رضا حارث آبادی  09122042389  -09193060873
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873
آرشیو وبلاگ
      ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی Abolfazlbeyhaghi (غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.)
ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و استاد مسلم نثر فارسی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/٩/٢٥

ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و  استاد مسلم نثر فارسی

من که بوالفضلم کتاب بسیار فرو نگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاط ها کرده، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته شدگان بیدار شوند و هرکس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد

اما براستی ابوالفضل بیهقی به عنوان یکی از برجسته ترین تاریخ نگاران تمامی ادوار ایران درباره تاریخ چگونه می اندیشید؟ از منظر او، اهمیت و فایده تاریخ چه بود؟ به باور وی، رسالت تاریخ را در چه مواردی باید جستجو کرد؟ در این کوتاه سخن، بنابر آن است تا پاسخی روشن بدین پرسش ها و سوالاتی از این دست داده شود و بدین طریق از ذهن تاریخ نگر این تاریخ نگار پرآوازه، آگاهی بهتری یافت.

    rezaharesabadi@gmail.com            rezaharesabadi@yahoo.com

http://www.facebook.com/reza.haresabadi              http://www.facebook.com/reza.haresabadi.5

حسین خسروجردی رمان نویس توانا و برجسته معاصر خراسان بزرگ و سبزوار به مناسبت اول آبانماه روز ملی ابوالفضل بیهقی  : 
با سلام و با احساس همدلی و ارادتی که به تواضع پروانه و حُجبِ گُل قاصدک می‌ماند. سپاس به روز خردمند و شایندة بیهقی که شما دلسپاران شایسته و نیکوی فرهنگ و ادب را از کوچه‌های دلتنگ زمانه باز جُسته است تا در محفلی معصوم و در زُلال ساغری مینَوی همدیگر را بنگریم و در شعمدانی گُلفامِ آرزوها، هم را دریابیم.

این صلت‎ فخر است پذیرفتم و باز دادم که مرا بکار نیست و قیامت سخت نزدیک است حساب این‎ نتوانم داد و نگویم که مرا خست در بایست نیست اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم‎ وزر و بال این چه بکار آید؟
 

Abolfazl Beyhaghi

Abolfazl Beyhaghi (995 – 1077): Iranian historian and author. Complete name: Ab-ol-Fazl Mohammad Ibn Hossein Beyhaghi. He wrote Tarikh-e Mas'oudi (Masoudian History) (other name: Tarikh-e Beyhaghi.)

Beyhaghi was born in the village Haares-Abad of Beyhagh in Khorasan Razavi Province. He studied various sciences in Neishabur city, and then he was employed as a clerk in the Secretariat of King Mahmood Ghaznavi. Abolfazl could show his efficiency there.

In 1039 his master and chief Bu-Nasr Moshkan passed and a few years later King Abd-ol-Rashid elected him as the chief of the Royal Secretariat.

After the retirement in 1058, Beyhaghi started the editing of his daily notes and historical data and published them in a book, named it "Tarikh-e Mas'oudi".

His book is one the most creditable sources about Gaznavid Dynasty, and his

fluent prose style has made the book considerable in Persian literature too.

 

 لینک سوپر گروه تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی 

https://telegram.me/joinchat/BuWylECbRF0tX_pL5s0o8g

 لینک کانال ابوالفضل بیهقی 
https://telegram.me/Abolfazlbeyhaghi

Telegram: https://telegram.me/rezabeyhaghi

 

Aparat : http://www.aparat.com/beyhaghi

Skype : Reza.haresabadi

  نظرات ()
امثال و کنایات بیهقی در زبان امروز از نظر استاد ابوالقاسم جلیل پور نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٢۳

امثال و کنایات بیهقی در زبان امروز

ابوالقاسم جلیل پور

دیرینگی فرهنگ در گسترة حیات هر قوم گوناگونی نیازهای مادّی و معنوی آن قوم را در قالب سخن مکتوب، اعمّ از نظم و نثر، جلوه گر می سازد. به موازات این گونه سخنان سخته و پرداخته با استفاده از صنایع بدیعی و فنون بلاغی، در زبان عامّة مردم نیز سخنانی می توان یافت از مقولة مثل و مثل سایر و تعبیرهای کنایی که به نحوی بیانگر خواستها و آرزوهای آنان است.

گستردگی و پیشینة این گنجینة فرهنگی محدود به حدّ و مرز معیّنی نیست که بتوان خاستگاه و زمان پیدایش هر یک از عناصر آن همچنین هویّت پدیدآورندگان آن را بازشناخت. روشن است هر چه فراز و فرود حیات اقوام در گذرگاه تاریخ افزون تر و تجربه اندوزی از رویدادهای تلخ و شیرین زندگی بیشتر باشد، دامنة امثال و تنوّع آنها گسترده ترخواهد بود.

سخنانی از این دست به قالب مصراع یا بیت یا جمله و عبارتی کوتاه درمی آید و به درستی نمی توان دانست که از حوزة ادب رسمی به زبان محاوره راه یافته و به صورت مثل سایر رایج شده اند یا مناسبات اجتماعی مردم کوچه و بازار در ساخت و پرداخت آن نقش داشته و از زبان محاوره در شعر و نثر رسوخ کرده است. محتمل آن است که در این عرصه مبادله و داد و ستد دوجانبه صورت گرفته باشد.

مثل و کنایه در متون نظم و نثر فارسی گاه گسترة زمانی طیّ چندین قرن را درمی نوردد و، در زبان گفتار و نوشتار، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در زبان فارسی، نمونه های متعدّدی از آنها را در بخش بر جای ماندة ، تصنیف خواجه ابوالفضل محمّد بن حسین بیهقی (385- 470)، مورّخ، ادیب و دبیر فاضل دربار محمود و مسعود غزنوی می توان یافت.

بیهقی، در این اثر، امثال و کنایاتی به کار برده که برخی از آنها با گذشت ده قرن، گاه با اندک تغییر در لفظ، در گفتار و آثار مکتوب به جا مانده است که شماری از آنها در این مقال نشان داده می شود.

دایة مهربان تر از مادر

دایة مهربان تر از مادر بودم.  (بیهقی، ص 59)

مَثَل: دایه ی مهربان تر از مادر را باید پستان برید.   (دهخدا، ص 9180)

دایه ی مهربان تر از مادر است. (بهمنیار، ص247)، کنایه از دلسوزی و محبّت بیگانگان بیش از خویشان  و نزدیکان.

امروز هم این تعبیر کنایی در زبان مردم به کار می رود.

شیر مرغ حاضر کردن

اگر به مَثَل شیر مرغ خواستی، در وقت حاضر کردی.   (بیهقی، ص 80)

شیر مرغ و جان آدمیزاد می طلبد.   (بهمنیار، ص 368)

شیر مرغ و جان آدمیزاد، کنایه از امر مُحال.   (معین، ذیل شیر مرغ)

شیر مرغ کنایه از امر محال باشد و با جان آدمی مرادف است. چنان که گویند: شیر مرغ و جان آدم.

(دهخدا، ص 12929)

گَزیدن کژدم

چون کژدم کار او گزیدن است به هر چه پیش آید.   (بیهقی، ص 104)

سعدی: نیش عقرب نه از ره کین است       اقتضای طبیعتش این است  (بهمنیار، ص 536)

کژدم از خُبث طبیعت بزند نیش به سنگ   (همان، ص 441)

کنایه از خباثت سرشت و شرارت ذاتی کسی.

گرم و سرد چشیدن

گرم و سرد روزگار چشیده.   (بیهقی، ص 424)

روزگار نادیده و گرم و سرد ناچشیده.   (همان، ص 888)

گرم و سرد فلک چشیدن، کنایه از جهاندیده، مجرّب و کار آزموده بودن.   (عفیفی، ص 2156)

سرد و گرم آزمودن و چشیدن، کنایه از فراز و فرود زندگی دیدن، خوبی و بدی جهان را دریافتن.

تجربه آموختن.   (دهخدا، ص 11976)

از حدیث حدیث شکافتن

از حدیث حدیث شکافد.   (بیهقی، ص 170)

از حرف حرف برمی خیزد.   (بهمنیار، ص 197).

الکلامُ یَجُرُّ الکلام.   (همان جا).

حرف حرف می آورد؛ سخن از سخن شکافد. حدیث از حدیث زاید. (دهخدا، ص 7770)

خرما به بصره بردن

مُحال باشد مرا که از این معانی سخن گویم، که خرما به بصره برده باشم. (بیهقی، ص 207)

زیره به کرمان می برد و چغندر به هرات.   (بهمنیار، ص 319).

زیره به کرمان بردن، نظیر خرما به بصره بردن؛ کنایه از کار بیفایده کردن. (دهخدا، ص 11538)

دو تیغ در یک نیام نگنجد.

دو تیغ به هیچ حال در یک نیام نتواند بود و نتوان نهاد که نگنجد.  (بیهقی، ص 279)

عطّار:  بیدل دیوانه گفتش ای نظام       کی دو تیغ آید به هم در یک نیام

بسنجید با:   ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. (گلستان سعدی) 

خشت از جای رفتن  

دانست که خشت از جای خویش برفت.   (بیهقی، ص 304)

بسنجید با:    تیری که از شست رها شد (از کمان رفت) برنمی گردد.   (بهمنیار، ص 159).

تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز        پس واجب است در همه کاری تأمّلی   (سعدی)

کنایه از کار از کار گذشتن.

به خواب دیدن 

و آن دو خامل ذکرِ کم مایه فریفته شدند بدان نواختی که یافتند و هرگز به خواب ندیده بودند.  (بیهقی، ص 283)

کنایه از تحقّق یافتن امری غیرقابل تصوّر.

اندازه نگرفته بریدن 

نخست ببرید و اندازه نگرفت.   (بیهقی، ص 340)

بسنجید با:   گز نکرده پاره می کند.   (دهخدا، ص 16882)

به خون کسی تشنه بودن 

به خون خوارزمشاه تشنه است.   (بیهقی، ص 402).

به خون کسی تشنه بودن، خواهان مرگ کسی بودن.   (دهخدا، ص 16882)

پوست باز کرده

این، پوست باز کرده، بدان گفتم تا خوابی دیده نیاید.   (بیهقی، ص450)

بسنجید با:   صاف و پوست کنده، صریح، آشکارا، روشن، بی کنایت.   (دهخدا، ص 13049)

به نرخ روز فروختن

این گوسپندان را به رباط کروان به نرخ روز فروختن معنی چیست؟   (بیهقی، ص 513)

نرخ روز، بهای عادلانه.   (دهخدا، ص 19809)

امروز هم تعبیر «به نرخ روز» به کار می رود از جمله در «نان به نرخ روز خوردن» کنایه از ابن الوقت بودن.

چون خر بر یخ ماندن  

چون به سخن گفتن و هنر رسند، چون خر بر یخ بمانند.   (بیهقی، ص 525)

چون خر بر یخ فروماندن، چون خر در گل فرو ماندن کنایه از عاجز و درمانده شدن. (عفیفی، ص 2614)

بسنجید با:   چون خر در گل فرو ماندن

از سایة خود ترسیدن  

عبدالجبّار از سایة خود می بترسد.   (بیهقی، ص 544)

هراسیدن از سایة خویشتن، کنایه از نهایت ترس و بیم داشتن.   (عفیفی، ص 2614)

این تعبیر کنایی امروز نیز به کار می رود.

دست راست و چپ خود را ندانستن (= نشناختن)

مردکی چون عراقی که دست راست خود از چپ نداند.  (بیهقی، ص 612)

دست چپ از راست نشناختن، کنایه از بی تمیز بودن و در تشخیص امور ناتوان بودن. (عفیفی، ص 967)

این تعبیر کنایی (با فعل شناختن) امروز نیز به کار می رود.

فدای یک تار موی کسی شدن

بنده و فرزندان و هر کس که دارد فدای یک تار موی خداوند باد.   (بیهقی، ص 617)

این تعبیر (کنایه از بسیار دوست داشتن و به جان فدا بودن) امروز نیز به کار می رود.

سر به دیوار آمدن  

چون پسر کاکو را سر به دیوار آمد و بدانست که به جنگ می برنیاید، عذرها خواست. (بیهقی، ص 617)

بسنجید با:   سرش به سنگ زمانه نخورده است.   (بهمنیار، ص 33)

سر به سنگ آمدن، کنایه از به تنگ آمدن، ناتوان و درمانده شدن.   (عفیفی، ص 1402)

سر به دیوار آمدن و سر به دیوار خوردن، مجازاً به رنج افتادن، صدمه دیدن، دچار مشکل شدن.                                                                                           (دهخدا، ص 11930)

تعبیر کنایی «سر به سنگ خوردن» امروزه به کار می رود.

آب رفته به جوی باز آمدن

به جویی که آب رفت، یک دوبار باز آید.   (بیهقی، ص 683)

بسنجید با:   آب از جو رفته باز آید به جو   (بهمنیار، ص 1)

آب رفته به جوی آمدن، کنایه از بازیافتن اعتبار و آبروی رفته.   (عفیفی، ص 21)

تعبیر کنایی «آب رفته به جو بازگشتن» امروزه به کار می رود.

سر بسته سخن گفتن

حاجب بگتغدی امیر را سربسته گفت که غلامان امروز می گفتند که ما بر اشتر پیداست چند توانیم بود.  (بیهقی، ص 826)

سر بسته سخن گفتن، کنایه از پوشیده و کنایت آمیز سخن گفتن، امروز نیز به کار می رود.

دندان تیز کردن  

دندان تیز کرده بودند صاحبدیوانی رسالت را.   (بیهقی، ص 845)

دندان به چیزی تیز کردن، کنایه از طمع ورزیدن، به طمع افتادن.   (عفیفی، ص 1044)

دندان به چیزی تیز کردن، به خود وعدة آن دادن، به طمع آن افتادن.   (دهخدا، ص 9794)

امروزه نیز به کار می رود.

پیچیده شدن کار  

این کار هر روز پیچیده تر است.   (بیهقی، ص 881)

کار پیچیده، درهم، مشکل، نه راست؛ سردرگم.   (دهخدا، ص 5145)

امروز نیز به کار می رود.

به چشم دیگر نگریستن

و تا بوسهل رفته بود، مرا می نشاندند در مجلس مظالم و به چشم دیگر می نگریست. (بیهقی، ص 882)

کنایه از تفاوت دیدن از روی مهر یا احترام.

امروزه نیز به کار می رود.

غربیل کردن 

از چپ و راست تیر روان شد سوی پیل تا مرد را غربیل کردند.  (بیهقی، ص 937)

کنایه از سوراخ سوراخ کردن با اصابت تیر.

بسنجید با:   «آبکش کردن» در اصطلاح عامیانة امروز.

مو در کار کسی نخزیدن  

وز بومنصور مستوفی شنودم و او آن ثقه و امین بود که موی در کار او نتوانستی خزید. (بیهقی، ص530)

بسنجید با:    مو به درزش نمی رود.   (بهمنیار، ص 515)

«موی لای درزش نرفتن» در تداول امروز.

کنایه از راستی و درستی قولی و کاری، و نهایت اعتماد به آن.

باد کسی نشستن  

سخن امیر همه با وی بود و باد طاهر و از آنِ دیگران همه بنشست.   (بیهقی، ص 28)

بسنجید با:   «باد کسی را خواباندن» یا «باد کسی خوابیدن» در تداول امروز.

باد کسی نشستن، از کبر و غرور و غـّرگی باز آمدن. باد کسی را خواباندن، وی را از غرور و تکبّر

فرود آوردن. (دهخدا، ص 3398)

مرگ حق است.

گفت: بدانید که مرگ حق است.   (بیهقی، ص 619)

بسنجید با:   مَثَل مرگ حق است ولی برای همسایه.   (دهخدا، ص 8028)

در باورداشت عوام، وقتی گوش کسی زنگ می زند، می گوید: مرگ حق است، لا اله الاّ الله.

منبع : فصلنامه سیاسی ، ادب و فرهنگی گیلان ما

  نظرات ()
تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/۱٩

تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی

 زبان مجموعه­ای نظام­مند و به­هم­پیوسته است که در عین یکپارچگی و تشکّل، پیوسته در حال تکامل و دگرگونی و پویایی است. این تکامل و دگرگونی و پویایی و تحوّل در واژگان هر زبان نیز جاری است. به همین سبب است که در مطالعه­ی تاریخی هر زبان در کنار واژه­هایی که از قدیم­الایام تا کنون معنای خود را حفظ کرده­اند، به واژه­هایی برمی­خوریم که در گذشته در معنایی به کار رفته­اند و امروز به معنای دیگری به کار می­روند یا واژه­هایی که اصولاً وجود نداشته و در دوره­های اخیر ساخته شده­اند. همچنین برخی واژه­ها در متون کهن مشاهده می­شوند که در نوشته­های امروزی اثری از آنها نیست و متروک شده­اند.

 نگارنده  این مقاله در صدد است  تا تحول معنایی واژه­های زبان فارسی را با تکیه بر تاریخ بیهقی که یکی از کهن­ترین متون نثر فارسی در قرن پنجم هجری است، بررسی کند. در این تحقیق واژه­های این اثر مکتوب فارسی به تفکیک از نظر حفظ معنای گذشته­ی واژه در زبان امروز یا تحول آن در گرفتن معنای جدید به همراه معنای گذشته یا عدم کاربرد واژه در معنای گذشته و پذیرفتن معنای جدید یا متروک شدن کلی آنها در زبان فارسی امروز و نظایر آن بررسی می­شود. این پژوهش مبیّن میزان و چگونگی تحول و تکامل در واژه­های زبان فارسی و ابعاد و گونه­های آن در یک مطالعه­ی تاریخی است.

 

کلیدواژه: تاریخ بیهقی، تحوّل معنایی واژه، زبان فارسی، واژگان فارسی.

با نگاهی به فرهنگ­لغتهای زبان فارسی به فهرستی گاه طولانی از معانی واژه­ها برمی­خوریم. این معانی متعدد همه، به یکباره، از زمان پیدایش آن واژه در زبان فارسی از آن فهمیده نمی­شده­اند. به بیان دیگر، ممکن است واژه­ای برای بیان یک معنی خاص در زبان فارسی ساخته شده باشد؛ پس از آن به دلایلی همچون خاصیت پویایی زبان یا برخی عوامل بیرونی، معانی جدیدی برای همان واژه شکل گرفته باشد و این گونه است که مثلاً برای هرکدام از واژه­هایی همچون: «پیش»، «بار»، «پیچیدن» در لغت­نامۀ دهخدا و فرهنگ لغت معین بیش از ده معنی ذکر شده است و البته امکان افزوده شدن معانی جدید به آنها هم به مرور زمان وجود دارد.

به هر حال با بررسی متون موجود در دوره­های تاریخی، به این نتیجه می­رسیم که زبان فارسی از نظرگاه­های متعددی همچون: تلفظ، صرف و نحو و واژگان و معانی واژگان تغییر یافته است. (ابوالقاسمی، 1379: 14)

 تغییر و تحولات زبان، گاهی درونی است و گاهی بیرونی. تحولات درونی زبان، در درون آن و بدون دخالت عوامل خارجی انجام می­پذیرد. همچنان که کاربردهای مجازی و اصل «کم­کوشی» معانی جدیدی برای برخی واژه­ها پدید می­آورد. تحولات بیرونی زبان، تحولاتی است که بر اثر عوامل خارجی از جمله زبان­های بیگانه انجام می­گیرد. (همان: 15و35-34)

تحولات معنایی در واژگان زبان فارسی به صورتهای گوناگونی همچون: تخصیص معنایی، توسیع معنایی و تغییر معنایی رخ داده است. (صفوی، 1383: 196-195) مثلاً در تاریخ بیهقی «جامه» هم به معنی فرش و گستردنی و هم به معنی لباس به کار رفته است. اما این واژه بر اساس اصل تخصیص معنایی امروز فقط با معنی دوم آن یعنی لباس به کار می­رود. ولی واژۀ «کوشش» که در تاریخ بیهقی در معنی جنگ به کار رفته است، دچار توسیع معنایی شده و امروز در معنی هرگونه تلاش و کار به کار می­رود. از سوی دیگر، واژۀ «مهمات» که در تاریخ بیهقی به معنی کارهای مهم به کار رفته، امروز بیشتر در معنی تجهیزات جنگی به کار می­رود.

  نکتۀ قابل ذکر آن است که هنگام طرح چند معنایی در سطح واژه، باید به دو نوع چند معنایی همزمانی و در زمانی توجه داشته باشیم. هر واژه می­تواند در یک مقطع زمانی چند معنی داشته باشد و یا در طول زمان معانی متفاوتی بیابد. (همان: 113)

با این حال در این مقاله ذیل چهار عنوان به بررسی گونه­هایی از تغییر و تحول در معانی واژه­های تاریخ بیهقی می­پردازم. نخست واژه­هایی که از چند معنی آنها، یک معنی متروک شده و امروزه در آن معنی کاربرد ندارند و واژه به یک یا چند معنی دیگر خود امروزه نیز استعمال می­شود. البته در این جا قصد احصای همۀ معانی واژه­ها را نداشته­ام؛ بلکه فقط به یک معنی متروک و یک معنی متداول آن نظر داشته­ام.

 پس از آن از واژه­هایی سخن گفته­ام که معنی قدیم خود را حفظ کرده­اند و به دلایلی امروزه معانی جدیدی هم یافته­اند. دستۀ دیگر، واژه­هایی هستند که دچار تحول و تغییر مفنایی شده­اند و معنی کهن آنها استعمال ندارد. (حق­شناس، 1385: 102) به بیان دیگر، معنی قدیم این واژه­ها متروک شده و در زبان امروز فارسی به معنی جدیدی غیر از آنچه در تاریخ بیهقی استعمال شده­اند، به کار می­روند. البته این تحقیق فقط به تاریخ بیهقی و فارسی امروز نظر دارد و گرنه با بررسی متون دوره­های پس از عصر بیهقی می­توان به زمان متروک شدن معانی کهن این گونه واژه­ها و نیز پیدایش معنای جدید برای آنها پی برد. در پایان هم از واژه­هایی سخن گفته­ام که در تاریخ بیهقی کاربرد داشته­اند اما امروزه کاربردی ندارند و متروک شده­اند.

الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است:

(این واژه­ها در تاریخ بیهقی به هر دو معنی به کار رفته­اند؛ اما معنی اول نسبتاً متروک شده است و آنها در زبان فارسی امروز اغلب در معنی دوم استعمال می­شوند.)

● آب

معنی متروک: آبرو

 همه ی خراسان درین شهر بسته است و اگر مخالفان این را بگیرند آب به یکبارگی پاک بشود. (بیهقی، 1374: 3 /967)                

معنی مستعمل: مایع آشامیدنی

آواز دادند که در حصار پنج چاه است که لشکر را آب تمام دهد. (بیهقی، 1374: 3/ 963)

● التماس

معنی متروک: جستن

ما نیز آنچه شرط دوستی و یگانگی است چنانکه التماس کرده آید به جای آریم. (بیهقی، 1374: 1/259)

معنی مستعمل: تضرع و خواهش کردن

از این مرد بسیار عذر خواست و التماس کرد تا از این حدیث با خداوندش نگوید. (بیهقی، 1374: 1/210)

● انداختن

معنی متروک: مشورت و رایزنی کردن

انداختند تا بر کدام راه به درگاه آیند. (بیهقی، 1374: 3/880)

معنی مستعمل: پرتاب کردن

مسعود... خشت بینداخت. (بیهقی، 1374: 1/177)

● بددل

معنی متروک: ترسو

امیر گفت شاگردان بددل و بسته­کار باشند. (بیهقی، 1374: 2/475)

معنی مستعمل: بد باطن، بد نیت، بدخواه دیگران

چون بددل و بدگمان باشد...( بیهقی، 1374: 2/701)

● برداشتن

معنی متروک: حرکت کردن، مقام دادن

امیر شهاب الدوله از دامغان برداشت و به دیهی رسید... (بیهقی، 1374: 1/22)

برداشت کنم آن کسان را که در باب ایشان سیاست فرموده باشم. (بیهقی، 1374: 1/160)

معنی مستعمل: چیزی را برداشتن

تو سخن پدر ما بیش از این که گفتی برداری و فرونهی...( بیهقی، 1374: 2/411)

● بند

معنی متروک: زندان، رندانی

احمد ارسلان را فرمود تا آنجا بند کردند. (بیهقی، 1374: 1/61)

معنی مستعمل: ریسمان، زنجیر

امیر محمد از مهد به زیر آمد و بند داشت. (بیهقی، 1374: 1/61)

● جامه

معنی متروک: گستردنی و فرش

باغ خُرَمک را جامه افگندند و نزل ساختند. (بیهقی، 1374: 3/883)

معنی مستعمل: لباس

حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش. (بیهقی، 1374: 1/234)

● خشت

معنی متروک: نیزۀ کوچک، زوبین

مسعود... خشت بینداخت. (بیهقی، 1374: 1/177)

معنی مستعمل: آجر خام

دانست که خشت از جای خویش برفت. (بیهقی، 1374: 1/282)

● دریافتن

معنی متروک: تلافی و تدارک و جبران کردن

پس اگر به خلاف آن باشد از ما دریافتن ببینید فراخور آن. (بیهقی، 1374: 1/18)

معنی مستعمل: فهمیدن (دریافته: صاحب فهم)

بوسهل حمدوی مردی کافی و دریافته است. (بیهقی، 1374: 1/199)

● دست

معنی متروک: مسند

دبیران آمده بودند و سخت به رسم نشسته برین دست... (بیهقی، 1374: 1/207)

معنی مستعمل: عضو بدن

چنانکه دست در روی احمد انداخت. (بیهقی، 1374: 2/462)

● دیدار

معنی متروک: چهره و صورت

با این همه قدی و دیداری داشت سخت نیکو. (بیهقی، 1374: 1/244)

معنی مستعمل:رؤیت کردن، دیدن

چون دور برفت و هنوز در چشم دیدار بود بنشست. (بیهقی، 1374: 1/62) بنده به مقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی را و داند باز گوید. (بیهقی، 1374: 2/620)

● ساختن

معنی متروک: آماده کردن، آماده شدن

قوم بجمله بپراگندندو ساختن گرفتند. (بیهقی، 1374: 1/9)

 معنی مستعمل: بنا کردن

بنه ها بجمله آنجا آوردند و دیوانها آنجا ساختند. (بیهقی، 1374: 2 / 437)

● شد

معنی متروک: رفت

خرسان اینجا از دست ما بشد. (بیهقی، 1374: 3/973)       

معنی مستعمل: فعل ربطی 

یحیی و همه مردمان خاموش شدند. (بیهقی، 1374: 2 /642)

● شکوه

معنی متروک: ترس و بیم

قوم محمودی از این فروگرفتن علی نیک بشکوهیدند. (بیهقی،1374: 1/50)

معنی مستعمل: عظمت و بزرگی، شوکت

بار داد بار دادنی سخت بشکوه. (بیهقی، 1374: 1/32)

● کار

معنی متروک: جنگ

پیل نر را از آنِ ما که پیش کار بود به تیر و زوبین افگار و غمین کردند. (بیهقی، 1374: 2/682)

معنی مستعمل: عمل

امیر بنشستی و در این باب تا شب کار می­راندی. (بیهقی، 1374: 3/926)

● مشهد

معنی متروک: پیش چشم

این جواب به مشهد من داد که عبدالغفارم. (بیهقی، 1374: 1/182)

معنی مستعمل: محل شهادت، مشهد الرضا

وصیت بکرد تا تابوتش به مشهد علیِ موسی الرضا رضوان الله علیه بردند به طوس. (بیهقی، 1374: 3/870)

● مصلا

معنی متروک: جانماز، سجاده

برخاست و آب و طشت خواست و مصلای نماز و دهان بشست. (بیهقی، 1374: 3/991)

معنی مستعمل: محل خواندن نماز، نمازگاه مردم شهر

در شهر خلیفه شهر را فرمود داری زدن بر کران مصلای بلخ فرود شارستان. (بیهقی، 1374: 1/233)

● نالیدن

معنی متروک: بیمار شدن

پس نالان شد به علت بواسیر. (بیهقی، 1374: 1/246)

معنی مستعمل: شکوه و شکایت کردن

بترسید و با امیر خراسان بنالید. (بیهقی، 1374: 3/973)

ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در فارسی امروز معنی جدید هم گرفته­اند:

● بوق

معنی گذشته: نای بزرگ

فرمود تا دهل و بوق بزدند. (بیهقی، 1374: 2/680)

معنی جدید: ابزاری در خودرو برای هشدار

● پایگاه

معنی گذشته: مقام و مرتبه

علی تا این غایت نه آن کرد که اندازه و پایگاه او بود. (بیهقی، 1374: 1/50)

معنی جدید: مقر نظامی

● حجاب

معنی گذشته: مانع

درِ سرا گشاده است و هیچ حجاب نیست. (بیهقی، 1374: 1/207)

معنی جدید: پوشش بدن انسان

● سپر

معنی گذشته: وسیله جنگی

بایتگین نیز رفته بود با سپری به یاری دادن. (بیهقی، 1374: 3/891)

معنی جدید: وسیله ای در خودرو

● معاینه

معنی گذشته: به چشم دیدن

آنچه گویم از معاینه گویم. (بیهقی، 1374: 1/204)

معنی جدید: بررسی بدن بیمار توسط پزشک

ج ـ واژه­هایی که معنی گذشتۀ آنها متروک شده، در فارسی امروز به معنی جدیدی به کار می­روند:

● آچار

معنی متروک: انواع ترشی

آچار بسیار و کرباسها از دست­رشت پارسازنان پیش آورد. (بیهقی، 1374: 1/179)

معنی جدید: ابزاری که بدان پیچ و مهره باز کنند.

