقی تاریخ خود را از سال 409 هجری آغاز کرده است و ممکن است مطالب این دو کتاب تکراری شود، نمی‌تواند پاسخ سنجیده‌ای بر این پرسش باشد؛ زیرا کسی مانند عتبی یا گردیزی مطالب مربوط به این سال‌ها را آورده‌اند و مشکلی پدید نیامده ‌است. دیگر آنکه بیهقی در زمان نوشته شدن کتاب محمود ورّاق (سال 450 هـ‌. ق.) جایگاه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشته است که بتواند مانع نوشته شدن کتابی تاریخی شود؛ آن هم از سوی شخصی که به گفتة بیهقی، تاریخی چندین هزار ساله را روایت کرده است. سه دیگر آنکه مگر آن قدر میان سبک نوشتن محمود ورّاق و ابوالفضل بیهقی و موضوع‌هایی که این دو در پی طرح و بیان آنها بوده‌اند، شباهت وجود داشته که محمود ورّاق را به این نتیجه رسانده است که از ادامة کار خود دست بدارد؟! آن هم در روزگاری که حکومت‌ها از این آثار به عنوان رسانه‌ای برای تبلیغ قدرت بهره می‌گرفتند و نوشته شدن کتاب‌هایی با موضوعی مشابه برایشان چندان دارای اهمیّت نبوده است. پرسش مهمّ دیگر این است که اگر محمود ورّاق کتاب خود را تا سال 409 هجری قمری نوشته است و بیهقی نیز از آن تاریخ به بعد مطالب خود را نوشته، چرا باید فرزندان محمود ورّاق به بیهقی در نقل سخنان پدرشان اعتراض کنن، در حالی که هیچ بخش مشترکی میان آن دو نیست؟! یکی تا سال 409 هجری نوشته است و دیگری از آن سال به بعد را ادامه داده است. پس چرا این اعتراض پدید می‌آید و چرا بیهقی اعتراض را می‌پذیرد و کار را ادامه نمی‌دهد؟ پرسش دیگر آنکه بیهقی از چه کاری بازمی‌ایستد؟ آیا از نوشتن تاریخ دست می‌کشد؟ در حالی که بیهقی تاریخ خود را از آن هنگام به بعد (البتّه بر اساس نظر عدّه‌ای از پژوهشگران) آغاز می‌کند و تا سال‌ها بعد ادامه می‌دهد.

پس از بیان این مقدّمات، باید به بررسی متن عبارت پرداخت. نخستین مطلبی که در این باب می‌توان مطرح کرد آنکه در عبارتِ «به حکم آنکه من از این تسع آغاز کردم»، به کار بردن عدد «تسع» به جای سال 409 هجری، در ساختار زبان عربی بسیار نادر است و در زبان فارسی نیز چنین کاربردی وجود ندارد. همچنین اینگونه کاربرد، با فصاحت متن تاریخ بیهقی سازگاری ندارد. بیهقی به جای آن می‌توانست از واژة «سال» استفاده کند که دارای فصاحت بیشتری است. برای یافتن پاسخی مناسب به پرسش‌ها و ایرادهای مطرح شده، لازم است در فهم معنای واژة «تسع» تعمّق بیشتری صورت گیرد. راز واژة «تسع» را شاید بتوان با واژة «منصّف»ـی که ابن‌فندق ذکر کرده است، آشکار کرد. در تعریف «منصّف» چنین آمده است: «به دو نیم کرده، دو بخش شده... در صحّافی نوعی از قطع کتاب را که نصف قطع بزرگ بوده است، منصّف می‌گفته‌اند» (دهخدا، 1373، ج 13: ذیل واژة منصّف).

ظاهراً بیهقی هر جلد از کتاب خود را به دو بخش کوچکتر (منصّف) تقسیم کرده بود. با توجّه به اینکه کتابی که امروزه به عنوان تاریخ بیهقی در دست است، از اواسط جلّد پنجم آغاز شده است و اگر هر جلد کتاب را شامل دو منصّف (دو بخش) در نظر بگیریم، راز عدد «تسع» آشکار می‌شود؛ یعنی عدد «تسع» به شمارة منصّف‌های کتاب باز می‌گردد نه سال آغاز روایت کتاب. بیهقی در مجلّد دهم (البتّه در تصحیح یاحقّی) می‌گوید: «گفتم ازین مجلّد عاشر نخست در باب خوارزم و ری و جبال برانم ...»، در حالی که در تصحیح فیّاض چنین آمده است: «گفتم درین مجلّد عاشر نخست دو باب خوارزم و ری و جبال برانم و ...». با دقّت در این دو عبارت مشخّص است که تصحیح دکتر فیّاض بهتر است و با فرضی که مطرح کردیم مبنی بر اینکه هر مجلّد کتاب دارای دو باب بوده، سازگارتر است. البتّه دکتر یاحقّی در نسخه‌بدل‌ها ضبط دکتر فیّاض را آورده است، ولی ضبط نسخه‌ای دیگر را ارجح دانسته است، اگرچه چند سطر پایین‌تر از قول بیهقی می‌نویسد: «اکنون آغاز کردم این دو باب...» که نشانگر آن است که انتخاب دکتر فیّاض در این مورد صحیح‌تر بوده است. همچنین اگر حرف اضافة «به» را در عبارتِ «... به حکم آنکه من ...» را حرف «و» در نظر بگیریم، بیهقی با آوردن عبارتِ «... و حکم آنکه من از این تسع آغاز کردم...» در پی بیان این مطلب است که چرا کتاب خود را از بخش موجود فعلی آغاز کرده است. در باب جابجا شدن حرف «به» به «و» نیز باید گفت که اینگونه تصحیف‌ها از جانب کاتبان نسخ خطّی به فراوانی رخ داده ‌است و گاهی چون نمی‌توانسته‌اند معنی عبارت‌ها را به خوبی درک کنند، تغییرهایی در متن پدید می‌آوردند.

نکتة دیگری که می‌توان بیان کرد، این است که کاتب نسخه با توجّه به عدد «تسع و اربعمائه» که در متن آمده، ممکن است به عنوان مثال، واژة «قِسم» را «تسع» خوانده باشد تا به زعم خویش بتواند عبارت معناداری برای متن تولید کند، هرچند در نسخه بدل‌ها کلمة «قِسم» دیده ‌نمی‌شود!

بر اساس مطالب مذکور، ظاهراً بیهقی قصد داشته است که تاریخ خود را از ابتدای دوران محمودی و یا از اواسط آن آغاز کند و شاید نیز در پی تکمیل کار عتبی بوده است که تاریخ خود را تا سال 409 هجری قمری نوشته است. به هر روی، بیهقی برای نوشتن این بخش از تاریخ خود که مربوط به دوران سلطان محمود است و 8 منصّف (چهار مجلّد) را در بر می‌گرفته، از مطالب و نوشته‌های محمود ورّاق استفاده می‌کند و مطالب مربوط به دوران مسعود را که تماماً نوشتة خود او بوده است، از منصّف نهم آغاز می‌کند. پس از آنکه فرزندان محمود ورّاق به بیهقی در باب استفاده از مطالب کتاب پدرشان اعتراض می‌کنند، بیهقی به ناچار مجبور به حذف بخش‌های اوّلیّة کتاب می‌شود و توضیح می‌دهد که چرا کتاب را از بخش نهم آغاز کرده است. البتّه لازم به ذکر است که استفاده از عدد «تسع» به جای «تاسع» در زبان عربی چندان محلّ ایراد نیست و این گونه جابجایی‌ها در این زبان کاربرد دارد، ضمن آنکه ممکن است این مورد نیز از مواردی باشد که کاتبان در هنگام نوشتن نسخه بی‌دقّتی کرده‌اند.

طبق آنچه بیان شد، شاید بتوان سخن ابن‌فندق را که کتاب را حدود سی منصّف برمی‌شمارد، تا حدودی توجیه کرد. ابن‌فندق می‌گوید تمام منصّفات کتاب را ندیده است، ولی تعداد آنها را سی منصّف یا بیشتر برمی‌شمارد. شاید این سخن را اینگونه بتوان توجیه کرد که در نسخه‌ای از کتاب که در دسترس ابن‌فندق بوده، بیهقی منصّفات آغازین کتاب خود را (یعنی مطالبی را که محمود ورّاق نوشته بود،) حذف کرده است و ابن‌فندق بر این گمان رفته که حال که حدود هشت منصّف آغاز کتاب وجود ندارد و یا از میان رفته است، پس ممکن است بخش‌هایی نیز از پایان کتاب از میان رفته باشد، بنابراین، تعداد منصّفات کتاب را سی منصّف یا بیشتر می‌نویسد. البتّه این پندار ابن‌فندق که کتاب شامل تاریخ آل سبکتگین تا ایّام روزگار سلطان ابراهیم غزنوی بوده، یاریگر این گمان شده است. شاید ابن‌فندق با خود چنین گمان کرده که وقتی از ابتدای دوران سبکتگین تا اواخر دوران مسعود حدود 20 منصّف است، پس دست‌کم 10 منصّف یا بیشتر نیز به روایت تاریخ جانشینان مسعود تا ایّام حکومت سلطان ابراهیم اختصاص داشته‌ است.

در باب چند موردی که نویسندگان پس از بیهقی به مطالب کتاب تاریخ ناصری اشاره می‌کنند، شاید بتوان این فرض را مطرح کرد که این نویسندگان، چون شناختی از محمود ورّاق و کار او نداشته‌اند و نیز مطالبی را که آورده‌اند، چون از نظر موضوعی با مطالب بیهقی تناسب داشته است، بر این گمان رفته‌اند که آن مطالب به قلم بیهقی بوده است، در حالی که بر اساس آنچه بیان شد، آن مطالب نوشتة محمود ورّاق بوده که بیهقی در مجلّدات آغازین کتاب خود آورده است و سرانجام نیز به سبب اعتراض فرزندان محمود ورّاق آن مطالب را از آغاز کتاب خود حذف می‌کند.

متن علیه متن؛ بررسی قصیدة بوحنیفة اسکافی

با توجّه به آنچه تاکنون بیان شد و طرح فرضیّه‌ها و پرسش‌هایی که می‌تواند فهم تازه‌ای نسبت به تاریخ بیهقی برای ما پدید آورد، اگر بتوانیم از خود متن برای اثبات مدّعای این مقاله بهره بگیریم، قطعاً ما را در پذیرش این فهم تازه یاری خواهد کرد. در واقع، باید با کاوش در متن بتوانیم بخش‌هایی از آن را علیه بخش‌های دیگر متن به صدا درآوریم و نشان دهیم که تا چه اندازه فرضیّة مطرح در این مقاله درست است. با بررسی دقیق تاریخ بیهقی متوجّه می‌شویم که بخش مربوط به قصیدة بوحنیفة اسکاقی می‌تواند به عنوان شاهدی علیه متن استفاده شود و راز متن را برای خواننده بگشاید.

ابوالفضل بیهقی در بخشی از کتاب قصیده‌ای را که بوحنیفة اسکافی در مدح مسعود غزنوی سروده، آورده است (ر.ک؛ همان: 279ـ274). مطلع قصیده چنین است:

      «چو مرد باشد بر کار و بخت باشد یار     زِ خـاک تیـره نماید به خلق زرِّ عیار» 

لحن بوحنیفه در این قصیده به گونه‌ای است که خوانندة ناآشنا می‌پندارد که بوحنیفه این قصیده را در حضور مسعود غزنوی خوانده است، در حالی که بوحنیفه زمانی به درخواست ابوالفضل بیهقی به سرودن قصیده پرداخته است که حدود 20 سال از کشته شدن مسعود می‌گذرد! نکتة طنزآمیز قصیده در این است که بوحنیفه در آخر قصیدة خود شریطه نیز می‌آورد و آرزوی پایداری و عمر جاودان برای مسعود غزنوی می‌نماید:

«خدایگانا چون جامه‌ای است شعر نکو
که تا ابد نشود پود او جدا از تار
زِ کارنامة تو آرم این شگفتی‌ها
بلی زِ دریا آرند لؤلؤ شهوار
همیشه تا گذرنده‌ است در جهان سختی
تو مگذر و به خوشی صد جهان چنین بگذار
همیشه تا مه و سال آورد سپهر،
همی تو بر زمانه بمان همچنین شه و سالار
همیشه تا همی از کوه بر دمد لاله،
همیشه تا چکد از آسمان همی امطار،
بسان کوه بپای و بسان لاله بخند
به سـان چـرخ بـتـاز و بـه سـان ابـر بـبـار»

باید توجّه داشت که درخواست سرودن قصیده‌ای بدین شکل، به گونه‌ای جعل تاریخ را به ذهن متبادر می‌کند؛ یعنی اگر کسی نداند که مسعود در چه زمانی کشته شده است و بوحنیفة اسکافی چه زمانی می‌زیسته، بی‌شک گمان می‌کند قصیده در برابر مسعود خوانده شده است! فارغ از اینکه قصد بیهقی از درخواست و آوردن چنین قصیده‌ای چه بوده است، آنچه مهمّ است، سخنان بیهقی در باب این قصیده و محتوای آن است که می‌تواند راز تاریخ بیهقی را بر ما بگشاید و از حجم کتاب پرده بردارد. بیهقی دربارة این قصیده چنین می‌نویسد: «و اینجا قصیده‌ای که داشتم... نبشتم که گذشتن سلطان محمود و نشستن محمّد و آمدن امیر مسعود از سپاهان ـ رَضِیَ اللهُ عَنه ـ و همة احوال در این قصیده بیامده است و سبب این چنان بود که در این روزگار که تاریخ را اینجا رسانیده بودم، مرا صحبت افتاد با بوحنیفة اسکافی... و در میان مذاکرات، وی را گفتم هرچند تو در روزگار سلطانان گذشته نبودی که شعر تو دیدندی و صِلَت و نواخت مر تو را کمتر از آنِ دیگران نبودی، اکنون قصیده ای بباید گفت و آن گذشته را به شعر تازه کرد تا تاریخ بدان آراسته گردد. وی این قصیده بگفت و نزدیک من فرستاد...» (همان: 274ـ 273). بیهقی در بخش دیگری از کتاب، بار دیگر به این قصیده و محتوای آن اشاره می‌کند: «و من در مطالعت این کتاب تاریخ از فقیه بوحنیفة اسکافی درخواستم تا قصیده گفت به جهت گذشته شدن سلطان محمود و آمدن امیر محمّد بر تخت و مملکت گرفتن مسعود و به غایت نیکو گفت» (همان: 366).