● آهنگ

معنی متروک: قصد، قصد حمله

روز ما آهنگ قلعه کردیم. (بیهقی، 1374: 1/59)

معنی جدید: صدا، موسیقی، ترانه

● احتمال

معنی متروک: بردباری، بار بردن

قائد به سلام خوارزمشاه آمد و مست بود و ناسزاها گفت و تهدیدها کرد خوارزمشاه احتمال کرد. (بیهقی، 1374: 2/471)

معنی جدید: ظن و گمان

● ارتفاع

معنی متروک: برداشت محصول، حاصل و درآمد

اندیشۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل می­کند... (بیهقی، 1374: 1/33)

معنی جدید: بلندی

● اقبال

معنی متروک: توجه و عنایت نمودن

امیر بر وی اقبالی کرد سخت بزرگ. (بیهقی، 1374: 1/22)

معنی جدید: شانس و بخت

● بدرقه

معنی متروک: نگهبان و راهنمای قافله

نامه رفت به بدرِ حاجب تا با ایشان بدرقۀ راه بیرون کند. (بیهقی، 1374: 3/941)

معنی جدید: مشایعت، رفتن مسافتی در پی مسافری یا مهمانی برای حرمت او

● تقدیر

معنی متروک: اندازه گرفتن

چنان باید که هم بر این تقدیر از قصدار به زودی بروی. (بیهقی، 1374: 2/400)

معنی جدید: قدردانی کردن

● تنبیه

معنی متروک: آگاه کردن

بسیار تنبیه و انذار و عظات نمود و او را گسیل کرد. (بیهقی، 1374: 3/914)

معنی جدید: مجازات کردن و کتک زدن

● جاندار

معنی متروک: سلاحدار، نگهبان جان پادشاه

غلامی که او را قماش گفتندی و شمشیردار بود و در دیوان او را جاندار گفتندی. (بیهقی، 1374: 1/177)

معنی جدید: موجود زنده، جانور

● جمعیت

معنی متروک: آرامش و فراغ دل

مرد خردمند...آن است که او به رای روشن خویش به دل یکی بود با جمعیت. (بیهقی، 1374: 1/158)

معنی جدید: انبوهی از مردم

● حضرت

معنی متروک: درگاه پادشاه

قضات و صاحب بریدانی که اخبار انها می­کنند اختیار کردۀ حضرت ما باشند. (بیهقی، 1374: 1/66)

معنی جدید: عنوانی برای احترام قبل از اسامی بزرگان

● خارجی

معنی متروک: کسی که علیه حاکم وقت شورش کند

متغلبان را که ستمکار و بدکردار باشند خارجی باید گفت. (بیهقی، 1374: 1/153)

معنی جدید: بیگانه، تابع کشور دیگر

● دبیر

معنی متروک: نویسنده و کاتب

ایشان...دبیری نیک بکردندی و لیکن این نمط که از تخت ملوک به تخت ملوک باید نبشت دیگرست. (بیهقی، 1374: 1/64)

معنی جدید: معلم دبیرستان، کارمند صاحب مقام در سفارت خانه

● دل­شدگان

معنی متروک: غم زدگان، پریشانها

بر کرانۀ آب فرود آمدیم بی­ترتیب چون دل­شدگان و همۀ مرده نومید شده. (بیهقی، 1374: 3/951)

معنی جدید: عاشقها و افراد شیدا

● دولت

معنی متروک: بخت و اقبال

اما دولتی بود ما را که بر جای فرود آمدند و در دنبال ما نیامدند. (بیهقی، 1374: 3/915)

معنی جدید: حکومت

● رعنا

معنی متروک: کم عقل، احمق

در شراب آمدند و رعناییها می­کنند. (بیهقی، 1374: 1/269)

معنی جدید: زیبا

● زحمت

معنی متروک: ازدحام و شلوغی

راه تنگ بود و زحمتی بزرگ از گذشتن مردم. (بیهقی، 1374: 1/209)

معنی جدید: رنج و عذاب و سختی

● ساکن

معنی متروک: آرام و بی­حرکت

آلتونتاش...قوی­دل و ساکن گشت و بیارامید و دم در کشید. (بیهقی، 1374: 1/52)

معنی جدید: مسکن گرفته در جایی، ایستاده

● شوخ

معنی متروک: گستاخ

ای آزادمردان،‌ چون روز شود خصمی سخت شوخ و گربز پیش خواهد آمد. (بیهقی، 1374: 2 / 483)

معنی جدید: بذله­گو

● علامت

معنی متروک: درفش، علم

جنگ به غایت گرم شد که یک علامت سیاه از بالا بگسست با سواری دو هزار زره­پوش. (بیهقی، 1374: 3/906)

معنی جدید: نشان

● فرمان یافتن

معنی متروک: مردن

خبر آمد که سلطان محمود فرمان یافت. (بیهقی، 1374: 1/22)

معنی جدید: دستور یافتن برای انجام کاری

● گرانی

معنی متروک: مشقت، آزار

ابرام و گرانی می­باید کشید اگر سخن را دراز کشم. (بیهقی، 1374: 2/422)

معنی جدید: بالا بودن قیمت

● مرتفع

معنی متروک: گرانبها

پنجاه پاره جامۀ نابریدۀ مرتفع. (بیهقی، 1374: 1/40)

معنی جدید: بلند

● مُشرِف

معنی متروک: جاسوس، ناظر

امیر محمود...مشرفی داشت که با این امیر فرزندش بودی پیوسته. (بیهقی، 1374: 1/173)

معنی جدید: جای بلند

● مهمات

معنی متروک: کارهای مهم

به دیوان باید رفت که مهمات ملک بسیار است. (بیهقی، 1374: 1/54)

معنی جدید: تجهیزات جنگی

● وظیفه / وظایف

معنی متروک: حقوق، دستمزد، مقرری

مثال داد تا از وظایف و رواتب امیر محمد حساب برگرفتند. (بیهقی، 1374: 1/9)

معنی جدید: کار و مسئولیت

● هجا

معنی متروک: هجو و بدگویی

او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجا کردند. (بیهقی، 1374: 1/25)

معنی جدید: بخش، واحد زبانی در دستور زبان

د ـ واژه­هایی که در فارسی امروز به­کلی متروک شده­اند:

● آغالیدن: تحریک کردن

به نامه همه ولایتداران را بر ما آغالیدن گیرد. (بیهقی، 1374: 3/949)

●تبسط: گستاخی

مجلس ما از تسحب و تبسط وی برآساید. (بیهقی، 1374: 2/468)

● خیلتاش: لشکریانی که همه از یک خیل باشند

خیلتاش دررسید از اسب فرود آمد و شمشیر برکشید. (بیهقی، 1374: 1/175)

●سقط: دشنام گفتن

همچنین هر کسی را عیبی و سقطی گفتندی. (بیهقی، 1374: 1/268)

●شَغا: ترکش، تیردان

کمر و شمشیر و شغا و نیم­لنگ بر میان بسته. (بیهقی، 1374: 2/440)

● قفیز: پیمانه

بیست و اند هزار قفیز غله در کندوها انبار کرده. (بیهقی، 1374: 3/940)

●ملطفه: نامه مختصر و محرمانه

پیکی در رسید و ملطفه­های منهیان آوردند. (بیهقی، 1374: 3/949)

●یُخَه: نان تنک

خوانها به رسم غزنین روان شد از...ماهی و آچارها و نانهای یخه. (بیهقی، 1374: 1/286)

نتیجه­گیری

  زبان فارسی از دوره­های آغازین پیدایش تا امروز دچار تغییر و تحولاتی در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و واژگانی شده است. واژه­هایی که در تاریخ بیهقی به کار رفته­اند در مقایسه با واژگان فارسی امروز تغییر و تحولاتی را نشان می­دهد که ما در این مقاله ذیل چهار عنوان از آنها سخن گفته­ایم: الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است. ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در فارسی امروز معنی جدید هم گرفته­اند. ج ـ واژه­هایی که معنی گذشتۀ آنها متروک شده، در فارسی امروز با معنی جدیدی به کار می­روند. د ـ واژه­هایی که در فارسی امروز به­کلی متروک شده­اند.

تحولات معنایی در واژگان تاریخ بیهقی به صورتهای گوناگون همچون: تخصیص معنایی (در واژه­هایی نظیر: علف به معنی خورش مردم و ستور، مجرد به معنی سبکبار، مصلا به معنی سجاده و نمازگاه مردم شهر، جامه به معنی گستردنی و لباس)، توسیع معنایی (در واژه­هایی نظیر: کوشش به معنی جنگ، علامت به معنی درفش) و تغییر معنایی (در واژه­هایی نظیر: بدرقه، آچار، آهنگ، احتمال) رخ داده است. همچنین کاربرد مجازی در تغییر معنایی واژه­ها دخیل بوده است. مثلاً: «زحمت» (ازدحام و شلوغی) مجازاً (به علاقۀ سببیه) در معنی رنج و سختی به کار می­رود و همینطور «قحط» (خسکسال) در معنی نایابی کالا.

واژه­هایی در تاریخ بیهقی وجود دارد که گاهی با قاطعیت نمی­توان آنها را متروک دانست؛ زیرا گاهی برخی از آن واژه­های کهن و نسبتاً متروک در نوشته­های خواص و دوستداران متون کهن به کار می­روند. پس می­توان نتیجه گرفت که برخی واژه­ها به­کلی متروک شده­اند و برخی نسبتاً متروک. برخی دیگر از واژه­ها نیز فقط یک یا چند معنی آنها متروک شده و معانی دیگر آنها در زبان فارسی باقی مانده است و استعمال می­شود و حتی معانی جدید هم گرفته­اند. مثلاً کاربرد «دستور» به معنی وزیر متروک شده ولی دستور در معنی فرمان و رخصت و اجازه امروز هم به کار می­رود و معنی جدید (دستور زبان) هم به خود گرفته است. واژۀ «گرانی» نیز همین گونه است. گرانی امروز در معنی آزار و مشقت به کار نمی­رود ولی هم معنی سنگینی برای آن حفظ شده و هم در معنای جدیدی (بالا رفتن قیمت کالا) به کار می­رود. برخی از واژه­ها نیز کاربرد مستقل خود را از دست داده­اند و نسبتاً متروک شده­اند ولی در ساختمان کلمات مرکب به کار می­روند و معنایی قریب به معنای کهن خود را دارند. نظیر: «سوخته» به معنی عاشق که در ترکیب «دل­سوخته» استعمال می­شود. برخی واژه­ها هم فقط املای کهنی از آنها متروک شده و به شکل جدید و در همان معنی کهن به کار می­روند. نظیر: سفط (سبد).

منابع و مآخذ

ابوالقاسمی، محسن (1379): ریشه­شناسی (اتیمولوژی)، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ دوم.

بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین (1374): تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، سه جلد، تهران: انتشارات مهتاب، چاپ چهارم.

حق­شناس، علی­محمد و دیگران (1385): زبان فارسی3 (سال سوم آموزش متوسطه، شاخه ی نظری به استثنای رشته ی ادبیات و علوم انسانی)، تهران: شرکت چاپ و نشر کتب درسی، چاپ هشتم.

 صفوی، کورش (1383): درآمدی بر معنی­شناسی، تهران: سورۀ مهر، چاپ دوم.

منبع :

جناب آقای دکتر قاسم صحرایی استاد دانشگاه لرستان

وآقای علی محمدی­ نژاد ـ دانشجوی کارشناسی­ ارشد دانشگاه لرستان

  نظرات ()
بیهقی و ارزش اثرش‌ نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/۱٢