بر اساس سخن بیهقی و مطالبی که بوحنیفه در قصیدة خویش آورده، متوجّه می‌شویم که قصیده دقیقاً منطبق با مطالبی است که امروزه از کتاب تاریخ بیهقی در دسترس داریم؛ یعنی بوحنیفه از اختلاف میان امیر محمّد و امیر مسعود بر سَرِ جانشینی پدر، سخن خود را شروع می‌کند و به شرح دلاوری‌های مسعود و مسائل مربوط به حکومت وی می‌پردازد و به هیچ روی به مطالبی بیش از آنچه که هم‌اکنون در کتاب موجود است، اشاره نمی‌کند.

حال این پرسش پیش می‌آید که آیا این قصیده نیز دچار جرح و حذف شده است؟! البتّه پیوستگی ابیات قصیده چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که در زمان سرودن قصیده از سوی بوحنیفه، کتاب تاریخ بیهقی چیزی جز همین مطالب فعلی که در دسترس ماست، نبوده است و بر اساس آنچه تاکنون گفته شد و نیز مطالب مطرح در قصیدة بوحنیفه، فرضیّة مقاله به اثبات می‌رسد.

نتیجه‌گیری

با مطالعة دقیق تاریخ بیهقی و بررسی مطالب و مستندات گوناگون و فارغ از هر گونه پیش‌داوری و یا دلبستگی به متن، می‌توان به فهم تازه‌ای از تاریخ بیهقی دست یافت. موضوع حجم و محتوای این کتاب از مهم‌ترین مسائلی است که پژوهشگران ادب فارسی به آن پرداخته‌اند. بر اساس یافته‌های این مقاله، بیهقی مطالب کتاب خود را از اواسط حکومت سلطان محمود تا پایان متن موجود نوشته است. وی برای نوشتن بخش‌های آغازین کتاب (مطالب مربوط به دوران حکومت محمود غزنوی) از کتاب محمود ورّاق بهره گرفته بود. هنگامی که بیهقی با اعتراض بازماندگان محمود ورّاق روبه‌رو می‌شود، کار را متوقّف می‌کند و مجلّدات آغازین را حذف می‌کند و شاید تصمیم می‌گیرد که بعد از به سرانجام رساندن بخش‌های مربوط به حکومت مسعود، بخش‌های مربوط به تاریخ محمود را نیز کامل کند و از این رو، در پاره‌ای از موارد، به تاریخ نانوشتة دوران محمود که طرح آن را در سر داشته ‌است، ارجاع می‌دهد؛ تاریخی که در واقع، آرزویی بوده است که هیچ گاه شکل نگرفت و بیهقی در پی نوشتن آن بود. بیهقی به دلایل نامعلوم نمی‌تواند این کار را به انجام برساند و شاید اجل فرصت را از وی ستانده است. بر اساس مستندات ارائه شده در مقالة حاضر، می‌توان نتیجه گرفت که تاریخ بیهقی چیزی افزون بر آنچه اکنون در این کتاب موجود است، نبوده است و حدّاکثر می‌توان چنین پنداشت که بیهقی در نظر داشته است که تاریخ دوران محمود و جانشینان مسعود را نیز بنویسد، ولی به دلایل نامعلوم امکان آن را نیافته است.

مراجع

بیهقی، ابوالحسن علیّ بن زید. (1348). تاریخ بیهق. چاپ دوم. تهران: کتاب‌فروشی فروغی.

بیهقی، ابوالفضل محمّدبن حسین. (1383). تاریخ بیهقی. تصحیح علی‌اکبر فیّاض. به اهتمام دکتر محمّدجعفر یاحقّی. چاپ چهارم. مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ . (1388). تاریخ بیهقی. تصحیح دکتر محمّدجعفر یاحقّی و مهدی سیّدی. چاپ اوّل. تهران: انتشارات سخن.

دهخدا، علی‌اکبر. (1373). لغتنامة دهخدا. ج 13. چاپ اوّل از دورة جدید. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

صفا، ذبیح‌الله. (1352). تاریخ ادبیّات ایران. ج 2. چاپ ششم. تهران: انتشارات ابن‌سینا.

 

 

تاریخ بیهقی؛ کتابی از میان رفته یا آرزویی شکل نگرفته (نظریّه‌ای دربارة حجم و محتوای تاریخ بیهقی)

مقاله 2، دوره 19، شماره 63، بهار 1394، صفحه 33-54  XMLاصل مقاله (350 K)
نوع مقاله: مقاله پژوهشی
نویسندگان
محمّدرضا حاج بابایی
استادیار دانشگاه علاّمه طباطبائی(ره)، تهران
 
  نظرات ()
حدیث خداوندگی و بندگی دکتر محمد دهقانی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/٢٢

درباره دکتر محمد دهقانی

از من خواسته‌اند که زندگی نامۀ مختصری از خودم بنویسم. چنین درخواستی به آدم احساس پیری می‌دهد. انگار که دیگر آردم را بیخته و الکم را آویخته‌ام و حالا وقتش است که به خودم یا به دیگران حساب پس بدهم. اما راستش من اصلاً از چنین احساسی خوشم نمی‌آید. پس امیدوارم آنچه می‌نویسم به منزلۀ نقش سنگ قبرم نباشد، چون -گوش شیطان، از هر نوعش که باشد، کر- این زندگی هنوز ادامه دارد و من دلم می‌خواهد هرچه بیشتر کشش بدهم. خلاصه اینکه انتظار نداشته باشید در جایی که «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد» من یکباره سفرۀ دلم را باز کنم و دار و ندارم را روی دایره بریزم. با این حال، هر چند همۀ حقیقت را نمی‌گویم، قول می‌دهم همۀ آنچه در اینجا می‌گویم عین حقیقت باشد.

مثل همۀ آدم‌های دیگر، به شیوه‌ای غیر دموکراتیک، یعنی بدون اخطار قبلی و بی‌آنکه حداقل برگۀ احضاری برایم فرستاده باشند، مرا به ضرب و زور قابلۀ خانگی قلچماقی به محضر این عالم جلب کردند. بر خلاف آنچه بدروغ یا بمصلحت در شناسنامه‌ام نوشته‌اند، دو ماهی دیر‌تر، یعنی در صلات ظهر ۲۵ آبان ۱۳۴۴، به دنیا آمدم. انگار از‌‌ همان اول می‌خواسته‌ام نشان دهم که روز و روشنی را به هر حال بیش از شب و تاریکی دوست دارم. بزرگ تر‌هایم شناسنامه‌ام را کمی‌بزرگ‌تر گرفتند تا عمر کوتاه کودکی‌ام را بازهم یک سالی کوتاه‌تر کنند. هنوز شش سالم تمام نشده بود که به مدرسه رفتم و دوازده سال بعد را در زادگاهم اراک اغلب به درس نخواندن و خواندن چیزهای دیگر گذراندم. مدرسه رفتن برایم عذاب الیم بود، بجز چهار سال دبیرستان که مصادف شده بود با دوران بحرانی انقلاب و جنگ، و من بهانۀ خوبی داشتم که از زیر بار درس و مدرسه فرار کنم و کتاب‌هایی را بخوانم و فیلم‌هایی را ببینم که دوست داشتم و ضمناً سری هم به جبهه و جنگ بزنم. یک بار هم چیزی نمانده بود که درس را‌‌ رها کنم و راهی حوزۀ علمیۀ قم شوم که راهنمایی نیکمردی بحقیقت روحانی و پاکدل مرا از این هوس باز داشت. به هر حال، پس از آنکه از جبهۀ جنگ و خیال خام حوزوی شدن تن و جان بسلامت بردم، توانستم بزحمت از دبیرستان صمصامی‌اراک دیپلم اقتصاد بگیرم. چون هنوز به سنّ سربازی نرسیده بودم و دلم هم نمی‌خواست بیکار و بیعار توی خانه بنشینم، رفتم و در یکی از روستاهای دور افتادۀ شهرمان معلم روز مزد شدم و چند ماهی خود را گرفتار عذاب النارهمزیستی با جاهلان کردم:

 

زینهار از قرین بد زنهار                           و قنا ربّنا عذاب النار

تا اینکه خبر شدم فتح الفتوح کرده‌ام و با همۀ درس نخوانی‌ام از سد کنکور گذشته و به دانشگاه راه یافته‌ام، آن هم در رشته‌ای که پس از الهیات تنها رشته‌ای بود که دوست می‌داشتم و حاضر بودم مشقت تحصیل و کلاس و معلم را به خاطرش تحمل کنم. دورۀ لیسانس را که سراسر مقارن بود با ایام جنگ در اهواز گذراندم و در سال ۱۳۶۷ عازم خدمت سربازی شدم و یک سال بعدش هم، چنان که افتد و دانی، به بلای عشق و ازدواج گرفتار آمدم. پس از پایان خدمت سربازی از روی ناچاری و با پادرمیانی یکی از اقوام در یکی از سازمان‌های دولتی استخدام شدم و حدود یک سال حقوق گرفتم و هیچ کار مفیدی برای این مملکت انجام ندادم، یعنی اصولاً قرار نبود که انجام بدهم و یکی دو بار هم که به زعم خودم خواستم کار مفیدی بکنم، چنان با مقاومت روبرو شدم که ترجیح دادم استعفا بدهم و با داشتن زن و فرزند و با حداقل امکانات مالی برای ادامۀ تحصیل به مشهد بروم. دورۀ فوق لیسانس را در سال ۱۳۷۳ در مشهد به پایان بردم و‌‌ همان سال دورۀ دکتری را در دانشگاه تهران آغاز کردم و در سال ۱۳۷۷ سرانجام ادیسۀ پرمشقت درس و مدرسه را به پایان بردم و به استخدام وزارت علوم درآمدم و از نیمۀ سال ۱۳۷۸ در دانشگاه سمنان مشغول کار شدم. دو سال بعد، به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران منتقل شدم و حدود شش سال بعد هم به لطف و مساعدت‌‌ همان کسانی که مرا به اصرار به آن دانشگاه کشانده بودند بی‌هیچ حساب و کتابی، که در عرف اداری به آن تصفیه حساب می‌گویند، اخراج شدم و از مشقت تدریس در محیطی که هیچ باب می‌لم نبود رهایی یافتم. اینک خود را عمدتاً به خواندن و نوشتن سرگرم کرده‌ام که اگر سودی برای کسی ندارد برای من دست کم این فایده را دارد که گمان کنم عمر را به بطالت نگذرانده‌ام.

معرفی کتاب :

کتاب «حدیث خداوندگی و بندگی»

این کتاب تحلیل تاریخ بیهقی است. کتاب حدود 500 صفحه است و از دو بخش اصلی و در اصل از سه بخش تشکیل شده. بخش اول این کتاب مقدمه‌ای مفصل است که به جوانب و زوایای مختلف تاریخ بیهقی می‌پردازد.
 
وی افزود: مقدمه کتاب حدود 150 صفحه است و بخش دوم منتخبی از داستان‌های بیهقی همراه با شرح آن‌هاست که در حاشیه صفحات آمده و نقش‌های زیاد نیز متن را برای خواننده ملموس می‌کند. حتی معادل خورشیدی تاریخ‌ها آمده تا خواننده ما فکر نکند که تاریخ‌ها تاریخی فرا زمانی‌اند.
 
این پژوهشگر ادامه داد: وقایع در این کتاب مرتب شده‌اند و آن پراکندگی که در تاریخ بیهقی می‌بینیم در این کتاب نیست و پی در پی آمده‌اند. قسمت‌های فرا تاریخی نیز در بخش سوم آمده و از زمان هخامنشیان تا زمان سامانیان را در برمی‌گیرند. این کتاب یک هفته پیش منتشر شده است.
 
دهقانی توضیح داد: در حال حاضر نیز در حوزه تاریخ و ادبیات فارسی کار می‌کنم و در حال حاضر دو سه ترجمه هم زیر چاپ دارم. ترجمه‌هایم در حوزه تاریخ و علم و دین است.
 
دکتر محمد دهقانی، عضو سابق هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران است. او علاوه بر چاپ مقالات در نشریات معتبر ادبی و راهنمایی و مشاوره پایان نامه‌های تحصیلی در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری تخصصی، صاحب تالیفات قابل توجهی است که از آن جمله می توان به «وسوسه عاشقی»، «پیشگامان نقد ادبی در ایران» و ترجمه‌هایی همچون «سیر آفاق»، «گدا» نجیب محفوظ، «روشنفکران ایران در قرن بیستم»، «اسطوره»، «چین و ژاپن» و «به سوی آزادی» از کازانتزاکیس اشاره کرد. دهقانی به دلیل ترجمه آثار نیکوس کازانتزاکیس دیپلم افتخار انجمن ادبی پارناسوس یونان را هم دریافت کرده است. وی همچنین به عنوان استاد مدعو در دانشگاه پکن مشغول تدریس بوده است.

  نظرات ()
شاعرانگی های بیهقی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/۱۸

تاریخ هم چون رودخانه ای است که در بستر ذهنی مولف خود جریان می یابد و نقش و رنگ می گیرد و بازآفریده می شود . فراموش نباید کرد که در این آفرینش اگر چتر واقعیت بر عرصه ی تولید اثر گشوده شده باشد ، محصول نهایی می تواند ضمن تعریف رسالت تاریخی خود که بازآفرینی صادقانه ی کنش هایی است که اتفاق افتاده اند ، به عنوان آیینه ی تاثیرپذیری آیندگان از گذشته معرفی شود . به گواه خود تاریخ و تاریخ نگاره هایی که بر جای مانده اند زیباترین نقش و رنگ هایی که در جریان این رودخانه نمود پیدا کرده اند در بستر ذهنی مولفینی رخ داده است که به مدد توانمندی های ذهنی و گوهره ی خلاق خود توانسته اند اثری منطبق با واقعیت های دنیای محسوس که از آمیزه های هنری سود می برد بیافرینند . مولفین تاریخ تا آن جا که بنا بر خواست وخیراندیشی و نه بر اساس امر و الزام و وظیفه ، در ثبت اوضاع و احوال روزگاری ، قلم به دست گرفته اند توانسته اند واقعیت عصر خود و ماقبل خود را به کمک ابزار دهنی هم چون کتیبه هایی استوار و خاطره انگیز ، حیات ببخشند . به هر نوع هر اثری پیش از تولید ، از صافی ذهن مولف خود می گذرد و بی شک این ذهنیت به عنوان عاملی اثربخش در اعتبار آن آفرینش واقع خواهد شد . از این میان می توان نتیجه گرفت که بازآفرینی تاریخ و تحقق ماندگاری آن توسط نویسندگانی رقم خورده است که علاوه بر برخورداری از تجربه مستقیم و ملموس رخ دادها  و یا با واسطه ی آن ها ، از ظرفیت هایی هم چون آشنایی با دیگر علوم ، تسلط بر زبان متداول عصر خود و پتانسیل های ذاتی آن و برخورداری از استعداد هنری سود برده اند .  در تاریخ ادبیات فارسی و در گستره ی نثر کهن ، تالیفات تاریخی از موقعیتی ویژه برخوردارند . هر چند درون مایه ی این کتب ، روایت تاریخ ایران در دوران مختلف بوده است اما در بطن این روایت می توان به آداب  و رسوم و خلق و خوی ایرانیان ، توجه به مفاخر و توانایی های خود نیز دست یافت . در حقیقت بخش مهمی از گنجینه ی ادبیات فارسی را که اتفاقاً بسیار کم تعداد هستند را همین کتب تاریخی شامل می شود که از مهمترین آن ها می توان به کتب تاریخ بلعمی ، تاریخ سیستان ، تاریخ طبری و تاریخ بیهقی اشاره نمود . از این میان تاریخ بیهقی به جهت آمیزش با شگردهای بلاغی و خلاقیت های هنری در ارتفاعی بیشتر از دیگر تالیفات تاریخی قرار دارد و به عنوان برترین نموه ی نثر مرسل  در ادبیات فارسی از او نام می برند . ابوالفضل بیهقی مولف ارجمند این کتاب با درک درست زمان تاریخ تالیفی خود در جایگاه یکی از بلندمرتبگان دربار محمود غزنوی – دبیر و نویسنده دیوان رسالات دربار غزنوی – به خلق دورانی از تاریخ ایران همت می گمارد که سرشار از پریشان روزگاری و فریبکاری درباریان و وابستگان است . بخش عمده ای از موفقیت و ارزش کار بیهقی ، مرهون شغل او در دستگاه حکومتی بوده است که از جمله مشاغل خطیر و با پیش نیاز معرفتی دیگر علوم از آن نام برده می شود .

شغل دبیری در روزگار بیهقی از جمله پیشه های ارجمندی بود که به قول فردوسی مردِ افکنده از او به مقام بلند می رسید و گنج بی اندازه می یافت . فردوسی ارزش ها و شرایط دبیری را چنین باز می نماید :      

دبیری بیاموز فرزند را

چو هستی بود خویش و پیوند را

دبیری رساند جوان را به تخت

شود ناسزا زو سزاوار تخت

دبیری است از پیشه ها ارجمند

 وزو مردِ افکنده گردد بلند

چو با آلت و رای باشد دبیر

 نشیند بر پادشاه ناگزیر 

تن خویش را گر بدارد به رنج

 بیابد بی اندازه از شاه گنج

 بلاغت چو با خط فرازآیدش

 به اندیشه معنی فراز آیدش

 ز لفظ آن گزیند که کوتاه تر

 به خط آن نماید که دلخواه تر

 خردمند باید که باشد دبیر 

همان بردبار و سخن یادگیر

با توجه به بیان فردوسی و شرایطی که او برای دبیری برمی شمارد ، بی شک کسی بدون شایستگی و دارا بودن امتیازات خاص این هنر بدان مقام رفیع نمی رسید لذا دبیری شاید از مشاغل معدودی باشد که بدون داشتن صلاحیت و لیاقت های علمی دست یافتن بدان میسر نبود چه رسد به این که کسی به مقام والای رذیاست دیوان انشا برسد و کتابی در آداب و رسم نگارش و کتابت بنویسد (1)

در تاریخ بیهقی با نویسنده ای روبرو هستیم که ضمن اشتغال در دیوان رسالت دستگاه غزنوی که امور مهمی چون انشای نامه های حکومتی و تحریر اتفاقات را برعهده داشته است و عموم تاریخ خود را یا به مدد حضور خود در چنان جایگاهی به چشم دیده است و یا به واسطه ی معتمدی و کتاب معتبری به رشته ی تالیف درآورده است که همه ی این موارد از امتیازات منحصر به فرد این تاریخ می باشد که به این مهم نیز می توان مطالعه و تحقیق بیهقی در اخبار و کتب عصر خود را اضافه نمود :

در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفع که بزرگتر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند ... (ص159)

من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها کرده ....(ص 241) 

 این نویسنده با بهره گیری از توانمندی های مورد اشاره و نیز استعداد بلاغی خود ، واقعیت های تاریخ خود را از آیینه ذهن خویش می گذراند و به تاریخ خود ارزش هنری خاصی می بخشد .

می دانیم که خیال شاعرانه ، محصور در وزن و مفهوم شعر منظوم نیست . بسیاری از تصرفات ذهنی مردم عادی یا نویسندگان در محور همین خیال های شاعرانه جریان دارد . وقتی در تذکره الاولیای عطار می خوانیم : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود چنانک پای مرد در گلزار فرو شود پای من به عشق فرو می شد . این تصرف ذهنی گوینده در ادای معنی که عشق را که مفهومی است مجرد و از حالات درونی انسان و گوشه ای از حیات روانی بشر ، با گوشه ای از طبیعت که باران است پیوند داده و حاصل این ارتباط یعنی کشف این لحظه و نمایش بیداری خود نسبت به آن مفهوم شعری است که در قالب نثر بیان شده است یعنی عنصر اصلی شعر و بیان شاعرانه در آن هست (1)  

با تورق تاریخ بیهقی می توان نمونه های بسیاری را برشمرد که تجربیات مولف با بهره مندی از ذهن شاعرانه ی خود و استعانت از آن ، تاریخی تاریک را هم چون تابلویی زنده و روشن به کتابی ارزشمند تبدیل نمود تا آن جا که در این کتاب می توان به قطعاتی برخورد که ‌» از حیث بلاغت سند لیاقت زبان فارسی محسوب می شود »(2)

نثر تاریخ بیهقی که در ادامه نثر دوره سامانیان می باشد با حفظ مختصاتی از قبیل سادگی مبتنی بر فخامت و همنشینی نثر با شعر ، آیات ، امثال و استفاده از برخی ظرفیت های زبان عربی توانسته است به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی خود را تثبیت نماید .

بیهقی در نثر نوشتاری خود با اصرار در کاربرد واژگان فارسی تا حد امکان توانسته است ضمن حفظ بسیاری از این واژگان ، از زیباترین و صیقلی ترین آن ها که در آهنگین نمودن نثر تاریخش موثر واقع شود استفاده نماید . گویی بیهقی در این شرایط به شاعری می ماند که با وسواس خاطر و با رعایت اصل همنشینی واژگان به شرط سود رسانی به هم و در نتیجه به متن و با توجه به بارآوایی و معنایی واژگان ، سعی در انتقال ذهنیت با تمام ظرفیت زبانی خود دارد .

واژه گزینی بیهقی قدرت تخیل او بر زبان و توانایی تخیل او را به عرصه ی ظهور  می رساند . واژه گزینی معمولاً بر پایه دو معیار صورت می پذیرد:

1.تناسب با مضمون ، فضا و نظایر آن

2. تنوع به منظور حفظ و تقویت انگیزه و علاقه در مخاطب

در واژه گزینی بیشتر تاکید مولف از یک سو بر ایجاد تناسب لازم با محتوی اثر و فرم و فضای آن می باشد و از دیگر سو در راستای علاقمندی مخاطب که متاثر از تنوع واژگانی می باشد صورت می گیرد . از این روست که می توانیم یکی از عناصر لیاقتمندی شاعران نام دار را در دارا بودن همین کلید دانست . بیهقی در متن تاریخی خود توانسته است به مدد همین کلید ، ضمن ایجاد تناسب لازم در همراه نمودن پر اشتیاق خواننده ی خود موفق عمل نماید :

و لکن خوردنی بود با تکلف و نقل هر قدح بادی سرد که شراب و نشاط با فراغت دل رود و آن چه گفته اند غمناکان را شراب باید خورد تا تفت غم بنشاند بزرگ غلطی است ...(ص39)

جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت آدمی مرگ است (285)

خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته است و به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار (ص275)

و اگر دید و چشید (ص276)

خوشک خوشک می میخورد و نرمک نرمک سماعی و زخمه یی و گفتاری می شنید (ص644)

پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده  (ص289)

و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور (ص292)

دکتر خلیل خطیب رهبر با اشاره به شیوه ی سهل و ممتنع بیهقی هنرنمایی او را در به گزینی واژه ها و کاربرد واژگان شیوا را با ذکر نمونه هایی عنوان نموده است :

آرام گونه  ، بالاگونه ، بی اندام ، تن آسان ، جگرآور ، خرده مردم ، خلق گونه ، ریشاریش ، گردن آورتر ، خوابک ، ترگونه ، درازآهنگ ، چمن باغ ، دادگان ، دست گرای ، شهربند ، طلیعه گاه ، شبگیران ، مرغ دل ، گرگ آشتی ، ناچاره ، نیست همتا ، نیک اسبه ، سخت سری ، درنارسیده ، زهر خنده ، زیرک ساز ، فراروی تر ، کفشگر ، مراد گونه ، ناشیرین و ...(1)

هر چند بیهقی با تاثر از نثر دوره ماقبل خود سعی در موجز نویسی دارد اما با نگاهی به ساختار شعر وتوجه به موضوع اقتصاد کلمه در آن بهتر می توان به ارزش کار بیهقی دست پیدا کرد . در عرصه شعر ، فشرده نمودن محتوا و فضای آفرینش شعر با استفاده از مناسب ترین واژگان که ضمن هماهنگی با زبان غالب اثر و اثربخشی لازم ، امکان انتقال تراوشات ذهتی مولف را به نحوی غنی شده فراهم آورد از شایستگی های یک اثر محسوب می گردد.

یکی از وظایف شاعر غنی کردن زبان از طریق نوشتار است .او می تواند با دادن معانی و مفاهیم تازه و حتا کاربردهای نوظهور به گسترش و عمق واژگانی و ترکیبات آن یاری برساند. (1) .