بیهقی و ارزش اثرش‌

ندانم چندین و چند دوره و سال درسی‌، شناختن بیهقی و اثرش زمان خواهد برد. اینقدر هست که مطالعة کتب مربوطه‌، آنچه در کتاب‌شناسی مطرح است‌، مطالعة علمی و چندبارة تاریخ بیهقی‌، همچنین تفکیک و درهم کرد نکته‌ها و نگاه‌ها و مشورت بسیار با دانشوران علوم بیست و چهارگانه که در فهمیدن ادبیات این مرز و بوم لازم است‌، بخشی از کار بوده و هست‌.
بیهقی کیست‌؟ 
مردی است پخته‌، خردمند، فکور، کتاب خوانده‌، قریب هشتاد و پنج سال در جهان زیسته‌1؛ از 385 تا 470 هجری‌. از دیه گمنام حارث‌آباد بیهق برخاسته و پس از تحصیل کمالات بسیار، در دستگاه محمود غزنوی‌، امیرمحمد بن محمود، سلطان مسعود، مودود و سلطان فرخ‌زاد سالها دبیری کرده‌.2 در روزگار سلطنت عبدالرشید غزنوی به رسالت دیوان رسائل رسیده و در همة ادوار در مرکز ثقل حکومت و در جزر و مدهای سیاسی مملکت زیسته و به قول خود او غالباً «درمیان کار» و ناظر تحولات و اتّفاقات بیشمار بوده است‌.3 شادروان‌، استاد غلامحسین یوسفی‌، در مقالة ارجمند خود «گزارشگر حقیقت‌» دبیری بیهقی را چنین گزارده است‌: وی مدّت نوزده سال به نیابت بونصر مشکان در دیوان رسالت دبیری می‌کرد و سخت مورد نظر استاد خود بود. سلطان به او عنایت‌ها داشت‌. چندان که پس از مرگ استادش‌، اگر ابوالفضل بسیار جوان نبود، مسعود وی را به جانشینی او برمی‌گزید. به همین سبب بود که به بوسهل زوزنی‌، جانشین بونصر مشکان‌، سفارش می‌کرد که «ابوالفضل را به تو سپردم‌؛ از کار وی اندیشه دار.»4 پس از شکست دندانقان‌، سلطان مسعود در باب نامه نوشتن به خانان ترکستان نظر بیهقی را می‌پرسید که چه باید نوشت‌؟ و رای او را می‌پسندید که حقیقت واقعی را بنویسند نه آنکه به معما سخن گفته شود.5 
همین دبیر محتشم‌، چندی پس از ریاست دیوان رسائل در عهد عبدالرشید غزنوی‌، به دشمنی و سعایت بدخواهان معزول و محبوس شد. پس از رهایی از زندان‌، دوران آخر عمر بیهقی و روزگار پیری او در انزوا گذشت و هم در این عهد بود که یادداشت‌ها و خاطرات خود را به تفصیل درسی مجلد تصنیف کرد.6 
اما از تاریخ و مادّه تاریخ که درگذریم‌، بیهقی تاریخ‌نویس یا وقایع‌نگاری معمولی نیست‌.7 در جو تأمّل و تنبّه شناور است‌. همة وقایع و کسان در اندیشة او به داوری گذارده می‌شوند. برای شناخت طرز تفکر بیهقی‌، سه عامل‌: تأثیر دوران‌، شیوة اندیشه و معتقدات و خصوصیات اخلاقی او قابل مطالعه است‌.
دوران‌
بیهقی در دوره‌ای زیسته است که این عبارات می‌تواند گزارشی خلاصه از آن باشد: مسعود غزنوی به جای برادرش محمد که به موجب وصیّت پدرشان بر تخت نشسته بود پادشاه می‌شود. این جابه‌جا شدن ساده نیست‌. با حبس محمد و نزدیکانش همراه است‌. نخستین نشانه‌های نابسامانی اوضاع در کشتن حسنک وزیر بروز می‌کند. چنین دستگاهی‌، ناگزیر است که از همان آغاز، اساس کار خود را بر تزویر و تقلب بگذارد. با آنکه خود مسعود، بنا به معرفی بیهقی مرد بدنفس و نابکاری نیست‌، جریان امور بدانگونه است که به سوی بدی و شقاوت رانده می‌شود. اوج و حضیض زندگی خودِ مسعود از همه عبرت انگیزتر است‌. در اول هرچه هست کامیابی و پیشبرد است‌؛ هر اتفاق‌، هر حادثه به سود او جریان می‌یابد. ولی چون بخت برمی‌گردد حتی امور جزئی و پیش‌بینی پذیر هم به کوه مشکل تبدیل می‌شوند. لشکر صد هزار نفری او در «دندانقان‌» از چهارده هزار ترک بیابانگرد شکستی مفتضحانه می‌خورد و خود او به رایگان و بیهوده‌، پادشاهی و سرانجام جانش را از دست می‌دهد. 
بیهقی در سراسر حکومت مسعود، در جزئیات امور وارد است‌. دستگاه حکومت همین اندازه که خلیفة بغداد را راضی نگه دارد و به «قرمطی‌» و «باطنی‌» و «رافضی‌» مجال عرض وجود ندهد، وظیفة خویش را در برابر خدا و خلق انجام یافته می‌بیند. به خود حق می‌دهد که تَسمه از گُردة مردم فقیر بکشد. متقابلاً خادم به مخدوم خیانت می‌کند. چنانکه رفتار مخدوم حق‌ناشناسانه بوده است‌. تمام درهای دستگاه بر پاشنة جاسوسی می‌چرخد. 
طرز تفکر همکاران مسعود را از احمدبن حسن میمندی که فرزانه‌ترین‌ِ دستگاه است می‌توان قیاس گرفت‌. او نیز از غرض‌ورزی و حسابگری شخصی برکنار نیست‌. انحطاط، همة دیوانیان و سران را برآن داشته که جز خود چیزی نبینند. حرفهای پیران‌ِ روشن‌بین‌تر و فرزانه‌تر چون احمد حسن میمندی و بونصر مشکان به جایی نمی‌رسد.
اندیشه‌
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن‌، مؤلف مقالة «جهان‌بینی ابوالفضل بیهقی‌»، بیهقی را دارای اندیشه‌ای چونان فردوسی می‌شناسد.8 او نیز تمام کردن کتاب خود را آرزو می‌کرده است‌. به عبرت‌انگیز بودن داستان‌ها نظر داشته‌. به خرد عقیده می‌ورزیده است و بی‌اعتباری جهان از باورهای او بوده است‌. حکم تقدیر را بها می‌نهاده و به مکافات عمل قائل بوده است‌.
معتقدات‌
بیهقی مردی است معتقد به دین‌. هم به خاندان غزنوی‌، و اخلاق و آیین‌های موجود معتقد بوده است‌. روشن‌بینی و خرددوستی او نیز از دایرة آیین‌ها بیرون نمی‌رود. دین او دین رایج زمان است و یقین دارد که بهترین‌ِ دین‌هاست‌. قدرت‌های زمان خود را مورد تأیید خدا می‌داند و در حقانیت آنها تردید روانمی‌دارد. پادشاه را یک درجه فروتر از پیامبران می‌نهد و هردو را برگزیدة ایزد می‌داند. با همة عفت قلمی که دارد، از یک دسته اشخاص‌، به درشتی یاد می‌کند. اینها کسانی هستند که در نظر او به سلطان خیانت ورزیده‌اند. استدلال بیهقی در این باب تا حدّی مبتنی بر اصل «الحق لمن غلب‌» است‌؛ چه البتکین و سبکتکین که بر خداوندان خود عصیان کرده بودند چون فاتح شده بودند به نظر او حق داشتند. ولی هارون خوارزمشاه و طغرل‌ِ سلجوقی چون نابود می‌شوند، به زغم او مخذول و خائن‌اند. 
بیهقی اصولاً به پیران اعتقاد احترام‌آمیزی دارد. در برابر «پسریان‌» که اکثراً جوان بودند او جانب «پدریان‌» را می‌گیرد. 
مردی صادق و صمیمی است و نسبت به اشخاص خوش‌بینی بیش از حدّ دارد. از سویی‌، تربیت دیوانی دارد که لازمه‌اش خوی انضباط و اطاعت بی‌چون و چرا از مافوق و رعایت سلسله مراتب بوده است‌. 
وی هنگام توجیه سلطنت خاندان غزنوی ناگزیر به جانبداری از «هنر» بود در مقابل «نسب‌». در دوران حکومت‌ِ بی‌گوهران عقیدة دیگری جز این ممکن نبوده است‌. این نظر از معتقدات مذهبی و احوال زمان مایه می‌گرفته است‌. ولیکن‌، آنجا که از خوبی و بدی انسان‌ها سخن می‌گوید9، نخستین صفت انسانی خوب را آن می‌داند که ذات خویش را بشناسد؛ «زیرا چون ذات خویش را بدانست‌، چیزها را دریافت‌.» وی انسان را بهره‌مند از سه قوه می‌داند: خِرَد، خشم‌، آرزو. مرد کامل را کسی می‌داند که در او تعادلی بین این سه قوه باشد. بیهقی تفاوت انسان با حیوان را در «علم و عمل‌» می‌داند. توصیه می‌کند که در احوال دیگران بنگرند. هرچه در آنان نیکو می‌بینند بدان بگروند و از آنچه بد می‌بینند بپرهیزند. 
از حیث اخلاقی‌، بیهقی مردی است معتدل و محتاط، و این خصوصیت که با تربیت دیوانی همراه شده است‌، اساس شخصیت او را تشکیل می‌دهد. اعتدال و میانه‌روی بیهقی با خوش‌بینی و تساهل نسبت به اشخاص همراه است‌. در همین حال‌، مردی عبوس و جدّی است‌. از این‌رو با آنکه کتابش مایة شاعرانه دارد فاقد سبک‌روحی و ملاحتی است که از طنز ناشی می‌شود. در نوشته‌اش‌، به ندرت به عیب‌جویی مستقیم از کسی برمی‌خوریم‌. آنجا هم که ناگزیر می‌شود که عیبی را بازنماید با ظرافت و احساس تأسف به آن می‌پردازد. در مقابل‌، در جستن‌ِ هنر و نثار کردن‌ِ سخن تحسین‌آمیز سخاوتمند است‌. می‌کوشد تا در هر کسی حُسنی ببیند و آن را با چرب‌ترین بیان به قلم آورد. حتی در حق‌ِّ بوسهل زوزنی که با او دشمن است تصدیق می‌آورد که «مردی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب بوده است و یگانة روزگار در لغت و شعر.» 
رعایت امانت در بیهقی به حدّ وسواس می‌رسد. همة کسانی را که مطلبی از آنان شنیده نام می‌برد. خود را در برابر خوانندگانش مسؤل می‌شناسد و جوابگوی آنچه می‌نویسد، می‌داند. 
مراقب است که در نوشتن و قضاوت گزافه‌گویی نکند و دستخوش حب‌ّ و بغض نشود. مواظبت دارد که خودستایی نکند. با هرکس که به او نیکی کرده است حق‌شناس است‌. به سبب‌ِ همین حق‌شناسی‌، عیب‌جویی از خاندان غزنوی را روانمی‌بیند. او هم یکی از برجستگانی است که در مرز بین نفی و قبول‌ِ دنیا مستقر شده‌اند. بیهقی روح دیوانی را با روح عرفانی همراه کرده است‌. 
او نیز چون هر نویسنده‌ای‌، ویژگی سبک و سیره دارد. ویژگی او، صفای نیّت و لطف اندیشه و نَفَس شاعرانة اوست‌. اندیشه بیهقی و بیان او مایة شاعرانه دارد. این خاصیت‌، بیش از ارزش تاریخی و دیگر ارزش‌های کتاب‌، به جاودانی بودن اثر او کمک کرده است‌. 
ارزش اثر بیهقی‌ 
سبک‌: به درستی در تاریخ بیهقی‌، با تصحیح استاد دکتر علی‌اکبر فیاض‌، اثر دبیر بیهقی‌، تصنیف خوانده شده‌: تاریخ بیهقی‌، تصنیف ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر.10 بیهقی خود گفته است‌: «ومن که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته‌ام‌، خاصه اخبار و از آن التقاطها کرده‌. در میانة این تاریخ چنین سخن‌ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته‌شدگان بیدار شوند و هر کس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد.»11 
و اما از نظر شیوه نگارش و خصوصیت‌های لغوی و نحوی و صرفی‌، می‌توان این کتاب گرانقدر را از بزرگ‌ترین مأخذهای این خصوصیت‌ها شمرد. از لحاظ ساده‌نویسی در حدّ خود بی‌همتاست‌.12 آنچه کتاب را از این حیث‌، قابل مطالعة دقیق گردانیده است‌، نویسندگی آگاهانة بیهقی دبیر بوده است‌. 
بدون تردید، یکی از امهات کتب فارسی که می‌توان آن را شاهکار نثر مرسل دانست تاریخ بیهقی نوشتة خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی متولد به سال 385 و متوفی در صفر سال 470 هجری است‌.13 و به نظر نگارنده تعبیر دکتر حسین خطیبی در صفحة 133 کتاب «فن نثر در ادب پارسی‌»، آنجا که مختصات سبک نثر فارسی در دورة غزنوی و سلجوقی اول (450 تا 550 هجری‌) را برشمرده‌اند روشن‌تر و دقیق است‌: اگر نثر دورة قبل (دوره سامانی‌) را نثر ساده و مرسل بنامیم‌، می‌توانیم نثر این دوره (دوره غزنوی و سلجوقی اول‌) را در مقام مقایسه‌، نثر مرسل عالی بخوانیم‌.14 
کتاب بیهقی نه مثل دیگر تاریخ‌ها مشتی اسم و سَنه است که بی‌معنی و خسته‌کننده باشد و نه مثل کتاب‌های اخلاق‌، خشک و فرمان‌ده و تحکم‌آمیز. غرض اصلی او که بیدار کردن حس‌ّ انتباه و دقّت در خواننده باشد تأمین می‌شود اما به شکلی که خواننده حس نمی‌کند. بیهقی تلخی حق را در درون لعاب شیرین ماجراهای مشغول‌کنندة تاریخی پنهان کرده و این موفقیتی است که کمتر کسی را نصیب شده است‌. چنان که خود گفته است‌: «خوانندگان این تاریخ را تجربتی و عبرتی حاصل شود.» یا «من نخواستم که این تاریخ بکنم‌. هرکجا نکته‌ای بودی در آن آویختمی‌.»15 نتیجة هنر بیهقی دبیر آن بوده است که کتاب او «یک متن عالی ادبی خواندنی و لذیذ» باشد.16 شاید بیشتر کسانی که آن را خوانده و پسندیده‌اند برای فصاحت و زیبایی‌اش باشد. البته بوده‌اند اشخاصی که در آن حقایق و اطلاعات تاریخی را جست‌وجو کرده‌اند. اما اینکه در دانشکده‌ها به درس خوانده می‌شود برای اهمیّت ادبی آن است‌.17 
از ارزش‌های سبکی تاریخی بیهقی‌، کاربرد زیبا و درست امثال و حکم و ضرب‌المثل‌ها در آن است‌. در داستان قبض براریارق ـ یا بازداشت او ـ چنین آمده‌: «آن دو خامل ذکر کم‌مایه فریفته شدند بدان نواختی که یافتند و هرگز به خواب ندیده بودند و ندانستند که چون خداوندان ایشان برافتادند، اذل‌ُّ من النّعل و اَخَس‌ُّ من التُّراب‌.»18 خوارتر از نعل و پست‌تر از خاک خواهند شد. 
این اثر خواندنی و شریف در دوره‌ای نگاشته می‌شده که تسلط ترک‌های غزنوی‌، زمین و زمان‌، همچنین ذهن و زبان این سرزمین را درتصرف آورده بود. پرواضح است که نثر باقیمانده از آن دوره‌، حاوی لغاتی از مهاجمان باشد که به دلیل حکومت بر دربار و دیار ایران‌، رواج یافته بود. زبان ترکان‌ِ حکومت یافته آمیزه‌ای از واژه‌های چینی و مغولی بوده است و در تاریخ بیهقی‌، این واژه‌ها به چشم می‌خورد. واژه‌هایی چون جنگ‌، شیر در معنی حیوان‌، پوست‌، وصفه یا شَفه به زبان چینی تعلق دارند. و واژه‌های طمغا یا تمغا، خاتون‌، ایل‌، خیل و خان از زبان مغولی آمده‌اند. مقالة «لغات ترکی‌، مغولی و چینی در تاریخ بیهقی‌» در کتاب «یادنامه ابوالفضل بیهقی‌» این لغات را احصا کرده است‌.19 در جنب استفادة بیهقی از این لغات دو نکته مطرح است‌. به دلیل قدمت تاریخ بیهقی‌، این اثر نیز در عداد آثاری قرار می‌گیرد که برای فهم معنی یا معانی لغات ترکی‌، مغولی و چینی‌ِ وارد شده به زبان فارسی باید به آنها مراجعه کرد. دیگر آنکه ذکر این لغات در نثری از قرن چهارم و پنجم هجری‌، عمر این لغات بیگانه در زبان فارسی را بیشتر نموده‌، در پی‌ِ زمان ورود این لغات‌، عقب‌تر می‌برد. 
دیدِ تاریخی‌: تاریخ به گفتة علی‌بن زید بیهقی که فرید خراسان نیز نامیده شده‌20 در تاریخ بیهق شامل علم ادیان است از آغاز آفرینش‌، و اخبار گذشتگان از انبیا و خلفا و سلوک و آنچه در کتب انبیأ است و احوال ائمه و مقدمات دین و مقامات هریک و تفاصیل ملل و نحل و مذاهب و واضع هریک و آنچه رفته است از عهد رسول از مخالفان و موافقان و معجزات‌، و علم ابدان و مصالح آن که از وقایع گذشته برای آینده عبرت گیرند و با آگاهی از اسباب وقایع گذشته بدانچه در آینده رخ می‌دهد سروسامانی دهند.21 پس این فن خود یک نوع جهان‌شناسی خواهد بود و کتاب تاریخ مانند البدء و التاریخ‌ِ مَقْدِسی‌، دائرة‌المعارف خواهد بود و مورخ ناگزیر بایستی از علوم زمان خود آگاه باشد تا بتواند تاریخ کامل بنویسد. «خواجه ابوالفضل محمد بیهقی ما هم به همین دلیل و هم از آن روی که از دبیران بوده و این گروه {...} از دیوانیان و درباریان دانشمند و خردمند به‌شمار می‌آمدند بایستی از علوم عصر که فلسفه به ویژه حکمت عملی جزوی از آن است آگاه باشد.»22 چنین فهمیده می‌شود که بیهقی در تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری خویش‌، جز آنکه از منظر فلسفی ـ جهان‌شناختی‌ِ خویش نگریسته و نگاشته‌، به فلسفة تاریخ و علل و اسباب وقایع پرداخته است‌؛ چنانکه دیگر تاریخ‌نویس‌ِ بیهق به این طریق عمل می‌کرده است‌. علی‌بن زید بیهقی در تاریخ خود گفته است‌: «تواریخ خزائن اسرار امور است و در آن عبر و مواعظ و نصایح‌. و نقد آن بر سکة تقدیر الهی مطبوع بود.»23 در نگرة او، مورخ باید به اصل جبردینی بگراید و مشکلات تاریخ را به ارادة الهی بگشاید همچنانکه بُسوئه فرانسوی تاریخ مسیحیت را بدین‌گونه بیان کرده است‌. به نظر استاد دانش‌پژوه‌، بیهقی در فلسفه تاریخ‌، عقل را کنار گذارده است‌. او می‌گوید: دولت‌ها به نوبت است و دو نیرو در جهان اجتماع کارگر است که هردو از خداست‌. یکی معجزات پیامبران‌، دوم اندیشه نازک و درازدستی پادشاهان و ظفر و نصرت آنان بر دشمنان خویش آن هم به فرمان ایزد، نه آسمان و برج‌ها، چنانکه معتزلیان و زندیقان و دهریان می‌گویند. پس او در زمینه حل مسائل دشوار تاریخ‌، با دوستداران عقل مانند معتزلیان و زندیقان و دهریان که به علل و اسباب مرموز و نهفته نمی‌گرایند همراه نیست‌.24 با این حال‌، اعتقادی چنین‌، در باب هستی و کلیات تکوین و تشریع و قضأ و قدر، منافاتی با خردگرایی اجتماعی بیهقی و دلنمودگی‌های او به تدبیر و عقلانیت خُرد ندارد. 
بیهقی که در طی 85 سال زندگی‌، تجربه‌ها می‌اندوزد و اجتماع را به خوبی می‌شناسد، در فحاوی‌ِ پیشامدهای تاریخی‌، آیین‌ها و رسم‌های اجتماع آن دوران و همة پدیده‌های زندگی روزگار خویش را با موشکافی و دقت و امانت و سادگی همچون آیینه‌ای تابناک نمودار می‌سازد و مانند مورّخان دیگر تنها به تاریخ‌ِ جلوس و درگذشت پادشاهان و برشمردن تعداد سلطانان یک سلسله و شکست‌ها یا پیروزی‌های پادشاهان اکتفا نمی‌کند؛ بلکه چنانکه یاد کردیم به همة خصوصیت‌های زندگی مردم روزگار خود درمی‌نگرد و آنها را برای خواننده با آن نثر گیرا و دلپذیر بازمی‌گوید.25 از این حیث‌، او یک تاریخ اجتماعی نگاشته است‌. گزارش او از اجتماع عصری که در آن زیسته همراه با پیدا کردن پیوندها میان آیند و روند پادشاه و رعیت‌، اثری پدیدآورده است که دارای ارزش جامعه‌شناختی نیز هست‌. 
تاریخ بیهقی از نگاه روش شناختی نیز قابل بررسی است‌: در روش علمی تاریخ به اصل علیت ailtة Caus اهمیت فراوان داده می‌شود. این‌که گفته‌اند گذشته آینده را نشان می‌دهد برای این است که حوادث تاریخی‌، تابع علت و معلول هستند. یعنی همیشه شرایط و خصوصیات معینی حوادث معینی را به وجود می‌آورد. مثلاً ابن خلکان عقیده دارد که شهرنشینی‌، همان حضارت موجب انحطاط می‌شود، زیرا وقتی قومی صلابت و مردانگی خود را بر اثر زندگی آرام تجمل‌آمیزِ شهر از دست داد خیلی زود به دست قوه دیگری که هنوز انرژی و قدرت بیابانی را از دست نداده و تازه‌نفس است منقرض می‌شود. به گفته شادروان تقی بینش‌، بیهقی براساس همین اصل علیّت حوادث را تجزیه و تحلیل کرده و عوامل یا موجبات حادثه‌ها را نمایان ساخته است‌. این است که کتاب‌ِ او غیر از مشغول‌کنندگی‌، نظم منطقی هم دارد و خواننده را به سرچشمه و سررشتة حادثه‌ها و واقعه‌های مهم آن زمان می‌رساند. مثلاً برای اینکه علّت شکست مسعود و زوال امپراطوری بزرگ غزنوی را نشان بدهد، چهرة حقیقی رجال درباری و روحیه و خلق و خوی بزرگان دولت را تصویر می‌کند، و نتیجه می‌گیرد که مردمی بوده‌اند متظاهر و چاپلوس و سودجو {...} مثال می‌آورد بوسهل حمدوی و سوری صاحب دیوان یا به اصطلاح امروز وزیر دارایی مسعود را که مقدار زیادی از غنائم و گنجینة مسعود را برداشتند و گریختند و به جای اینکه در موقع گرفتاری مددکار او باشند به او پشت کردند.26 
از ارزش‌های اثر بیهقی آن است که جزئی‌نگری موشکافانه و مثبت همچنین جزئی‌نگاری برای به جا نهادن اطلاعات تاریخی دقیق در آن به چشم می‌خورد. گویی می‌خواسته است ضمن در کار آوردن دقّت که لازمة گزارش تاریخ است‌، باحوصله و هنرمندی بسیار جزئیات حادثه‌ها را نقاشی کند. هم در این کار موفق آمده است‌: از این حیث به داستان‌پردازی شبیه شده است که از نیروی تخیّل و گویندگی خود برای روح دمیدن به شخصیت‌ها و کاراکترها مدد می‌گیرد. اما هنر اصلی‌اش این است که آنها را به هم ربط می‌دهد و به مسائل کلی می‌رسد. برای دقت و باریک‌بینی او در ضبط جزئیات بس که روز و ماه و گاهی ساعت را ذکر می‌کند. «شنبه 19 شعبان به سرخس رسیدیم‌»27؛ «نماز شام نامة فتح رسید.»28 
در این بین‌، مهم‌ترین نکته در نوشتن تاریخ‌، بلکه هر کار علمی‌، نداشتن تعصب و نظر و غرض شخصی است‌. به قول فوستل دوکولانژ باید عقیده و میل شخصی را در تاریخ دخالت نداد. این همان است که بیهقی بدین صورت بیان کرده است‌: «در تاریخی که می‌کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تربدی کشد.» شاید بیهقی از آن‌رو متذکر این نکته شده که اغلب تاریخ‌نویس‌های قدیم وابسته و تحت نفوذ دربارهای آن وقت بوده‌اند. آزادی قلم نداشته‌اند و نمی‌توانسته‌اند حقایق را بنویسند. ولی نمی‌توان منکر شد که شهامت و تربیت علمی و درک کافی هم نداشته‌اند.29 وگرنه ابوالفضل بیهقی هم مثل آنها در پیوند با دربار بوده و حتی‌، اگر می‌خواسته است‌، برای تحریف حقایق و شاخ و برگ دادن به حوادث‌، قلمش از آنها تواناتر بوده است‌. دیگر از شواهدِ بری بودن تاریخ‌ِ بیهقی از غرض شخصی‌، در داستان حسنک است‌. احترامی که خواننده‌، پس از خواندن داستان نسبت به حسنک پیدا می‌کند، همچنین نفرتی که در دل خواننده از کُشندگان حسنک پیدا می‌آید، نشانی است از آنکه بیهقی‌، خود حسنک را دوست می‌داشته است‌. اما این حس او باعث نشده است تا صداقت خود را در کار تاریخ از دست بنهد. این است که متذکر غصب مال مسلمانان از سوی حسنک نیز گردیده است‌. پس از ذکر بردار کردن حسنک و سنگباران او گوید: «این است حسنک و روزگارش‌. و گفتارش‌، رحمة‌اللهعلیه‌. این بود که گفتی مرا دعای نشابوریان بسازد و نساخت‌. و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستد نه زمین ماند و نه آب‌، و چندان غلام و ضیاع و اسباب زر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت‌. او رفت این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند، رحمة‌اللهعلیهم‌. و این افسانه‌ای است با بسیار عبرت‌. و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک‌سوی نهادند.»30 
بیهقی‌، صادقانه و بی‌غرض تاریخ می‌کند. امّا پس از بیان آنچه رفته است‌، نمی‌تواند نفرین و آفرین خود را پنهان کند. پرواضح است که بروز حس او نه‌تنها خللی در امانت‌داری او هنگام نقل ایجاد نمی‌کند که نشان می‌دهد در کار تاریخ دل داشته است‌. جز این اگر می‌بود حاصل کار بر سی مجلد نوشته برنمی‌آمد. باید افزود که از ساحت دبیر حکیمی چون بیهقی دور است که تاریخ بنویسد تنها برای آنکه تاریخ نوشته باشد. چنین اگر باشد، تاریخ برای تاریخ غایت بیهقی بوده است‌! تأمل در روح کلی تاریخ بیهقی نشان می‌دهد که او از تاریخ درس خوبی و شناختن بدی برای گریز از آن خواسته است‌. در تاریخ خود نیز درس خوبی داده‌، و انسان‌ها را از بدی‌، به دور و برکنار خواسته است‌. وی در ضمن بسیاری از حادثه‌ها، زبان به پندهای عبرت‌انگیز و نکوهش خوی‌های زشت و ناپسند می‌گشاید و با یاد کردن مثل‌ها و برخی از بیت‌ها، صفت‌ها و خوی‌های نیک انسانی و بشردوستی را می‌ستاید. ناگزیر است حادثه‌ها، پیکارها و خون‌ریزی‌ها را یاد کند. با این همه هیچگاه از ابراز نفرت نسبت به این‌گونه ددمنشی‌ها غافل نمی‌نشیند. «سخت بزرگ حماقتی دانم که کسی از بهر جاه و حطام دنیا را، خطر ریختن خون مسلمانی کند.»31 
آنچه باعث شده است تا این تاریخ‌، از بیشترین هنر و حلاوت برخوردار گردد، برخورداری ذوقی و ذاتی‌، سپس تجربی‌ِ بیهقی از شم تاریخ‌نویسی بوده است‌. به قول مرحوم رشید یاسمی‌، تاریخ‌نویسی هنر است‌. شَمی و استعدادی لازم است تا کسی بتواند از مواد خام‌، نَسجی لطیف و زیبا فراهم آورد. و بیهقی از این موهبت به حدّ اعلی‌َ برخوردار بوده و هنر تاریخ‌نویسی را به اوج رسانیده است‌.32 
بیهقی دبیر، در کتاب ارزشمند خود اسناد تاریخی بسیار آورده است‌. و این جز آنکه اعتنای او به استناد را نشان می‌دهد بر ارزش تحقیقی تاریخ بیهقی در عداد مراجع و مآخذ می‌افزاید. عهدنامة مسعود با امیر منوچهر و مشافهه‌نامه‌های قدرخان و نامة القائم بامرالله و بیعت‌نامة مسعود و فرمان محمود برای خیل تاش که به هرات برود و خیش‌خانة مسعود را بازرسی کند و نامة مسعود به خوارزمشاه و عریضة درباریان از تکین‌آباد که همان قندهار باشد به هرات برای مسعود، و جواب مسعود ازجمله اسنادی است که بیهقی با زحمت بسیار از دبیرخانه و دیوان دولتی آن زمان به دست آورده و متن آنها را با دقتی کامل نقل کرده است‌.33 آوردن مواضعه مسعود و خواجه احمد حسن میمندی در مقامات محمودی نیز چنین موضعی دارد. هم به استناد تاریخ خویش کمک کرده است و هم اسناد مهم تاریخ را در دل اثر ماندگار خویش محفوظ نگه‌داشته است‌: «نسخت سوگندنامه و آن مواضعه بیاورده‌ام در مقامات محمودی که کرده‌ام‌، کتاب‌ِ مقامات‌، و اینجا تکرار نکردم که سخت دراز شدی‌.»34 
در باب استناد آثار تاریخی‌، مشاهدة مستقیم به عنوان عامل وثوق به آورده‌ها مطرح است‌؛ گرچه در تاریخ‌، اغلب‌، این عامل فراهم نمی‌شود. زیرا حوادث تاریخی در گذشته اتفاق افتاده است‌، و اگر در زمان مورخ واقع شده‌، مورخ کمتر خود شاهد ماجراها بوده است‌. در چنین شرایطی مورخ ناگزیر است از مشاهدة غیرمستقیم یعنی بررسی آثار گذشته استفاده کند: گواهی یا شهادت کسانی که ناظر و شاهد بوده‌اند یا اسناد و مدارک مربوط به آن زمان‌. بنیان کار بیهقی بر روش علمی است‌. کتاب او تشکیل می‌شود از مشاهدات شخصی یا اقوال اشخاص ثقه‌ای که در جریان بوده‌اند. در خطبة باب خوارزم که درواقع سیستم کار و متدلوژی او را نشان می‌دهد می‌گوید: «و من که این تاریخ پیش گرفته‌ام الزام این‌قدر بکرده‌ام تا آنچه بنویسم یا از معاینة من است یا اسماع درست از مردی ثقه‌.» به گفتة تقی بینش‌، حتّی اسم روات را ذکر کرده است و گاه در اینکه حرف آنها تا چه اندازه می‌تواند صحیح باشد بحث کرده است‌؛ به اصطلاح ترجیح و تعدیل یا نقد تاریخی‌.35 
بیهقی خود به درستی توجه داشته است که آنچه می‌نویسد تنها تکیه بر شیوع بین مردم نداشته‌، نزد او از حدّ بالای صحّت برخوردار باشد. هم‌، از حرف‌های مبتنی بر جهل و خرافه‌، خالی باشد، و توانسته است تاریخی کند که رویدادها را در عصری که مردم جهان اغلب در گرداب جهل و خرافات غوطه‌ور بودند، آنچنان منطقی و دلکش و با امانت و دور از هرگونه تعصب و غرض‌رانی بازمی‌گوید، و به شیوة تاریخ‌نویسی‌ِ بیهقی که مبتنی بر شنیدن از شخص شایسته و درخور اعتماد و نوشته یا کتاب است با بیانی رسا و شیوا اشاره می‌کند. وی تفاوت میان‌ِ افسانه‌های آکنده از خرافات و تاریخ مستند و درست را روشن می‌کند، و درواقع‌، نقدِ صحیح تاریخ را به خواننده می‌شناساند.36 او جایی متذکر شده است که تاریخ‌نویسی با قصه‌پردازی و نقالی توفیر می‌کند و علاقة مردم به قصه و سرگذشت نباید مورخ را گمراه کند. بیان او در خطبة باب خوارزم این است‌: «و بیشتر مردم عامه آن‌اند که باطل و ممتنع را دوست‌تر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان و کوه و دریا که احمقی هنگامه سازد و گروهی همچون او گردآیند و وی گوید که در فلان دریا جزیره‌ای دیدم و پانصد تن جایی فرود آمدیم در آن جزیره‌. و نان پختیم و دیگ‌ها نهادیم‌. چون آتش تیز شد و تبش بدان زمین رسید از جای برفت‌. نگاه کردیم ماهی بود.» و می‌گوید: «راندن تاریخ از نوعی دیگر باید.»37 
روشن است که تاریخ‌نویسی بدین طریق دقیق‌، جز دوره‌ای کوتاه از تاریخ را دربرنمی‌گیرد. به بیانی تاریخ آدم و عالم را کسی می‌تواند بنگارد که مدعی عمری یا احاطه‌ای به وسعت و درازی عمر انسانیت باشد. ارزش تاریخ بیهقی زمانی آشکارتر می‌شود که شیوة کار تاریخ‌نویسان در قرن زندگی مورخ این کتاب را درنظر آوریم‌. مورخان آن زمان از هبوط آدم نگاشته تا عصر خود پیش می‌آمده‌اند. به گفته بیهقی داستان‌های مجعول و غیرمجعول را به نام تاریخ در کتاب‌های خود می‌گنجانده‌اند. بیضاوی از قول آدم‌، شعر عربی در مرثیه پسرش نقل کرده است‌.38 
وجه اندیشگی‌: گمان می‌رود که بحث جبر و اختیار رایج‌ترین بحث اندیشگی در روزگار بیهقی بوده است‌. نگارنده نیز آنجا که در بخش نخست این مقال به خودِ بیهقی پرداخته است‌، سطوری در باب اندیشه و معتقدات او آورده است‌. اکنون بسنده می‌کند به ذکر این نکته که اندیشه و اعتقاد بیهقی در اثر وی نیز بازتاب روشن دارد. پیش از یک بحث مستوفی در باب تعلق بیهقی به اهل تسنن یا تشیع نمی‌توان ادعای قاطعی را بر زبان آورد. این‌قدر هست که مذهب غالب‌، سنّت بوده است‌. دربار نیز که به جبر می‌گرویده‌، بر راه و رسم اهل سنّت می‌رفته‌. بیهقی نیز به هر روی‌، به قراینی ازجمله در ذکر درود و صلوات بر رسول خدا صلوات‌اللهعلیه و آله‌، که نامی از آل رسول نمی‌آورده‌، ظاهراً اهل سنّت بوده است‌. و اهل سنّت‌، جانب جبر را می‌گرفته‌اند. دست‌کم در گرایش بیهقی به تقدیر تردید کمتری است‌. 
بیهقی بر اثر تبیت مذهبی مثل همة مسلمان‌ها قائل به تقدیر بوده‌. در عین حال‌، تقدیر را نوعی علیّت تعبیر می‌کرده است‌. گهگاه نیز از اتفاق سخن گفته است‌. در آنجا که می‌خواهد بگوید تقدیر این بود که دولت غزنوی مضمحل شود، عبارت «اذا جأ القضأ عَمی البصر» را از زبان خواجه بونصر نقل می‌کند. و با عبارت‌هایی از قبیل‌: «که قضای آمده بود» و «با قضای آمده برنتوان آمد» اهمیت صُدفه را که به قول اشتفن تسویک‌، حساس‌ترین لحظات تاریخ از آن زاییده شده است بازگو می‌کند. وقتی مسعود با سلجوقی‌ها جنگ کرد اول آنها را شکست داد و اگر موفق می‌شد پیش از آنکه طغرل و برادرش داوود به هم بپیوندند به طغرل برسد پیروزی قطعی با او بود. به همین جهت تصمیم گرفت طغرل را که از نیشابور به قصد برادر راه افتاده بود بگیرد. این بود که پس از توقفی کوتاه در ده سعدآباد که هنوز در نزدیکی شهرِ طوس دایر است به چشمة گیلاس رفت و پس از مختصر استراحتی غروب با لشکر و سوار بر پیل حرکت کرد و طغرل که شنیده بود مسعود چه قصدی دارد به عجله به طرف استوا نزدیک قوچان فعلی رفت‌. اتفاقاً به قول بیهقی «از اتفاق عجایب که نمی‌بایست طغرل گرفتار آید» مسعود اندکی تریاک خورده بود و چون مختصر کسالتی داشت یا نخوابیده بود خوابش برد و پیلبان از ترس اینکه او بیدار شود و برآشفته‌، پیل را آهسته راند تا سحر شد و وقتی به نزدیک قوچان رسیدند که طغرل تازه از آنجا رفته بود و مقدار زیادی بار و بنه به جای گذاشته بود و آن فرصت که درواقع تاریخ را عوض می‌کرد از دست رفت و ضایع شد و طغرل به برادرش داوود پیوست‌. مسعود نتوانست با آنها برابری کند و خود در دندانقان شکسته شد.39 
دکتر اسلامی ندوشن در مقاله‌ای‌، پس از آنکه در مواردی چون آرزوی تمام کردن کتاب‌، عبرت‌انگیزی داستان‌ها، خردورزی‌، باور به بی‌اعتباری جهان‌، تقدیرباوری و اعتقاد به مکافات عمل‌، اندیشة بیهقی را با اندیشة فردوسی شاعرِ همزمان و هم‌سرزمین او مشابه می‌یابد، موارد تفاوت بین این دو اندیشه و اندیشمند بزرگ رابرمی‌شمرد: فردوسی به ایران باستان گرایش دارد و بیهقی به اسلام‌. بیهقی جهان را گردنده بر مدار دین می‌داند و فردوسی حکیمانه دنیا را بی‌سروپایی می‌داند. بیهقی روح خیامی ندارد. می‌گوید باید به فکر دنیای دیگر بود؛ در حالی که فردوسی علاج‌ِ بی‌اعتباری دنیا را در آن می‌داند که آن را به شادی بگذراند بی‌آنکه نیکوکاری را از یاد ببرد.40 
وجه انسان‌شناختی‌: هر ارزشی که تاریخ دارد، تاریخ بیهقی هم دارد. مثلاً اگر در تاریخ از اندیشه و کردار انسان گفتگو می‌شود و به همین دلیل‌، تاریخ ارزش علیحده‌ای پیدا می‌کند، تاریخ بیهقی نیز چنین حُکمی دارد. مورخ برای نگارش چنین تاریخی بایستی از چگونگی نیروی عقلی انسان‌، و مسئله‌ها و دغدغه‌های اندیشه انسانی آگاه باشد. به ویژه مورخ ناگزیر بایستی از روانشناسی اجتماعی بهره‌مند باشد. در اندیشة اسلامی نیز ملازمه‌ای بین خودشناسی و خداشناسی برقرار است‌. و نگارنده از خداشناسی‌، با نظر به ترادف «خدا» با حقیقت مطلق و کَثرت و جزئیاتی که ذیل دستیابی به حقیقت مطلق‌، دست یافته‌اند، توسعاً هستی‌شناسی و انسان‌شناسی را درمی‌یابد. بیهقی مسلمان در خطبه‌ای از وحی قدیم‌ِ «خود را بشناس‌» یاد می‌کند. در اندیشة دینی داریم که خود را بشناس تا خدای خویش را بشناسی‌. و بیهقی می‌گوید: «چون ذات را بدانستی چیزها را دریافتی‌.» این یکی اشارت است به آنچه در بالای درِ پرستشگاه «دلفس‌» نوشته بوده و سقراط آن را شعار خویش ساخته بوده است‌.41 
وجه جامعه‌شناختی‌: پرداخت تاریخ بیهقی به خامة این دبیر نکته‌سنج و جامع‌الشرایط به گونه‌ای است که در کنار همة وجوه ارزشی‌، اثر او آیینة شناخت مناسبات اجتماعی دورة او نیز تواند بود. تورقی حتی در این تاریخ نشان می‌دهد که بیهقی در هر نکته و نظری به جایگاه اجتماعی موضوع و افراد رویدادها توجه دقیق دارد. به عنوان نمونه‌، مواردی را بازگو می‌کنیم‌. 
«زندگانی خداوند دراز باد. تفصیل سخن دینه‌، بعضی امروز توانم نمود و بیشتر فردا نموده شود به شرح‌تر.»42 آرزوی زندگانی دراز برای پادشاه یا آوردن عباراتی در مدح و منقبت سلطان‌، از آیین‌های دربار، و گفتگو با سلطان است خاصه در مواردی که پای نقد تلویحی رأی سلطانی‌، نصیحت حاکم‌، برنهادن رأی خود بر رأی پادشاه درمیان بوده‌. از رهگذر گزارش دقیق بیهقی‌، جابه‌جا می‌توان راه و رسم گفتگو میان وضیع و شریف را در مطالعه گرفت‌. 
بیهقی تذکر و تنبه بسیار از خود به جا نهاده است‌. یکی آنکه دربار و درباریان دروغ هم می‌گویند. و برای آنانکه شاید چنین پنداری در خیال‌شان راه نیابد حاوی این نکته است که ممکن هست و محتمل‌، که درباریان دروغ بر زبان آورند. در نمونه‌ای تلویحاً می‌فهماند که دروغ‌های بزرگ‌، هم از آنان ساخته است‌؛ خاصه که می‌دانند دروغ هرچه بزرگ‌تر باشد، بیشتر در باور شنونده می‌نشیند. نمونه در داستان بردار کردن حسنک وزیر است‌؛ آنگاه که پیکی به نام خلیفه راست می‌کنند. تدبیر بردار کردن حسنک کرده‌اند و دروغ و مردم‌فریبی را به نهایت می‌رسانند. دو پیک را به خارج شهر می‌فرستند تا با جامه پیکان به شهر درآیند و بگویند که از بغداد آمده‌ایم و نامه خلیفه آورده‌ایم که حسنک قرمطی است‌. او را بر دار باید کرد و به سنگ باید کشت‌؛ «تا بار دیگر بر رغم خلفا هیچ کس خلعت مصری نپوشد و حاجیان را در آن دیار نبرد.»43 و حسنک را که به پای دار آوردند، «دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده‌اند.»44 هنگامی که شریف دروغ بگوید وضیع محتمل است که بیشتر دروغ بر زبان آورد. این نکته‌ای است که بسا در پیچیدگی‌های زندگی و مناسبات اجتماعی انسان‌ها مغفول بماند. اما اثر بیهقی به آن توجه می‌دهد. 
گاهی بهرة اشارات او، در قالبی اخلاقی‌، ماهیت سیاسی پیدا می‌کند. عبارت‌ِ «شراب آفتی است بزرگ‌» خود، خالی از بهرة اخلاقی نیست‌. اما در کنار دیگر عبارات وجه سیاسی اجتماعی پیدا می‌کند: «و امیر چون بشنید، هردو سپاه سالار را شراب داد، و شراب آفتی است بزرگ‌، چون از حدّ بگذرد. و با شراب‌خوارگان‌ِ افراطکنندگان هر چیزی توان ساخت‌.»45 
گاه بیهقی بسنده کرده است که دو رفتار متفاوت از افراد را گزارش کند. امّا باب تحلیل و تلقّی را به روی خوانندگان باز بگذارد. به بیان بیهقی‌، هنگامی که در بار نخست‌، خواجه احمدحسن میمندی وزارت می‌یافت‌، گروهی از رجال متنفّذ دربار غزنه در دشمنی با او هم‌داستان بودند؛ از آن جمله آلتونتاش خوارزمشاه‌، حسنک‌، علی قریب‌، ابوبکر حصیری‌، امیرمحمد بن محمود و نیز خواهر محمود که پس از فوت برادر، جانب مسعود را گرفت و دیگران‌. به نظر استاد یوسفی‌، حتی محمود از وزیر در خشم بود و او را دشمن خود می‌انگاشت‌.46 با این وصف‌، پس از نوبت دوم وزارت یافتن میمندی‌، یعنی در دورة مسعود، رفتار دوستانه و احترام‌آمیز وزیر نسبت به حسنک ـ که به دستور مسعود زندانی بود ـ در ایوان و در حضور همگان درخور توجه است‌. وی در کشتن حسنک که دشمن او بود، با مسعود موافقت نداشت‌. او را از این کار برحذر می‌داشت‌. حتی سعی می‌کرد در باب او شفاعت کند و وزیر محبوس را از مرگ برهاند. اما توفیق نیافت‌.47 سؤالی که به ذهن می‌رسد این است که رِفق میمندی با حسنک‌، از سر رأفت است یا سیاست‌؟ بیهقی در اثر خویش آنقدر اطلاع از رفتارهای افراد ازجمله خواجة میمندی آورده است که بتوان برای این سؤال پاسخ قانع‌کننده یافت‌. 
به گفتة بیهقی بخش‌هایی از تاریخ او درس عزم و اراده است‌: چون زعیم پیش عمرو آمد زمین بوسه داد. عمرو گفت‌: کودک فرمان یافت‌؟ زعیم مجمزان گفت‌: خداوند را سال‌های بسیار بقا باد. عمرو گفت‌: بُرو و این حدیث پوشیده دار، و خود برخاست و به گرمابه رفت و مویش باز کردند و بمالیدند و برآمد و بیاسود و خفت {...} حاجب را گفت‌: فردا بار عام خواهد بود {...} چون {از بار عام‌} فارغ خواستند شد عمرو لیث روی به خواص و اولیا کرد و گفت‌: بدانید که مرگ حق است {...} چون گذشته شد و مقرر است که مرده بازنیاید جزع و گریستن دیوانگی باشد و کارِ زنان‌. به خانه‌ها بازروید و بر عادت می‌باشید و شاد می‌زیید که پادشاهان را سوگ داشتن محال باشد. حاضران دعا کردند و بازگشتند. از چنین حکایات مردان را عزیمت قوی‌تر گردد و فرومایگان را درخورد، مایه دهد.48 
درس‌های دیگری که در مکتب تاریخ بیهقی داده می‌شود، بیانگر دیگر ارزش‌های تاریخ بیهقی تواند بود. یک درس اینکه شاگردی و کتب‌خواندگی‌، همان فضل و فرهیختگی ضامن سپاسمندی و حق‌شناسی انسان است‌: آن دو خامل ذکر کم‌مایه فریفته شدند بدان نواختی که یافتند و هرگز به خواب ندیده بودند؛ و ندانستند که چون خداوندان ایشان برافتادند، اذل‌ُّ من النّعل و اخس من التُّراب باشند و چون توانستندی دانست‌؟ که نه شاگردی کرده بودند و نه کتب خوانده‌.49 
عبرت‌ها: از استقصا در تاریخ بیهقی فواید گوناگون حاصل می‌شود؛ که یکی از مهمات آنها، تنبه و پند گرفتن است‌. از سبک و سلیقة بیهقی در تصنیف گران‌سنگش چنین فهمیده می‌شود که گویی می‌خواسته است تا خواننده از نوشته او پند بگیرد. حوادث و وقایع او را در اندیشه فرو بَرد و نیکی‌ها و بدی‌ها را از خلال حوادث ببیند و بشناسد. در حقیقت‌، گذشته از همه فوایدی که اثر جاویدان او دارد، این نکته را نیز فراموش نکرده است که «لقد کان فی قصصهم عبرة‌ً لاولی الالباب‌»50 و خود آن را به عبارات گوناگون یادآور شده است‌. در آغاز فصل درگذشت سلطان‌ِ وقت فرخ‌زاد می‌گوید: فصلی خوانم از دنیای فریبنده‌؛ به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهرکشنده‌. گروهی را به محنت آزموده و گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده تا خردمندان را مقرر گرد که دل نهادن بر نعمت دنیا محال است‌.51 
بیهقی می‌خواهد نسبت به دنیا که موجب اشتغال ابنأ بشر و غفلت آنان گردیده است معرفت ایجاد کند. ابتدا داستان حاجب علی قریب را باز می‌گوید: «مردی چون حاجب علی قریب که امیر می‌نشانْد و امیر می‌گرفت و جمله اعیان و محتشمان در برابرش سر تعظیم فرود می‌آوردند {...} ساعتی پس از دستبوس مسعود در هرات‌، او را بگرفتند و قبا و کلاه و موزه از وی جدا کردند و فرّاشان او و برادرش را به پشت برداشتند که با بندِ گران بودند.» آنگاه نیک‌خواهانه پند خویش را می‌دهد: «این است علی و روزگارش و قومش که به پایان آمد و احمق کسی باشد که دل در این گیتی غدّار فریفتگار بندد و نعمت و جاه و مال او را به هیچ چیز شمرد و خردمندان بدو فریفته نشوند.»52 تنها خردمندان‌اند که از نادانی‌ِ فریفتگی به دنیا مصون می‌مانند. اما قلیل‌اند خردمندان و بسیار نادانان‌ِ فریفته شده به دنیا؛ که بیهقی تاریخ‌ِ خود را برای بیداری آنان کرده است‌: «و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته‌ام خاصه اخبار و از آن التقاطها کرده‌. در میانة این تاریخ چنین سخن‌ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فریفته‌شدگان بیدار شوند و هرکس آن کند که امروز و فردا او را سود دارد.»53 
در بین داستان‌های تاریخ بیهقی‌، داستان زندگی مسعود، که اثرِ باقی‌ِ بیهقی گاه منسوب به او، تاریخ مسعودی خوانده می‌شود، با اوج و حضیض زندگی سلطان غزنوی‌، از همه عبرت‌انگیزتر است‌. روزی‌، هرچه هست کامیابی و پیشبرد است و روز دیگر، هزیمت صدهزار نفر سپاهی‌ِ او از چهارده هزار ترک‌ِ بیابانگرد. داستان معروف بر دار کردن حسنک وزیر نیز پیامی از عبرت در خود دارد. بیهقی خود بر این پیام تأکید و تصریح کرده است‌: «این است حسنک و روزگارش‌. و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب گرفت نه زمین ماند و نه آب‌. و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت‌. او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند؛ {...} و این افسانه‌ای است با بسیار عبرت و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند. احمق مردا که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستانَد.»54 
بیراه نیست اگر داستان حسنک را از آغاز تا انجام همه پند و عبرت بدانیم‌. بیهقی از همان آغاز داستان‌، آدمی را در اندیشه‌ای عمیق فرومی‌برد: «از این قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زنده‌اند در گوشه‌ای افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار و ما را با آن کار نیست هرچند مرا از وی بد آمد، به هیچ حال‌؛ چه عمر من به شصت و پنج آمده و بر اثر وی می‌بباید رفت‌.»55 تلقی بیهقی در ماجرای بوسهل خود عبرتی است‌. با آنکه از بوسهل بر او بد آمده است‌، او را با بوسهل کاری نیست‌؛ سهل است‌. حتی به دفاع از بوسهل برمی‌خیزد. و در این کار، حزم و عاقبت‌اندیشی او از جنس دنیاوی نیست‌. او از عاقبت اخروی بیمناک است‌: «و چون این محتشم {بوسهل زوزنی‌} را حال و محل نزدیک امیرمسعود رضی‌اللهعنه بزرگ‌تر از دیگر خدمتکاران بود در وی حسد کردند و محضرها ساختند {...} چنانکه بازنموده‌ام در تاریخ بیهقی و وی رفت و آن قوم که محضر ساختند رفتند و ما را نیز بباید رفت که روز عمر به شبانگاه آمده است و من در اعتقاد این مرد سخن جز نیکویی نگویم که قریب سیزده و چهارده سال او را می‌دیدم در مستی و هوشیاری و به هیچ وقت نشنودم و چیزی نگفت که از آن دلیلی توانستی کرد بر بدی اعتقاد وی‌. من این دانم که نبشتم و برین گواهی دهم در قیامت‌، و آن کسان که محضر ساختند ایشان را محشری و موقفی قوی خواهد بود، پاسخ خود دهند. و الله یعصمنا و جمیع المسلمین من الحسد و الهره و الخطا و الزال بمنّه و فضله‌.»56 
شیوة بیهقی آن است که گاه پس از داستان‌های مهم‌، داستانی از باب تمثیل می‌آورد تا فایدة حکایت کامل شود.57 پس از داستان حسنک‌، بلافاصله آوردن داستان عبدالله زبیر از قرن اول هجری و اشاره به داستان هارون الرشید و جعفر برمکی برای تنبه و پند گرفتن خواننده است‌: «این قصه‌های دراز از نوادری و نکته‌ای و عبرتی خالی نباشد.»58 
او در حاشیة داستان‌ها یادآور می‌شود که دنیا دار سالوس و چاپلوسی عده‌ای است‌. بدانید! وقتی کمیسیونی تشکیل می‌شود که ببینند مسعود بهتر است به غزو هانسی برود یا در خراسان بماند درباری‌ها با آنکه می‌دانند ماندن در خراسان و کار ترک‌ها را تدبیر کردن صلاح است جانب مسعود را می‌گیرند که هم او خوشش بیاید و هم در ضمن رفتن به هند ثروتی به دست بیاورند.59 این آگاهی زمانی اهمیّت می‌یابد که دریابیم دنیا دار ناسپاسی نیز هست‌. پس چرب‌زبان‌ها را اعتماد نشاید؛ گرچه دستاورد ناسپاسی چیزی جز نکبت نمی‌باشد. شومی کفران نعمت و نکبت‌هایی که از ناسپاسی به آدمی می‌رسد در بسیاری از وقایع و حوادث تاریخ بیهقی به چشم می‌خورد. سرگذشت‌ِ طغرل العضدی غلام امیر ابی یعقوب یوسف بن ناصرالدین سبکتکین نمونه‌ای است‌. یوسف عم‌ّ سلطان مسعود او را برآورده بود و برکشیده تا جایی که حاجب او شده بود و او را عزیزتر از فرزندان می‌دانست‌. 
سرانجام همین طغرل را بر مخدومش مشرف کرده بودند و او نَفَس‌های ولی نعمت خود می‌شمرد تا امیر ابویوسف را فروگرفتند و به دژ سکاوند بردند و در سال 423 درگذشت‌. پس از گذشتن خداوندش به زودی مشمول خشم و غضب قرارگرفت‌. هم نزدیک سلطان و هم نزدیک بیشتر از مردمان و ادباری در وی پیچید و گذشته شد به جوانی و روزگارش در ناکامی گذشت‌.60 
از اثر مطالعة تاریخ بیهقی است که درمی‌یابیم دنیا چنان‌که دار دسیسه‌گری برای رسیدن به قدرت و بددلی نسبت به دیگران بوده‌61، امروز هم‌، و نیز فردا محتمل است که چنین باشد. پس از چه‌رو دل در آن می‌بندیم‌؟! 
پی نوشت:
1. یوسفی‌، غلامحسین‌. دیداری با اهل‌قلم دربارة بیست کتاب نثر فارسی‌، 2 مجلد، جلداول‌، (چاپ‌اول‌: 1355) چاپ دوم‌. (مشهد)، مؤسسة چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی‌، 1357؛ ص ع‌. 
2. همان‌. به نقل از: ابوالحسن علی‌بن زید بیهقی‌. تاریخ بیهق‌، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ تهران 1317 ش‌؛ ص 175. 
3. همان‌. 
4. همان‌. به نقل از: تاریخ بیهقی‌، تصحیح دکتر فیاض‌، چاپ تهران 1342 ش‌؛ صص 600 ـ 601. 
5. تاریخ بیهقی‌، تصحیح دکتر فیاض‌؛ ص 629. 
6. دیداری با اهل قلم‌، جلد اول‌؛ ص 6. 
7. ر.ک‌: اسلامی ندوشن‌، محمدعلی‌. «جهان‌بینی ابوالفضل بیهقی‌» در: یادنامة ابوالفضل بیهقی (چاپ اول‌: شهریور 1350) چاپ دوم‌. مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، زمستان 1374؛ صص 1 ـ 38. 
8. دیداری با اهل قلم‌، جلد اول‌؛ صص 7 ـ 20. 
9. تاریخ بیهقی‌، به اهتمام دکتر فیاض و دکتر غنی‌. وزارت فرهنگ‌: خطبه تاریخ مسعودی‌، ص 101. 
10. بیهقی دبیر، ابوالفضل محمدبن حسین‌. تاریخ بیهقی‌، تصحیح علی‌اکبر فیاض‌، (چاپ اول 1350، چاپ دوم 1356) چاپ سوم‌. مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، خرداد 1375؛ روی جلد و شناسنامه‌. 
11. بحراالعلومی‌، حسین‌. «تاریخ بیهقی یا آیینه عبرت‌» در: یادنامه‌؛ ص 62. 
12. پروین گنابادی‌، محمد. «نکاتی راجع به تاریخ بیهقی‌» در: یادنامه‌؛ ص 106. 
13. «تاریخ بیهقی یا آیینه عبرت‌»؛ ص 53. 
14. بیهقی دبیر، خواجه ابوالفضل محمدبن حسین‌. تاریخ بیهقی‌، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، 3 مجلد، جلد اول‌، چاپ پنجم‌. (تهران‌)، انتشارات مهتاب‌، پاییز 1375؛ ص 29. 
15. بینش‌، تقی‌. «روش علمی در کتاب بیهقی‌» در: یادنامه‌؛ ص 101. 
16. همان‌. 
17. همان‌. 
18. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر، جلد اول‌؛ ص 267. 
19. راعی‌، قیام‌الدین‌. «لغات ترکی‌، مغولی و چینی در تاریخ بیهقی‌» در: یادنامه‌؛ صص 181 تا 198. 
20. دانش‌پژوه‌، محمدتقی‌. «بیهقی‌ِ فیلسوف‌» در: یادنامه‌؛ ص 175. 
21. همان‌. 
22. همان‌. 
23. همان‌؛ ص 176. 
24. همان‌. ص 176. 
25. «نکاتی راجع‌به تاریخ بیهقی‌»؛ ص 104. 
26. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 96 و 97. 
27. همان‌؛ ص 96. 
28. تاریخ بیهقی به کوشش خطیب رهبر، ج 2، ص 681. 
29. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 94. 
30. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر، جلد اول‌، ص 235. 
31. نقل از: «نکاتی راجع به تاریخ بیهقی‌»؛ ص 104. 
32. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 100. 
33. همان‌؛ ص 95. 
34. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر، جلد اول‌؛ ص 203. 
35. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 94. 
36. «نکاتی راجع به تاریخ بیهقی‌»؛ ص 103 و 104. 
37. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 93. 
38. همان‌؛ ص 94. 
39. همان‌؛ ص 99 و 100. 
40. «جهان‌بینی ابوالفضل بیهقی‌»؛ ص 20. 
41. «بیهقی فیلسوف‌»؛ ص 179. 
42. دبیر سیاقی‌، محمد. گزیده تاریخ بیهقی‌. تهران‌، شرکت سهامی کتاب‌های حبیبی‌، 1363؛ ص 118. 
43. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر؛ ص 233. 
44. همان‌؛ ص 234. 
45. همان‌؛ ص 268. 
46. یوسفی‌، غلامحسین‌. کاغذ زر. تهران‌، انتشارات یزدان‌، 1363؛ ص 41. 
47. همان‌؛ ص 46. 
48. «تاریخ بیهقی یا آیینه عبرت‌»؛ ص 66. 
49. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر؛ ص 267. 
50. یوسف‌/ 111. 
51. همان‌؛ ص 56. 
52. همان‌؛ ص 56. 
53. همان‌؛ ص 62. 
54. همان‌؛ ص 62. 
55. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر؛ ص 226. 
56. تاریخ بیهقی‌، تصحیح علی‌اکبر فیاض‌، چاپ مشهد؛ ص 27 و 28. 
57. ر.ک‌: سلیم‌، غلامرضا. «توجیه تمثیل‌های تاریخی بیهقی‌»، در: یادنامه‌؛ صص 333 ـ 353؛ یوسفی‌، غلامحسین‌. «هنر نویسندگی بیهقی‌»، در: یادنامه‌؛ صص 799 ـ 829. 
58. تاریخ بیهقی‌، به کوشش خطیب رهبر؛ ص 241. 
59. «روش علمی در کتاب بیهقی‌»؛ ص 97 و 98. 
60. «تاریخ بیهقی یا آیینه عبرت‌»؛ ص 63. 
61. «جهان‌بینی ابوالفضل بیهقی‌»؛ ص 6.