با بررسی آثار شاعران برجسته می توان نمونه های موفقی از این خصیصه را مثال آورد :

*آخرین برگ سفرنامه ی باران این است

که زمین چرکین است ( شفیعی کدکنی )

*سلاخی می گریست

به قناری کوچکی دل باخته بود (احمد شاملو )

*در کوچه باد می آید

این ابتدای ویرانی است (فروغ فرخزاد )

*هست شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است (نیما یوشیج )

*نام تمام مردگان یحیی است (م. سپانلو )

در تاریخ بیهقی رفتار واژگانی مولف و چیرگی او بر ظرفیت های زبان چنان انتظامی را در پاره هایی از متن ایجاد نموده است که ناخواسته از امتیازات خاص شعر سود می برد . کاربرد غنایی واژگان و ترکیبات این متن در زمینه ی خشک روایت های تاریخی به تجسم بخشیدن و اقناع مخاطب کمک بسیاری می نماید و شاید از همین روست که می توان در خواندن این تالیف تاریخی نیز دچار نوعی حس رضایمتندی هنری شد و با اشتیاق فراز و فرودهای این بخش از تاریخ آشفته ی ایران زمین را پیگیر بود . بدیهی است که کیفیت این اشتیاق بی ملاحظه ی افسون پنهان مانده ی شعر در رگارگ متن این کتاب نه چندان بود که اکنون از آن می توان استحصال نمود .

در این حال است که غلبه ی وسوسه های زبانی ما را در همراهی با تاریخی که واقعیات محض را چنان که بوده اند روایت نموده است یاری می نماید .

نثری مستقل که به تعبیر ملک‌الشعرای بهار، از قید ترجمه بیرون آمده و قدری نمک شعر بر آن پاشیده شده است (1)  

قلم را لختی بر وی بگریانم (ص909)

و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی (ص277)

برخواند و لختی تاریکی در وی پدید آمد (ص9)

این بنده را این سعادت بسنده است که در خشنودی خداوند گشته است

فرمان داد تا آن بنده گنهکار که عفو خداوند او را زنده گردانید (ص26)

خداوند کریم است و شرمگین و چون ببیند شاید که نپسندد که تو در آن درجه خمول باشی و به روزگار این کار راست شود . (ص27)

فروغ فرخزاد در مقدمه ی یکی از گزینه های آثارش می گوید : »برای من کلمات خیلی مهم هستند، هر کلمه ای روحیه ی خاص خودش را دارد ‌‌‌‌». با تعمق در این جمله فروغ و تعمیم آن به نثر تاریخ بیهقی متوجه خواهیم شد که توجه به روحیات واژگان نیز از جانب بیهقی رعایت شده است و در معماری متن خود به شکلی کاملاً محاسبه شده و اندیشمندانه آن را ارائه نموده است .

مهدی اخوان ثالث در بدعت ها و بدایع نیما در خصوص ضرورت توجه به واژه گزینی مثالی از شعر »کار شب پا» نیما می آورد که مناسب بحث ماست :

می دمد گاه به شاخ

گاه می کوبد برطبل ، به چوب

واندر آن تیرگی وحشتزا

نه صدایی است به جز این کز اوست

هول غالب همه چیزی مغلوب  

نیما می توانست به جای واژه «هول» بگوید بیم ، ترس ، رعب ، خوف اما او گفته است هول ، زیرا هول این جا بهتر و مناسب تر از همه ی کلمات هم وزن و یا نا هم وزنی است  که به جایش می توانست بیاید . زیر در هول خوف بیشتری است و هول مرطوب و شبناک و مه آلود و جنگلی است و اما خوف بیش تر بیابانی و گورستانی است و در تنگناها و سرپوشیده ها بیش تر است و ترس سرد است و حال آن که شب شب پای ما گرم و مرطوب است (2)   

با تعمق در آن چه که اشاره شد و تعمیم آن به نثر بیهقی متوجه خواهیم شد که توجه به روحیات واژگان نیز از جانب بیهقی رعایت شده است و در معماری متن خود به شکلی کاملاً محاسبه شده و اندیشمندانه آن را ارائه نموده است :

امیر ماصی به غزنین روزی نشاط شراب کرد .

شرط آن است که وقت گل ساتگینی خورند (ص519)

...که محال است روباهان را شیران چخیدن (ص277)

و مادرش زره بروی راست کرد و ... می گفت : دندان افشار با این فاسقان (ص294)

...گفت : گاه آن نیامد که این سوار را از این اسب فرود آورند (ص298)

در بسیاری از عبارات بیهقی و ... شما به حالتی از اجتماع کلمات برمی خورید که در منتهای ترکیب و انتظام قرار دارند به حدی که اگر کلمه ای پس وپیش شود و یا به کلمه ای مترادف خود تبدیل شود آن سلطه و انتظام بهم می خورد (1).

نثر بیهقی نثری توصیف گراست و این نثر توصیفی در کالید تاریخ بیهقی جریان دارد . در عمق هر صحنه ای از روایات این تاریخ به نویسنده ای برمی خوریم که با اشراف بر موقعیت مکانی و زمانی می تواند شرح جزییات و چگونگی هر پدیده ای را چنان که هست ارائه دهد . نثر تاریخ بیهقی با چنین امکانی اشیا را از انحصار واژه رهایی می بخشد و در سطر سطر تالیفش می توان پدیده شی وارگی را دریافت . رفتار روانی چنین متنی بی شک به مشارکت ذهنی و عینی مخاطب می انجامد که این مشارکت به مدد تجسم بخشی به پدیده ها به دست میآید . به عبارتی دیگر نتیجه ی مستقیم چنین توصیفاتی جان بخشیدن به صحنه های گوناگون با عبارات توصیفی کوتاه و جذاب می باشد . در حقیقت بیهقی در روایت تاریخ خود سعی در به نمایش کشیدن وقایع مورد نظر خود دارد و تلاش می کند ویژگی بصری متن خود را افزایش دهد .

جوزف کنراد در مقدمه داستان »زنگی ی کشتی نارسیسوس » می نویسد: کاری که من در پی آنم این است که با قدرت کلمات مکتوب ، وادارتان کنم که بشنوید که حس کنید یعنی پیش از همه وادارتان کنم که ببینید. (2)

در توصیف گرایی بیهقی می توان به شرح فضا و عوامل صحنه ی آن ، نمای نزدیک و دور شخصیت ها ی داستان ، چگونگی لباس ها ، رفتار روانی مردم ، اماکن ، جایگاه استقرار شخصیت های لشگری و درباری ، زمان اتفاق ، دکور صحنه و دیگر موارد برخورد این توصیفات چنان خاص و پویا ارائه می شوند که گویی وی با تولد هنری به نام سینما از قرن ها قبل آشنا بوده است این مهم چنان برخوردار از واقعیت است که شگردهایی سینمایی هم

چون نمای باز و بسته ، حرکت دوربین ، فلاش بک ها و تدوین صحنه ها را می توان در ارائه ی این متن تاریخی به وضوح مشاهده کرد. نمونه هایی از این قبیل :

حسنک پیدا آمد بی بند جبه یی داشت ، حبری رنگ با سیاه می زد ، خلق گونه و دراعه و ردایی سخت پاکیزه ، دستاری نشابوری مالیده و موزه ی میکاییلی در پای و موی سر مالیده زیر دستار کرده اندک مایه پیدا می بود (ص285)

در کوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه ای برآوردند خواب قیلوله را و آن مزمل ها ساختند و خیشها آویختند چنان که آب از حوض روان شدی و به طلسم بر بام خانه شدی و در مزمل ها بگشتی و خیش ها را تر کردی (ص172)

و چون حسنک بیامد خواجه برپای خواست چون این مکرمت بکر همه اگر خواستند یا نه برخاستند ،بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و بر خویشتن می ژکید . خواجه احمد او را گفت : در همه کارها ناتمامی ، وی نیک از جای بشد.(ص284)

و این پل یامیان در آن روزگار بر این جمله نبود پلی بود قوی به ستون های قوی برداشته و پشت آن استوار پوشیده کوتاه گونه و بر پشت آن دو رسته دکان برابر یکدیگر (ص416)

نیما یوشیج که خود به عنوان یکی از معتقدان به روایت عینی و ذهنی شعر می باشد در بررسی این موضوع در کتاب دو نامه خود چنین آورده است که : نویسنده لازم است لوازم جلوه های مادی اندیشه ی خود را در زمان ومکان پیدا کرده و به آن ها رنگ وضوح و اثر بدهد .

نیما خود در پاره ای از شعرهایش با اتکا بر همین نظریه فضاهایی را خلق نموده است که از نمونه های بی نظیر توصیف عینی می توانند باشند . نمونه هایی که در آن می توان خطوط زنده ی فضا و موجودات همان فضا ، اصوات و پدیده های ممکن را مشاهده نمود:

مانده از شب های دورادور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

واندرو خاکستر سردی ( شعر    )

و یا :

ماه می تابد ، رود است آرام

بر سر شاخه اوجا ، تیرنگ

دم بیاویخته ، در خواب فرو رفته ، ولی در آیش

کار شب پا نه تمام است هنوز (شعر کار شب پا )

آن چنان که اشاره رفت نثر بیهقی از جنبه های بلاغی فراوانی سود می برد که همین آمیزش به طرز معجزه آسایی اسباب زیبایی و ملاحت و قرابت با مفاهیم ذهنی او را فراهم آورده است . از آن جا که جنبه های بلاغی  با اقناع حس زیباشناسی در حوزه ادبیات کارکرد خود را بازمی نمایاند می توان فنونی مانند تشبیه ، تملیح، استعاره و مجاز را نردبانی برای اتصال به باریک اندیشی ها و اشارات معنایی متون ادبی دانست  .

سبک ادبی ،نگرشی احساسی و مخیل به جهان درون و بیرون است که با زبانی احساسی (عاطفی) و تصویری بیان می شود (زبانی که عواطف گوینده را به شنونده و خواننده منتقل می نماید و بر ذهن او اثر می نهد و حرکتی ایجاد می نماید ). در چنین زبانی معمولاً واژه ها و جملات در معنای عادی خود (ربان روزمره) به کار نمی روند (1)

بیهقی این رفتار زبانی را در لایه های متن تاریخی اش مورد استفاده قرار داده است و از این رهگذر می توان به پاره هایی از این متن به عنوان شعر نگریست . رفتاری که با استفاده از آرایه هایی هم چون تشبیه ، استعاره ، مجاز ، کنایه و برخورداری از ویژگی بارز ایجاز توانسته است در بی بدیل بودن این نثر موثر واقع گردد .

و لکن خوردنی بود با تکلف و نقل هر قدحی بادی سرد که شراب و نشاط با فراغت دل رود . (ص39)

و نامه به امیر دادند ، برخواند و لختی تاریکی در وی پدید آمد .(ص43)

تنی چون سیم سفید و رویی چون صد هزار نگار (ص288)

گفت : تو مردی مرغ دلی ، سر دشمنان چنین باید (ص291)

و قلم را لختی بر وی بگریانم (ص598)

بزرگا مردا که او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فرو تواند شکست .(ص60)

روزگار او عروسی آراسته را ماند (ص75)

و چون بگفتی سنگ منجیق بود که در آبگینه خانه انداختی (ص633)

به پایان آمد این قصیده غرا چون دیبا ، در او سخنان شیرین با معنی دست در گردن یکدیگر زده (ص371)

لاجرم چون سلطان پادشاه شد این مرد بر مرکب چوبین نشست (ص278)

و حره ختلی عمتش خود سوخته او بود (ص189)

موسیقی کلام در این کتاب, بیش از هر چیز, وامدار زبان خاص بیهقی و شناخت دقیق او از ارزش و تأثیر حسی صامتها و مصوتهاست .

دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ارزشمند موسیقی شعر چنین یادآوری می نماید که گویا نخستین عاملی که مایه ی رستاخیز کلمه ها در زبان شده و انسان ابتدایی را به شگفتی واداشته است همین کاربرد موسیقی در نظام واژه ها بوده است . هر مجموعه گفتار از مقداری عناصر آوایی و صوتی به وجود آمده است و این مجموعه های آوایی و صوتی ممکن است با یکدیگر یا بعضی از آن ها با بعضی دیگر توازن ها یا تناسب هایی داشته باشند . به تناسب امکاناتی که در جهت این توازن ها در یک مجموعه ی آوایی وجود داشته باشد و قابل تصور باشد انواع موسیقی قابل تصور است . (1)

با چنین چشم اندازی می توان از هارمونی تاثیرگذاری در لایه های بخی عبارات تاریخ بیهقی یاد کرد که در هماهنگی و هم نشینی پاره ای کلمات در کنار یکدیگر و ترکیب آواهای صوتی حروف ایجاد گردیده است .

کلام بیهقی طنینی خاص دارد . آهنگین و گوش نواز و ساده و طبیعی و آبشار گونه است . او بهترین و تراش خورده ترین واژه ها را بر می گزیند و به بهترین صورت تالیف می کند . تعهد او در به کار بردن این دو روش یعنی انتخاب بهترین کلمات و تالیف بهترین بافت ها سبب می گردد تا کلام او آهنگی موزون یابد و تحرکی ویژه ی خود داشته باشد .(2)

بسا رازا که آشکارا خواهد شد در روز قیامت (ص548)

حاجب بزرگ می گوید که بیستگانی لشکر تا آخر سال به تمامی داده است و سخت ساخته اند (ص100)

چنان که شیر شکسته شو بیفتاد (ص194)

شیر از درد و خشم یک جست کرد چنانکه به قفای پیل آمد و پیل می تپید(ص195)

در ساعت بونصر بیامد و بیگاه گونه شده بود (ص601)

جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت آدمی مرگ است (285)

فصلی خوانم از دنیای فریبنده به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهر کشنده ، گروهی را به محنت آزموده و گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده ... (ص512)

اگر به خود باشید شما رابنوازیم و به سزا باشیم (ص116)

از دیگر ویژگی های نثر بیهقی می توان به کارکردهای فعل در بخش پایانی جمله اشاره کرد که از شگردهای شاعرانه و از بارزترین نمونه های تسلط شاعران در گستره ی توسعه ی کلام است . کشف ظرفیت و توان فعل می تواند نتیجه بلافصل این ویژگی باشد و تایید این نکته که نیروی انتقال مفاهیم بیشتر در فعل جمله تعبیه شده است .

بونعیم دوازده بخورد وبگریخت (ص223)

مگر قومی که از اهل و خویش او بودند که با وی ثبات خواستند کرد در جوشن و زره و مغفر و سلاح غرق بودند (ص295)

و روز را می بسوخت (ص191)

نمونه هایی از این دست علاوه بر اشارات فوق می تواند نوعی ایجاز را در متن وارد نماید که ضمن فشرده نمودن خط طولی جملات و عبارات و دسترسی سریع تر به آن چه که در ذهن مولف جریان دارد ، شکلی از مشارکت فعال مخاطب را در تدوین ذهنی متن پیشنهاد      می دهد که ضمن غافلگیری در خصوص عدم پیش بینی روال متن، در ارتفاع بخشیدن به اوج تخیل موثر واقع می شود ، شکلی که در شعر امروز توانسته است کارکردی فوق العاده از خود بر جای گذارد :

به جستجوی تو بر درگاه کوه ( می گردم و ) می گریم (احمد شاملو)

در متون خلاق ادبی ، بحث ازابن حدود پیش تر می رود ، به حدی که گفته اند سبک ادبی بر اثر عدول از هنجارهای عادی کلام تحقق می یابد یعنی روابط کلام در محور هم نشینی یعنی توالی و ترتیب کلام و ارتباط هر واژه با واژه ی پس وپیش خود ، از نظم معمولی خارج می شود و قدرت پیش بینی خواننده در طی قرائت کلام برای حدس کلمات بعدی به صفر می رسد . چنان که شاعر می گوید : ‹‹می خواهم خواب اقاقی ها رابمیرم ›› که مقتضای ظاهر و انتظار خواننده این است که شاعر به جای بمیرم ، ببینم گفته باشد . اما استعاره تبعیه یا فورگراندینگ بمیرم ، تخیل مندرج در کلام را صدچندان کرده است .(1)

از دیگر مواردی که می توان به عنوان ارزش های شاعرانه ی نثر بیهقی افزود استفاده از گستره ی معنایی جملات و عبارات کنایه آمیز و هم چنین اشارات مستقیم و تلویحی به داستان ها و استفاده از ضرب المثل ها می باشد که در نوع خود در ارزشمند تر نمودن این متن موثر واقع گردیده اند . هر چند باید اضافه نمود که بیهقی در استفاده از ضرب المثل ها یا با توجه به خلاقیت ها خود تغییراتی را لحاظ نموده است یا جمله و عبارت او چنان از محتوایی عالی برخوردار بوده است که در عوام به عنوان ضرب المثل باقی ماند هاست :

موی در کار او نتوانستی خزید (ص624)

محال است روباهان را با شیران چخیدن (ص277)

دندانی قوی بدیشان نمود (ص869)

گنجشک را آشیانه باز طلب کردن محال است (ص1053)

گرگ آشتی کردن (ص882)

به هر شکل بیهقی کار خود نموده است و آیندگان عصر او اینک ماییم و ادبیات امروز ناگزیر از بررسی دوباره و کشف توان پنهان مانده و ظرفیت های دیگر این ماندگار ارزشمند است و بی شک برای غنی تر نمودن ادبیات  این مرز و بوم راهی جز این نیست .و افسوس آن که از این گنجینه ی بسیار گسترده اکنون اوراق اندکی باقی مانده است .

 فهرست الفبایی منابع :

1-     آینه بامداد / جواد مجابی

2-     بدعت ها و بدایع نیما یوشیج / مهدی اخوان ثالث / انتشارات توکا

3-     بیان و معانی / دکتر شمیسا / نشر فردوسی

4-     تاریخ بیهفی / دکتر خلیل خطیب رهبر / انتشارات مهتاب

5-     تاریخ بیهفی / رشته زبان وادبیات فارس / دانشگاه پیام نور/

6-     صور خیال در شعر فارسی / دکتر شفیعی کدکنی / انتشارات آگاه

7-     مقدمه ای بر تاریخ بیهقی/ دکتر علی اکبر فیاض

8-     موسیقی شعر /دکتر کدکنی/ انتشارات آگه

 

 

 

منبع : وبلاگ همسایه با جهان ( شعر و زندگی )

نوشته ارمغان بهداروند کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی

 

  نظرات ()
تاریخ بیهقی و نقش آن در معرفی معماری و شهرسازی دوره غزنویان نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۳/۱۸

تاریخ بیهقی و نقش آن در معرفی معماری و شهرسازی دوره غزنویان (مطالعه موردی: کوشک ها و باغ ها)

عنوان مقاله: 
تاریخ بیهقی و نقش آن در معرفی معماری و شهرسازی دوره غزنویان
(مطالعه موردی: کوشک ها و باغ ها)
شناسه (COI) مقاله: NCIIAU01_281
منتشر شده در همایش ملی معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی در سال ۱۳۹۴
 
 

مشخصات نویسندگان مقاله:
سیدهاشم حسینی - استادیار باستانشناسی و هنر دوران اسلامی، دانشگاه هنر اصفهان
محمدهادی زارع - کارشناسی ارشد باستان شناسی

خلاصه مقاله:
غزنویان از جمله نخستین حکومت های مستقل دوره اسلامی در ایران بودند که اطلاعات ما درباره ویژگی های معماری و شهرسازی آنها بسیار اندک است، چرا که بیشتر آثار شان طی گذر زمان و نیز هجوم اقوام بعدی مورد تخریب قرار گرفته است. هر چند تعدادی از آثار معماری غزنویان برجا مانده، ولی تعداد آنها آنقدر نیست که بتواند ما را در شناسایی معماری درخشان این دوره یاری کند. یکی از منابع مهمی که می تواند اطلاعات بیشتری درباره معماری و شهر سازی این دوره به دست دهد، کتب ادبی و تاریخی آن دوره به خصوص کتاب تاریخ بیهقی تالیف ابوالفضل بیهقی می باشد. کتاب مزبور از آثار بسیار گرانبهای نثر فارسی و آیینه روشن و تمام نمای عصر غزنوی است که نویسنده آن با باریک بینی خاصی، اغلب جلوه های جامعه دوران خود را بر دفتر ایام نقش زده است. در کنار ویژگیهای مهم تاریخ بیهقی از لحاظ ادبی و تاریخی، یک ویژگی منحصر به فرد آن توصیفات دقیق مؤلف از وضعیت معماری و شهرسازی دوران غزنوی است که در خلال ذکر رویدادهای تاریخی آن دوران، به زیبایی هرچه تمامتر انعکاس یافته است. تحقیق کنونی بر آن است تا با استفاده از نوشته های این کتاب مهم، و توصیفاتش از آثار و بناهای معماری این دوره در کنار اطلاعات آثار و بناهای باقی مانده از دوره غزنویان بتواند به ابعادی نوین از ویژگی هایی معماری و شهرسازی این دوران دست یابد.
 
صفحه اختصاصی مقاله و دریافت فایل کامل:
 http://www.civilica.com/Paper-NCIIAU01-NCIIAU01_281.html