 

منبع : باشگاه اندیشه

  نظرات ()
تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/۱٢

تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز

ترجیح نظم یا شعر بر نثر فصیح ادبی و فرهنگی ایران ابداً عجیب نیست زیرا هم آثار حماسی و هم آثار حکمی هر دو، به نثر موجودند و هم به نظم اما توفیق آثار منظوم بسیار بیشتر از آثار منثور است.
به نظم کشیدن آثار منثور نیز خود دلیل محکمی است بر این رجحان ذاتی. طبیعی است با چنین دیدگاهی نثر ارزشمندتر، نثر شاعرانه‌تر است. مطالعه سیر حرکت نثر از مرسل به فنی، آن هم در نهایت تکلف و تصنع، خواننده را کاملاً متقاعد می‌کند که حداقل در نظر قدما، نثر هر چه شاعرانه‌تر - و البته عالمانه‌تر - ارزشمندتر.
نثرهای فنی دائما به سمت استفاده هر چه بیشتر از عناصر شاعرانه حرکت کرده‌‌اند، چه در جهت عوامل لفظی و آوایی چون جناس و تسجیع و تصویر، و چه عناصر معنایی مانند تشبیه و مجاز و کنایه و ... که این استفاده، لزوماً نتایج مثبت نیز به همراه نداشته است.
اما بحث ما جای دیگری است.
امروز اگر شاعر معاصر بخواهد علاوه بر استفاده از سنت نظم فارسی از مواریث نثر هم بهره ببرد، آیا طبیعی‌تر نمی‌نماید که به سراغ متون فنی برود؟ گیریم که نثر مرزبا‌ن‌نامه ناسالم است، کلیله و دمنه چه طور؟ (قضیه گلستان فرق می‌کند. گلستان بن مایه زبان فارسی امروز است).


چرا با وفور این همه کتاب، تاریخ بیهقی یکی از اثرگذارترین آثار بر شعرای معاصر است؟

چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟
قبل از این که به سراغ جواب سئوال برویم بهتر است کمی راجع به خود سئوال بحث کنیم تا غرابت آن آشکارتر شود.
نخستین سئوالی که مطرح می‌شود این است که آیا مضمون تاریخ بیهقی شاعرانه‌ است؟ و پاسخ نخست این است که نه ، تضاد تاریخ و شعر به قدمت ارسطو است. از آن سوی، متون منثوری‌ داریم با مضامینی بسیار شاعرانه چون بسیاری از کتب عرفانی، آن‌گونه که بعضی از ادبای معاصر، بعضی از کتب عرفانی فارسی را، حداقل در بخش‌هایی، شعر منثور می‌دانند. به هر حال بیهقی از این توانش معنایی بی‌بهره است.
مسأله‌ دیگر وفاداری بیهقی به تاریخ است یا حداقل سعی در وفادار بودن - در این مورد مفصلاً در ادامه بحث خواهد شد - دعوی بیهقی در نگارش کتاب، گزارش وقایع است آن‌گونه که رخ داده‌‌اند. طبیعی است چنین روشی، راه را بر تخیل - و بالطبع شعر- ببندد. تفکر عقلانی بیهقی او را حتی از نقل هر آنچه که افسانه می‌شناسد، منع می‌کند. "باطل ممتنع را که عامه‌دوست‌تر دارند". در اثر او جایی نیست.
این وفاداری به واقعیات، باعث شده است که او حتی خود را درگیر زمان نیز نکند. نکته جالب دیگر، توافق نظر دانشگاهیان و حافظان سنت با شاعران و نوآوران در ادبی بودن این تاریخ است. توافقی که همیشه وجود ندارد. اما چرا چنین است؟
جواب را باید در دو بخش بررسی کرد:
الف) چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟
ب) چرا زبان بیهقی شاعرانه است؟


الف) چرا زبان بیهقی برای ما شاعرانه است؟
شکل‌گرایان روسی اولین بار اعلام کردند که شعر، زبان غریب گردانی شده است یا به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی، رستاخیر واژه‌ها ست. یکی از تکنیک‌های غریب‌گردانی، زبان آرکائیک است. زبان بیهقی برای هیچ ایرانی یا حتی فارسی‌زبانی، زبانی‌ معمول و متداول محسوب نمی‌شود. در شعر معاصر نیز تأثیرات زبانی بیهقی مشهود است. اما زبان بیهقی موقعیت ممتازی از نظر تاریخی و سبک‌شناسی دارد. به تصریح استاد بهار "سبکی خاص در این قرن به وجود آمده و از حیث سبک و شیوه استقلالی داشت." بیهقی در دوره گذار از نثر مرسل به فنی می‌زیسته و می‌نوشته است. نثر او به تعبیری بینابین است "یعنی هم همان صلابت و فخامت و سادگی و استواری و پارسی‌مداری عهد سامانی و غزنوی را دارد و هم مختصاتی از نثر در حال نضج فنی در آن است". نثر او نه آن قدر ساده است که به راحتی از آن عبور کنیم و نه آن قدر پیچیده که از عهده ارتباط برقرار کردن با آن برنیاییم. توجه ما را جلب می کند اما قطعاً چنین جذابیتی را برای هم عصران خود نداشته است.
رویکرد معطوف به خواننده هر چند روشنگر است اما مسأله را توجیه نمی‌کند به این دلیل ساده که متون قدیمی زیادند اما کدامشان با اقبال تاریخ بیهقی مواجه شده‌اند؟! اصل مسأله در خود اثر نهفته است.


ب) چرا زبان بیهقی شاعرانه است؟
همان‌طور که گفته شد ویژگی‌هایی در خود متن تاریخ بیهقی است که این متن را نسبت به سایر متون کهن برتری می‌دهد. بعضی از این ویژگی‌ها دلایل زبانی و یا ادبی دارند.
نگرش اخلاقی و حرفه‌ای بیهقی در نگارش تاریخ، خالق بعضی دیگر از ویژگی‌هاست. جبر جامعه نیز الزاماتی را برای بیهقی ایجاد کرده که به خلق زیبایی منجر شده است. نکته آخر اینکه تاریخ بیهقی از آن دست کتب تاریخی است که مورخ، خود در وقایع تاریخی حاضر بوده است. پس بیهقی نمی‌توانسته بی‌طرف باشد اما در عین حال سعی می‌کرده بی‌طرفانه عمل کند. این پارادوکس خالق زیبایی شده است. در ادامه هر کدام از ویژگی‌ها، جداگانه بررسی می‌شوند.
ویژگی‌های زبانی و ادبی‌
زبان و ادب در این نوشتار، مترادف فرض نشده‌اند. به نظر نگارنده هر گاه کلمات برای برقراری ارتباط استفاده شوند، ما در حوزه‌ زبان قرار داریم اما آنجایی که کلمات در خدمت خلق زیبایی و تأثیرگذاری به مخاطب باشند، قدم به دنیای ادبیات گذاشته‌ایم، بدیهی است در چنین حالتی هم ارتباط وجود دارد اما تنها هدف، نیست.
غیر از اطناب که او در کتابش به ان اشاره می کند و شواهدی در ادامه می آوریم بیهقی در نوشتن نامه‌های اداری،بارها به تقلید خود از بونصر مشکان اشاره کرده است و این که او نامه‌های بونصر مشکان را نمونه اعلای نثر اداری می‌دانسته است و از منشوری که بونصر می‌نوشته است "نسختها نبشته می‌شده است" اما در نوشتن تاریخ به سرمشقی اشاره نکرده است. تنها می‌گوید دیگرانی که از او فاضل‌ترند، درگیر مهمات مملکتی‌اند ناگزیر او وارد این میدان شده است. آن تواریخی را هم که دیده است پسندیده، چه اندران زیادت و نقصان ‌کرده‌اند و آرایش آن خواسته‌اند.
ناگزیر بیهقی باید خلاق‌تر باشد و به طبع سلیم خود بیشتر اعتماد کند و زبان و سبک خود را، خود بسازد.
شاید اگر نویسنده‌ای دیگر بود، اثری خسته کننده از آب در می‌آمد اما این دبیر پیر آن قدر تجربه و اعتماد به نفس دارد که از هر عاملی در جهت غنای زبان اثر خود بهره بجوید.
زبان عربی در دربار غزنه، زبان دربار است. اما هنوز بسیاری از نامه‌های درباری به فارسی نوشته می‌شود. بیهقی علاوه بر تسلط به این دو زبان رسمی، آبشخور دیگری هم دارد و آن جامعه است. بررسی اصطلاحات زبان گفتاری مردم عصر، خود نیازمند تحقیق مستقل و مفصلی است اما برای نمونه ببینید کدام عبارت بهتر از این می‌تواند، بیچارگی عبدالرحمان فضولی را بیان کند: "مادرمرده و ده درم وام!" بیهقی از هیچ از یک امکانات خود چشم نمی‌پوشد. زبان سخنوری عربی و فارسی، اصطلاحات و دقت بیان دبیری، کنایات و اصطلاحات زبان عامه، همه در کنار هم معجونی مفرح ساخته است.
کتاب قدیمی
تشبیه در آثار بیهقی بیشتر از هر آرایه ‌دیگری مورد توجه قرار گرفته است. این تشبیهات اغلب قرار دادی نیستند و بیشتر به معنی و اهمیت آن می‌افزایند. تسجیع در این دوره حداقل در کتب تاریخ بلای جان نثر شده است اما از آرایه‌های لفظی نمونه‌های قابل توجهی از واج‌آرایی یا دقیق‌تر "صدا معنایی" ، یافت می‌شود. مثلاً محمود در خشم می‌گوید: "بدین خلیفه‌‌ خرف شده بباید نبشت..." که تکرار صدای "خ" عصبانیت را القا می‌کند. توصیف‌های او نیز در نهایت دقت و تأثی هستند. استفاده او از کنایات نیز بجا است و تنها یک منظور ندارد. او با کنایه هم تأثیر کلام خود را بیشتر می‌کند مانند "حره ختلی، عمش، خود سوخته‌ او بود"، و هم اینکه در مواردی که صراحت، ناخوشایند یا دردسر ساز است، خود را از مخمصه می‌رهاند، مانند وقتی که از خست سلطان در اواخر عمر می‌گوید: "و ابتدای روزگار بافراط‌ تر می‌بخشید و در آخر روزگاران آن، و لختی سست گشت".اما مجاز و استعاره را کمتر به کار می برد.
نقل‌قول‌هایی که او از مکالمات افراد می‌کند، زبان او را تصویری و زنده نشان می‌دهد، گویی ما می‌توانیم سلطان محمود غزنوی را ببینیم که با صورت برافروخته و رگهای برآمده فریاد می‌زند: "بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرد‌ه‌ام در همه جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافت آید و درست گردد به دار می‌کشند".


ویژگی‌های اخلاقی و حرفه‌ای‌
هنوز هم کم نیستند کسانی که تاریخ را معلم انسان‌ها می‌دانند و مطمئناً بیهقی با ایشان موافق است. با این حساب بیهقی صرفاً گزارشگر وقایع نیست. او در مقام مورخ برای خود رسالت اخلاقی نیز قائل است. او بارها به عبرت گرفتن از تاریخ اشاره کرده است. "و من که بوالفضلم، کتاب بسیار فرونگریسته‌ام، خاصه اخبار و از آن التقاط‌ها کرده، در میانه‌ این تاریخ‌ها چنین سخن‌ها از برای آن آرم تاخفتگان و بدنیا فریفته‌شدگان بیدار شوند" این است که از اطناب باکی ندارد زیرا "سخن هر چه دراز شود از نکته و نادره خالی نباشد".
لازمه‌ این عبرت‌پذیری از تاریخ، متأثر شدن از وقایع تاریخی و باور کردن آن‌هاست.
بیهقی که خود از ماجراهایی که دیده است تأثیر پذیرفته، سعی می‌کند خواننده را نیز متأثر سازد. یکی از راه‌های تأثیرگذاری، تذکر مستقیم این نکته است که این وقایع ارزش فکر کردن و عبرت گرفتن را دارند. اما بیهقی روش کارآمدتری هم دارد. او آگاهانه یا ناآگاهانه، غیر مستقیم خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد و برای این کار از شگردهای ادبی استفاده می‌کند.
گویا داستان‌هایی که بیهقی را تحت تأثیر قرار داده‌اند، پرداخت مفصل‌تر (و بعضاً هنری‌تری) دارند و در خلال آنها داستان‌های جنبی بیشتری درج شده است و یا از اشعار و امثله بیشتری به عنوان تزیین، سود می‌جویند. مشهورترین نمونه داستان حسنک وزیر است. این داستان علاوه بر پرداخت مفصلی که دارد، دو حکایت جنبی هم دارد: داستان عبدالله بن زبیر و داستان هارون‌الرشید و برمکیان. بیهقی در نقل این دو حکایت جنبی هم سخاوتمندانه قلم را به حرکت درآورده است.

دلیل این کار جدای از عبرت‌آموزی، باورپذیرتر کردن آنها و در نتیجه تأثیر‌گذارتر کردن آن‌هاست: "و این قصه هر چند دراز است، درو فایده‌هاست، و دیگر دو حال را بیاوردم که تا مقرر گردد که حسنک را در جهان یاران بودند بزرگ‌تر از وی، اگر به وی چیزی رسید که بدیشان رسیده بود، بس شگفت داشته نیاید. و دیگر اگر مادرش جزع نکرد و چنان سخن گفت، طاعنی نگوید که این نتواند بود".
الزامات اجتماعی و مصادیق آن‌
چگونه می‌شود هم سری سبز داشت هم زبانی سرخ مخصوصاً اگر زبان به نفع صاحبان تیغ‌های درخشان نگردد؟ بیهقی در کشاکش شیفتگی به حقیقت‌نگاری و حب ذات چه می‌تواند بکند؟! آنچه از تاریخ بیهقی بر می‌آید این است که ابوالفضل بیهقی در پی بیان حقیقت به هر روشی نیست. عمری زندگی در دسیسه‌کده غزنویان او را آموخته است که محتاط باشد. از آن سوی، بیشتر اطلاعات و انتقادات از غزنویان، به سبب همین تاریخ بیهقی است. او چگونه‌ معایب دربار غزنه و حتی شخص سلطان را گزارش کرده و خود به سلامت مانده است؟!
قبل از بررسی این مسأله توجه به احوالات ابوالفضل بیهقی در ایام نوشتن تاریخ خود خالی از فایده نیست. تواضع و بزرگواری ذاتی بیهقی که همیشه روحیه‌ای متعادل و میانه‌رو داشته، در سنین پیری - یعنی ایام تحریر این تاریخ - از او نویسنده‌ای منصف ساخته بوده است. مردی که در طول حیات خود آزار موجودی را نخواسته است چگونه می‌شود در وقت پیری دشمن‌تراشی کند؟ از آن سوی هم الزام حرفه‌ای‌اش او را به گفتن همه حقیقت برمی‌‌انگیزد، پس چاره‌ این پارادوکس این است که ابتدا محاسن هر کس را بگوید، آنهم به تفصیل، بعد از آن معایب ذکر ‌شود البته به اختصار. این روش حتی در مورد بوسهل زوزنی نیز بکار گرفته شده است: "این بوسهل مردی امام‌زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی ‌مؤکد شده - ولاتبدیل خلق‌الله- و با آن شرارت دلسوزی نداشت".
البته در مورد سلطان قضیه فرق می‌کند، یعنی با استفاده از روش مذکور، هم نمی‌شود از سلطان انتقاد کرد و در امان بود. ترس از گفتن حقایق به صورت مستقیم و الزام به بیان آن، به خلق نوعی بیان غیرمستقیم و کنایی منجر شده است. البته این نوع کنایه در هیچ یک از تعاریف سنتی علم بیان نمی‌گنجد چون واحدش یک قصه است نه یک جمله یا عبارت. برای فهم این نوع کنایه شما باید حداقل یک داستان را کامل بخوانید.در اینگونه موارد بیهقی هر چه را که می‌خواسته بگوید از زبان وزیر و دبیر نقل کرده است و خود عملاً هیچ از خود نگفته است. و شکستها و ناسازگاری ها را یا به نقل خود سلطان آورده و یا بعد از اشاره به انها تقدیر را شماتت کرده است.
نکته دیگری هم هست جدای از گلچین کردن جزئیات. نه بیهقی و نه هیچ بنی‌بشری این قدر صاحب حافظه نیست که مکالمه ده‌هانفر را بعد از سال‌ها عیناً نقل کند. نمی‌خواهم بگویم این مکالمه‌ها، زاده تخیل بیهقی‌اند، نه این صحبت‌ها رخ داده‌اند اما آیا دقیقاً به همین صورت و ترتیب و لحن؟! آیا ذهن بیهقی هیچ تأثیری در نقل این قول‌ها نداشته است؟

به این ترتیب بیهقی در فضایی که نمی‌تواند از رمزگان مستقیم زبان برای انتقال پیام خود سود بجوید به ادبیات متوسل می‌شود و با استفاده از فضاسازی، ترتیب حوادث، گفت‌و‌گو و کنایه، پیام خود را منتقل می‌کند.


بیهقی مورخ بی‌طرف؟!
مورخ - یا هر انسان دیگری - می‌تواند منصف باشد اما بی‌طرف هم می‌تواند باشد؟! من فکر نمی‌کنم. حداقل در مورد بیهقی این چنین نیست. بدیهی‌ترین دلیل بی‌طرف نبودن او این است که او از بین این همه گزینه‌ موجود برای تاریخ‌نگاری، وقایع نگاری غزنویان را برمی‌گزیند در حالی که می‌دانیم مثلاً اگر می‌خواست تاریخ امویان را بنویسد، برایش غیرممکن نبود. اما او منصف است و بسیار هم منصف است.


انصاف خصلت خوبی است

که در اینجا هیچ ربطی به کار ما ندارد. آن چه برای ما جالب توجه است و باعث خلق زیبایی شده، این است که بیهقی علی‌رغم بی‌طرف نبودن می‌خواهد پرستیژ بی‌طرفی را برای خود حفظ کند. البته چون ما عادت داریم وقتی کسی در بدگویی افراط می‌کند، او را بی انصاف بدانیم، کمی سخت است جانبداری ظریف بیهقی را درک کنیم.
روح بزرگوار بیهقی به راحتی می‌تواند بدی‌ها را تحمل کند اما در مقابل خوبی‌ها، مخصوصاً اگر آن خوب، دینی هم بر گردن بیهقی داشته باشد، شدیداً ناتوان است. با این که بیهقی در باب همه منصفانه سخن گفته است اما به نظر می‌رسد آنها که به بیهقی بدی کرده‌اند، منصفانه‌تر مورد قضاوت قرار گرفته‌اند. تنها یک خصلت است که بیهقی اصلاً از آن نمی‌گذرد و آن کافر نعمتی است. مقایسه دو نفر بسیار راهگشاست: بوسهل زوزنی و بونصر مشکان. بیهقی اگر می‌خواست از بوسهل بد بگوید می‌توانست کتابی به همین اندازه که الا‌ن در دست است بنویسد. چه، گویا بوسهل عادت داشته با هر کس یک‌بار احوال‌پرسی کرده روزی نیشی به او بزند اما بیهقی خیلی کمتر از آنکه ممکن بوده به نقل سیئات اخلاقی او پرداخته. در مقابل بونصر مشکان است که تاریخ بیهقی تا لحظه مرگ بونصر، مشحون از ستایش اوست اما فقط به دو صفت او اشاره شده است: یکی انقباض او و دیگری مال دوستی او که البته صفت اولی همراه با درایت و مردمداری اوست و این دو خصلت پسندیده، عذرخواه آن یک رذیله هستند. اما مال دوستی او گویا چنان مشهور بوده است که بوالحسن عبدالجلیل وقتی می‌خواهد "امیر دل بر وی [بو نصر] گران‌تر کند" نقشه‌‌ای می‌کشد تا سلطان از بونصر مشکان اسب و استر بخواهد. بونصر چنان برمی‌آشوبد که "آب [تف] به آسمان می‌اندازد و بوالحسن را فلان فلان شده" می‌گوید. نمی‌دانیم آ‌یا واقعاً بوالحسن توطئه‌ای کرده بوده یا نه، اما بیهقی قصد توطئه بوالحسن را پیش از عکس‌العمل‌های بچه‌گانه‌ بونصر می‌آورد تا حداقل این اضطراب معانی در قبال توطئه‌ای ناجوانمردانه ابراز شده باشد نه برای از دست دادن چند اسب و استر. بیهقی نمی‌تواند این واقعه را نگوید، پس سعی می‌کند به آبرومندانه‌ترین وجه ممکن آن را نقل کند. بعد هم پس از این قضیه، داستان مرگ بونصر است که به این بهانه بیهقی لختی قلم را بر وی می‌گریاند، و فصلی مشبع در تعزیت بونصر مشحون از اشعار فارسی و عربی می‌آورد و در اظهار محبت و بندگی به او. راستی را که بیهقی شاگردی حق‌گزار بوده است!

او همچنین ماجراهایی را که خود می‌پسندیده با همدلی بیشتری نقل می‌کند، یک نمونه بسیار عالی، سخن مادر حسنک است وقتی خبر مرگ فرزند را می‌شنود: "بزرگا مردا که این پسرم بود".مصوت‌های بلندی که در این جمله پشت‌سرهم آمده‌اند، هر خواننده‌ای را وا می‌دارد که هم ناله با مادر حسنک - و شاید بیهقی - آه بکشد!
در پایان این مختصر، احتمالاً این اشکال به نظر خواننده خواهد رسید که مقاله بیشتر بررسی وجوه ادبی تاریخ بیهقی بود تا جنبه شاعرانه آن. هدف این مقاله نیز قطعاً بررسی وجوه شاعرانه نثر بیهقی نیست، هدف ما بررسی ویژگی‌هایی بود که برای شاعر امروزی، و برای شعر امروز جالب توجه و تأثیرگذار است و تحلیل چگونگی و علت آنها. در این فرآیند ما با ویژگی‌هایی روبه‌رو شدیم که دقیقاً در حوزه‌شعر قرار داشتند مانند زبان آشنایی زدایی شده بیهقی برای خواننده امروزی یا ویژگی‌های ادبی نثر تاریخ بیهقی. برخی دیگر از مسائل مطرح شده، دقیقاً به شعر مربوط نمی‌شدند مانند الزامات اخلاقی یا سیاسی بیهقی. ما این مباحث را نیز همراه با سایر مباحث مطرح کردیم زیرا قصد ما بیان شیوه‌های تأثیرگذاری بیهقی بود و اگر از لفظ "شعر" یا "شاعرانه" استفاده کردیم، منظور تأثیرگذاری از طریق شگردهای هنری بوده است. ویژگی‌هایی که بیهقی آنها را خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه در نثر خود جای داده است و از آنها برای بیان هر آنچه که نتوانسته صریحاً بیان کند، یا حتی نخواسته، استفاده شده است. مسائلی چون تکنیک‌های روایت کمتر بسط یافتند چون بیشتر به حوزه‌ ادبیات داستانی مربوط می‌شوند، لذا به این قضیه تنها اشاره‌ای شده است، آنهم از جهت استفاده‌ای که از این تکنیک، گهگاه در شعر (مخصوصاً معاصر) به جهت. درک الزامات اجتماعی و مضامین آن می‌شود.
در پایان اگر بخواهم برای اثری به نام تاریخ بیهقی تنها یک صفت ذکر کنم که آن را در گذر ایام همچنان مورد عنایت اهل فضل و هنر قرار داده است، چه از نظر محتوایی و چه از نظر زبانی، آن ویژگی، تعادل است. شما نمی‌توانید تاریخ بیهقی را بخوایند و همیشه تصویر پیرمردی سرد و گرم چشیده و متین را در ذهن نداشته باشید.

بن مایه:
1. تاریخ بیهقی
2. موسیقی شعر
3. سبک‌شناسی بهار (جلد 2)
4. سبک‌شناسی نثر
5. زمانه و زندگی و کارنامه‌ بیهقی
6. سبک‌شناسی نثر، دکتر سیروس شمیسا
7.نگاهی تازه به بدیع، دکتر سیروس شمیسا،


نویسنده :حنیف افخمی ستوده‌

  نظرات ()
یک شمعدانی برای دختر رحمان بخشی از رُمان یار حسین خسروجردی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/۱۱

بخشی از   “  رُمان  یار  “  اثر حسین خسروجردی

یک شمعدانی برای دختر رحمان

وقتی که راه افتادند ، آینه در دست آران بود و شمعدانها در دست اوجان و  هرکدام در سارقی چارخانه و ابریشمین  محکم بسته شده بود .  نم نم باران ، بوی کاهگل و خاک و بوی گُل و گیاه  می پر اکند و تا شمعی بخرند ، راهی دراز پیمودند .

-  نگفتی که آینه و شمعدان مال کیست ؟

-  مال یک زوج جوان  که تو هفت آسمون هم ، یک ستاره ندارند . آینه مال دخترِ  عبدالرحمانِ بناست . بنایی که فلج شده . هفتهٔ پیش ناگهان به مغازه ما آمد و وقتی که با حسرت به آیینه ها نگریست دانستم که پاپتی ست . قیمت آیینه ها را که پرسید حیرت کرد و بی آنکه حرفی بزند ، راه افتاد که برود ؛  اما من او را صدا زدم  و قول آیینه را به او دادم  .  می دونی چیه ؟ این ماه حقوق مان را دیر دادند و برای همین ، خرید به عقب افتاد . امید.ارم که دیر نشده باشه. تو هم هیچ ناراحت نباش ، خرید شمع  پای تو .

تو راسته خیابان لاله زار ، شمع پیدا نکردند و حالا آران داشت مغازه های میدان توپخانه را  می گشت و انگار هرچه شمع بود ، احتکار کرده بودند  که چنین نا پیدا  و نا یاب می نمودند .  حالا باران تندتر  شده بود و صدای غرش رعد ، دمادم به گوش می رسید .  با شدّتِ باران ، از ناودانها آب به راه افتاد و جوی ها روان شدند . و آنها تا به بازار برسند ، دیگر خیس شده بودند . در بازار، شمع پیدا نشد و وقتی که به سبزه میدان رسیدند ، نگاه اوجان به دهان  آران خیره ماند که چه می خواهد بگوید .

-  نه، من هنوز  نومید نیستم . پیدا  می کنیم . گفتی خانهٔ دختر رحمان کجاست ؟

-  پشت دروازه غار .  هنوز راه خیلی مونده  . تو راستهٔ هفت چنارند .

یک محله ی دیگر را گشتند و در محله ی دوم  دیگر از ضرب شب و باران و سرما ،   زیر یک درخت کهنسال بزرگ ایستادند و از عابری سراغ درخت هفت چنار را  گرفتند . عابر انگشتش را به سویی گرفت و گفت :

-  اونجاست ، ته  اون کوچه ، می بینید ؟  سرشاخه های بلندش دیده می شود .

اوجان دیگر سخت لرزش گرفته بود  و از سر تا به پایش می لرزید .  آران کتش را درآورد و به او پوشاند . صدای سلام صلوات می آمد . صدای کف و. دایره ای  که در آواز  و شادی  می پیچید  و آران درآمد که :

-  به گمانم عروسی دختر عبدالرحمانه 

-  می شنوم  ، دیر  رسیدیم !

پیر زنی فانوس به دست،  آرام  سر رسید . چتری به دست داشت و به آنها که رسید  ، ایستاد و پرسید :

-  چه شده  ؟ چرا معطل مانده اید ؟

-  شمع  مادر، به دنبال چند تا شمع عروسی هستیم . همه جا را گشتیم اما نیافتیم . اینها هم،  آینه و شمعدانیه که برای دختر عبدالرحمان می بریم .

-  خوب اینکه کاری نداره ، همراه من بیایید تا دو تا شمع قشنگ و سفید بهتان بدم .

خانه پیر زن  در سر کوچه بود . یک خانهٔ قدیمی که هنوز هم در باغچه هایش  گل مثل فواره ، فوران می زد

-  پسرم مشروطه خواه بود . تازه بساط عروسی اش را  جور کرده بودیم  که بعد از به توپ بستن مجلس ، یه شب چند نفر قزاق  به خانهٔ ما ریختند و پسرمو  کت بسته باخودشان  بردن . . .  نشون به اون  نشون که بیست و پنج ساله که از  آن گذشته و هنوز پسرم  به خانه بر نگشته .  چه می دانم  ! مقدر ات چنین بوده که شمع ها به روشنایی عروسی امشب  بروند .

وارد خانه که شدند پیر زن شمعدانی های فیروزه ای را نشان داد و گفت :

-  اونجاست می بینی دوتا شمع پا بلند که هنوز روشن نشده . مادر جون دیگه خسته شدم . بیا جلو  تا ببینمت .  تو 

چقدر شبیه پسر ،  من هستی . شامش دیر شده  !  یخ کرده . . . چرا بچه ام  دیر کرده ؟  تو بیا جلو  ؛  سوی چشمام  از بین رفته . باید برم  و سماور را.  روشن کنم . . .  میدونم میاد  . شیشه عطر اینجاست ؛  ترو خدا  یه کمی به موهات بزن  . بگیر . . .

در کوچه  و میان آن همه تاریکی شمع های براق و سفید روی شمعدانی برق می زدند .  اوجان آینه را از ساروق در آورد و هردو میان جمعیت رفتند . باران همچنان می بارید . کوچه در شب پاییز ، رام  گام های همراهان بود . یک چادر سفید که صورت عروس را  قاب گرفته بود و نگاه دزدانه از داماد می گرفت . پدر مفلوج در گاری دستی نشسته بود و داشت دستارش را به سر می پیچید و در خنده  آرزومندش نمی توانست  خوشحالیش را پنهان کند .

تا چاوش نفسی تازه کند، زنی دایره به دست گرفت و به تندی نواخت . دیگران دست زدند و سپس صدای هلهلهٔ همراهان کوچه را پر کرد .

باران به ریزه های برف تبدیل شده بود که با مه سفید رنگ در کورسوی چراغ برق ، عیان تر دیده می شد . همراهان عروس در سرما و میان دانه های ریز  برف لرز گرفته بودند . صدای مرغان خَپ کرده از پشت دیوار  می آمد . شباهنگ شب و ستاره های درخشان آسمان ، ناپدید شده بودند و شب و غلظت تاریکی  چونان استتاری جمعیت قلیل و اندک‌ را می پوشاند . در کشاله نورِ کم سوی چراغها ، کسی ، کسی را خوب  نمی دید . یکبار دیگر  صدای چاوش بلند شد و همسایه ها این جا و آنجا پرده ها را کنار زدند و گفتند عروس ، دختر‌ عبدالرحمانه .

همسایه ای با اسفند و منقل پر آتش  از منزل بیرون آمد و هوای نمناک کوچه را تغییر داد و بعد از آن که لسفند را به دور سر عروس و داماد گردانید ،  به روی مجمر آتش ریخت .  حالا چاله های گذرگاه از بارش باران ، پر شده بودند تا آنجا که پای جمعیت به گِل و لای فرو می نشست  . کور سوی فانوس ها وچراغ های کم سوی بالای تیرچه ها ، کفاف دیدن جلو پا را نمی داد و همچنان آسمان یک ریز می بارید و آیینه و شمعدان دیگر خیس و ،  آب چکان شده بودند و هرچند آران و اوجان به کمرهای خود قوس دادند ، چارهٔ کار نکرد  تا آنجا که اوجان آیینه را از دست آران گرفت و به زیر چتر عروس برد .  عروس خیس و پاییز و زمانهٔ خیس  .

شب ِ عروسی دختر رحمان  . «  آه . . چه می جویی ای مرد ؟ ای فغان نامراد تو  در این شب سرد و   بی  التفاتِ  نچه می کنی؟  و در سر کار چه فکری هستی ؟ » 

شاباش  در خانهٔ داماد آنجام گرفت  و وقتی که همه در زیر سقف کوتاه و  دود زدهٔ نمور جمع شدند ، آران تمام پولهای جیبش را درآورد و تا آخرین سکه ، به سر عروس و داماد ریخت  و بی درنگ بیرون آمد .

  نظرات ()
بیوگرافی استاد حسین خسروجردی نویسنده و رمان نویس برجسته معاصر سبزوار نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/۱٠

 (  بگو چه نام دارند گلهایی که در تو شکفته اند ؟ )       

حسین خسروجردی به روزگار سپنج . ودیعه ای برای  همسر و فرزندان ، بستگان و شمایانی که همیشه دوستتان داشته ام .                                    

انگار همین دیروز است که تو در باد و باران و آفتاب خیس ، به بیرون می زنی و در موج و تلاطم بیقرار هستی ، راه می جویی و با اسبی رَهوار و نعلی از کشف و شهود ، به ناشناخته ها  می تازی  تا با شتاب خود ،  به سوی امروزی برسی که از دیروز  تو  ،  اینک سی - چهل سال می گذرد. تا تو  همچنان در جلگه های عشق  و باغراهِ  دلجوی  هنر و ادبیات و جلوه های درخشان فرهنگ و سویه های  رمان و داستان  روان باشی و با اینکه جوانی تو  در عبور  سالیان درازی گذشته ،  اما تو همچنان در دهکده های  مهتاب و دره های خرم و دشتهای پر غبار میهن ات ،  ره. می پویی و گویی که دیدار پاگ نهاد مردمان این ملک ،  برای تو یک فریضه است و اینک که با نگاه  شیفتهٔ  همیشگی ات  به  گذشته های خود می نگری می بینی که چقدر هنوز برای ناگفته ها و ناپدیده ها و کشف نشده ها  جا هست و تو هنوز هیچ کاری نکرده ای و درست هم فهمیده ای که هنر  و از  آن میان ادبیات و رمان نویسی هیچ پایانی  ندارد . پس تا راه  رفته را بنگری  و در تلاطم همیشگی این راه گم نشوی ،  به داشته  هایت می نگری تا از آن نعل تازه ای برای اسب رهوارت بسازی که راه  دور است و مقصد بس دراز . پس می شماری و خلاصه می کنی  داشته هاو نمونه هایی که فشرده ای از اندیشه و خیال و ذوق و شوق تو ازتماشایٍ  گذرگاهِ زمان است  :     

با چراغ   یادها و خاطره های  دائم سوز  حسین خسروجردی  

                                               

 

 تولد من در روز هشتم فروردین سال  1333در شهرستان سبزوار رخ داد . شهر گرانمایه و شیدایی که در دیدگان کوهپایه های افراشتۀ  پیرامونش ، همیشه گردن فراز و ابرو گشاده می نماید . نمیدانم که در صغر سن و در عوالم کودکی چه چیزی پنهان است که بی درنگ یادهایش جیوه وار می آیند و فرار و بیقرار می گذرند تا تو در قوس قزح و رنگ واره های آن از آسمانی باز وکبوترانی آزاد و کوچه های پر افتاب و کاریزهای روانش بگویی . از آبهایی که بس لطیف  و سبک وزن  و خوشگوارند و ازخانه هایی که در چفت انگورهایش  قمریان ماوا گرفته اند و بادهای ملایم و سهره های خوشخوان ، چه بجا می خوانند و می وزند! ودر لطافت و شوق این یادها و غرفه های مهربان این یادگارها ست که باید بگویم  : کوچه ای که من در آن به دنیا آمده ام  جایی ست که اکنون آن را خیابان رضوی می نامند که باسه کوچه حمام حکیم و نقابشک وکوچه سرسنگ که به آن می پیوستند ،محدوده ی زادگاه و دوران کودکی من را می ساختند . اگر این گستره را با کوچه زارعی که مثل یک خط عمود ، به آنها می پیوست به حساب بیآوریم ، میدان و افق دید دیگری پیدا می شد که  آن کودک می توانست در پایین کوچه زارعی حتی باروهای شهر را ببیند و از آن پس امام زاده و ته صحرایی را بنگرد که از آنجا پرتو زندگی به نوعی دیگر می درخشید و از محدوده های تنگ پیرامون خود چه خوب بیرون می آمد ! این محدوده ها و این نام ها ، این کوچه های تو در تو واین بن بست های بسته ای که دریکی از آنها به نام ماروسا به دنیا آمده ام و حوض ها و جوی ها و کوی ها و حتی آنسوتر، صحرا و شش یخدان هایی که همچون  قله های بلند کوه میش همیشه پا بر جا بودند وما را می نگریستند و اینها همه زندگی بخش سامان و بهتراست بگویم دور خیز های فعال من بوده اند و پیش زمینه ای برای رفتن به دبستانی می گشتند که آقاخانی نام داشت . جایی بود که دنیای ماضی را با کلمات و واژه های خود ، نجوا و تقلید می کرد و به گفتار و تکلم می آورد و آموزگاری را به ما می نمایاند که با هجای کلمات و آموزش الفبا شناخته می شد. مردی که نامش محمد حسین اصفهانی بود و همو بود که به من خواندن و نوشتن آموخت و مرا همیشه  قدردان و حق گزار خود نمود . باری در ضرباهنگ مرکوب زمان ، دبیرستان ابن یمین را بیاد می آورم با دوستان و همکلاسان و دبیرانی که در من سرشته اند و همیشه خورجین خاطره های مرا سنگین و سنگینتر می کنند .و افزون بر اینها ، بی مناسبت نیست که همینجا از یک کتابفروشی بسیار موثر و عزیز نام ببرم که در پاینتر از میدان اسرار، کتاب کرایه می داد تا بدین گونه مرا با دنیای جدیدی آشنا کند که قصه و داستان نام داشت و در آستانه صد راه باز بسته ی جوانی ، چه به هنگام این کتابها به روی من آغوش گشودند و مرا همراهی کردند . 

باری جوانی همچون متاع بالقوه ای  است که از انبار آزماینده و پالاینده ی زمانه بیرون می آید که اگر زمینه ها و امکانات و دور خیز های فعال وجود نداشته باشد ، بسا متاع جوان به هرز خواهد رفت و طبعا برزی به عمل نخواهد آمد. بنابر این در ره آورد دنیای بیقرار هردم شونده ی بیرون ، باید به پدیده ی بسیار مناسب و نوینی اشاره کنم که سینما نام داشت که چقدربجا و مناسب به دنیای ذهن  و دیدگان من وارد شد و آن را گسترش داد و در جنب آن ، ورزش هم به آن کمک کرد تا در رشته های دلخواهش همچون بدن سازی و وزنه برداری و شنا و ورزش باستانی و حتی دوچرخه سواری به تعادل جسم و جان برسم  و بعدها بتوانم آن نیروهای نهفته در جانم را بیدار و آزاد کنم . دراین خصوص مایلم به یک نمونه از تجربه ی ورزشی دوچرخه سواری اشاره کنم که مرا در طبیعت بسیار جذاب و متنوع خارج از شهر می برد و به من کمک می کرد تا بهیگانگی عواطف و عوالم نوشتن نزدیک و نزدیکتر شوم و این در نواخت و یارستن من ، کم چیزی نبود . در هم نوازی کتابهای کرایه ای باید از کتابخانه قدیمی مدرسه فخریه نیز بگویم که چه زود با آن محیط و کتابهایش مانوس و آشنا شدم و بیاد دارم که از آنجا بود که توانستم داستان غوک نوشته ویکتور هوگو را از کتابی به نام دریای گوهر بیابم و سر کلاس بخوانم. تاثیر بخشی و عواطف این داستان کوتاه بقدری آن زمان بالا بودکه از ورای این همه سال  هنوز هم آن اسب بارکش که نمی خواست غوکی را که بچه های محل در پیش پای  او انداخته بودند ، له کند و این براستی برای من بیادماندنی بود . بخصوص وقتی شلاق مرد گاری دار چپ و راست بر کفل و پشت او فرو می خورد و خون از او فوران می زد ، چقدر عبرت انگیز و جانفرسا بود . درفراروی آموختن ها ، بی گمان کتابخانه ی بزرگ شهر گه در محل شهرداری فعلی قرار داشت ، خود امکان دیگری بود که توسط کتابدار خونگرم و خوب و بیاد ماندنیش جناب آقای اکبری و بعدها خانم سیستانی به روی ما باز و گسترده می شد . بیاد دارم با توجه به علاقه وروحیه ای که من داشتم ، روزی آقای اکبری رمان عظیم سرخ وسیاه استاندال را ارزش گذاری کرد و سپس به من توصیه نمود تا در پناه دنیای اندیشه هایم معطل نمانم . کتابخانه ی مرکزی شهر به ریاست جناب آقای احمدی و فرزندان خلف ایشان  در آن زمان براستی خوب وموثر و دوستانه اداره می شد .

آنسان که کتابخانه ی مدرسه ی نظیف وساده وبی آلایش فخریه توسط مردی متین و با وقاری که کلاه دوری داشت ، چنین اداره می شد و ای کاش اسم اورا بیاد می داشتم تا به همه ی رسانه های سبزوار می گفتم که تا دیر نشده است سراغی از این کتابدار پیر و شایسته بگیرند و حق گزار خدمات بی شا ئبه و راستین  او شوند . اما در پیوند کار و زحمت و تلاش بی وقفه ی پدرم ، دورانی را بیاد می آورم که سه ماه تعطیلی را باید همراه او به درو دشت می رفتیم و من خوشه چینی می کردمویا به کارهایی که نه چندان سنگین بود می پرداختم . زیرا در جنب زندگی ما ، کار یک امر ضروری و در سنین پایین یک سنت معطوف به ورزیده شدن و یا به اصطلاح ، تسمه شدن بود . بعدها هم در انبوه کارهای متنوعی که پیشه  کردم ، کار بجز دستمزد و منافع آن ، یک پیوند وشناخت همگانی ومردمی به من می داد که درعواطف و خوی و خصلت های من عمیقا تاثیر گذار شد و بعد ها وقوف مرا به زندگی و رنج  وشادی وحساسیتهای مردم بیشتر نمود .  تا دیر نشده باید از روحیه ی گریز پای خود از شهر سبزوار بگویم و از دلبستگی های خودم به سفر رفتن به دیگر نقاط و شهر ها . و نیز از شوق بازیگری سخن به میان آورم که مرا گاه و بیگاه افسون می کرد و به تهران می کشاند و شده برای چند هفته یا یکی دو ماه وحتی سالی ،تهران خودش را به من  تحمیل می کرد تا  من گریز پای ، سر در تاتر و سینماهای لاله زار کنم  که حیران در خیابان ها ی شلوغ و ساختمان های بلندش بگردم ودوشادوش مردم مهاجر و رنگ وارنگ آن ، راه بجویم .  درس و مشق مدرسه بعد از سیگل اول و حتی پیش از آن ، همیشه و همواره در جنب و حاشیه ی تجربه ها و سفرها و دغدغه ها و روحیه ی آزاد من بود و جسته گریخته با آن می آمد و مهمتر از آن ، این کتابها و مطالعات آزاد و تجربه ها و علایق من بودند که به من نیرو و روحیه می دادند ومرا پخته تر و آزموده تر می ساختند و در این پیدایی  ، تاتر وبازیگری ، شوق بی حدی بود که مرا با آقای محمود امیریآشنا کرد .جوانی با ذوق و استعداد جوشان هنری و بصیرت عالمانه ای که دوستی پایداری را ایجاد کرد و همو بود که تاتر علمی برتولد برشت را در اوایل دهه ی پنجاه در سبزوار آزمود و به منصه ظهور رسانید . حالا انگار دکتر شریعتی و کتابهای او از راه  می رسیدند و نیز ادبیات و هنر با چاشنی اندیشه های فلسفی و تاریخی و جامعه شناسی ، جدی تر می شدند و بسا که کتاب کویر دکتر شریعتی دیگر اثر خودش را  روی من گذاشته بود و مرا شیدای نثر و بینش و احساس عمیق انسانی خود ساخته بود . بی گمان داستانها و رمان ها و شعر وادبیات  و سینما و تاتر و موسیقی و تلاش معرفتی  چشمان مرا بهتر به روی واقعیتها ی  پیرامون می گشود تا محیط اجتماعی خود را بهتر بشناسم و به همبستگی و همخوانی و هم دلی بیشتری  با مردم خود برسم .  این بود که حتی دوران سربازی هم که می خواست در ما جنبه کندویی و پادگانی و اطاعت کور کورانه ایجاد کند به حکم همین تلاش معرفتی ، بی تاثیر و خنثی می شد و با انقلاب سترگ مردم ایران هم آوا و همصدا می گشت .انقلاب شط خروشانی بود که تمام آن شور و آرمانهای دیر پای والا  را به منصه ظهور می رساند و فضایی آکنده از شورانقلابی ایجاد می کرد .و آزادی مطبوعات و احزاب و سازمانهای فعال سیاسی را تضمین می نمود . و همچنین بازار گفتگو و ایدیولوژی و جدل و مباحثه را داغ  می نمود و روزگاری دگرگونه ایجاد می کرد که خود شرح جداگانه ای را می طلبید . آنچنان که جنگ و دفاع مقدس و گستردگی آن چنین است   . در عین حال دوران دانشگاه  در دهه ی شصت اتفاق افتاد و من رشته ی زبان و ادبیات فارسی را در همین دوران گذراندم و چگونه بگویم که اخگرها و فروزش انقلاب در آغاز ، از چنان پتانسیل ونیروی شگرفی بر خوردار بود که وقتی در سال 1359 ، از طرف اداره آموزش وپرورش جهت سواد آموزی بزرگسالان به روستایی در شمال سبزوار رفته بودم ، روز می شد که سیزده – چهارده ساعت مطالعه آزاد داشتم  و چنان در مطابعت از آرزوها و آرمان های بزرگ انقلاب ، آماده و سرشار از تفاهم وسایه روشن امید بودیم که مجالی برای خود نبود . دوران نوینی آغاز شده بود که از ما فداکاری و همیاری و تعاون و دوستی و تحول و پشتیبانی و دگرگونی می طلبید . یک باور اصیل که با درک اعتلایی و عواطف پاک انسانی همراه بود که به سود جامعه رقم می خورد و به تعالی می رسید . در تکاپوی هدف های آفریننده و ورزیدن های آغازین انقلاب ، کم کم علایق و تمایل خودم را به نوشتن و باز تاب آن عشق بزرگ باز می یافتم . عشقی که چونان نسیم می آمد و از من می خواست که آن را رفتار کنم . فصل نوی که در من چونان چشمه می جوشید و راه به زندگی مردم و تاریخ و فرهنگ یک ملت می برد . ابتدا داستانها یی که نوشته می شد کوتاه بودند و از نهفت و سرشت گمشده ها راز جویی می کردند. این سیاه مشقها و رهیافتها و تمرین های داستانی دیری بود که شروع شده بود و اکنون با پشتوانه ی تجربه ها و مطالعات ودیده ها و شنیده ها می بایست درقامت داستان بلند ، ظاهر می شد که شد و وقتی که در سال  1364 آن اتفاق بزرگ وخجسته وکار ساز بوقوع پیوست و من توانستم نویسنده ی بزرگ زمانه خود ، محمود دولت آبادی را  ملاقات کنم و اولین داستان بلند خودم را به او بسپارم . انگار در راه صعب العبور داستان نویسی همراهی را جسته بودم که همچون یک قطب نمای دقیق ، راه می نمود ومرا از شوره زارها وسرابهای آن آگاه می کرد . این پشتوانه حتی بعد ها هم که در یک دوره کلاس فشرده داستان نویسی ایشان شرکت کردم ، غنی تر و منسجم تر شد و شکل و محتوی کارم را بالاتر برد . داستان ماه گل که کارش در سال 1370 پایان یافت ، تنگنا و بی پناهی مردمی را می نمایاند که درون سیاهی ها و نکبت زندگی ، دسته پنجه نرم می کردند و همسوی آن به ارتش کرمان نیم نگاهی  انداخته می شود که همچون قهرمان این داستان ، قوام و انسجامی ندارد ورنجور و آوارۀ سرنوشت درد بار خود است .  

برای کار و زمینۀ بعدی رمانی که جهان بانان نام گرفت نوعی نثر و زبانی فاخر وحما سی می طلبید که نیاز به مطالعه و پشتوانۀ  متون کلاسیک داشت و گذشته از آن ، از آنجا که این رمان ،به  نوعی نگاه ریشه ای به  سنت ها و سابقه قومی و فرهنگی و علائق ملی پیدا می کرد  ، لذا حتما و الزاما باید مطالعه قبلی و پشتوانۀ  تحقیقی می یافت . باری این رمانی بود که در عشق و شور نوشتن از دل و جان من بر می آمد و در بی قراری و بیتابی های آن ، پا به عرصۀ وجود گذاشت . در تداوم کار خلاقانۀ داستان نویسی ، همیشه نگاه و ذهن من متوجه قابلیت ها و اثر بخشی و مولفه ها یی از تاریخ جنبش سربداران بود و از آنجا که می دیدم که چگونه هنوزم مردم ما به این نهضت عشق می ورزند و از آن گفتگو می کنند ، اینها سبب شد که نوشتن این داستان همچنان در ذهن وضمیر من باقی بماند تا سر انجام نوبت نوشتن آن فرا رسید . البته پیشتر می دانستم که نوشتن این رمان  ، احتیاج به تحقیق زیاد و خواندن متون و کتابهای مربوط به آن و نیز سفرها و گشت و گذارفراوان دارد که همین خود بحث مفصلی است که اکنون مجال آن نیست و شد  آنچه بدنبالش بودم و برای شروع و تطبیق موضوع با زبان موضوع لاجرم تمرین ها شروع شدند و کتابها و تحقیق ها فراهم آمدند و عملی شدند  تا در طول سالیان نسبتا دراز و طولانی ، نوشتن رمان تگرگ تاتار ( یا  سربداران ) میسر گشت و به چاپ رسید و در چهرۀ بنفشه ای  از تقویم کهنۀ سربداران متجلی گشت و تقدیم خوانندگان خود شد . ضمنا نوشتنداستان بلند  به نسیم عطر تو می آیم   هم  همسوی نوشتن رمان سربداران یا همان تگرگ تاتار بود و چه خوب گه هردو ، تقریبا همسوی هم به چاپ رسیدند و به بازار آمدند . اما رمان اخیر من که هنوز عنوانی برایش انتخاب نشده ، تدارک و نوشتن آن بیش از سه سال به طول انجامید  که زمینه و محتوی آن به دوران انقلاب مشروطه بر می گردد و کاری ست که براستی نیرو  و تلاش فراوانی برای خلق و پیدایشش بکار برده شده است که امیدوارم روزی بشود که در مورد موضوع ومحتوی وچگونگی آن باز هم صحبت کنم . خاصیت نوشتن خلاقه و مستقل و پرداختن به عمیق ترین لایه های پنهان زندگی و همیشه در پی کشف و شهود و نیز پیدا کردن زوایای آن بودن و از پی  بدایع و ابداعات و آزمون های نو به نو  بر آمدن و مدام بدنبال ایجاد و خلق و ابتکار تصویرهای زندۀ تخیل هنری گشتن ، خود احتیاج به انسجام و تمرکز فگر و اندیشۀ فراوان دارد و از  اینرو ، داستان نویسی یک مقوله و فرایند آسان نیست که اگر آن عشق و دلبستگی و جان مشتاق آدمی نبود ، بسا که نوشتن غیر ممکن می شد . حالا بر این پویه ، دغدغۀ کار و معیشت زندگی و محدودیت ها و پیامد های ناگواری که گاه  سخت شکننده و دشوار و حتی فرساینده می شود  را هم  اضافه کنید، خواهید دید که داستان نویسی مستقل وحرفه ای  چه موقعیت و حال و روزی  دارد و انصافا سزاوار هیچ غفلت و بی اعتنایی نیست . ادبیات گوشه ای از تاریخ ماست . بنابر این اگر بر آن نهال نیکی و حمایت نشانده شود ، مطمئن باشید که گل توفیق  از آن شما خواهد شد .  اما در پایان این گفتار و خاطرات دائم سوز که شرح بسیار کوتاه و ناقصی از آزمون و سیر زندگی من بود  ، تا همینجا به آن بسنده می کنم و امیدوارم که روزی بتوانم طیف متنوع تری  از آن را بنگارم و تقدیم شما دوستان ویاران همراه بنمایم . اکنون مایلم سخنی از شمس و از کتاب مقالات او را به عنوان حسن ختام و قدر شناسی از وبلاگ راهگشا و پوینده و کوشندۀ ابوالفضل بیهقی یبیاورم که خود بیدارترین دلهای همۀ روزگاران بوده است ، آنجا که می گوید : آنکه به  هوشیاری رسد لطفش بر قهرش سبقت دارد و  آنکه لطف غالب شد ، راهبری را شاید .

 

 

حسین خسروجردی رمان نویس برجسته معاصر سبزوار
استاد حسین خسروجردی یکی از نویسندگان پرکار معاصر سبزوار به ویژه در عرصه رمان نویسی است که از وی تا کنون چندین جلد کتاب داستان و رمان منتشر شده است.  فعالیت های وی اما تنها به نوشتن رمان های فارسی خلاصه نمی شود بلکه وی در مطبوعات ملی و محلی نیز تا کنون مقالات و یادداشت های ادبی فراوانی را منتشر کرده که عمده این مطالب در راستای معرفی تاریخ و فرهنگ دارالمومنین سبزوار شهر دیرینه های پایدار بوده است.

حسین خسروجردی یکی از رمان نویسان خراسان است. زادگاه خسروجردی شهر سبزوار است . در سبزوار نویسنده ناگزیر است رمان بنویسد ، زیرا سبزوار پیشینه ی گسترده ی نثر نویسی دارد .اگر بگوییم سرآمد تمام نثر نویسان تاریخ و ادبیات فارسی ، ابوالفضل بیهقی است سخنی به گزافه نگفته ایم و دوره معاصر نیز می توان از محمود دولت آبادی به عناون گل سرسبد نثر و داستان نویسی یاد کرد. لذا سبزوار بدون هیچ تعصب و تزیدی پایتخت نثر فارسی است و اگر یک شهر در ایران بخواهد بدون هیچ تعصب و تزیدی به نام پایتخت نثر فارسی شناخته شود، کجا بهتر ازسبزوار خواهد بود؟ از همین رو در اینجا مناسب است که به معرفی بیشتری از این نویسنده توانمند معاصر خراسان داشته بپردازیم . برای این منظور نگاهی می اندازیم به مطالبی که تا کنون در رسانه های مختلف برای معرفی این نویسنده سبزواری منتشر شده است :
اگر بگوییم سرآمد تمام نثر نویسان تاریخ و ادبیات فارسی ، ابوالفضل بیهقی است سخنی به گزافه نگفته ایم و دوره معاصر نیز می توان از محمود دولت آبادی به عناون گل سرسبد نثر و داستان نویسی یاد کرد. لذا سبزوار بدون هیچ تعصب و تزیدی پایتخت نثر فارسی است و اگر یک شهر در ایران بخواهد بدون هیچ تعصب و تزیدی به نام پایتخت نثر فارسی شناخته شود، کجا بهتر ازسبزوار خواهد بود؟



حسین خسروجردی نیز در همین سنت رمان می نویسد . رمان های خسروجردی روئالیستی هستند . نگرش تاریخی خسروجردی به رویداد های پیرامون انسان ، سبب شده ، شخصیت های بزرگ تاریخ معاضر ایران را به عنوان شخصیت رمان ،گسترش بدهد.

 مروری به کارنامه نوشتاری.

کتابها ی چاپ شده :                       

 ۱-  ماه گل.    نوشته حسین خسروجردی  ناشر : حسام - ۱۲۴ صفحه‌  رقعی  (شومیز ) چاپ سال ۱۳۷۸ ،  ۳۵۰۰ نسخه- ۱۵۰۰۰   ریال               

 ۲ - جهانبانان ـ نویسنده حسین خسروجردی ـ ناشر گنبد طلایی ـ ۱۹۲ صفحه ـ رقعی ( شومیز ) چاپ سال ۱۳۸۳ـ.   ۱۱۰۰ نسخه ـ   و نیز منتشر شده در مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار  

                                 

  ۳ -  به نسیم  عطر تو می آیم  نویسنده حسین خسروجردی نشر آژند -  ۶۴ صفحه - رقعی (شومیز ) چاپ ۱۳۸۹ -   ۱۱۰۰ نسخه   

                  

 ۴-تگرگ تاتار -  نویسنده حسین خسروجردی  -  نشر امید مهر - ۱۷۶ صفحه رقعی ( شومیز ) چاپ سال ۱۳۹۰  -   ۱۰۰۰ نسخه -  ۲۵۰۰۰ریال.     

                           

 ۵  -  یار  -  نویسنده حسین خسروجردی-  ناشر  یوبان -  ۴۲۴  صفحه -  رقعی ( شومیز ) چاپ سال۱۳۹۵ -  ۵۰۰ نسخه -  ۲۰۰۰۰۰  ریال.  

                                                  

۶  - کتاب  کوشش پروانه -  برخی نوشته های پراکنده - نوشته حسین خسروجردی -  ناشر : امبد مهرا-  این کتاب در مجله اینترنتی اسرارنامه نیز  ، منتشر شده است.

نوشته ها و مقاله های  پراکنده  :

۱ - یلدا ، این جشن دهقانی دیرپای هفته نامه توس  -  آذر ۱۳۷۵  و همچنین در مجله اینترنتی اسرارنامه  - آذر ۱۳۹۱

۲- سبزوار و نیشابور ،  دو شهر هم تاریخ و همچند  - چاپ شده  در نشریه صبح نیشابور و نشر داده در مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار -  با بازدید ۴۲۵۲  نفر-  نظرات ۲۶ نفر .

۳- نظام الملک و آیین کشور داری  درج شده در روزنامه صدای ملت سبزوار -  و منتشر شده در سایت سربداران نیوز -  پنجشنبه ۱۱ دی ۹۳

۴ - نامه سرگشاده  یک نویسنده سبزواری به  رییس شورای شهر  سایت سبزوار نیوز ۳ مهر۱۳۹۲

۵  - اسرارنامه ،  رسانه ای در زمان و بر زمان  مجله اینترنتی اسرارنامه دی ۱۳۹۱  -  بازدید ۱۷۲۴ نفر

6-  دلنوشته ای برای محمود دولت آبادی.  منتشر در مجله اینترنتی اسرارنامه -  ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ - بازدید ۲۳۴۵ نفر

7- جسین ترابی مقدم ، مردی از انتهای مژگان ستاره ای به نام هنر -  مجله اینترنتی اسرارنامه ۷ آبان ۱۳۹۳

8- نگاهی کوتاه بر اسرارالتوحید محمد منور ( ابوسعید ابولخیر ) چاپ شده در هفته نامه توس -

9- گزارشی از بوشهر با عنوان خرمای بوشهر و خواب آشفته دریا   چاپ شده در مجله کشاورزی سنبله سال۱۳۷۲

10- داستان کوتاه :  خس   ، چاپ شده در هفته نامه توس

11- به همان آسانی باد پاییزی - نگاهی دارد به کتاب حکایت بلوچ نوشته محمد زند -  درج شده در مجله کشاورزی سنبله - ستل ۱۳۷۲

12-شیده  یمگان  ( نگاهی به ناصر خسرو )  مجله پیام هامون ( مشهد )  آذر ۱۳۷۷ 

13-زین چرخ پر ستاره فزونست اثر مرا  شرح احوال ناصرخسرو قبادیانی - چاپ شده در روزنامه سلام -  تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۷۷

13-سبزوار شهر ارغوانهای مشکبار  روزنامه همبستگی - شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۰   و همچنین منتشر شده در مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ -  بازدید ۱۷۱۹ نفر 

14-کولی های خراسان چاپ شده در مجله مقام - ماهانه موسیقی - تیرماه ۱۳۷۳

15-مطلبی در مورد گستره تاریخی و گردشگری سبزوار چاپ شده در مجله  تمام رنگی گردشگری  .