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و استاد مسلم نثر فارسی روز ملی ابوالفضل بیهقی از رویا تا واقعیت بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی سلطان مسعود و خوردن بیست و هفت ساتگین نیم منی شراب سبک زندگی اسلامی ایرانی در تاریخ بیهقی اشتراکات داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی و شعر مرگ ناصری احمد شاملو ۱۳٩٥/۳/٢۳ قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا بخش دوم قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا پروفسور فضل‌الله رضا
کلمات کلیدی وبلاگ «تاریخ بیهقی » یا حقی و سیدی (۱) "یلدا این جشن باستانی کهن" (۱) 53 اثر دراماتیک نهفته در تاریخ بیهقی (۱) abolfazl beihaghi (۱۱) abolfazl beyhaghi (٢) abolfazl beyhaghi bolfazl beyhaghi (۱) abolfazlbeyhaghi (۱٥) beihaghabolfazli (٢) beihaghi abolfazl (۱) birthplace village of hares abad a bayhaqi (٢) history of bayhaq (۱) introduction to the history of bayhaqi (۱) khajeh abolfazl mohammaebn hossin beyhaghi (۱) masoudian histo (۱) آئین نوروزی در زادگاه بیهقی (۱) آرامگاه سنایی در غزنین (۱) آشنایی با حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۱) آشنایی با محمود امیری عکاس برجسته ایران (۱) آشنایی مختصر با حکیم عمر خیام (۱) آناهید خزیر (۱) آناهید خزیر موسسه شهر کتاب (٢) آناهید خزیر وسسه شهر کتاب (۳) آنتوان چخوف (۱) آیا بیهقی به فردوسی ارادت داشت (۱) آیـا دنیـا چنـد مـاه دیگـر به پایـان خواهـد رسیـد؟ (۱) آیا شب یلدای امسال پایان دنیاست؟ (۱) آیین رزم در عصر غزنویان و تاریخ بیهقی (۱) آیین های ازدواج در تاریخ بیهقی (۱) ابوالحسن علی بن زید بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی (۱٤٤) ابوالفضل بیهقی از منظر بزرگان تاریخ و ادب پارسی (۱) ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی (٩٩) ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی h (۱) ابوالفضل بیهقی بریده ای از تاریخ بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی پدر نثر فارسی (۱) ابوالفضل بیهقی جوانمردی راستین به قلم دکتر فاطمه ن (۱) ابوالفضل بیهقی در آستانه فراموشی (٤) ابوالفضل بیهقی گزارشگر حقیقت (۱) ابوالفضل بیهقی نویسنده شیعه مذهب ایرانی (۱) ابوالفضل بیهقی و احترام از استاد (۱) ابوالفضل بیهقی و جامعه غزنوی-احسان طبری (۱) ابوالفضل بیهقی و محققان تاریخ او (۱) ابوالفضل بیهقی و نیکیِ نوشتن از حسین خسروجردی (۱) ابوالفضل بیهقی وتاریخ بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی وشعر نو (۱) ابوالفضل بیهقی کیست (۱) ابوالفضل بیهقی کیست؟ (۱) ابولفضل بیهقی و بونصر مشکان (٢) احترام از استاد در آیین بیهقی (۱) احمد شاملو (۱) احمد طالبی نژاد و ارزش های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) اختلاس به روایت بیهقی (۱) ارامگاه دکتر شریعتی در دمشق-سوریه: (۱) ارتباط با وبلاگ ابوالفضل بیهقی (۱) ارزش های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) ارزشهای ادبی تاریخ بیهقی (۱) ارمغان بهداروند کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی (۱) از روح رمان کوندرا تا جهانبانان خسروجردی (۱) از فراز تا فرود یحیی برمکی (۱) ازدواج در تاریخ بیهقی (۱) ازدواح و شصت توصیه خواندنی (۱) اسب چوبی (۱) اسب چوبی، آیینی کهن از دیار سبزوار (۱) استاد علوی مقدم (٢) استاد علی اصغر محمدخانی شهر کتاب (۱) استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی (۱) استاد منوچهر دانش‌پژوه (۱) استادان زبان فارسی هند ایران (۱) استقبال سوسن شریعتی دختر دکتر شریعتی از پیامکها در (۱) اسرارنامه سبزوار (٢) اصغر فرهادی (۱) افتخار ادبیات فارسی به تاریخ بیهقی (۱) افتخار دیار بیهق و سربداران دکتر شریعتی (۱) افسانه کوه میش (۱) اگر بیهقی عرب‌گراست چرا کتابش به فارسی است (۱) امام حسین (۳) امام حسین (ع)هنوز مظلوم است (٢) امام زمان عج (۱) امیر نعمتی لیمائی (۱) امیر نعمتی لیمائی ، دانشجوی دکترای تاریخ ایران بعد (۱) امیر نعمتی لیمائی وبلاگ سرزمین تار (۱) انتقاد روزنامه افغانی از عدم توجه به تاریخ بیهقی (۱) انتقال چهار راس جبیر باقیمانده از شیر احمد به خواف (۱) انجمن علمی ادبی دانشجویان افغانستان مقیم ایران (۱) انسان ها در نقش بازیگر (۱) انیشتن (۱) انیمیشن زندگی ابوالفضل بیهقی (۱) اهمیت تاریخ بیهقی (۱) اهمیت و جایگاه تاریخ بیهقی در تاریخ و ادب فارسی (۱) اول آبان روز ملی ابوالفضل بیهقی (٥) اول آبان روزبزرگداشت ابوالفضل بیهقی (٤) اول آبانماه 1395 همایش ملی بیهقی در سبزوار (۱) اولین تصحیح تاریخ بیهقی (۱) ایستگاه تحقیقات جنگلها و مراتع حارث آباد (۱) ایستگاه تحقیقات جنگلها و مراتع حارث آباد سبزوار (۱) باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست (۱) بازی کامپیوتری انگری بردز وتهاجم فرهنگی (۱) بال هایت را کجا جا گذاشتی ای انسان ؟ (۱) بالزاک و بیهقی (۱) بچه که بودیم (۱) براتعلی الهی (۱) برای یافتن آرامگاه ابوالفضل بیهقی اشتباه نروید (۱) بردار کردن حسنک وزیر (۱) بررسی شخصیت بونصر مشکان (۱) بررسی شخصیت بیهقی در وبلاگ سکوت بی انتها (۱) بزرجمهر حکیم و کسر (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی اول آبان ماه در سبزوار برگ (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در 11 آبان ماه 1394برگز (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در اواسط آبان ماه 1394برگز (۱) بزرگداشت بیهقی (۱) بزرگداشت خواجه ابوالفضل بیهقی در سبزوار برگزار شد (۱) بزغاله مار بزرگترین خزنده جنگل های حارث آباد (۱) بلاغت در نامه‌های تاریخ بیهقی (۱) بلقیس سلیمانی داستان‌نویس و ادب‌پژوه (۱) بنای یادبود و تندیس ابوالفضل بیهقی (۱) بورس تحصیلی امام حسین در سخنرانی دکتر علی شریعتی (۱) بونصر مشکان (۱) بونصر مشکان و تاریخ بیهقی (۱) بـوی کباب / داستانک تلخ اما واقعی (۱) بیماری های پسته (۱) بیهق (۱) بیهق این اقلیم هزارتکه باستان بخش سوم (۱) بیهق این دیار هزار تکة باستان حسین خسروجردی (۱) بیهقی (٢٩) بیهقی برجسته ترین تاریخ نگاران تمامی ادوار ایران (۱) بیهقی به روایت دولت‌آبادی (۱) بیهقی تاریخ‌نویسی سخت باریک‌بین است (۱) بیهقی تاریخ نگاری محافظه کار (۱) بیهقی تاریخش را از سر درد نوشته، نه بی‌دردی (۱) بیهقی جمله‌سازی را دگرگون می‌کن (۱) بیهقی حدادعادل و دکتر یاحقی (۱) بیهقی خدای مطلق نثر فارسی (۱) بیهقی خواستِ هنر را بر خواستِ قدرت چیره می‌کند (۱) بیهقی خوانی (۱) بیهقی خوانی در حارث آباد (۱) بیهقی خوانی در روستای حارث آباد (۱) بیهقی در داستان حسنک شاعر است نه مورخ (٢) بیهقی مورخی وفادار و روایتگری هنرمند (۱) بیهقی نویسنده‌ی هنجارشکن (۱) بیهقی و امر به معروف و نهی از منکر (۱) بیهقی و ایران پیش از اسلام (۱) بیهقی و تاریخ‌گرایان نوین (۱) بیهقی و داستان‌نویسی امروز (۱) بیهقی و ساختار روایت (۱) بیهقی و سینما (۱) بیهقی و شاملو (۱) بیهقی و شکسپیر (٢) بیهقی و فردوسی خالق شاهکارهایی جاودان (۱) بیهقی و گرایش تاریخی انصاف (۱) بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی (۱) بیهقی و مردم افغانستان و تاجیکستان (۱) بیهقی و مردم هند و پاکستان (۱) بیهقی و میزانسن (۱) بیهقی و هنر نویسندگی (۱) بیهقی و کم لطفی با او در زادگاهش (۱) بیهقی ویحیی خشاب دانشمند مصری (۱) بیهقی کجاست محمدعلی اسلامی‌ندوشن (۱) بیهقی، گزارشگر و مورخ (۱) بیوگرافی استاد حسین خسروجردی (۱) بیوگرافی استاد حسین خسروجردی رمان نویس سبزواری (٢) بیوگرافی حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۳) بیوگرافی دکتر علوی‌مقدم‌ فخر ادبیات سبزوار (۱) بیوگرافی مهدی سیدی فرّخد (۱) پایان دنیا (۱) پتانسیل های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) پدر که باشی !!! (۱) پرسه در تاریخ بیهقی (۱) پروفسور عبدالعزیز ساشادینا (۱) پروفسور فضل‌الله رضا (۳) پروفسور میرزا ملا احمد (۱) پروفسور میرزاملااحمد آکادمی علوم تاجیکستان (۱) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (۱) پسته حارث آباد سبزوار (۱) پسته حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) پسته روستای حارث آباد سبزوار (۱) پسته و انواع آن (۱) پوران شریعت رضوی در مدرسه روستای حارث آباد (۱) پویایی نثر بیهقی (٢) پیام دکتر غلامعلی حداد عادل در خصوص ابوالفضل بیهقی (۱) پیام دکتر غلامعلی حداد عادل درباره ابوالفضل بیهقی (۱) پیام زن (۱) پیشینه تعزیه (٢) پیله خانقاه مجنون (۱) پیوند دو ناساز آشتی ناپذیر در تاریخ بیهقی (۱) تأثیر کلام و بیهقی در چیست؟ (۱) تا (۱) تا شقایق هست، زندگی باید کرد (۱) تاب نوشته های دکتر علی شریعتی (۱) تاپ نوشته های خواندنی محمود دولت آبادی (٢) تاریخ بیهقی شاهکار ابوالفضل بیهقی (۱) تاریخ آل سبکتکین (۱) تاریخ بیهقی (۱٩٦) تاریخ بیهقی‌گلزار کلام‌ دکتر محمد حسن صنعتی (۱) تاریخ بیهقی رُمان آموزنده (۱) تاریخ بیهقی ،دریایی از آگاهی‌های تاریخی (۱) تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی نثری کهن (۱) تاریخ بیهقی ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی حارث آبادی (٢) تاریخ بیهقی ادبیات را برای بسط تاریخ به خدمت گرفت (۱) تاریخ بیهقی این مکتوب یال افشان جاوید (۱٠) تاریخ بیهقی تاریخ است یا ادبیات (۱) تاریخ بیهقی تاریخ حقیقت (۱) تاریخ بیهقی تاریخ یا روزنامه نگاری (۱) تاریخ بیهقی تاریخی است گوهرنگارانه و واکاوانه (۱) تاریخ بیهقی در بوته ی نقد جدید (۱) تاریخ بیهقی در بوته ی نقد جدید دکتر فروغ صهبا (۱) تاریخ بیهقی در منزلت تاریخی دکتر محمد حسن صنعتی (۱) تاریخ بیهقی علی اکبر فیاض (۱) تاریخ بیهقی مهدی سیدی فرخد (۳) تاریخ بیهقی مهم‌ترین منبع تهران‌شناسی است (۱) تاریخ بیهقی نمونۀ درخشان استفاده از روایت در تاریخ (۱) تاریخ بیهقی و ازدواج های سیاسی (٢) تاریخ بیهقی و جنبه نمایشی آن (۱) تاریخ بیهقی و زنان (۱) تاریخ بیهقی و نقش آن در معرفی معماری و شهرسازی (۱) تاریخ بیهقی کتابی از میان رفته آرزویی شکل نگرفته (۱) تاریخ بیهقی یا تاریخ ناصری (۱) تاریخ بیهقی یک اثر کاملا ایرانی (۱) تاریخ بیهی (۱) تاریخ نگاری بیهقی (۱) تاریخنامة بدیع (۱) تاغ (٢) تبریک روز مادر (۱) تبریک روز همسر (۱) تبریک سال نو و عید نوروز (۱) تتاریخ بیهقی (۱) تحلیل سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی (۱) تخریب مساجد در بازی بازی کامپیوتری انگری بردز (۱) تصاویر تعزیه حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) تصویر چهره خواجه ابوالفضل بیهقی (۱) تعزیه خوانان سبزوار (۱) تعزیه 1391 روستای حارث اباد سبزوار (۱) تعزیه حارث آباد (۱) تفسیر نمونه قرآن کریم (۱) تقی ارانی فعال سیاسی و ناشر ایرانی (۱) تندیس ابوالفضل بیهقی (۱) تندیس ابوالفضل بیهقی در سبزوار ساخته و نصب می شود (۱) تنفر از انسانهای تیز بین (۱) توصیه دکتر باستانی پاریزی در مورد ابوالفضل بیهقی (۱) ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی و نثر فارسی (۱) ثبت روز اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (٢) جامع التواریخ و تاریخ مسعودی (۱) جای خالی سلوج (۱) جایزه ابوالفضل بیهقی پدر نثر فارسی (۱) جایزه داستانی بیهقی (۱) جایزه دوسالانه فرهنگی ادبی بیهقی (۱) جایزه فرهنگی ادبی ابوالفضل بیهقی (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) جذبه های گردشگری سبزوار (۱) جستاری چند از تاریخ بیهقی (۱) جشن ختنه سوران (۱) جشنواره فرهنگی هنری بیهقی (٤) جلسه پایانی درس‌گفتارهایی درباره‌ی بیهقی (۱) جملات ابوالفضل بیهقی (۱) جملات الهام بخش (۱) جملات الهام بخش برای زندگی 11 1 (۱) جملات الهام بخش برای زندگی22 (۱) جملات بزرگان محمود دولت آبادی و ریچارد باخ (۱) جملات زیبا از دکتر شریعتی (۱) جملات زیبا و بی نظیر بیهقی (۱) جمله‌های کم‌یاب تاریخ بیهقی (٢) جمله‌های کم‌یاب تاریخ بیهقی از نظر استاد منوچهر دا (۱) جنگل تاغ حارث اباد (۱) جنگل تاغ حارث اباد در استانه نابودی (۱) جنگل حارث آباد در آستانه نابودی (۱) جنگل حارث آباد سبزوار از عرش تا فرش (۱) جنگل حارث آباد سفره ای پهن برای موشها (۱) جنگل حارث آباد مهمترین قربانی هنرنمایی مسئولین (۱) جنگل حارث اباد در استانه نابودی (۱) جهانبانان حسین خسروجردی نویسنده معاصرسبزوارو (۱) چرا «تاریخ بیهقی» شاهکار است؟ (۱) چرا اضافه وزن (۱) چرا بیهقی هیچ اشاره‌ای به فردوسی ندارد (۱) چگونگی انتخاب اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) چگونه از کابینت های mdfنگهداری کنیم (۱) چند قدم تا نابودی ایستگاه تحقیقات حارث آباد (۱) چهار جشن موسمی در تاریخ بیهقی (۱) چهره ماندگار سال 1383 دکتر علوی مقدم (۱) حاج محمد فاضلی پور (٢) حارث آباد (۱) حارث آباد روستایی با بیشترین کامیون در کشور (۱) حارث آباد قطب اول پسته شهرستان سبزوار (۱) حج از نگاه دکتر شریعتی (۱) حجم و محتوای تاریخ بیهقی (۱) حدادعادل میهمان همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی 1393 (۱) حدادعادل و قول ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) حدیث خداوندگی و بندگی (۱) حدیث خداوندگی و بندگی دکتر محمد دهقانی (۱) حدیث خداوندی و بندگی تحلیل تاریخ بیهقی از دیدگاه ا (۱) حسین (ع) هنوز مظلوم است (۱) حسین خسروجردی (٢) حسین خسروجردی در همراهی و همدلی با زلزله زدگان مرد (۱) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ سبزواری (۱٠) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ معاصر سبزوار (٢) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ معاصر سبزواری (۱) حسین خسروجردی رمان نویس سبزواری (۱) حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۱) حسین خسروجردی نویسنده توانای معاصر سبزوار (٦) حسین خسروجردی نویسنده رمان تگرگ تاتار (۱) حسین خسروجردی نویسنده لطیف طبع خراسانی (٢) حسین خسروجردی نویسنده معاصر تاریخ وادب فارسی (٧) حسین خسروجردی نویسنده و رمان نویس فارسی (۱) حسین خسروجردی و خاطراتی ودبیرستان ابن یمین سبزوار (۱) حسین خسروجردیو نقد گروه داروگ (۱) حسین خسروجری مردی از جنس کویر صادق وبی ریا (۱) حسین منصور نژاد (۱) حضرت سلیمان و مورچه (۱) حضرت علی از دیدگاه دکتر شریعتی به بهانه تولد آن ام (۱) حضور مدیران غیر بومی در سبزوار (۱) حمله موش های دو پا به حارث آباد (۱) حمید حمیدیان (۱) حکایت دزد و دلقک (۱) حکایتی زیبا از تاریخ بیهقی (۱) حیلت رها کن عاشقا (۱) خبرگزاری شبستان (۱) خبرنگار تاریخی سبزوار (۱) خبرنگاران عزیز به داد جنگل حارث آباد برسید (۱) خلاقیت در کارت عروسی یک سبزواری (۱) خواب مسئولان فرهنگی سبزوار (۱) خوشبختی چیست و خوشبخت کیست ؟ (۱) خوشناسی و درگیر شدن با خود (۱) خیال‌پردازی‌های بیهقی در تاریخ بیهقی (۱) داستان بوبکر حصیری به روایت بیهقی (۱) داستان آموزنده (۱) داستان افشین و بودلف (٢) داستان بر دار کردن حسنک وزیر (۱) داستان حسنک وزیر (٢) داستان حسنک وزیر تاریخ بیهقی (۱) داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی (۱) داستان های عبرت انگیز (۱) داستان وارگی تاریخ بیهقی به قلم دکترسید احمد رضی د (۱) داستانک آموزنده (۱) داستانک معلم و دانش آموز (۱) دانشگاه حکیم سبزوار (۱) دانشگاه علامه طباطبایی (۱) دانلود کتاب الکترونیکی تاریخ بیهقی (۱) در پی هتک حرمت به ساحت حضرت پیامبر(صلی الله و عل (۱) در حق خواجه ابوالفضل بیهقی کم لطفی شده است (۱) در روشنایی های اتاق تاریک (۱) در و دل های خداوند (۱) دربار وبردار نمایشی با اقتباس از داستان حسنک وزیر (۱) درد دلی با خدا (۱) دعا جهت رفع غم (۱) دعوتنامه مراسم بیهقی خوانی در محل بیهقی (۱) دفع غیر اصولی زباله های سبزوار (۱) دل خوش از آنیم که حج میرویم (۱) دلسوزی عزرائیل (۱) دلنوشته ای برای استاد محمود دولت آبادی (۱) دمهدی سیدی (۱) دَمی با جلوه های ِ جانِ محمود دولت آبادی (۱) ده درس خنده دار (۱) ده فایده مهم لبخند زدن (۱) دوست از نظر بزرگان (۱) دکتر محمّد جعفر یاحقّی (۱) دکتر ابوالقاسم رحیمی استاد ادبیات ت (۱) دکتر احمد رضی (۱) دکتر احمد رضی عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان (۱) دکتر استاجی دانشگاه تربیت معلم سبزوار (۱) دکتر الهه معروضی (۱) دکتر حسن بلخاری (۱) دکتر حسن دلبری شاعر برجسته سبزواری و بیهقی (۱) دکتر حمید عبداللهیان (۱) دکتر حورا یاوری (۱) دکتر خلیل خطیب رهبر (۱) دکتر راشد محصل (۱) دکتر سلیمانی دانشگاه هنر اصفهان (۱) دکتر سهیلا صلاحی‌مقدم و جایگاه زنان در روزگار بیهق (۱) دکتر سید احمد رضی (۱) دکتر سید جعفر حمیدی (۱) دکتر سید محمد علوی مقدم (۱) دکتر سیدمحمد علوی مقدم استاد برجسته و چهره ماندگار (۱) دکتر سیده شکوفه اکبرزاده (۱) دکتر سیدی (۱) دکتر طالبی شهردار سبزوار (۱) دکتر عبدالرضا مدرس زاده (٢) دکتر علوی مقدم در همایش ابوالفضل بیهقی (۱) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین یوسفی (۱) دکتر غلامعلی حدادعادل (۱) دکتر فاطمه نعنا فروش (٢) دکتر فروغ صهبا (۱) دکتر فروغ صهبا عضو هیات علمی دانشگاه اراک (۱) دکتر فروغ صهبا و تاریخ‌گرایی نوین به تاریخ بیهقی (۱) دکتر قاسم صحرائی (۱) دکتر محمد جعفر بیقهی (۱) دکتر محمد جعفر یا حقی (۱) دکتر محمد جعفر یاحقی (۳) دکتر محمد حسن صنعتی (۳) دکتر محمد دهقانی (۱) دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی (۱) دکتر محمدجعفر یاحقی (۱) دکتر محمدرضا حسنی جلیلیان (۱) دکتر مدرس زاده (۱) دکتر مریم حسینی استاد ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا (۱) دکتر مهیار علوی مقدم (٢) دکتر میرجلال‌الدین کزازی (۱) دکتر یاحقی (۱) دکترمدرس زاده عضو هیات علمی دانشگاه آزاد کاشان (۱) دیبای خسروانی (٢) دیبای زربفت (۱) دیدگاه منتقدان درباره بیهقی (۱) ذکر بر دار کردن حسنک وزیر رحمه الله علیه (۱) ربعین حسینی (۱) رحلت پیامبر اکرم (ص)‌ (۱) رسول خدا (صل الله علیه و آله) (۱) رضا حارث آبادی (٧٩) رطب خوذده کی منع رطب کند (۱) رفتار مدیران (۱) رمان یا حسین خسروجردی (۱) رمان یار حسین خسروجردی (۱) رمــــز عــاشــقـی شعری از تینا ف (۱) رنگ سال (۱) روابط عمومی شهرداری سبزوار (۱) روان شناسی شناختی ابوالفضل بیهقی (٢) روانشناسی شخصیت بیهقی (۱) روانشناسی کار (۱) روایت (۱) روایت‌شناسی (۱) روایت ابوالفضل بیهقی مورخ بزرگ ایرانی از آیین نورو (۱) روایت در تاریخ بیهقی (۱) روایت سپهسالار غازی در تاریخ بیهقی (۱) روایت فروگرفتن اریارق سالاز بزرگ غزنوی (۱) روایتی شیرین و دیدنی بیهقی (۱) روح‌الله مهدی‌پورعمرانی (۱) روز اول آبان ماه بنام ابوالفضل بیهقی (۱) روز اول ابانماه روز ملی بیهقی (۱) روز بزرگداشت بیهقی در آستانه فراموشی (۱) روز خبرنگار (۱) روز زن (۱) روز ملی ابوالفضل بیهقی روز اول آبان (۳) روز ملی ابوالفضل بیهقی روز اول آبان به نام (۱) روز ملی ابوالفضل بیهقی (۳) روز ملی ابوالفضل بیهقی از رویا تا واقعیت (۱) روزگار محمود غزنوی چهار فصل گمشده‌ی تاریخ بیهقی (۱) روزه و رژیم غذایی (۱) روستای حارث آباد سبزوار (٦۳) روستای حارث آباد سبزوار زادگاه ابوالفضل بیهقی (۱٠۸) روستای حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) روستای حارث اباد سبزوار (٧) روستای حارث اباد شهرستان سبزوار قسمت اول (۱) روستای فسنقر سبزوار (۱) روستای گاچ سبزوار (۱) روستای کیذور و دیوانخوی (۱) روضه‌ های رضوانی، دفتر شعرهای ابوالفضل بیهقی (۱) روضه های رضوانی دفتر شعرهای آزاد ابوالفضل بیهقی (۱) رونمایی از دو کتاب تازه تألیف در حوزه ادبیات فارسی (۱) ریچارد باخ (۱) زادگاه ابوالفضل بیهقی (۱) زخمی کاری بر تن رنجور حارث آباد (۱) زلزله خراسان جنوبی، زهان، شاج نویسنده: عبداله باق (۱) زمانه زندگی و کارنامه ی بیهقی (۱) زنان تاثیرگذار ایرانی در تاریخ بیهقی و شاهنامه فرد (۱) زنان در تاریخ بیهقی چه جایگاهی دارند؟ (۱) زندگـی زیباسـت چشمـی بـاز کـن - مولانا (۱) زندگی نامه ابوالفضل بیهق (۱) زندگی نامه استاد حسین خسروجردی (۱) زندگی و گذر عمر گرانمایه (۱) زندگینامه دکتر محمد جعفر یاحقی (۱) زیباترین داستان ادبیات فارسی از ابوالفضل بیهقی (۱) ژان پل سارتر (۱) سابقه تصحیح تاریخ بیهقی (۱) ساختار روایت در تاریخ بیهقی (۱) سال 1393 بر تمامی بهاریان مبارک (۱) سبزوار پایتخت نثر ایران (۱) سبزوار شهر ارغوان های مشکبار (۱) سبزوار شهری بدون مسئول فرهنگی (۱) سبزوار نیوز (٢) سبزوار و نیشابور دو شهر هم تاریخ و همچند (۱) سبزوارپژوهی و بیهق پژوهی (۱) سبوس چیست؟ (۱) سبک زندگی اسلامی ایرانی در تاریخ بیهقی (۱) سخنرانی دکتر علی شریعتی در دانشکده نفت آبادان (۱) سرود رسمی مسابقات المپیک 2012 لندن (۱) سعید فاضلی پور در نمایش دربار و بردار (۱) سفیر سابق ایران در یونسکو (۱) سلام سربدار (۱) سلام ششتمد (۱) سلطان مسعود (۱) سلطان مسعود و خوردن بیست و هفت ساتگین نیم منی شراب (۱) سلوک محمود دولت آبادی (۱) سهراب سپهری (۱) سهرابی سپهری (۱) سکوت بی انتها وبلاگ محمد اکبری (٢) سیدحکیم بینش (۱) سیدنورالله رضوی مدیر فرهنگی دانشگاه حکیم سبزواری (۱) سیر تحول تیپ مردان ایرانی در 100سال (۱) سیزدهم رجب ولادت حضرت علی (ع) و بزرگداشت (۱) سیما وزیرنیا (۱) شاعر مجتبی حیدری (۱) شاعرانگی در تاریخ بیهقی (۱) شاعرانگی های بیهقی (۱) شاهنامه و تاریخ بیهقی دو ستون ادبیات فارسی اند (۱) شب از طهران تا تهران (۱) شخصیت بیهقی (۱) شعر بیهقی (۱) شعر سبزواری/ اینجه سبزوارس (۱) شعر قلم به دست ابوالفضل بیهقی باشد (۱) شعر محلی سبزواری (۱) شعر مدرسه عشق (۱) شعر مرگ ناصری احمد شاملو (۱) شعر نه نه گل محمد قهرمان داستان کلیدر (۱) شعرهایی از ابوالفضل بیهقی (۱) شعری از آرش – به یاد ابوالفضل بیهقی (۱) شعری از علی مظفر درباب حسنک وزیر (۱) شعری در محکومیت توهین به پیامبر اسلام (۱) شمه ای از داد وَری های ِ تاریخ بیهقی (٢) شناخت ادبی تاریخ بیهقی (۱) شهادت امام حسن (ع) (۱) شهادت امام رضا (ع) (۱) شهر کتاب (٢) شهرستان سبزوار خراسان رضوی (۱) شهرکتاب آناهید خزیر (۱) شهید حارث آباد (۱) شهید قاسم اخلاقی اهل روستای حارث آباد (۱) شورای فرهنگ عمومی (۱) صادق هدایت (٢) صادق هدایت ما توی سر گردنه زندگی می کنیم (۱) صنایع ادبی در تاریخ بیهقی (۱) صنایع چوب طاهای بیهقی (۱) ضمیر ناخودآگاه (۱) طنز و طعنه در تاریخ بیهقی محمّد جعفر یاحقّی (۱) طنزنان حلال (۱) طنزهای اجتماعی مملی (۱) ظرفیت های ادبی تاریخ بیهقی (۱) عبدالله انوار مترجم و پیش کسوت علم نسخه شناسی (۱) عدم برگزاری بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) عروسی از بلندی های جولان (۱) عزاداری در تاریخ بیهقی (۱) عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی: (۱) علل روانشناختی خنده : (۱) علی‌اصغر محمدخانی (۱) علی‌اکبر باقری خلیلی (۱) علی مظفر فرزند کویر سبزوار (۱) علیرضا پور شبانان (۱) علیرضا کمری تاریخ‌پژوه و محقق (۱) عکس تعزیه روز عاشورا ی محرم سال 1390در روستای حار (٢) عکس حسین خسروجردی نویسنده توانای رمان فارسی (۱) عکس ختنه سوران (۱) عکس محرم 1391 روستای حارث اباد شهرستان سبزوار (۱) عکس های محرم 1393 روستای حارث اباد (٢) عکسهایی از مراسم عزاداری محرم 1392 حارث آباد (۱) عید حجاج (۱) عید سعید فطر مبارک بیاد (۱) عید سعید قربان مبارک باد (۱) غایبان بزرگ همایش ملی بیهقی درروز اول آبان 1392 (۱) غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی (مستی سلا (۱) غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزل (۱) غزنین پایتخت فرهنگی جهان اسلام (۱) فاطمه فاطمه است (۱) فاطمه گریوانی (۱) فرا رسیدن ماه ربیع مبارک باد (۱) فراخوان مقاله جهت همایش ملّی ابوالفضل بیهقی (۱) فردوسی و بیهقی دو ضلع زبان فارسی (۱) فرهنگستان زبان و ادب فارسی (۱) فروگرفتن حاجب غازی (۱) فریدون حلمی (۱) فصلنامه علمی پژوهشی متن پژوهی ادبی (۱) فقر فرهنگی (۱) فلسفه‌ی تاریخ از دیدگاه بیهقی (۱) فلسفه تاریخ از دیدگاه ابوالفضل بیهقی (٢) فهمید که : (۱) فواید خندیدن و شاد بودن (۱) قابل توجه خبرنگاران محترم از باجاباج آذزبایجان تا (۱) قابل توجه خبرنگاران محترم پس از زلزله چه می گذرد ؟ (۱) قابل توجه مسئولین محترم شهرستان سبزوار (۱) قاضی بست (۱) قاضی بُست (٢) قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا (٢) قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا بخش دوم (۱) قـدرت کلمـات را دسـت کـم نگیـریم (۱) قرآن (۱) قی استاد مسلم نثر فارسی (۱) قیامت (۱) گرگ زاده ای که گرگ نبود (۱) گروه ادبیات فارسی آموزش و پرورش خراسان رضوی (۱) گروه ورشرنگ سبزوار (۱) گزارش ایرنا از همایش بزرگداشت بیهقی (۱) گزارش تصویری بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) گزارش تصویری درس گفتارهایی درباره‌ی بیهقی (۱) گزارش همایشی بنام ابوالفضل بیهقی در سبزوار (۱) گزینشی از شاهکارهای بیهقی (۱) گفتمان‌های فراتاریخی در تاریخ بیهقی (۱) گل های زیر پنجره داستان نویسی سبزوار (۱) لاهوتی کرمانشاهی (۱) لاهوتی کرمانشاهی زهی دل آفرین دل مرحبا دل (۱) لباس زن از نظر دکتر شریعتی (۱) لشکرکشی موش ها به جنگل حارث آباد سبزوار (۱) لیلة المبیت (۱) لیونل مسی مسلمان شد؟ +سند (۱) ما ایرانی ها دقت کردین تـرول های مـاندگار (۱) ما کُهنِه نیستیم ، کُهَنیم / به مناسبت شب یلدا (۱) ماجـرای یک عـروسی‌ غم‌ انگیـز (۱) ماه مبارک رمضان (۱) ماه محرم امام حسین (٢) ماهنامه تجربه (۱) ماهیت زبان در تاریخ بیهقی (۱) ماهیت زبان در تاریخ بیهقی داستان افشین و بودلف (۱) مبانی دراماتیک داستان حسنک وزیر (۱) متن تاریخ برجسته بیهقی ثبت جهانی می شود (۱) متن روز پدر (۱) متن روز معلم (۱) متن شعر تو نسیم خوش نفسی (۱) مثلث خراسانی : حسنک وزیر، بیهقی، دولت آبادی (۱) مجله اینتر نتی سبزواریها (۱) مجله اینترنتی اسرارنامه (٢) مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار (٧) مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار (٧) مجله تخصصی بخارا (۱) مجموعه درس گفتارهایی درباره‌ بیهقی در شهرکتان (۱) محرم 1391 روستای حارث اباد به روایت تصویر (۱) محرم 1392 روستای حارث آباد (۱) محرم 1393 حارث اباد سبزوار (۱) محسن آشتیانی پژوهشگر ایرانی (۱) محلی خراسانی (۱) محمد اکبری و نمایش دربار وبردار (۱) محمد رضا حاج بابایی (۱) محمد صدرا حارث آبادی (۱) محمد عبدالله زاده ثانی محقق وکارشناس باستان شناسی (۱) محمد علی سپانلو و بیهقی (۱) محمدرضا محسنی ثانی (۱) محمدصدرا عزیز دلم (۱) محمود بیهقی (۱) محمود دولت آبادی (۸) محمود دولت آبادی بزرگترین رمان نویس معاصر (٤) محمود دولت آبادی در شهر کتاب (۱) محمود دولت آبادی رمان نویس برجسته سبزواری (٦) محمود دولت آبادی گلواژه های ماندگار (۱) محمود دولت آبادی نامزد جایزه کتاب داستانی آمریکا (۱) محمودبیهقی نویسنده شهیر معاصر سبزوار (۱) محموددولت آبادی (۱) محود دولت آبادی در همایش ابوالفضل بیهقی (۱) محور سبزوار به حارث آباد (۱) محکومیت توهین به ساحت حضرت روسول اکرم (۱) مدرسه حارث آباد (۱) مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری (۱) مراسم بیهقی خوانی تاریخ بیهقی (۱) مراسم بیهقی خوانی در حارث آباد (۱) مراسم بیهقی خوانی کتاب تاریخ بیهقی در زادگاه بیهق (۱) مراسم بیهقی خوانی کتاب تاریخ بیهقی اثر ابوالفضل بی (۱) مردم آذربایجان تسلیت تسلیت (۱) مرضیه زلیکانی (۱) مرغ وپوست مرغ و همسایگی (۱) مرگ بیهقی (۱) مریلین رابینسون والدمن (۱) مسئولین محترم شهرستان سبزوار (۱) مصدق مردی از جنس آزادی (۱) معرفی جامع و کلی از شهرستان سبزوار (۱) معرفی روستای حارث آباد شهرستان سبزوار (٢) معرفی سوپر گروه تلگرام دوستداران تاریخ بیهقی (۱) معرفی گروه هنری ورشرنگ سربداران سبزوار (۱) معرفی مختصری در مورد آقای حسین خسروجردی (۱) معرفی کامل بیهقی و تاریخ بیهقی (۱) معرفی کتاب کوشش پروانه به قلم استاد حسین خسروجردی (۱) معلم شهید دکتر شریعتی (٦) معلم شهید دکتر علی شریعتی (٥) معلم عزیز (۱) مفاخر تعزیه سبزوار (۱) مفاخر حارث آباد (۱) مفاخر سبزوار و بیهق (۱) مقاله سور و سوگ در تاریخ بیهقی (۱) مقام معظم رهبری (۱) مقایسه تاریخ بیهقی وشاهنامه فردوسی (۱) ملاحسین واعظ کاشفی (۱) منش متناقض بیهقی در شناخت فلسفه‌ی تاریخ (۱) منصوره اتحادیه (۱) منطقه حفاظت شده شیر احمد سبزوار (۱) مهدی حارث آبادی دانشجوی کارشناسی ارشد پرستاری (۱) مهدی سیدی (۱) مهدی سیدی پژوهشگر و مصحح تاریخ بیهقی (۱) مهدی مقصودی (۱) مهدی موعود ( عج) (۱) مهر پدر و فرزندی (۱) مهرداد اوستا (۱) مهریه ازدواج در ایران (۱) مهندس طالبی شهردار سبزوار (۱) مهندس مرتضی طریقتی (۱) موفقیت (۱) مولانا (۱) نابودی جنگل حارث اباد 2 (۱) نازنین فرزاد عضو هیئت علمی دانشگاه گرمسار (۱) نام آوران سبزوار ملاحسین واعظ کاشفی (۱) نام اصلی تاریخ بیهقی (۱) نثر بیهقی‌ (۱) نثر پارسی نیز مدیون ابوالفضل بیهقی (۱) نثر تاریخ بیهقی (۱) نثر تاریخ بیهقی جریان ساز است (۱) نثرنویسی به سبک بیهقی (٢) نحوه نامگذاری روزها و مناسبت های خاص (۱) نشریه صبح نیشابور (۱) نظریه ادیبان و مورخان درباره بیهقی (۱) نقد رمان جهانبانان حسین خسروجردی به قلم اسحاقیان (۱) نقد دروغ‌بستن‌ها بر سبک نگارش بیهقی (۱) نقدی بر اثر فاخر و جدید گروه موسیقی داروگ سبزوار (۱) نقش صدا و سیما در شناخت بیهقی (۱) نقش غلامان در تاریخ بیهقی (۱) نگاهی به تاریخ بیهقی و ترجمه انگلیسی آن (۱) نگاهی به چند شخصیت در تاریخ بیهقی (۱) نگاهی تحلیلی به حوزه ادبیات داستانی دیار سربداران (۱) نگاهی دراماتیک به داستان حسنک وزیر (۱) نماینده مردم سبزوار در مجلس شورای اسلامی (۱) نوایی نوایی (۱) نوستراداموس (۱) نون نوشتن محمود دولت آبادی (۱) نکات و ترکیبات نامانوس در تاریخ بیهقی (۱) نکته ادبی درخصوص تنفر (۱) نیازی به انتقام نیست (۱) نیایش های پیامبر (ص) (۱) هفت سین ایرانی (۱) هفتم آبان روز کوروش گرامی باد (۱) همایش‌‌علمی بزرگداشت بیهقی (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (٢) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی سبزوار (٢) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی اول آبانماه 1393 (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در اول آبان سبزوار (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی عکس (۱) همایش بزرگداشت بیهقی اول آبانماه در شهرستان سبزوار (۱) همایش ملی معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی (۱) همایشی کوچک برای یک نویسنده بزرگ (۱) همه چیز درباره درختچه تاغ (۱) همه حج می روند، ما حج بیاوریم (۱) هنر نویسندگی ابوالفضل بیهقی (٢) هنر نویسندگی بیهقی (۱) هنر نویسندگی بیهقی از نظر محمود دولت آبادی (۱) وب سایت سبزوار فرهنگ (۱) وب سایت گروه ورشرنگ (۱) وبسایت خانه فرهنگ دانشجو (۱) وبلاگ سبزوار شهر برترین ها (۱) وبلاگ سرزمین تاریخ (۱) وبلاگ عبداله باقری حمیدی (۱) وحید ششتمدی (۱) وزیری امیر حسنک (۱) وزیری امیر حسنک در جمع پرفروش‌ترین کتاب‌های هفته ا (۱) ویژگی خاص آیه الکرسی (۱) ویژگی سخن ابوالفضل بیهقی (۱) ویژگی های تاریخ بیهقی (۱) ویژگی های سلطان مسعود از نگاه ابوالفضل بیهقی (۱) کابینت طریقتی (۱) کاریکاتور های وبلاگ طنز اجتماعی مملی (۱) کامیون داران حارث آباد سبزوار (۱) کامیون های روستای حارث آباد (۱) کانال تلگرام ابوالفضل بیهقی (۱) کتاب بیهقی پژوهشی در ایران (۱) کتاب بیهقی پژوهی تالیف دکتر احمد رضی (۱) کتاب تاریخ بیهقی روایتی سینمایی (۱) کتاب دهانه‌های آتش (۱) کتاب ماهگل حسین خسروجردی نویسنده معاصر سبزوار (۱) کتاب های بیهقی (۱) کتاب کوشش پروانه به قلم استاد حسین خسروجردی (۱) کتابخانه شخصی دکتر علوی مقدم مرکز بیهقی پژوهی (۱) کربلایی عباس پور اشرف (٢) کلمات پرمعنی (۱) کلنل محمود دولت آبادی (۱) کلیات شمس تبریزی (۱) کلیدر (۱) کلیدر محمود دولت آبادی (۱) کلیدر محود دولت آبادی (٤) کلیدر و تاریخ بیهقی (۱) کلیفورد ادموند بازورث (۱) کم کاری اساتید دانشگاه های سبزوار درباره بیهقی (۱) کمک دکتر علوی مقدم به بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) کنایه های ادبی تاریخ بیهقی (۱) کوروش پادشاه جاودانه ایران زمین (۱) کوروش کبیر (۱) کوشش پروانه به قلم حسین خسروجردی (۱) کوه میش سبزوار (۱) کینه و نفرت (۱) یادش بخیر بچه بودیم (۱) یادمان بیهقی (۱) یادنامه ابوالفضل بیهقی (۱) یادی از بونصر مشکان استاد ابوالفضل بیهقی (۱) یلدا این جشن دهقانی کهن (۱)
دوستان من اسرار نامه سبزوار امير منصور شيرازيان نايلون سپيد امیر نعمتی لیمائی سرزمین تاریخ انتشارات بیهقی کتاب انجمن داستان بیهقی پایگاه اینتر نتی بین الحرمین زاهدان تاو پِلج ترک سیگار جشنواره فرهنگی هنری بیهقی خانم ربابه ( فرزانه ) دریاباری خانه فرهنگ دانشجو سبزوار خرید پد کینوکی خرید ساعت زنانه تباد لینک دکتر ابوالقاسم رحیمی دکتر احمد خواجه ایم دکتر الهه معروضی نیستان دکتر سید مهدی زرقانی دکتر سیمین رودکیان تحلیل ادبیات دکتر علی شریعتی دکتر فاطمه نعنا فروش دکتر محمد جعفر یاحقی دکتر مریم حسینی دکتر مهیار علوی مقدم دکترعبدالرضا مدرس زاده باران فرهنگ دوستداران دکتر شریعتی سبزوار آنلاین سبزوار برتر وبلاگ مصطفی سبزواری سبزوار پیام سبزوار نیوز سلام سربدار سبزوار شاهدان کویر مزینان شركت توليدي نايلون سپيد صبح سبزوار طبیعت دوستان سبز سبزوار طنز اجتماعی مملی عینک ریبن اصل عینک ویفری فرشگرد وبلاگ آناهید خزیر فیس بوک حارث آبادی 1 فیس بوک حارث آبادی 2 کافی کتاب ادبی کتابحانه عمومی حاج ملاهادی سبزوار کَهنه ، ای سرزمین قوم کُهن گلهای حسرت عبدالله باقری حمیدی گن لاغری مجله اینترنتی سبزواری ها محمد اکبری سکوت بی انتها مهتاب بلالی جغرافیای سبزوار موسسه شهر کتاب نایلون سپید هفته نامه سرارسری سهند تبریز سردبیر: عبدالله باقری حمیدی وب سایت رسمی روستای حارث آباد وبلاگ حمید رضا سید نیا استاد و نوازنده دف و تنبک سبزوار وبلاگ روستای دارین سبزوار وبلاگ مقصودی یار شهردار محترم شهرستان سبزوار پرتال زیگور طراح قالب