16-بیهق ، این اقلیم هزار تکه باستان چاپ شده در کتاب ماه هنر - فروردین ۱۳۸۲  - تعداد صفحات ۱۳ صفحه

17-بیهق ، این اقلیم هزارتکه  باستان ‍منتشر شده در مجله اینترنتی اسرار نامه در سه بخش جداگانه و به تاریخهای بخش اول ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ و بازدید۱۹۰۳ نفر و بخش دوم در تاریخ ۲۶ بهمن  ۱۳۹۱ با بازدید ۲۲۴۹ نفر و بخش سوم . . .  ‍شده در مجله اینترنتی اسرارنامه

19-در همراهی و همدلی با زلزله زدگان مردم آذربایجان   (بیانیه )  چاپ شده در هفته نامه سهند تبریز و وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم  نثر فارسی

20-نقدی بر اثر فاخر گروه موسیقی داروگ در سبزوار منتشر شده در مجله اینترنتی اسرارنامه -   ۳۱اردیبهشت ۱۳۹۳ -  و منتشر شده در وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

21-تاریخ بیهقی این مکتوب بال افشان جاوید  منتشر شده در وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

 22-سخن راندن کار من است  ( شمه ای از داوری های تاریخ بیهفی)  منتشر شده در دو سایت : مجله اینترنتی اسرارنامه   به تاریخ ۲۷ مهر ۱۳۹۳  و وبلاگ ابولفضل بیهقی اسناد مسلم نثر فارسی

23-ابولفضل بیهقی و نیکی نوشتن.  (  در گفتگو با استاد حسین خسروجردی ) سایت خانه فرهنگ دانشجو سبزوار  و  مجله اینترنتی اسرار نامه و وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

24-در جستجوی لعل رمان یار : منتشر شده در مجله ایترنتی اسراراسرارنامه

25-افترا به بهار. (  در واکنش به غربت قلم و اندیشه در خاستگاه قلم و اندیشه ) سایت مجله اینترنتی اسرارنامه

26-سخنی در باب شاهنامه فردوسی از منظر وظیفه و کردار قهرمانان : مجله اینترنتی اسرار نامه ۲۳  اردیبهشت ۱۳۹۲

27-جواهری از خاک زرخیز نیشابور. ( به مناسبت گرامیداشت عطار ) مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲

28-افترا به بهار : مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳  و درج شده در سایت ابولفضل بیهقی استاد نثر فارسی

29-سبزوار شهر دیرینه های پایدار  ( در سه شماره چاپ شده در هفته نامه توس. ( محلی )

30-کوه های زمرد هنر  ( به مناسبت افتتاح نگارخانه سپنج  ) نوشته شده در مجله ابنترنتی اسرارنامه

31-چقدر خوشحالم که امروز روز دگر شده ای است ( متن رونمایی از رمان یار ) درج شده در مجله اینترنتی اسرارنامه و رسانه های محلی سبزوار

32-چه ویران ؟!  ( یک پرسه عاشقانه ،  در کوچه سار شهر‍ باستانی سبزوار )  چاپ شده در دو هفته نامه بیهق

33-نمایشنامه عطار  -  آماده و تاپ شده برای اجرا

34-عطار  -  (مقاله ) درج شده  در مجله گاهنامه انسان و اندیشه دانشگاه اسلامی سبزوار

 برخی نوشته ها  و یاد داشتهایی که در ماهانه آموزشی و خبری تکلان توس  نگاشته ام به شرح زیر است 

35-دور روزگاران : اردیبهشت ۱۳۸۶

36-ما کهنه نیستیم ، ما کهنیم : دیماه ۱۳۸

37-متاعی به آینده    ( نگاهی به کتاب فرایند حسابداری معکوس )  مهرماه ۱۳۸۵

38-پرواز شایستگی : تیرماه ۱۳۸۵

39-در  راه سفر ( یک داستان کوتاه ) تیر ۱۳۸۵

40-نوروز است . . .فروردین ۱۳۸۵

41-ترنج  (یک داستان کوتاه ) فروردین ۱۴۸

42- هنرمند و محیط : فروردین ۱۳۸۵

43-جان هستی : هنر و زیبایی  در صنعت   (در دو قسمت )قسمت دوم در مهر و آبان ۱۳۸۲ - شماره ۱۰

44-نیایش اندیشه  ( مطلبی برای بزرگداشت محمد حسین اصفهانی ، معلم کلاس اول ابتدایی ) شهریور ۱۳۸۴ - شماره ۱۷

45-هجاء کلمات ( تعطیلات ) شهریور ۱۲۸۴ - شماره ۱۷

46-شکفتن در مه : اردیبهشت ۱۳۸۲

47-احساس و اندیشه تجلی کار و صناعت در ادبیات : اردیبهشت ۱۳۸۲ - شماره ۷

48-عطر دلاویز آفاق ( در بزرگداشت عطار ) مرداد ۱۳۸۱ 

مطالب و مقالات متفرقه :

49-بازهم شب فرخ دیرپای دژ سپید سبزوار  : مجله اینترنتی سبزواریها - اردیبهشت ۱۳۹۳ 

50-جهان جز تو معنایی نداشت. (  از اسطوره تا واقعیت :  رستم و سهراب و سپید دژ ) مجله اینترنتی  سبزواریها  ۷  اردیبهشت ۱۳۹۳

51-پروانه ی مراد می رسد خموش . . .( یک داستان کوتاه ) چاپ شده در سایت دیباچه و درج شده در مجله اینترنتی سبزواریها 

52- بیوگرافی حسین خسروجردی   خود نگاشته ی حسین خسروجردی ) درج شده در مجله اینترنتی اسرار نامه  سبزوار  ۲۳ شهریور ۱۳۹۳

53-روایتی ادبی از زندگی نامه استاد حسین خسروجردی. ( به قلم حسین خسروجردی) درج شده در وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

54-دمی با جلوه های جان محمود دولت آبادی : درج شده در دو سایت : مجله اینترنتی اسرار نامه و وبلاگ ابولفضل بیهقی

55-آشنایی با حسین خسروجردی  رمان نویس معاصر ( قسمت مشاهیر خراسان ) درج شده در  : مجله اینترنتی اسرارنامه

56-روزی به یاد دیروز :  مجله اینترنتی اسرار نامه - فروردین ۱۳۹۲

57-گلهای زیر پنجره داستان نویسی سبزوار ( قسمت اول )  :  مجله اینترنتی اسرار نامه -  اردیبهشت

58-خودنگاری حسین خسروجردی بر چهارمین رمانش تگرگ تاتار  : سایت سبزوار نیوز / تاریخ انتشار ۱۲/ ۱۱ /۱۳۹۳

59-جهانبانان رمانی که حافظه پهلوانان سبزوار است سبزوار نیوز / تاریخ ۱۷/۳/۱۳۹۳

60-نگاهی به حوزه داستان نویسی در سبزوار پایتخت نثر ایران - سایت گلهای زیره

61-معرفی کتاب کوشش پروانه به قلم استاد حسین خسروجردی -نگاشته شده در بلاگ دایر

62-باغ بی برگی ( داستان کوتاه ) منتشر شده در سبزوار نیوز . تاریخ ۲۲/۲/۹۳

63-نامه سرگشاده یک نویسنده سبزواری به ریس شورای شهر سبزوار نیوز  . 3/7/1392

64-در چگونگی رمان جهانبانان و پاسخ به نقد از روح رمان کوندرا تا جهانبانان خسروجردیسایت مجله اینترنتی اسرارنامه /  ۱ دی ۹۳

65-ورق های پایانی رمان جهانبانان مجله اینترنتی اسرار نامه-  ۲۳ اسفند ۹۳

66-رمان تگرگ تاتار بیان غیرتمند سنن حماسی ، پهلوانی و نظرات شیعی وبسایت. کنگره بین المللی سربداران دانشگاه حکیم سبزواری

67-نام آنها ، ما را روشن نگه می دارد   ( مصاحبه با حسین خسروجردی )کنگره بین المللی سربداران دانشگاه حکیم سبزواری و مندرج در مجله کاغذی این کنگره

68-بخشی از رمان یار ،  درج شده در مجله اینترنتی اسرارنامه

69-رونمایی از رمان یار مجله اینترنتی اسرارنامه ، ۲۲تیر ۱۳۹۵

70-اشک گرمی در خانه خاموش دل مردمان مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۳ تیر ۱۳۹۵

71-در جستجوی لعل رمان یار  مجله اینترنتی اسرارنامه ۳مرداد۱۳۹۵

72-رمان جهانبانان حسین خسروجردی توسط مجله اینترنتی اسرارنامه منتشر شد  و هر هفته قسمتی از آن نمایش داده می شود

73-مجله اینترنتی اسرارنامه ۶ آذر ۱۳۹۵

74-کوشش پروانه  مجله اینترنتی اسرارنامه ۱۹ تیر ۹۳

75-شمه ای از داوری های تاریخ بیهقی مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۷ مهر ۹۳

76-در شناخت عکاس برجسته ایران: محمود امیری سبزوار نیوز. ۲۵ اردیبهشت ۹۴

77-متن کامل سخنرانی نویسنده رمان یار در آیین رونمایی مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۸ تیر۹۵ 

78-در ستایش روز آرمانی کارگر .  یازدهم اردیبهشت ماه 19اردیبهشت ۱۳۹۲ مجله اینترنتی اسرارنامه

79-نقدی بر اثر فاخر گروه موسیقی داروگ در سبزوار مجله اینترنتی اسرارنامه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ و منتشر شده در وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارس

80-تاریخ بیهقی ، این مکتوب بال افشان جاوید وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

تعلیقات : 

81-نامه سرگشاده یک نویسنده خراسانی به ریس جمهور :  مجله اینترنتی اسرارنامه ۲۵ آبان ۱۳۹۲

82-نامه سرگشاده یک نویسنده سبزواری به ریس شورای شهر :  مجله اینترنتی اسرارنامه ۳ آبان ۹۲ و همچنین درج شده درسایت خبری - تحلیلی سبزوار نیوز ۳ مهر ۱۳۹۲

83-پیام برای همراهی و همدلی با زلزله زدگان مردم آذر بایجان منتشرشده در هفته نامه سهند تبریز  و وبلاگ ابولفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

گفت و شنود ها :

84-نام آنها ما را روشن نگه می دارد . مصاحبه در کنگره بین المللی سربدارا ن دانشگاه حکیم سبزوار ی

85-ابولفضل بیهقی و نیکی نوشتن . در گفتگو با استاد حسین خسروجردی . نویسنده توانمند خراسانی خانه فرهنگ دانشجو سبزوار  - به مناسبت روز بیهقی

86-نقد: در چگونگی رمان جهانبانان و پاسخ به نقد: از روح رمان کوندرا تا جهانبانان خسروجردی مجله اینترنتی اسرارنامه ۱دی ۱۳۹۳

87- در جستجوی لعل رمان یار : مجله اینترنتی اسرارنامه ۳مرداد ۱۳۹۵

سخن پایانی :

به یاد دارم که در  مجله فرهنگی حافظ  که به سردبیری پرفسور امین اداره می شد مطلبی به عنوان : دکتر رضا انزابی نژاد در مجله حافظ در دیماه ۱۳۹۰ صفحات ۳۴ و ۳۵ نگاشتم. احساس من چنان بود که آن دانشی مرد بزرگ که آن موقع هنوز زنده بودند ،  دچار آلزایمر سختی شده بودند که چند بار که به ایشان تلفن کردم ، بجز گریه ی خاموش  و چند کلامی افسرده و غمناک ، از او نشنیدم !  این بود  تا  آن بزرگمرد ادبیات فارسی ایران  به لقاء الله پیوست و چندی بعد ،  در در مجله حافظ مقاله ای خواندم از دکتر اسماعیل تاج بخش ( استاد دانشگاه علامه طباطبایی  با عنوان :  یادی از دکتر رضا انزابی نژاد مندرج در حافظ شماره ۹۴ در خرداد ۱۳۹۱ که در ابتدای مقاله خود نوشته بود :  مقاله ای  از آقای حسین خسروجردی چاپ شده در . .. . . این مقاله حیرت انگیز و اندوه خیز مراذهن و ضمیر و دل و روح مرا بر بال خیال نشاند و مرا به گذشته ها  می برد . . .  نویسنده در این شماره مقاله اش را به یاد دکتر انزابی نژاد نوشته بود که چون نیک نظر می کردی،  چنان والا و متین و معطر به ادب و فضیلت های خوب بود که در همان لحظه های اول ، لیاقت یک دوست ، یک عالم ، یک انسان شیفته و دانشی مردی را تداعی می کرد که می خواستی او را ببینی . این بود  که چند روز پیش به یاد شادروان دکتر انزابی نژاد افتادم و اینکه در همگامی و همپایی و زنده اندیشی چه خوب است که مطالب پراکنده ام را  گرد بیاورم  باشد که با این کار ،  شاید دکتر تاج بخشهایی باشند که باز هم  در تولید فکر و اندیشه و در سیر اسباب و مسببات ،  نگاه دوباره ای داشته باشیم به مطالبی که زاینده و آباد هستند ، همچون خود زندگی که می بالند و می سازند .

                                             زنده به لبخند شما : حسین خسروجردی

                                                       9 آبانماه 1395

  نظرات ()
جشن گلریزان مدرسه روستای حارث آباد نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٩

من جاء بالحسنة فله خیرٌ منها
هر آن کس نکویی کند بر سزا           شود اجر بهتر مر او را عطا


خیرین ارجمند ، سروران گرامی کریم مکرّم و اهالی محترم روستای حارث آباد
از کمالات اختصاصی انسان، احسان است. این موهبت عظمی که آیت کبرای الهی است، مختص خداوند سبحان و انسان است.


" و احسن کما احسن الله الیک "  بهای هر انسان به اندازه ی احسان اوست
با حضور  گرانقدر شما خیرین ارجمند و همچنین اهالی شریف روستای حارث آباد در راستای کمک به باز سازی و نوسازی امکانات آموزشی و رفاهی دانش آموزان دست در دست شما  و با چشمانی منتظر به دست نیکوکارانی چون شما گذاشته ایم.
 لذا بدینوسیله مراسم گلریزانی جهت مشارکت در مرمت و بازسازی مدرسه روستای حارث آباددر روز 12 آبان ماه و مقارن با 13 آبانماه روز دانش آموز راس ساعت 14 در محل مدرسه این روستا برگزار می گردد . متمنی است با حضور و مشارکت و کمک های مالی ، معنوی و اندیشه ای  خود در  کمک به  مرمت و بازسازی مدرسه روستای حارث آباد با احسان و نیکوکاری، با حس همسویی و همگرایی، سخاوتمندانه و کریمانه اهتمام نمایید ،آرزو داریم این الگوی بایسته در سطح جامعه تعمیم و تکثیر یابد. دستان گرمتان را می فشاریم و حضور ارزشمندتان را گرامی می داریم.
خدایا ! خیرین را شاد گردان            زمین از فیضشان آباد گردان
شورای اسلامی ، دهیاری ، جوانان هیئت ابوالفضلی و انجمن پگیری یادمان ابوالفضل بیهقی روستای حارث آباد شهرستان سبزوار

  نظرات ()
برای کاریز گریان کسکن به قلم حسین خسروجردی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٩

برای کاریز گریان کسکن

مروری بر حادثه تلخ قنات روستای کسکن سبزوار و افسوسی که برجای ماند و وظیفه ای که در پیش است

 

حسین خسروجردی نویسنده فرهیخته و پیشکسوت سبزواری

که معمولا در آثار خود نگاه ویژه ای به قشر کارگر و جایگاه با اهمیت آنان در جامعه دارد، در پی وقوع حادثه غمبار قنات روستای کسکن که به کشته شدن 5 تن از همشهریان سبزواری منجر شد، مطلبی را به مجله اینترنتی اسرارنامه ارسال کرده است که در واقع روایت گونه خلاصه وار و تلخی است با بیان ادبی از همه آنچه در جریان این حادثه اتفاق افتاده است.

وی در نهایت با تشبیه حادثه قنات کسکن به رخدادی کبود در گستره هزار قنات شهرستان سبزوار، به کمبود امکانات و خطری که هنوز ممکن است شهروندان دیگری را در هر یک از شهرها و روستاهای سبزوارتهدید کند، اشاره می کند و خواستار اندیشیدین بیشتر پیرامون این حادثه می شود. اندیشیدنی که انشاالله به دنبال آن عزم جدی برای رفع کمبودها و کسب آمادگی بیشتر جهت مواجهه سریع و موثر در مقابل چنین حوادثی حاصل شود.

 در ادامه متن کامل این مطلب را منتشر می کند:

«  برای کاریز  گریانِ کَسکَن  »

همه چیز آنی و ناگهانی رُخ داده است !  و در زمزمهٔ  آبِ قنات هزاران سالهٔ روستای کَسکَن ،  کاریز  ریزش کرده و ،  فاجعه آغاز شده است .

 یک عارضهٔ گریان ،  در جوی آبی که همیشه ،  و در اعصار گوناگون ،  زندگی بخش   بوده و سبزی و خرمی ،  اهدا می کرده است .  و آن مردان شریف ، آن کارورانِ زُبده ای که در ممارستِ کارِ قنات ،  لایروبی می کرده اند ، تا در ازدیاد  سفرهٌ آب ، تشنگی مردم و زمین و باغ و اشجار  را بزدایند ،  ناگهان غافلگیر می شوند و با فشار و هجوم  آبهایِ  رها شده  از پشتِ  راه بستهٔ قنات ،  غلتان می شوند  و میان باتلاقی از گل و لای گرفتار می گردند تا از آن پس،  با هزاران بیم و امید ، در انتظار کشنده ای بمانند که طوفانی از هراس و مرگ در آنها می آفریند  و نگاه آنها را به نگاهی درمانده و  خسته و پر از  اضطراب می کشاند که پلکهای سنگین تر از سربشان ، تنها  تیرگی و سیاهی مرگ  را ببینند .

 سو سوی  نگاه بی رمقی که آخرین تلاشش ،  دیدن خروجی چاهی است  که بالای آن غوغاست !  غوغایی از مردم و اضطراب و بغض و  گریه  و  فریاد .  همراه  با ضجه هایِ  زن و فرزند  که مدام نگاهشان  در پی تجهیزاتِ  امداد و نجات است و جمعیتی که سر در گم اند  و  کار ها همه  ،  فرو بسته  است و تجهیزات  ،  اصلاً  کفاف نمی دهد !

 زمان  ، کاملا از دست  رفته است و  مقنیان کار کشته هم ،  از رفتن به تهِ  چاه ،  تفره می روند . پس برادر یکی از  مقنیان گرفتار،  دیگر طاقتش تاق شده و در بیتابی و  غصهٔ برادر ، لباس می پوشد  و ریسمان به کمر می بندد و  در نگاهِ  پریشان همه ، به قعر چاه فرو می رود  !  موسی الرضا  بی دریغ است . جوانمرد و دلیر  و براستی با وفایی ست که جان بخشی می کند و با جانی دردمند ، از میان  ریزش دیوار  و  ،  گل و لای  ، عبور می کند و بدنبال پیکر  برادر و مقنیان می گردد .

  آب  فشار می آورد ، گل و لای هم ،   امان  نمی دهد  .  تنگنای مرگبار ی است  که از همه سو ،   فشار می آورد و ،   او را به سوی عمق قنات می کشاند . به سوی ریزشگاهِ  دیواری که   دیگر  ضربه و قدرتی مرگبار  دارد .  انگار دیو  اپوش1 ،   در مجاور آب سُکنا گزیده است و دارد قهقه می زند  .  آناهیتا ، الههٔ آبها  ،  غایب است و مرد مقنی بالای چاه ،  هرچه به ریسمان می نگرد  تنها پیچ و تاب می بیند و دیگر هیچ  !  صدای گوشی موسی الرضا هم دیری ست که خاموش است  . خاموشی کامل ! 

مدیریت بحران بیش از پیش به تکاپو افتاده اند  و از  تجهیزات و  وسایل کار ،   راضی نیستند .  فر ماندار دیگر شب و روز ندارد .نماینده شهر در حزن و احساس خویش  ، همه جا نهیب می زند .  حالا پای استاندار و مدیر کل بحران و حتی وزیر کشور به محل سانحه باز شده است و دمادم از بالا دستور می رسد . دامنه سانحه حتی به سازمان برنامه و بوجه هم رسیده است .

سه نشست شورای هماهنگی بحران به تجهبزات امدادی می افزایند و بعذ از چند روز تلف شده ، سر  انجام دستگاههای حفاری و  پمپاژ  آب  ،  از شهرهای دیگر  می رسند و در محل ، مستقر می شوند . همزمان سر چند چاه باز می شود تا دوربین ها به قعر چاه بروند و آنجا را بکاوند . حالا شش روز از آغاز بحران گذشته است و چشمها نگرانتر از پیش در جهان تکثیر شده است .

نعره های مردم محل . هیچ آرام ندارد . خبرگزاریها و روزنامه ها و  رسانه ها ،  فراگیرتر از  قبل  ، جویای کارند . عارضه  و درد ناتوانی به آن سوی آبها رسیده است و تلویزیون های آنها ،  با فاجعهٔ انسانی قناتِ  کَسکَن ،  همدلی می کنند. 

 هنوز از مجریان امر می شنویم که کار جستجو به سختی پیش می رود !   با تخلیه آب ، و  .کاهش حجم آن و لایروبی ها خبر پیدا شدن اولین پیکر  جانباخته  در تمام  رسانه ها  می پیچد  و دومین  مفقود ، رسانه ها را  مملو از  بیننده و خواننده می کند ... تا  آنجا که سه پیکرِ بی جان دیگر  ، جهان را به اندوه و تاسفی عمیق  می کشاند تا به خوبی رخدادِ  کبودی را در گسترهٔ  بیش از هزار قنات آب ، در جغر افیای شهرستان  سبزوار  ببینند و واقف شوند. که چگونه غفلت  و عدم ابزار هایی  همچون دستگاه حفاری و پمپاژهای مناسب و دوربین های مجهز و  کاوشگر  و کارشناسان و مقنیان با تجربه ،  فاجعه و عار ضه ای را آفریده است که دل جهانی را به درد آورده  و خانواده هایی را به ماتم و سوگ نشانده  . کاش دمی می نشستیم و می اندیشیدیم .  . .

                                                       حسین خسروجردی

                                                      آبان ۱۳۹۵ -  مشهد

منبع : مجله اینترنتی اسرارنامه

  نظرات ()
تاریخ در تاریخ بیهقی دکتر عباس میلانی نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٦

تاریخ در تاریخ بیهقی دکتر عباس میلانی

 

حدود هزار سال پیش، ایران دوران تاریخی سخت مهمی را پشت سر گذاشت، بسیاری از بزرگان فکر و ادب فارسی در سده‌های چهارم و پنجم ه.ق، یعنی در دوران سیادت سامانیان، غزنویان و سلجوقیان می‌زیستند. در شعر فردوسی، فرخی، منوچهری و خیام، در فلسفة ابوریحان بیرونی، ابوعلی‌سینا و ناصر خسرو، در عرفان خواجه عبدالله انصاری و ابوحامد غزالی و بالاخره در نثر، ابوالفضل بیهقی و عنصرالمعالی کیکاووس و خواجه نظام‌الملک برخی از ستارگانی بودند که آسمان ادب و اندیشة آن روزگار ایران را به جمال آثار خود آراستند.
  این دوران از لحاظ تاریخی نیز اهمیتی ویژه دارد. حکومت سامانیان دورانی از «استقلال و نفس کشیدن» برای ایرانیان پدید آورد؛ «زبان فرس جدید» به وجود آمد و «صنف دهقانان ایرانی که حافظان سنن و روایات قدیم و اصول مملکت‌داری ایران بودند» میدان‌دار عرصة سیاست و فرهنگ شدند. اما این دوران دیری نپایید و شاهان ایرانی به دست غلامان ترک برافتادند و بدین‌سان «...غزنویان... و سپس سلسة سلجوقی جای آن خاندان را در ایران گرفت و در اندک مدت بر تمام ایران مسلط شد.»
  در آن زمان انگار دست کم دو نوع برخورد یکسره متفاوت با این تحول شکل پذیرفت. از سویی فردوسی میراث دهقانان ایرانی و تواریخ مکتوب و شفاهی ایران پیش از اسلام را احیا نمود. زبان فارسی را به سنگری دیرپا برای حفظ فرهنگ ایران بدل کرد و روی خوشی به سیطرة ترک و عرب نشان نداد. با زبانی سرکش و سره، و به لحنی پراندوه از روزگاری که «از ایران وز ترک وز تازیان» نژادی نو وبی‌ریشه پدید آمده و «بندة بی‌هنر» بر تخت شهریاری نشسته است.
  از سویی دیگر، ابوالفضل بیهقی در تاریخ پرآوازة خود، که چند دهه پس از شاهنامه نگارش یافت، برخوردی به گمانم متفاوت با فردوسی پیش گرفت. هدف من در این‌جا بررسی یکی از جنبه‌های تاریخ بیهقی است. می‌خواهم فلسفة تاریخ و روش تاریخنگاری او را بر رسم و برخی از پیامدهای اجتماعی این نوع نگرش و بافت روایی و زبانی ملازم آن را بسنجم.
  شاید بهترین تمثیل نحوة برخورد بیهقی با سیطرة ترکان و اعراب را بتوان در یکی از حکایات منقول در خود تاریخ بیهقی سراغ کرد. سخن از ابراهیم ینال است و او از جمله ترکمانانی بود که در دوران مسعود غزنوی به گوشه و کنار ایران حمله می‌نمودند. مورخان و جامعه‌شناسان گفته‌اند که یکی از تضادهای عمدة تاریخ ایران، و شاید یکی از علل واپس‌ماندگی اقتصادی آن، تنش فرساینده و دایمی میان قبایل اسکان نیافته (چون ترکمانان آن زمان) و تمدن و مدنیت شهری و اسکان یافته بوده است. بیهقی این تضاد را به شکلی سخت زیبا بیان می‌کند و در وصف ابراهیم و همپالکیان او می‌نویسد: «بیابان ایشان را پدر و مادر است، چنان‌ که ما را شهرها».
  به هر حال این فرزندان بیابان، طمع به فتح نیشابور داشتند که در آن زمان از نادره شهرهای جهان بود.
آن بی‌رغبتی به نبرد با نیروهای قاهر، آن طاعت اجباری در برابر «آتش که بال گرفته»، آن واگذاشتن سرنوشت در دست خداوندان ملک و ملکوت، آن گریستن پنهانی پیران و آن خندة تلخشان بر «تجمل فرسودة» آن مشت بیابانگردی که آن روز، از سرِ ادبار زمان، سودای تخت نیشابور در سر می‌پختند همه، به گمانم، تمثیلی‌ست از نگاه و برخورد خود بیهقی به تاریخ. او که خود برای چند دهه کارگزار دربار غزنوی و سلجوقی بود و کاتب دربار حساب می‌شد و در زیر و بم سیاست آن دوران شرکت داشت، در عین فرمانبرداری، در عین مداحی حکام، آنان را مورد انتقاد نیز قرار می‌داد و از نیشخند پنهانی هم ابایی نداشت، گرچه روایتش از تاریخ این تبار دست‌کم در ظاهر، و به ادعاهای مکرر خود راوی، ثنای این سلاطین، به خصوص مسعود است، اما در پس این ثنای ظاهری، در کنار تسلیم ظاهری راوی در برابر این «آتشی که بالا گرفته»، برخی از کاستی‌های قدرت حاکم را نیز برملا می‌کند. گاه به زبان اشارت و ایجاز زمانی به تلویح و تلمیح، قدر قدرتی سلجوقیان را می‌نکوهد، قداره‌بندی‌شان را نشان می‌دهد و از تباهی روزگار مردم می‌نالد و با ترکیبی زیرکانه از همة این ظرایف یکی از مهم‌ترین کتاب‌های تاریخ را از خود به‌جا می‌گذارد.
  به رغم اهمیت کم‌نظیر این کتاب، نزدیک به هزارسال عنایت چندانی به آن نشان داده نشد. تنها در دو سدة اخیر بود که بیهقی «کتابی همه پسند و همه خوان» شد. این اهمیت تازه‌یاب تصادفی نیست. دکتر فیاض آن را جزئی از جریان «تجدد ادبی» می‌خواند. در عین حال باید اضافه کرد که با هجوم غرب، ضرورت خودشناسی تاریخی برای ما ایرانیان اهمیتی حیاتی یافت. این خودشناسی از سویی معلول نفوذ غربی‌ها و رواج راه و رسم جدید آن‌ها در قرائت و تدوین متون تاریخی بود و از سوی دیگر، برای مبارزه با این نفوذ ضرورت داشت. رواج تجدد، نیاز و روش خودشناسی تاریخی را به ارمغان آورد. ستیز با نفوذ استعماری، که گاه ملازم رواج تجدد بود، بر ضرورت این خودشناسی و براهمیت کسب و تثبیت هویت قومی پرقوام و ریشه‌دار افزود.
  تاریخ بیهقی از جنبه‌های گونه‌گون اهمیتی ویژه دارد. نثر بیهقی، که اغلب به شعر پهلو می‌زند، از شاهکارهای تاریخ ادب فارسی است. منتقدان و مورخان و زبان‌شناسان از غنای واژگان آن، از سلاست بیان و زیبایی ترکیب‌هایش سخن فراوان گفته‌اند. بیهقی عبارات دیوانی و اسناد و مدارک دولتی زمان خودش را با وسواسی ستودنی و دقتی حیرت‌آور ضبط و ثبت کرده است. روایتش از تاریخ در عین ایجاز، به غایت ریزبین است. ملک‌الشعراة بهار در سبک‌شناسی خود مختصات نثر بیهقی را برشمرده و در عین حال سیاهه‌ای به راستی حیرت‌آور از واژه‌هایی ارائه کرده که نخست از طریق تاریخ بیهقی به زبان فارسی وارد شد. شاید بتوان ادعا کرد که نقش بیهقی در تدوین نثر فارسی همسنگ نقش شکسپیر در شکل‌بندی زبان انگلیسی مدرن بود. از سویی دیگر، دکتر یوسفی «آهنگ و طنین خاص» نثر بیهقی را می‌ستاید و می‌نویسد: «هر ایرانی فارسی‌دان در کلام بیهقی موسیقی پر تاثیری حس می‌کند...نثر وی زنده و پرتحرک و با حال از آب درآمده و به اقتضای مقام حرکت و وقار یا اوج و فرودی آشکار دارد. تصویر بزم امیر مسعود بر روی جیحون با ضربی چنین کوتاه و سریع و نشاط انگیز است... در جنگ طلخاب سخن طنطنه‌ای دیگر دارد و رزمی‌ست...آن‌جا که موضوع مستلزم تامل و اندیشه است، لحن بیهقی آرام و سنگین است...همه جا موسیقی کلام با اندیشه و معنی سازگاری درخشان دارد».
  در هر صفحه از تاریخ بیهقی نمونه‌های زیبایی از این همخوانی و سازگاری سبک و اندیشه را سراغ می‌توان کرد. در مرگ استادش بونصر مشکان می‌گوید «قلم را لختی بر وی بگریانم» و نثری به راستی محزون می‌نویسد. از سویی دیگر، در وصف حسنک وزیر، نثر بیهقی لحنی در آن واحد حماسی و اندوه‌زده می‌یابد. می‌نویسد: «جبه و پیراهن بکشید و دورانداخت با دستار، و برهنه با ازار بایستاد و دست‌ها در هم زد، تنی چون سیم سپید و رویی چون صد هزار نگار».
  البته در کنار الفتی که امروز با نثر روان بهقی احساس می‌کنیم، احساسی از غربت هم‌ گاه هنگام قرائتش، به گمانم، عارضمان می‌شود. سنوات او به زبان عرب‌اند («سنه اثنین و عشرین و اربعمائه»)، بسیاری از شخصیت‌هایی که صفحات کتابش را پر کرده‌اند، اسامی غریب و نامالوفی دارند. نثرش را می‌توان از نخست نمونه‌های نثر عرب‌زده دانست. این دو پارگی میان روانی زبان و انس امروزی ما با آن از یک سو، و بیگانگی اسامی و تقویم تاریخی آن، از سویی دیگر، را می‌توان به حساب دوپارگی دیرپای تاریخ ما، و دیرپایی سنت‌های پیش از اسلام ایران با واقعیت سیطرة اعراب و ترکان گذاشت.
  سبک و زبان تاریخ بیهقی از جنبة دیگری نیز اهمیت فراوان دارد. دکتر یوسفی بیهقی را نه تنها «مورخی بلند پایه بلکه نویسنده‌ای بزرگ» می‌داند که با باریک‌بینی و هنرمندی «فضای هر داستان را تصویر کرده».
  بسیاری از اهل فن ریشه‌های بافت روایی و ساخت زبانی داستان معاصر فارسی را در آثاری چون تاریخ بیهقی سراغ می‌کنند.
  محتویات کتاب تاریخ بیهقی دست کم به اندازة سبک آن پراهمیت‌اند. آنچه امروز به عنوان تاریخ بیهقی به دست ما رسیده بخش کوچکی از کل اثر اوست. بیهقی، که نوزده سال دبیر دستگاه غزنوی و سلجوقی بود، سی جلد کتاب نوشت که «پنجاه سال را شامل است و بر چندین هزار ورق می‌افتد» و امروزه تنها مجلد پنجم تا دهم آن در دست ماست. به علاوه، خود بیهقی به صراحت یادآور شده که بسیاری از اسناد و مدارکی که قاعدتا می‌بایست جزئی از کتاب می‌شد، از میان برده شده است. می‌نویسد: «و اگر کاغذها و نسخت‌های من به قصد ناچیز نکرده بودندی، این تاریخ از لون دیگری آمدی...»
علاوه بر این، بیهقی از برخی شعرا و شخصیت‌ها و اهل قلم سرآمد روزگار خود نیز یاد می‌کند که امروزه دیگر نشان و اثری از آنان در دست نیست. برای مثال او از کسی به نام شریف ابوالمظفر احمدبن ابی الهشیم هاشمی علوی نام می‌برد و می‌نویسد: «این بزرگ‌زاده مردی‌ست با شرف و نسب و فضل و نیک شعر و قریب صد‌هزار بیت شعر اوست». گویا امروز حتی بیتی هم از اشعار این هاشمی علوی به جا نمانده است. به عبارت دیگر، تلاشهای امروزین ما در خودشناسی تاریخی همواره با این معضل روبروست که گوشه‌ها و شخصیت‌ها و سندهای مهمی از گذشتة ما معروض چپاول زمان و زمامداران شده. آینة تاریخ ما، به سبب این گسست‌های عمدی و سهوی، خدشة فراوان دیده و گاه ما را از وادیدن چهرة تمام‌نمای خود محروم گذاشته است. اگر این قول فلاسفة معاصر را بپذیریم که سرشت هر انسان در گرو خاطره‌های اوست، آن‌گاه می‌توان گفت که هویت جوامع نیز، تا حد زیادی، تابع خاطره‌های قومی آنان است و در این صورت، چاره‌ای جز این استنتاج نیست که گسست و دوپارگی‌های فراوانی بر خاطرة قومی ما سایه انداخته است.
گذشته از آنچه نهب زمان و غارت حکام از تاریخ بیهقی ربوده، نکات متعدد مهمی هم به سبب نظرگاه فلسفی- سیاسی بیهقی و قید و بند‌های تاریخی زمان او جایی در تاریخش نیافته‌اند. باید در این «از قلم افتاده‌ها» غور کرد چون محذوفات هر متن به اندازة مضمون و محتویات آن در شکل‌بندی سرشت و جوهر متن موثرند و در تعیین «معنای تاریخی» آن نقشی اساسی بازی می‌کنند.
  نکات اجتماعی پراهمیتی که در تاریخ بیهقی محلی از اعراب نیافته‌اند، به گمانم، بر دو نوع‌اند. برخی ریشه در شرایط فرهنگی- تاریخی زمان بیهقی دارند و گروه دیگری ظاهرا به سبب ملاحظه کاری‌های سیاسی و شخصی بیهقی از قلم افتاده‌اند و ریشه در جنس تفکر و تعلقات سیاسی خود او دارند.
  یکی از بارزترین جنبه‌های بافت تاریخ بیهقی غیبت محسوس زنان در آن است. البته این موضوع را نمی‌توان تنها از ویژگی‌های تاریخ بیهقی شمرد، چه بیش و کم در تمامی متون تاریخی دیگر آن زمان نشان چندانی از زنان نیست. در تاریخ بیهقی اشاره به زنان بیش و کم محدود به مواری‌ست که در مقام مادر، همسر یا معشوق یکی از مردان محل اعتنا قرار می‌گیرند. حتی بسیاری از این اشارات هم امروز از نظر ما مدح شبیه به ذم‌اند.
به رغم تفاوت مهمی که از لحاظ نوع ادبی میان شاهنامه و تاریخ بیهقی وجود دارد، قیاس این دو کتاب از جنبة نحوة حضور زنان در آنها نکات جالبی را نشان می‌دهد. شاهنامه تاریخ اسطوره‌ای– قدسی قوم ماست. بسیاری از زنان در شاهنامة فردوسی چهره‌هایی رزمنده و درخشان دارند. تاریخ بیهقی تاریخ ناسوتی ماست. به قول رولاند بارت، زبان اسطوره‌ای به طبیعت نزدیک است و در طبیعت، بیش از تاریخ، مرد و زن در صلح‌اند. غیبت زنان در متن تاریخ بیهقی نمادی از غیبتشان در عرصة علنی اجتماع آن زمان است. تاریخ بیهقی و کتاب‌های مشابه آن را می‌توان، از این لحاظ، مصداق بارز «تاریخ مذکر» دانست.
  نوع دومی هم از مسائل و شخصیت‌ها در تاریخ بیهقی از قلم افتاده‌اند که غیبتشان به گمانم باید به حساب روح و اساس تفکر سیاسی بیهقی گذاشت. بیهقی، ظاهرا به اعتبار ملاحظات سیاسی خود، نوعی پارسی ستیزی خفیف پیشه کرده بود. مثلا دربارة فتح خراسان به دست سپاهیان اسلام می‌نویسد: «در اول فتوح خراسان...بر دست آن بزرگان که در اول اسلام بودند، چون عجم را بزدند و از مدائن بتاختند...». قیاس زبان این عبارات با توصیف فردوسی از همین واقعه نشانی گویا از نظرگاه‌های متفاوت این دو است. زبان فردوسی زبانی قومی است در تلاش حفظ استقلال، و زبان بیهقی زبان قومی تسلیم تقدیر تاریخ.
  گرچه بیهقی در کتاب خود از شعرای فراوان «چون استادان عصر ما چون عنصری و عسجدی و زینبی و فرخی» نام می‌برد و بیش از سیصد بیت از اشعار آنان را به متن تاریخ خود می‌افزاید حتی یک بار هم به فردوسی اشاره نمی‌کند.
  اما به مراتب حیرت‌‌آورتر از همۀ این غیبت‌ها، کم و کیف مطالبی‌ست که به تاریخ بیهقی راه یافته‌اند. بیهقی به رغم کم‌توجهی به زندگی «رعیت» و «غوغا»، در مفهوم واقعی نوعی تاریخ اجتماعی می‌نوشت. از ساخت دربار تا شایعات سیاسی، از اصطلاحات رزمی و بزمی تا راه و رسم رمزنویسی و جاسوس‌گماری، از کم و کیف نظرخواهی پنهانی شاهان از مردم تا نحوة عشرت‌طلبی و سودجویی آنان، از نامه‌ها و اسناد رسمی تا آیین عروسی و عزا همه در تاریخ بیهقی راه یافته‌اند. یک‌جا در وصف حرکت سپاه از «قلب و میمنه و میسره جناحها و مایه‌دار و ساقه و مقدمه» یاد می‌کند و درجایی دیگر، در حکایت صینی می‌نویسد: «و حدیث مرگ او از هر لونی گفتند، از حدیث فقاع و شراب و کباب و خایه، و حقیقت آن ایزد عزه ذکره تواند دانست. و از این قوم کس نمانده است و قیامتی خواهد بود و حسابی بی‌محابا و داوری عادل و دانا بسیار فضیحت‌ها که از زیر زمین برخواهد آمد».
  در روایت نهایت ایجاز را رعایت می‌کند. در مدح و مداهنه هرگز راه اغراق نمی‌پوید. به جزئیات توجهی حیرت‌آور دارد. گاه این توجه را در توصیفش از واقعیت می‌توان دید. مثلا در ذکر بردار کردن حسنک وزیر می‌نویسد: «چون این کوکبه راست شد -من که بوالفضلم و قومی بیرون طارم به دکانها بودیم نشسته در انتظار حسنک. یک ساعت بود. حسنک پیدا آمد بی‌بند، جبه‌ای حبری رنگ با سیاه می‌زد، خلق‌گونه، دراعه و ردایی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری مالیده و موزة میکائیلی نو در پای و موی سر مالیده زیر دستار پوشیده کرده اندک مایه پیدا بود.»
  نشان دیگر این عنایت ویژه به جزئیات را در ساخت عبارات بیهقی سراغ می‌توان کرد. گفته‌اند که تعبیر زبان شناختی یک متن بی‌شباهت به تعبیر رویا نیست. همان‌طور که در رویا گاه همة بار معنایی رویا بر دوش نکته‌ای به ظاهر جزئی و یکسره بی‌اهمیت و حاشیه‌ای‌ست، در بسیاری از عبارات بیهقی نیز گاه همة هالة معنایی عبارت را باید گرد واژه‌ای به ظاهر حاشیه‌ای سراغ کرد. مثلا می‌نویسد: «و روز شنبه هشتم این ماه نامه‌ها رسید از خراسان و ری همه مهم و امیر البته بدان التفات نکرد». ناگفته‌ پیداست که هستة معنایی این عبارت دربست در همان واژة «البته» پنهان شده است.
   گاه بیهقی در تاریخ خود به میدان فلسفه گام می‌گذارد. جای پای افلاطون را بی‌شک در این ملاحظات فلسفی مشاهده می‌توان کرد. در بعضی از زمینه‌ها، نواندیشی و پیشتازی فکری بیهقی بی‌بدیل است. مثلا می‌نویسد: «مردمان را، خواهی پادشاه و خواهی جز پادشاه، هر کس را نفسی‌ست و آن را روح گویند، سخت بزرگ و پرمایه، و تنی‌ست که آن را جسم گویند، سخت خرد و فرومایه. و چون جسم را طبیبان و معالجان اختیار کنند تا در بیماریی که افتد زود آن را علاج کنند و داروها و غذاهای آن بسازند تا به صلاح باز آید، سزاوارتر که روح را طبیبان و معالجان گزینند تا آن آفت را نیز معاجت کنند، که هر خردمندی که این نکند بد اختیاری که او کرده است که مهمتر را فروگذاشته است و دست در نامهمتر زده و چنان که آن طبیبان را داروهاست و عقاقیر است از هندوستان و هرجا آورده، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خوانده.»
  وقتی به تاریخ روانشناسی در غرب توجه می‌کنیم، وقتی به یاد می‌آوریم که در آن‌جا تا آغاز عصر نوزایش (رنسانس)، مصائب روانی هنوز نوعی جن‌زدگی تلقی می‌شد و درمانش هم به عهدة جن‌گیران و مفتشان کلیسا بود، و بالاخره وقتی به یاد می‌آوریم که حتی تا به امروز بسیاری از مردم هنوز بیماری روانی را بالمآل عارضه‌ای شرم‌آور می‌دانند و به جای درمان آن اغلب در کتمانش می‌کوشند، آن گاه صراحت بیان و صلابت نظر بیهقی حیرت‌آور جلوه می‌کند.
  از لحاظ نفس و نوع تاریخگاری هم بیهقی نه تنها در زمان خود، حتی تا قرن‌ها پس از خود در ایران یکتا و بی‌نظیر بود، بلکه در قیاس با مورخان هم عصر خود در غرب هم بدیل و همتایی نداشت. مورخان غربی در عصر بیهقی بیشتر تذکرة پادشاهی می‌نوشتند نه تاریخ اجتماعی، بیهقی خود می‌دانست که روایتش از تاریخ نادر و بدیع است.
می‌نویسد: «اگر چه این اقاصیص از تاریخ دور است چه در تواریخ چنان می‌خوانند که فلان پادشاه فلان سالار را به فلان جنگ فرستاد و فلان روز صلح کردند و این آن را یا او این را بزد و بر این بگذشتند، اما من آنچه واجب است به جای آرم.»
  انگار بیهقی در عین حال خود می‌دانست که این رسم تاریخنگاری چندان محبوب عوامش نخواهد بود. گویی در ناصیة تاریخ می‌دید که مدتی نزدیک به هزارسال کتاب سترگش محل اعتنای چندانی نخواهد بود چون می‌نویسد: «بیشتر مردم عامه آنند که باطل را دوست‌تر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان...و آنچه بدین ماند از خرافات که خواب آرد نادانان را چون شب برایشان خوانند و آن کسان که سخن راست خواهند تا باور دارند ایشان را از دانایان شمرند، و سخت اندک است عدد ایشان و ایشان نیکو فراستانند و سخن زشت بیندازند».
  نه تنها گسترة آنچه بیهقی در زمرة رخدادهای تاریخی دانسته کتاب او را سرشتی ممتاز و یکتا می‌بخشد، نه تنها سبک سلیس و اغلب شعرگونه‌اش این روایت را به یکی از شاهکارهای ادبی بدل کرده، بلکه روش تاریخنگاری بیهقی نیز سخت بدیع است و می‌توان آن را یکی از جالب‌ترین و دقیق‌ترین روایات تاریخ ایران دانست. بیهقی را «گزارشگر حقیقت» خوانده‌اند و تاریخش را، از لحاظ دقت در امانت، «بهترین و صحیح‌ترین تواریخ فارسی» به شمار آورده‌اند. گفته‌اند که بیهقی «گویی به اصول تاریخ نویسی، چنان که مقبول دانشمندان امروز است وقوف داشته» این ادعاها در عین درستی، به گمانم، محتاج بازاندیشی است و عمده هدف من در اینجا غور و وارسی در همین مدعاهاست.
«حقیقت» مفهومی مجرد نیست؛ ریشه در تاریخ دارد و با ضرورت‌های قدرت ملازم است. هر حقیقتی، به قول فلاسفة جدید، آغشته به تاریخ است. به قول میشل فوکو نظام تولید حقیقت در هر جامعه از جنبه‌های فراوان با نظام تولید ثروت در آن جامعه توازی دارد. هر ساخت قدرت بافت دانش و معرفت ویژه‌ای گردِ خود می‌تند. همین بافت معرفت، همین «عالم مقال حقیقت» از اسباب عمدة تثبیت و تحکیم و باز تولید قدرت سیاسی زمان است. مورخان در عین شرح و وصف این «عام مقال حقیقت» اغلب خود بالمآل جزئی از آنند. تاریخ، به عنوان رشته‌ای از معارف انسانی، از ارکان عمدة این بافت است. با دگرگونی تاریخ، مفهوم حقیقت تاریخی هم دگرگون می‌شود. به قول خود بیهقی، «و عادت زمانه چنین است که هیچ چیز بر یک قائده بنماید و تغییر به همه چیزها راه یابد». حقیقت تاریخی هم از این قاعده مستثنی نیست. مورخان امروزی از «فضای تجربة تاریخی» و «افق انتظار» تاریخی سخن می‌گویند واصرار دارند مفهوم «تاریخ» و «حقیقت» هر دو باز بسته به این فضا و افق‌اند.
  در یک کلام بیهقی نه «گزارشگر حقیقت» که گزارشگر روایت خاص از حقیقت بود و این روایت به اقتضای منافع خصوصی و محدودیت‌های تاریخی زمان او شکل پذیرفته بود. به جای آنکه در متنی چون تاریخ بیهقی نگرشی تمام‌گرا، یکدست و یکپارچه سراغ کنیم باید، به گمانم، در جستجوی گسست‌های آن باشیم و ببینیم کجا و چرا آن ظاهر و زبان یکدست، آن روایت «حقیقت»، به واقعیت‌ها و روایت‌های متکاثر و گاه متضاد ره می‌سپرد. در یک کلام، باید «حقیقت» بیهقی را به محک تاریخ آن روز و امروز بزنیم و با کند و کاو در «زوایا و خبایا»ی آن، بافت پیچیدة حقیقتش را بازشناسیم. زبان بیهقی پر از ابهام و پرده‌پوشی و دوگانه گویی‌ست و همین زبان بر روایتش از حقیقت هم ‌سایه انداخته است و انگار مصداق همة این نکات را از خود عنوان کتاب، یعنی تاریخ بیهقی می‌توان سراغ گرفت.
  واژة تاریخ در زبان فارسی دست کم دو معنای متفاوت دارد. از سویی اشاره به زمان فصلی و تقویمی رخدادی دارد «مثلا، روز اول سال 1375)؛ از سویی دیگر، به رشتة خاصی از معرفت و نوع ویژه‌ای از روایت اشاره می‌کند که می‌کوشد آن دسته از رخداد‌هایی را که «تاریخی» به شمار آمده‌اند، در «ساخت» معینی جای دهد و به آنان نظم و معنا ببخشد. در هر دو عرصه، ذهن و زبان راوی و تعلقات فکری او در تعیین آنچه به «تاریخ» شهرت می‌گیرد نقشی اساسی بازی می‌کند.
  به علاوه، هر مورخی در نقل «رخدادهای» ساده‌ای که مصالح ساخت تاریخ‌اند نوعی قصه‌گوست؛ روایت هر رخداد، خود آن رخداد نیست؛ از صافی زبان و ذهن راوی گذشته. به عبارت دیگر، زمان و مکان رخداد به گذشته تعلق دارد و «روایت» آن، با «تاریخ» آن، با تاخیر و به مداخلة ذهن و سلیقة راوی، به دست ما که خوانندة آنیم، می‌رسد.
از سویی دیگر کتاب بیهقی را به نام تاریخ بیهقی می‌شناسیم و مستتر در بافت دستوری این عنوان، این واقعیت انکارناپذیر نهفته که او نه حقیقتی مجرد که روایتی مشخص و فردی را نقل کرده است. بافت روایی بیهقی بیشتر شباهت به حکایت و قصه دارد؛ آفریدة ذهن راوی‌ست نه تابع منطق «حقیقت» مورد روایت. این روایت توالی زمانی چندانی ندارد. همان‌طور که خود بارها می‌گوید، «از حدیث، حدیث می‌شکافد» و از سخن، سخن خیزد.
تار و پود تاریخی «حقیقت»‌های بیهقی را می‌توان آشکارا در نحوة برخورد او با سلطان مسعود سراغ کرد. «حقیقت» شخصیت مسعود در کتاب غرق تصاویر و تعابیر سخت پیچیده و گاه متضاد و متفاوت است. از سویی مسعود مردی‌ست پر استبداد که در سیاست بی‌تدبیر و در جنگ بی‌کفایت بود. به دینداری تظاهر می‌کرد. اما گاه «بیست و هفت ساتگین نیم منی» مِی می‌خورد و آن‌گاه برمی‌خاست و «آب و طشت» می‌خواست و مصلای نماز، دهان می‌شست و نماز می‌کرد. مال دنیا را سخت دوست می‌داشت و دهن‌بین بود. به هیچ کس اعتماد نداشت و «چنان که پدر بر وی جاسوسان داشت پوشیده، وی نیز بر پدر داشت، هم از این طبقه، که هر چه رفتی بازنمودی».
گرچه همة این رذائل شخصیت مسعود را از متن تاریخ بیهقی در می‌یابیم، اما بیهقی در    عین حال دربارة همین پادشاه می‌نویسد: «و زو کریم‌تر و رحیم‌تر رحمة‌الله علیه کس پادشاه ندیده بود و نخوانده»، و دربارة خاندان مسعود ادعا می‌کند که: «و حال پادشاهان این خاندان، رحم‌الله ماضیهم و اعز باقیهم، به خلاف آن است، چه بحمد‌الله تعالی معالی ایشان چون آفتاب روشن است و ایزد عز ذکره مرا از تمویهه و تلبیسی کردن مستغنی کرده است که آنچه تا این غایت براندم و آنچه خواهم راند برهان روشن با خویشتن دارم.»
ناسازگاری این دو تصویر را می‌توان دست کم به دو سبب و ریشه تاویل کرد. نخست باید به خاطر داشت که بیهقی و بونصر مشکان که استادش بود هر دو کارگزاران دستگاه مسعود بودند. حیات و مقام و معاششان به قدرت او بازبسته بود. بدیهی‌ست که نمی‌توان از بیهقی انتظار داشت که یکسره از قید همة این پیوند‌ها و درهم پیچیدگی‌ها برگذرد و «حقیقت» را گزارش کند.
  از سویی دیگر، خود بیهقی انگار بارها هشدارمان می‌دهد که «حقیقتش» را چندان مطلق نپنداریم و محدودیت‌های سیاسی او و زمانش را در نظر گیریم. با آن که خود خدمتکار پادشاه بود، می‌نویسد «خاک بر سر خاکسار که خدمت پادشاه کند، که با ایشان وفا و حرمت و رحمت نیست»، و در جایی دیگر یادآورمان می‌شود که «چاکران و شیران چخیدن». به دیگر سخن، راویانی چون بیهقی روباهانی رند و تیزهوش که گرفتار شیرانی درنده‌اند و به قول بیهقی این شیران «بر سه چیز اغضاة نکنند: القدح فی الملک و افشاة السر و التعرض [للحرم]». در قسمتی دیگر، بیهقی صراحتی بیشتر دارد و می‌نویسد: «آن نتوان گفت، و محال باشد دیگر سخن گفتن که بی‌ادبی باشد». در جایی دیگ انگار خود را در زندانی زبانی گرفتار می‌بیند و این واقعیت اندوهگینش می‌کند و می‌نویسد: «و حال خراسان چنین، و از هر جانب خللی، و خداوند جهان شادی دوست و خودداری و وزیر متهم و ترسان، و سالاران بزرگ که بودند همه رایگان برافتادند... ندانم که آخر کار چون بود، و من باری خون جگر می‌خورم. و کاشکی زنده نیستمی که این خلل‌ها نمی‌توان دید».
در یک کلام تاریخ بیهقی بیشتر یک تجربة تاریخی‌ست تا روایت حقیقت؛ نوعی حدیث نفس شخصیتی‌ست تاریخی و همه محدودیت‌های ملازم چنین شخصیتی در متن روایت او از حقیقت راه یافته است. نشان‌این «فضای تجربة تاریخ» و «افق انتظار» حتی در روش تاریخ‌نگاری او هم به چشم می‌خورد.
  بیهقی در مورد روش تاریخی خود می‌نویسد: «...نباید که صورت بندد خوانندگان را که من از خویشتن می‌نویسم و گواه عدل بر هرچه گفتم تقویم سالهاست که دارم با خویشتن همه به ذکر احوال ناطق.»
  مستتر در این عبارت این گمان است که روایت مکتوب، به نفس کتابت، اعتبار حقانیت دارد. در همین زمینه در جایی دیگر بیهقی مورخان را هشدار می‌دهد که «احتیاط باید کرد نویسندگان را در هرچه نویسند که از گفتار باز توان ایستاد و از نبشتن باز نتوان ایستاد و نبشته باز نتوان گردانید».
  تاریخ او سوای این «تقویم سالها»، ماخذ دیگری نیز دارد. می‌نویسد: «و من که این تاریخ پیش گرفته‌ام، التزامی این قدر بکرده‌ام تا آنچه نویسم یا از معاینة من است یا از سماع درست از مردی ثقه.» در بارة چنین مردان ثقه ادعا می‌کند که «و او آن ثقه است که هر چیزی که خرد و فضل وی آن سجل کرد هیچ گواه حاجت نیاید.» در جایی دیگر، در تفصیل روش خود می‌نویسد: «پیش از این به مدتی دراز کتابی دیدم به خط استاد ابوریحان و او مردی بود در ادب و فضل و هندسه که در عصر او چنو دیگری نبود و به گزاف چیزی ننوشتی و این دراز از آن دادم تا مقرر گردد که من در این تاریخ چون احتیاط می‌کنم.» پس بدین‌سان، بیهقی معاینه و تجربة خویش یا راوی ثقه‌ای را پشتوانة روایتش از حقیقت می‌شمرد و نسبت روش تاریخی خود را به خردگرایی ابوریحان بیرونی می‌بندد.
اما نسبت این روش نه به خردگرایی ابوریحان و نه به حقیقت‌گویی علمی، که بیشتر به ساخت و بافت مالوف حدیث اسلامی نزدیک است.
  «حقیقت» بیهقی، به لحاظ تاکیدش بر خرد و معاینه، گوشه چشمی به آینده دارد، از سویی دیگر، به لحاظ پایبندی‌اش به «راویان ثقه»، خیره و مرعوب گذشته است. به علاوه، در «حقیقت» بیهقی، راوی و مروی در بسیاری از موارد یکی‌اند و لاجرم آن دوپارگی لازم میان عاقل و معقول محلی از اعراب ندارد. پس تنها به احتیاط و قید فراوان می‌توان گفت که بیهقی «حقیقت» می‌گفت و روشی «علمی» در تاریخ پیشه کرده بود.
پیدایش رشتة تاریخ، به عنوان جریانی جدا از الهیات، فلسفه و تذکره‌نویسی از پیامدهای تجدد بود. نقد و تحلیل تجربة هستی اجتماعی انسان به جای مدح و تفضیل زندگی نجبا و بزرگان نشست. گرچه بیهقی در بسیاری از زمینه‌ها مصالح چنین تحولی را گرد هم آورد، اما نه او، و نه نسل‌های بعدی مورخان ایرانی، هیچ کدام گام‌های اساسی لازم را برای پیدایش تاریخ‌نگاری نقاد برنداشتند. تاریخ‌نگاری ما به جای تدوین روشی خردگرا، نقاد و ناقد، از «درة نادری» سردرآورد و درست در زمانی که غرب به ساده‌نویسی و خردگرایی رو می‌کرد، مورخان ما به شیوه‌هایی مغلق و کم‌مغز و بی‌مایه روی آوردند. درک چرایی این تحول، به گمانم، یکی از کلیدهای شناخت ریشه‌های معضل تجدد در ایران است.
از جنبه‌ای دیگر نیز راه و روش تاریخی بیهقی با روش تاریخی خردگرا تفاوت داشت. نقطة عزیمت خردگرا این گمان است که تاریخ ساخته و پرداختة ارادة انسان‌هاست. خرد انسان از پس شناخت چنین تاریخی برمی‌آید. اما اگر تاریخ را کار تقدیر بدانیم، ناچار خرد خاکی انسان را هم از درکش عاجز می‌شماریم. بیهقی از سویی، مانند نیچه، دلبستگی به تاریخ و معرفت تاریخی را جزو اسباب انسانیت می‌داند و می‌نویسد: «هر کس که خویشتن نتواند شناخت، دیگر چیزها را چگونه تواند دانست. وی از شمار بهائم است، بلکه نیز بدتر از بهائم.» و از سویی دیگر مورخ غایی را خدا می‌داند.
  این تردید فلسفی، این هزارتوی پر ابهامی که بسیاری از «حقایق» تاریخ بیهقی در بطن آن نهفته، بالمآل به شکل نوعی رندی زبانی تجلی پیدا می‌کند و یکی دیگر از مصادیق به راستی پیچیده و پرپیچ و خم آن را می‌توان در حکایت بزرجمهر سراغ کرد. بیهقی از سویی او را به تحقیر «از دین گبرکان» می‌خواند «که دین با خلل بود». می‌گوید مشتی او را مسیحی خوانده‌اند. سپس به تفصیل سجایای اخلاقی بزرجمهر یاد می‌کند. در وصفش چنان نیکو می‌گوید که انگار همین «گبرک» را تجسم همة سجایای اخلاقی می‌داند. سپس از کسری، پادشاه ایران، می‌گوید که از سرکشی بزرجمهر به خشم آمد و «آخر بفرمود تا او را کشتند و مثله کردند. و وی به بهشت رفت و کسری به دوزخ.» وقتی به یاد می‌آوریم که بسیاری از وزرای مسعود سرنوشتی مانند بزرجمهر یافتند، وقتی به لایه‌ها و چرخش‌های عاطفی حکایت عنایت می‌کنیم، نه تنها شان نزول آن را در تاریخ بیهقی بلکه ظرافت و پیچیدگی رندی زبان بیهقی را هم بیشتر ارج می‌داریم.
  انگار بیهقی با زیرکی به مصاف استبداد سیاسی می‌رفت. شاید هستی و دوام بیهقی، و نیز دوام تاریخی قوم ایرانی، در گرو رندی زبانی بوده است. اما شاید این دوام را به بهایی گزاف خریده‌ایم. می‌گویند نیاز به اسطوره برخاسته از قدر قدرتی واقعیت است. به دیگر سخن، انسان، عاجز در برابر قدرتهای قاهر طبیعت و تاریخ، اسطوره می‌آفریند و در پناه این آفریدة خویش، امنیت و آرامش می‌جوید. شاید در فرهنگ ما، زبان ما، با ابهام و رندی بطن در بطنش، نوعی اسطورة ماست. در زبان و به مدد زبان، خود را و خاطرة قومی خود را از گزند واقعیت‌های قاهر مصون می‌داریم. زبان هر قوم را پنجرة آن قوم به واقعیت دانسته و در عین حال آینه‌ای از خلقیات آن قومش شمرده‌اند. تاریخ بیهقی از این بابت آینه‌ای تمام نماست.
آذر 72

 

 

  نظرات ()
ثبت کتاب تاریخ بیهقی به عنوان میراث معنوی جهانی در یونسکو نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٥

پیشنهاد ثبت کتاب تاریخ بیهقی به عنوان میراث معنوی جهانی در یونسکو

رئیس دانشگاه حکیم سبزواری پیشنهاد ثبت کتاب تاریخ بیهقی، به عنوان میراث معنوی جهانی در یونسکو را مطرح کرد

پیشنهاد ثبت کتاب تاریخ بیهقی به عنوان میراث معنوی جهانی در یونسکو

رئیس دانشگاه حکیم سبزورای در ششمین همایش ملی نکوداشت و بزرگداشت روز ملی پدر نثر فارسی، ابوالفضل بیهقی، پیشنهاد ثبت کتاب تاریخ بیهقی اثر سترک ابوالفضل بیهقی به عنوان میراث معنوی جهانی در سازمان یونسکو را مطرح کرد.
 
 دکتر جواد حدادنیا  با اشاره به  ارزش های تاریخی و ادبی کتاب تاریخ بیهقی، گفت: تاریخ بیهقی میراث گرانبها وماندگار ابوالفضل بیهقی است که دارای  ویژگی های منحصر به فردی  در زمینه ی ادبی، تاریخی و سیاسی و اجتماعی است و  با توجه به این ویژگی ها این اثر قابلیت ثبت به عنوان میراث معنوی جهانی در یونسکو را دارا می باشد.
 
رئیس دانشگاه حکیم سبزواری افزود:  ابوالفضل بیهقی در ایران مظلوم واقع شده و آنچنان که شایسته این مرد بزرگ است در جهت زنده کردن یاد و نام وی فعالیتی صورت نگرفته است.
 
وی بیهقی را تاریخ نویسی امین و ادیبی بزرگ برشمرد و تصریح کرد: بیهقی توانست  پیوندی عمیقی بین تاریخ و ادبیات پارسی ایجاد کند و این هنر بیهقی است.
 
دکتر حدادنیا راست گویی و صداقت در نوشتار را به عنوان ویژگی بارز نثر بیهقی دانست و یادآور شد: این ویژگی یعنی راست گویی و صداقت  از جمله خصایل اصیل مردم دیار بیهق است.
 
وی خاطرنشان کرد: امروز بر ماست که ابعاد شخصیتی و ادبی این ادیب تاریخ نگار را به کمک برگزاری اینچنین همایش ها و مراسم هایی به همگان معرفی کنیم.
  نظرات ()
ابوالفضل بیهقی معمار کاخ نثر پارسی دری است نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٥

مهدی سیدی عضو هیات مدیره فرهنگسرای فردوسی:

ابوالفضل بیهقی معمار کاخ نثر پارسی است

بیشترین واژگان کهن زبان فارسی را مرهون بیهقی هستیم

عضو هیات مدیره فرهنگسرای فردوسی گفت: بیشترین واژگان کهن زبان فارسی مرهون ابوالفضل بیهقی و شاهنامه فرودسی است

ابوالفضل بیهقی معمار کاخ نثر پارسی است  بیشترین واژگان کهن زبان فارسی را مرهون بیهقی هستیم

 
به گزارش اسرار نامه ، مهدی سیدی، در مراسم پایانی همایش ملی ابوالفضل بیهقی در تالار کاشفی سبزوار برگزار شد، با بیان این مطلب اظهار کرد: ابوالفضل بیهقی معمار کاخ نثر پارسی دری است و وی خدمت ارزشمندی در حفظ و احیای زبان فارسی نمود.
 
وی ادامه داد: در دوران نخستین قرون اسلامی که ایران در قلمرو جهان اسلام بود و زبا ن فارسی دستخوش تغییر بود بیهقی بن‌مایه ادبیات فارسی و زبان مادری و فارسی دری را زنده کرد.
 
سیدی گفت: بیهقی علاوه بر علاقه به زبان فارسی در پی بازنویسی و احیای تاریخ مظلوم هم وطنان و مملکت خود نیز بوده تا حقیقت تاریخ را آشکار سازد.
 
این شارح و مصحح تاریخ بیهقی عنوان کرد: تواریخ عمومی آن دوران از زبان فاتحان عرب و اسلام  و عمدتا به زبان عربی نوشته شده بود و بیهقی با واقعیت گویی وصداقت شیون نوی از تاریخ نگاری را معرفی کرد.
 
وی افزود: گرچه تاریخ بیهقی بیان وقایع سلطنت 10 ساله مسعود غزنوی از 421 تا 431 هجری قمری است، اما مروری به همه وقایع و رویدادهای مهم ایران و خراسان در چهار قرن اول دوره اسلامی می نماید.
 
عضو هیات مدیره فرهنگسرای فردوسی اظهار کرد: مطالبی مربوط به امام حسین(ع)، قیام  زید و یحیی، ذکر خاندان ایرانی در دربار خلفای عباسی همچون برمکیان  و شرح  دلاوران ایرانی مانند ابومسلم در کتابش آمده است.
 
سیدی با بیان اینکه در کتاب تاریخ بیهقی به بنیانگذاران تاریخ نوین ایران در دوره اسلامی که علم استقلال برابر خلفای عباسی برداشتند، که به حکومت‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل‌‌بویه پرداخته شده و اطلاعات بیهقی منبع گرانقدری برای شناخت این حکومت‌ها است.
 
این پژوهشگر افزود: نکته مهم درباره تاریخ بیهقی، مغفول ماندن عموم مردم ایران از این کتاب بود چنانکه قدیمی ترین نسخه های خطی بیهقی مربوط به سده‌های نهم و دهم هجری قمری به بعد است.
 
وی گفت: آثار فراوانی در نظم و نثر فارسی از بیهقی تاثیر پذیرفتند از جمله آنها  ترجمه کلیله دمنه نصرالله منشی  است که حدود صد سال بعد بیهقی نگاشت شد.
 
سیدی با تحسین از برگزاری همایش بیهقی طی شش سال اخیر در زادگاهش سبزوار تصریح کرد: برای درک بهتر تاریخ بیهقی ایجاد کرسی های بیهقی خوانی در سبزوار یک ضرورت است و همچنین از مسئولان شهرستان سبزوار خواست  جهت  ثبت روزی به نام بیهقی در تقویم ملی کشور تلاش کنند.  
 
  نظرات ()
اختصاص سه مکان برای بیهقی‌خوانی در سبزوار نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٥
اختصاص سه مکان برای بیهقی‌خوانی در سبزوار
 
 
 
رئیس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر سبزوار، مهدی مقصودی با اشاره به اینکه بیهقی خوانی نقش مهمی در روانخوانی و درک کتاب تاریخ بیهق دارد، عنوان کرد: با هماهنگی اداره فرهنگ وارشاد اسلامی، اداره میراث فرهنگی و شورای اسلامی شهر سبزوار، سه مکان برای بیهقی خوانی در سبزوار تعیین شده‌است.
 
وی همچنین درباره ایجاد المان بیهقی در زادگاهش، روستای حارث آباد سبزوار اظهار کرد: پیگیری زیادی در این باره صورت گرفته و با انتخاب مکان، ساخت این المان نیازمند اعتبارات دولتی و ملی است.
 
مقصودی همچنین درباره پبگیری ثبت اول آبان‌ماه به نام بیهقی در تقویم رسمی کشور افزود: این موضوع در شورای فرهنگ عمومی تایید شده و در انتظار رای شورای انقلاب فرهنگی است.
 
رئیس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر سبزوار با اشاره به برگزاری شش ساله همایش ابوالفضل بیهقی از سوی دانشگاه حکیم سبزواری، شهرداری و شورای  اسلامی شهر سبزوار اظهار کرد: این همایش ها تاثیر بزرگی در شناخت اندیشه، فکر و شخصیت بیهقی و نیز معرفی کتاب تاریخ بیهقی نزد پژوهشگران و محققان علاقمند زبان و ادب فارسی داشته است.
  نظرات ()
ششمین همایش بزرگداشت روز ملی ابوالفضل بیهقی نوبت عصر نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٤

مراسم بزرگداشت اول آبانماه روز ملی ابوالفضل بیهقی و در نوبت عصر در محل سالن کاشفی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  برگزار شد

 اول آبان ماه روز ملی ادیب شیرین سخن تاریخ نگار منصف حقیقت گوی عادل  پدرنثر پارسی ابوالفضل بیهقی  گرامی باد.

 این جلسه توسط شهرداری و شورای اسلامی شهر سبزوار و با پیگیری و تلاش های فراوان شورای فرهنگی شورای شهر سبزوار و با حضور تعدادی کثیری از دوستداران تایخ و ادب پارسی، مسئولین محترم شهرستان  ، اساتید ، دانشجویان و جمعی از اهالی فرهنگ دوست روستای حارث آباد زادگاه مورخ و نویسنده نامی ابوالفضل بیهقی و بین ساعت 18 تا 23 بتشکیل گردید

 نوبت عصر همایش بیهقی  ترکیبی از سخنرانی و میز گرد های ادبی و تخصصی بود که با مدیریت دکتر حسن دلبری عضو محترم هیئت علمی دانشگاه حکیم سبزواری و شاعر معاصر سبزوار در خصوص نقد و بررسی مقالات ارائه شده به همایش به نقد و بررسی سه اثر منتخب پرداخته شد .

 این میزگرد که با موضوع روایت شناسی در تاریخ بیهقی و با حضور سرکار خانم زهرا بهرامیان دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری ، آقای حسین دلبری دبیر آموزش و پرورش سبزوار و آقای احمد رضا بیابانی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری برگزار شد .

در قسمت پایانی برنامه و در میزگردی که با اجرای دکتر مهیار علوی مقدم دبیر محترم ششمین همایش بزرگداشت روز ملی بیهقی و مدرس و عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه حکیم سبزواری و با حضور جناب تعصبی ریاست محترم شورای شهرستان سبزوار و جناب آقای دکتر امیر الهامی از دانشگاه صداو سیما ، جناب دکتر سلیمانی از اداره میراث فرهنگی و گردشگری ، استاد فیروزی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تربت حیدریه ، دکتر رحیمی مدرس و عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه حکیم سبزواری و اقای رضا حارث ابادی نماینده انجمن پیگیری بنای یادمان ابوالفضل بیهقی در روستای حارث اباد تشکیل  گردید .

در ابتدا استاد علوی مقدم تصریح کردند که اول آبان سالروز تولد ابوالفضل بیهقی است ودر خصوص ثبت روز نخست آبان ماه به عنوان 'روز بیهقی' در تقویم ملی کشور پیگیری و اقدامات لازم از سوی مسئولان فرهنگی شهرستان در حال انجام  است.

و در ادامه آقای تعصبی اعلام داشتند با توجه به وجود عزمی راسخ و پرقدرت و منسجم در سطح شهرستان در خصوص پیگیری و ثبت روز ملی ابوالفضل بیهقی و یا حداقل روز نثر فارسی به نام شهرستان سبزوار در تقویم رسمی کشور ، خواستار تشکیل کارگروهی در سطح شهرستان به صورت منسجم و یکپارچه و متشکل از دانشگاه تربیت معلم ( در خصوص پیگیری موضوع در حوزه وزارتی ، وزارت علوم و تحقیقات و فناوری ) جناب آقای مهدی مقصودی ریاست محترم شورای فرهنگی شهرستان سبزوار و مسئول دفتر مهندس مقصودی نماینده محترم شهرستان سبزوار در مجلس شورای اسلامی ( در خصوص پیگیری موضوع در سطح کلان و مجلس شورای اسلامی و شورای فرهنگی زبان و ادبیات فارسی ) شدند و همچنین مهندس تعصبی نیز اعلام نمودند با رای صد در صدی شورای محترم شهر سبزوار و با تمام قدرت پیگیری این مهم خواهند شد ایشان همچنین اعلام نمودند که با مصوبه محترم شورای شهر نام خیابان عطاملک جنوبی از میدان رسالت شهرستان سبزوار به سمت کمربندی و روستای حارث اباد بنام ابولفضل بیهقی تغییر نامش مصوب شده و نامگذاری و نصب تابلوها نیز بزودی انجام خواهد شد ضمنا ایشان اعلام داشتند با توجه به اینکه امکان هزینه کرد از محل اعتبارات شهرداری فقط در داخل محدوده شهر مجاز می باشند قول دادند که تندیس بیهقی در ابتدای جاده حارث اباد  و در حاشیه کمربندی سبزوار ساخته و نصب گردد .

همچنین در این میز گرد و با پیشنهاد دکتر سلیمانی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان مقرر شد با همکاری استاد سیدی بیهقی پژوه محترم قطب علمی دانشگاه فردوسی سه جلد کتاب به زبان های فارسی ، انگلیسی و عربی از تاریخ بیهقی در اختیار استاد سلیمانی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی قرار داده شود تا نسبت به ثبت تاریخ بیهقی در سازمان فرهنگی یونسکو اقدام فوری صورت گیرد تا قبل از اینکه کشورهای همسایه این اثر سترگ را به یغما برند ما این افتخار بزرگ ایرانی را به نام ایران ثبت نماییم انشاءالله  

ضمنا بنا به درخواست استاد سیدی مقرر شد با مساعدت آقای علی آبادی ریاست محترم اداره ارشاد اسلامی و و همچنین با مساعدت آثای دکتر سلیمانی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی و توسط این دو اداره محترم محلی جهت ارایه جلسات بیهقی خوانی در سبزوار و به صورت دو جلسه در هفته منعقد و برگزار گردد که با استقبال حاضرین و همراهی دکتر رحیمی امیدواریم به زودی شاهد برگزاری جلسات بیهقی خوانی در شهرستان سبزوار باشیم انشاءالله

آقای حارث آبادی نیز در خصوص تاریخچه انجمن پیگیری بنای یادمان ابوالفضل بیهقی روستای حارث آباد شهرستان سبزوار صحبت کردند  :

به یاد دارم در حدود سال 1375 بود که بعضی از دوستان در شورای وقت روستای حارث آباد و به علت تفکرات سنتی خود و عدم اطلاع از پیشینه تاریخی روستای حارث آباد ، و به علت عدم مقبولیت کلمه حارث در جامعه ما  اقدام به تغیر نام روستا از حارث آباد به مسلم آباد نموده بودند و ما و سایر دوستان انجمن وقتی موضوع را فهمیدیم شبانه تابلوی مسلم آباد را کندیم و آن را مخفی نمودیم و این موضوع تغییر نام منجر به اعتراض شدید اهالی روستا شد که در نهایت با همت و تلاش های شبانه روزی دوستان محترم انجمن مخصوصا  آقایان استادحسین خسروجردی، رضا حارث آبادی (شریعت) ، ابوالفضل سهرابی اصل ، عباس حیدریان ، علیرضا پور اشرف ، علی حارث آبادی بسیج و سایر دوستان ، مجددا و پس از پیگیری های فراوان  اسم روستا از مسلم آباد به حارث آباد تغییر نام پیدا نمود و در واقع استارت اولیه کار انجمن بیهقی شروع شد و با تلاش های بسیار زیادی و به همت نماینده وقت شهرستان جناب دکتر خیر ابادی و فرماندار محترم مهندس گندمی پروژه بنای یادمان در شهریور ماه سال 1382 و با اعتبار 9 میلیون تومانی کلنگ زنی شد ولی متاسفانه بعد از گذشت 13 سال و به علت عدم مشخص شدن متولی و مجری و ردیف بودجه ای پروژه توسط ادارات ذیربط ( ارشاد اسلامی ، میراث فرهنگی و ... ) به حال خود رها شده است و فقط از محل اعتبارات دهیاری در چندین مرحله در بخش فضای سبز و محوطه سازی هزینه شده است . امیدواریم با همت جمعی مسئولین در آینده ای نزدیک مشکل اعتباری پروژه برطرف گردد و بنای یادمان بیهقی که آرزوی چندین ساله مردم سبزوار و دوستداران بیهقی می باشد افتتاح و به بهربرداری برسد امیدواریم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص پروژه به عنوان متولی پیگیر ردیف بودجه ای و تسریع روند کار ساخت یادمان باشند

در پایان جلسه  استاد رحیمی با خواندن چند سطح از کتاب بیهقی با احساس تمام و زیبایی کامل جلسه را به پایان رسانیدند .

در پایان لازم می دانیم از یکایک مسئولین محترم شهرستان ، اساتید ، دانشجویان و همشهریان گرامی که به هر نحوی در برگزاری باشکوه ششمین همایش بزرگداشت روز ملی بیهقی نقش داشته اند صمیمانه تشکر و قدردانی نماییم امید آن داریم که این گامهای نخستین ما نوید بخش آینده ای درخشان برای نثر فارسی ، تاریخ بیهقی ، ابوالفضل بیهقی  و شهرستان سبزوار باشد .

  نظرات ()
ششمین همایش مراسم بزرگداشت روز ملی ابوالفضل بیهقی نوبت صبح نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873 - ۱۳٩٥/۸/٤

مراسم بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در سالن کنفرانس مرکزی دانشگاه حکیم سبزواری که با نام بیهقی نامگذاری شده است برگزار شد

رئیس دانشگاه حکیم سبزوری در این مراسم گفت: ابوالفضل بیهقی یک از مشاهیر ادبی بزرگ کشور و احیا کننده نثر فارسی است که نیازمند معرفی و شناساندن بیشتر به  جامعه علمی کشور است.

 

دکتر جواد حدادنیا در آیین برگزاری این مراسم،  اظهار داشت: این همایش با هدف اهمیت جایگاه زبان و ادب فارسی وارج نهادن به جایگاه بیهقی در عرصه نثر فارسی، برپا شد .

عضو هیات علمی  علوم سیاسی دانشگاه حکیم سبزواری نیز با اشاره به ساختارمند بودن متن بیهقی گفت: بیهقی در نوشتن تاریخ به یک رویداد و واقعه اشاره ندارد و همه وقایع را کنار هم می آورد.

علی قربان پور افزود: بیهقی از طریق نگارش تاریخش، قانونی از دل تاریخ برای همه زمان ها ساخت واثرش آیینه ای برای آیندگان است تا از خوشی و ناخوشی روزگار عبرت بگیرند.

عضوهیات علمی دانشگاه صداو سیما  اظهارداشت: بیهقی مورخ، فیلسوف، جامعه شناس و روانشاسی بود که به جامعه عصر خویش آگاهی بخشید.

امیر الهامی افزود: تاریخ بیهقی گنجینه غنی از واژگان زبان فارسی، آداب رسوم و فرهنگ عامه کشور و جریان های فکری و مذهبی ایران در قرون نخستین اسلامی است.

 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی تربت حیدریه نیز در این مراسم گفت: تاریخ بیهقی برای خلق داستانهای ادبی کودکان و نوجوانان قابلیت فراوانی دارد.

محمود فیروزی با بیان اینکه برای ایجاد جامعه پویا باید کودکان را با زندگی اجتماعی آشنا کرد افزود: درتاریخ بیهقی داستان های ارزشمندی برای کودکان و نوجوانان دارد که باید بازنویسی شود.

دکتری ادبیات کودکان و نوجوانان اظهار کرد: تاریخ بیهقی 25 داستان دارد که  با بازسازی این داستانها  منجر به خلق داستان ها یی همچون شاهنامه و مثنوی مولوی می شود.

مسلم ذوالفقار خانی عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری گفت: باید هنر نویسندگی  بیهقی با تصویر سازی به عرصه تئاتر آورده شود تا خوانندگان هدرک بهتری از تاریخ بیهقی  دست یابند

رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه حکیم سبزواری تصریح کرد: بررسی پیوندهای فرهنگی و هنری تاریخ بیهقی در دوره معاصر، تشویق پژوهشگران به سمت تحقیقات علمی در حوزه ادبیات و نثر بیهقی از اهداف این همایش است.

مهیارعلوی مقدم افزود: تعداد 60مقاله به این همایش ارسال شد که هشت داور از دانشگاه های فردوسی،حکیم سبزواری و فرهنگسرای فردوسی  این مقالات را  مورد بررسی علمی قرار دادند.

وی اظهار کرد: تعداد ۵۵ مقاله برگزیده شد که درمجموعه مقالات ششمین همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی به صورت کتاب الکترونیکی منتشر می شود.

دبیر علمی همایش عنوان کرد: بیهقی خوانی وارائه 2میز گرد درباره روایت شناسی در تاریخ بیهقی و جایگاه بیهقی در دنیای معاصر وجامعه از برنامه های این همایش در نوبت صبح بود.

علوی مقدم تصریح کرد: اول آبان سالروز تولد ابوالفضل بیهقی است ودر خصوص ثبت روز نخست آبان ماه به عنوان 'روز بیهقی' در تقویم ملی کشور پیگیری و اقدامات لازم از سوی مسئولان فرهنگی شهرستان  انجام شده  است.

'ابوالفضل بیهقی' تاریخ نگار قرن پنجم هجری قمری و نگارنده 'کتاب تاریخ بیهقی' از مورخان نامدار دوره غزنوی است که در سال 385 قمری در قریه 'حارث آباد' بیهق متولد شد.

وی بعد از کسب فضایل به دیوان رسایل محمودی راه یافت و در خدمت خواجه بونصر مشکان به کار پرداخت و همچنان در خدمت سلاطین غزنوی به سر می برد تا در زمان عزالدوله عبدالرشید که در سال 440 قمری به سلطنت رسید نیز چندی صاحب دیوان بود اما به تهمت حاسدان گرفتار، معزول و محبوس شد. بیهقی بعد از رهایی از زندان باقی عمر را در انزوا بسر برد و در سال 470 هجری قمری درگذشت.

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ابوالفضل بیهقی مورخ ، ادیب ، نویسنده و استاد مسلم نثر فارسی امثال و کنایات بیهقی در زبان امروز از نظر استاد ابوالقاسم جلیل پور تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی بیهقی و ارزش اثرش‌ تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز یک شمعدانی برای دختر رحمان بخشی از رُمان یار حسین خسروجردی بیوگرافی استاد حسین خسروجردی نویسنده و رمان نویس برجسته معاصر سبزوار جشن گلریزان مدرسه روستای حارث آباد برای کاریز گریان کسکن به قلم حسین خسروجردی تاریخ در تاریخ بیهقی دکتر عباس میلانی
کلمات کلیدی وبلاگ «تاریخ بیهقی » یا حقی و سیدی (۱) "یلدا این جشن باستانی کهن" (۱) 53 اثر دراماتیک نهفته در تاریخ بیهقی (۱) abolfazl beihaghi (۱۱) abolfazl beyhaghi (٢) abolfazl beyhaghi bolfazl beyhaghi (۱) abolfazlbeyhaghi (۱٥) beihaghabolfazli (٢) beihaghi abolfazl (۱) birthplace village of hares abad a bayhaqi (٢) history of bayhaq (۱) introduction to the history of bayhaqi (۱) khajeh abolfazl mohammaebn hossin beyhaghi (۱) masoudian histo (۱) آئین نوروزی در زادگاه بیهقی (۱) آرامگاه سنایی در غزنین (۱) آشنایی با حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۱) آشنایی با محمود امیری عکاس برجسته ایران (۱) آشنایی مختصر با حکیم عمر خیام (۱) آناهید خزیر (۱) آناهید خزیر موسسه شهر کتاب (٢) آناهید خزیر وسسه شهر کتاب (۳) آنتوان چخوف (۱) آیا بیهقی به فردوسی ارادت داشت (۱) آیـا دنیـا چنـد مـاه دیگـر به پایـان خواهـد رسیـد؟ (۱) آیا شب یلدای امسال پایان دنیاست؟ (۱) آیین رزم در عصر غزنویان و تاریخ بیهقی (۱) آیین های ازدواج در تاریخ بیهقی (۱) ابوالحسن علی بن زید بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی (۱٥٤) ابوالفضل بیهقی ادیب شیرین سخن (۱) ابوالفضل بیهقی از منظر بزرگان تاریخ و ادب پارسی (۱) ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی (٩٩) ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی h (۱) ابوالفضل بیهقی بریده ای از تاریخ بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی پدر نثر فارسی (۱) ابوالفضل بیهقی تاریخ نگار منصف (۱) ابوالفضل بیهقی جوانمردی راستین به قلم دکتر فاطمه ن (۱) ابوالفضل بیهقی حقیقت گوی عادل (۱) ابوالفضل بیهقی در آستانه فراموشی (٤) ابوالفضل بیهقی گزارشگر حقیقت (۱) ابوالفضل بیهقی معمار کاخ نثر پارسی دری است (۱) ابوالفضل بیهقی نویسنده شیعه مذهب ایرانی (۱) ابوالفضل بیهقی و احترام از استاد (۱) ابوالفضل بیهقی و جامعه غزنوی-احسان طبری (۱) ابوالفضل بیهقی و محققان تاریخ او (۱) ابوالفضل بیهقی و نیکیِ نوشتن از حسین خسروجردی (۱) ابوالفضل بیهقی وتاریخ بیهقی (۱) ابوالفضل بیهقی وشعر نو (۱) ابوالفضل بیهقی کیست (۱) ابوالفضل بیهقی کیست؟ (۱) ابوالقاسم جلیل پور (۱) ابولفضل بیهقی و بونصر مشکان (٢) احترام از استاد در آیین بیهقی (۱) احمد شاملو (۱) احمد طالبی نژاد و ارزش های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) اختلاس به روایت بیهقی (۱) ارامگاه دکتر شریعتی در دمشق-سوریه: (۱) ارتباط با وبلاگ ابوالفضل بیهقی (۱) ارزش های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) ارزشهای ادبی تاریخ بیهقی (۱) ارمغان بهداروند کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی (۱) از روح رمان کوندرا تا جهانبانان خسروجردی (۱) از فراز تا فرود یحیی برمکی (۱) ازدواج در تاریخ بیهقی (۱) ازدواح و شصت توصیه خواندنی (۱) اسب چوبی (۱) اسب چوبی، آیینی کهن از دیار سبزوار (۱) استاد علوی مقدم (٢) استاد علی اصغر محمدخانی شهر کتاب (۱) استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی (۱) استاد منوچهر دانش‌پژوه (۱) استادان زبان فارسی هند ایران (۱) استقبال سوسن شریعتی دختر دکتر شریعتی از پیامکها در (۱) اسرارنامه سبزوار (٢) اصغر فرهادی (۱) افتخار ادبیات فارسی به تاریخ بیهقی (۱) افتخار دیار بیهق و سربداران دکتر شریعتی (۱) افسانه کوه میش (۱) اگر بیهقی عرب‌گراست چرا کتابش به فارسی است (۱) امام حسین (۳) امام حسین (ع)هنوز مظلوم است (٢) امام زمان عج (۱) امثال و کنایات بیهقی در زبان امروز (۱) امیر نعمتی لیمائی (۱) امیر نعمتی لیمائی ، دانشجوی دکترای تاریخ ایران بعد (۱) امیر نعمتی لیمائی وبلاگ سرزمین تار (۱) انتقاد روزنامه افغانی از عدم توجه به تاریخ بیهقی (۱) انتقال چهار راس جبیر باقیمانده از شیر احمد به خواف (۱) انجمن علمی ادبی دانشجویان افغانستان مقیم ایران (۱) انسان ها در نقش بازیگر (۱) انیشتن (۱) انیمیشن زندگی ابوالفضل بیهقی (۱) اهمیت تاریخ بیهقی (۱) اهمیت و جایگاه تاریخ بیهقی در تاریخ و ادب فارسی (۱) اول آبان روز ملی ابوالفضل بیهقی (٦) اول آبان روزبزرگداشت ابوالفضل بیهقی (٤) اول آبان روزملی ابوالفضل بیهقی (۱) اول آبان ماه روز ملی ابوالفضل بیهقی گرامی باد (۱) اول آبانماه 1395 همایش ملی بیهقی در سبزوار (۱) اولین تصحیح تاریخ بیهقی (۱) ایستگاه تحقیقات جنگلها و مراتع حارث آباد (۱) ایستگاه تحقیقات جنگلها و مراتع حارث آباد سبزوار (۱) باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست (۱) بازی کامپیوتری انگری بردز وتهاجم فرهنگی (۱) بال هایت را کجا جا گذاشتی ای انسان ؟ (۱) بالزاک و بیهقی (۱) بچه که بودیم (۱) براتعلی الهی (۱) برای کاریز گریان کسکن به قلم حسین خسروجردی (۱) برای یافتن آرامگاه ابوالفضل بیهقی اشتباه نروید (۱) بردار کردن حسنک وزیر (۱) بررسی شخصیت بونصر مشکان (۱) بررسی شخصیت بیهقی در وبلاگ سکوت بی انتها (۱) بزرجمهر حکیم و کسر (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی اول آبان ماه در سبزوار برگ (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در 11 آبان ماه 1394برگز (۱) بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در اواسط آبان ماه 1394برگز (۱) بزرگداشت بیهقی (۱) بزرگداشت خواجه ابوالفضل بیهقی در سبزوار برگزار شد (۱) بزغاله مار بزرگترین خزنده جنگل های حارث آباد (۱) بلاغت در نامه‌های تاریخ بیهقی (۱) بلقیس سلیمانی داستان‌نویس و ادب‌پژوه (۱) بنای یادبود و تندیس ابوالفضل بیهقی (۱) بورس تحصیلی امام حسین در سخنرانی دکتر علی شریعتی (۱) بونصر مشکان (۱) بونصر مشکان و تاریخ بیهقی (۱) بـوی کباب / داستانک تلخ اما واقعی (۱) بیماری های پسته (۱) بیهق (۱) بیهق این اقلیم هزارتکه باستان بخش سوم (۱) بیهق این دیار هزار تکة باستان حسین خسروجردی (۱) بیهقی (٢٩) بیهقی برجسته ترین تاریخ نگاران تمامی ادوار ایران (۱) بیهقی به روایت دولت‌آبادی (۱) بیهقی تاریخ‌نویسی سخت باریک‌بین است (۱) بیهقی تاریخ نگاری محافظه کار (۱) بیهقی تاریخش را از سر درد نوشته، نه بی‌دردی (۱) بیهقی جمله‌سازی را دگرگون می‌کن (۱) بیهقی حدادعادل و دکتر یاحقی (۱) بیهقی خدای مطلق نثر فارسی (۱) بیهقی خواستِ هنر را بر خواستِ قدرت چیره می‌کند (۱) بیهقی خوانی (۱) بیهقی خوانی در حارث آباد (۱) بیهقی خوانی در روستای حارث آباد (۱) بیهقی در داستان حسنک شاعر است نه مورخ (٢) بیهقی مورخی وفادار و روایتگری هنرمند (۱) بیهقی نویسنده‌ی هنجارشکن (۱) بیهقی و ارزش اثرش‌ (۱) بیهقی و امر به معروف و نهی از منکر (۱) بیهقی و ایران پیش از اسلام (۱) بیهقی و تاریخ‌گرایان نوین (۱) بیهقی و داستان‌نویسی امروز (۱) بیهقی و ساختار روایت (۱) بیهقی و سینما (۱) بیهقی و شاملو (۱) بیهقی و شکسپیر (٢) بیهقی و فردوسی خالق شاهکارهایی جاودان (۱) بیهقی و گرایش تاریخی انصاف (۱) بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی (۱) بیهقی و مردم افغانستان و تاجیکستان (۱) بیهقی و مردم هند و پاکستان (۱) بیهقی و میزانسن (۱) بیهقی و هنر نویسندگی (۱) بیهقی و کم لطفی با او در زادگاهش (۱) بیهقی ویحیی خشاب دانشمند مصری (۱) بیهقی کجاست محمدعلی اسلامی‌ندوشن (۱) بیهقی کیست‌ (۱) بیهقی، گزارشگر و مورخ (۱) بیوگرافی استاد حسین خسروجردی (۱) بیوگرافی استاد حسین خسروجردی رمان نویس سبزواری (٢) بیوگرافی حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۳) بیوگرافی حسین خسروجردی نویسنده و رمان نویس معاصر س (۱) بیوگرافی دکتر علوی‌مقدم‌ فخر ادبیات سبزوار (۱) بیوگرافی مهدی سیدی فرّخد (۱) پایان دنیا (۱) پتانسیل های سینمایی تاریخ بیهقی (۱) پدر که باشی !!! (۱) پرسه در تاریخ بیهقی (۱) پروفسور عبدالعزیز ساشادینا (۱) پروفسور فضل‌الله رضا (۳) پروفسور میرزا ملا احمد (۱) پروفسور میرزاملااحمد آکادمی علوم تاجیکستان (۱) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (۱) پسته حارث آباد سبزوار (۱) پسته حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) پسته روستای حارث آباد سبزوار (۱) پسته و انواع آن (۱) پوران شریعت رضوی در مدرسه روستای حارث آباد (۱) پویایی نثر بیهقی (٢) پیام دکتر غلامعلی حداد عادل در خصوص ابوالفضل بیهقی (۱) پیام دکتر غلامعلی حداد عادل درباره ابوالفضل بیهقی (۱) پیام زن (۱) پیشینه تعزیه (٢) پیله خانقاه مجنون (۱) پیوند دو ناساز آشتی ناپذیر در تاریخ بیهقی (۱) تأثیر کلام و بیهقی در چیست؟ (۱) تا (۱) تا شقایق هست، زندگی باید کرد (۱) تاب نوشته های دکتر علی شریعتی (۱) تاپ نوشته های خواندنی محمود دولت آبادی (٢) تاریخ بیهقی شاهکار ابوالفضل بیهقی (۱) تاریخ آل سبکتکین (۱) تاریخ بیهقی (٢۱٢) تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز (۱) تاریخ بیهقی‌گلزار کلام‌ دکتر محمد حسن صنعتی (۱) تاریخ بیهقی رُمان آموزنده (۱) تاریخ بیهقی ،دریایی از آگاهی‌های تاریخی (۱) تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی نثری کهن (۱) تاریخ بیهقی ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی حارث آبادی (٢) تاریخ بیهقی ادبیات را برای بسط تاریخ به خدمت گرفت (۱) تاریخ بیهقی این مکتوب یال افشان جاوید (۱٠) تاریخ بیهقی تاریخ است یا ادبیات (۱) تاریخ بیهقی تاریخ حقیقت (۱) تاریخ بیهقی تاریخ یا روزنامه نگاری (۱) تاریخ بیهقی تاریخی است گوهرنگارانه و واکاوانه (۱) تاریخ بیهقی در بوته ی نقد جدید (۱) تاریخ بیهقی در بوته ی نقد جدید دکتر فروغ صهبا (۱) تاریخ بیهقی در منزلت تاریخی دکتر محمد حسن صنعتی (۱) تاریخ بیهقی علی اکبر فیاض (۱) تاریخ بیهقی مهدی سیدی فرخد (۳) تاریخ بیهقی مهم‌ترین منبع تهران‌شناسی است (۱) تاریخ بیهقی نمونۀ درخشان استفاده از روایت در تاریخ (۱) تاریخ بیهقی و ازدواج های سیاسی (٢) تاریخ بیهقی و جنبه نمایشی آن (۱) تاریخ بیهقی و زنان (۱) تاریخ بیهقی و نقش آن در معرفی معماری و شهرسازی (۱) تاریخ بیهقی کتابی از میان رفته آرزویی شکل نگرفته (۱) تاریخ بیهقی یا تاریخ ناصری (۱) تاریخ بیهقی یک اثر کاملا ایرانی (۱) تاریخ بیهی (۱) تاریخ در تاریخ بیهقی (۱) تاریخ در تاریخ بیهقی دکتر عباس میلانی (۱) تاریخ نگاری بیهقی (۱) تاریخنامة بدیع (۱) تاغ (٢) تبریک روز مادر (۱) تبریک روز همسر (۱) تبریک سال نو و عید نوروز (۱) تتاریخ بیهقی (۱) تحلیل سیاسی زبان بدن در تاریخ بیهقی (۱) تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی (۱) تخریب مساجد در بازی بازی کامپیوتری انگری بردز (۱) تصاویر تعزیه حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) تصویر چهره خواجه ابوالفضل بیهقی (۱) تعزیه خوانان سبزوار (۱) تعزیه 1391 روستای حارث اباد سبزوار (۱) تعزیه حارث آباد (۱) تفسیر نمونه قرآن کریم (۱) تقی ارانی فعال سیاسی و ناشر ایرانی (۱) تلگرام بیهقی (۱) تندیس ابوالفضل بیهقی (۱) تندیس ابوالفضل بیهقی در سبزوار ساخته و نصب می شود (۱) تنفر از انسانهای تیز بین (۱) توصیه دکتر باستانی پاریزی در مورد ابوالفضل بیهقی (۱) ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی و نثر فارسی (۱) ثبت روز اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (٢) ثبت کتاب تاریخ بیهقی به عنوان میراث معنوی جهانی در (۱) جامع التواریخ و تاریخ مسعودی (۱) جای خالی سلوج (۱) جایزه ابوالفضل بیهقی پدر نثر فارسی (۱) جایزه داستانی بیهقی (۱) جایزه دوسالانه فرهنگی ادبی بیهقی (۱) جایزه فرهنگی ادبی ابوالفضل بیهقی (۱) جدایی نادر از سیمین (۱) جذبه های گردشگری سبزوار (۱) جستاری چند از تاریخ بیهقی (۱) جشن ختنه سوران (۱) جشن گلریزان مدرسه روستای حارث آباد (۱) جشنواره فرهنگی هنری بیهقی (٤) جلسه پایانی درس‌گفتارهایی درباره‌ی بیهقی (۱) جملات ابوالفضل بیهقی (۱) جملات الهام بخش (۱) جملات الهام بخش برای زندگی 11 1 (۱) جملات الهام بخش برای زندگی22 (۱) جملات بزرگان محمود دولت آبادی و ریچارد باخ (۱) جملات زیبا از دکتر شریعتی (۱) جملات زیبا و بی نظیر بیهقی (۱) جمله‌های کم‌یاب تاریخ بیهقی (٢) جمله‌های کم‌یاب تاریخ بیهقی از نظر استاد منوچهر دا (۱) جنگل تاغ حارث اباد (۱) جنگل تاغ حارث اباد در استانه نابودی (۱) جنگل حارث آباد در آستانه نابودی (۱) جنگل حارث آباد سبزوار از عرش تا فرش (۱) جنگل حارث آباد سفره ای پهن برای موشها (۱) جنگل حارث آباد مهمترین قربانی هنرنمایی مسئولین (۱) جنگل حارث اباد در استانه نابودی (۱) جهانبانان حسین خسروجردی نویسنده معاصرسبزوارو (۱) چرا «تاریخ بیهقی» شاهکار است؟ (۱) چرا اضافه وزن (۱) چرا بیهقی هیچ اشاره‌ای به فردوسی ندارد (۱) چگونگی انتخاب اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) چگونه از کابینت های mdfنگهداری کنیم (۱) چند قدم تا نابودی ایستگاه تحقیقات حارث آباد (۱) چهار جشن موسمی در تاریخ بیهقی (۱) چهره ماندگار سال 1383 دکتر علوی مقدم (۱) حاج محمد فاضلی پور (٢) حارث آباد (۱) حارث آباد روستایی با بیشترین کامیون در کشور (۱) حارث آباد قطب اول پسته شهرستان سبزوار (۱) حج از نگاه دکتر شریعتی (۱) حجم و محتوای تاریخ بیهقی (۱) حدادعادل میهمان همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی 1393 (۱) حدادعادل و قول ثبت اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی (۱) حدیث خداوندگی و بندگی (۱) حدیث خداوندگی و بندگی دکتر محمد دهقانی (۱) حدیث خداوندی و بندگی تحلیل تاریخ بیهقی از دیدگاه ا (۱) حسین (ع) هنوز مظلوم است (۱) حسین خسروجردی (٢) حسین خسروجردی در همراهی و همدلی با زلزله زدگان مرد (۱) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ سبزواری (۱۱) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ معاصر سبزوار (٢) حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ معاصر سبزواری (۱) حسین خسروجردی رمان نویس سبزواری (۱) حسین خسروجردی رمان نویس معاصر سبزوار (۱) حسین خسروجردی نویسنده توانای معاصر سبزوار (٦) حسین خسروجردی نویسنده رمان تگرگ تاتار (۱) حسین خسروجردی نویسنده لطیف طبع خراسانی (٢) حسین خسروجردی نویسنده معاصر تاریخ وادب فارسی (۸) حسین خسروجردی نویسنده و رمان نویس فارسی (۱) حسین خسروجردی و خاطراتی ودبیرستان ابن یمین سبزوار (۱) حسین خسروجردیو نقد گروه داروگ (۱) حسین خسروجری مردی از جنس کویر صادق وبی ریا (۱) حسین منصور نژاد (۱) حضرت سلیمان و مورچه (۱) حضرت علی از دیدگاه دکتر شریعتی به بهانه تولد آن ام (۱) حضور مدیران غیر بومی در سبزوار (۱) حمله موش های دو پا به حارث آباد (۱) حمید حمیدیان (۱) حنیف افخمی ستوده‌ (۱) حکایت دزد و دلقک (۱) حکایتی زیبا از تاریخ بیهقی (۱) حیلت رها کن عاشقا (۱) خبرگزاری شبستان (۱) خبرنگار تاریخی سبزوار (۱) خبرنگاران عزیز به داد جنگل حارث آباد برسید (۱) خلاقیت در کارت عروسی یک سبزواری (۱) خواب مسئولان فرهنگی سبزوار (۱) خوشبختی چیست و خوشبخت کیست ؟ (۱) خوشناسی و درگیر شدن با خود (۱) خیال‌پردازی‌های بیهقی در تاریخ بیهقی (۱) داستان بوبکر حصیری به روایت بیهقی (۱) داستان آموزنده (۱) داستان افشین و بودلف (٢) داستان بر دار کردن حسنک وزیر (۱) داستان حسنک وزیر (٢) داستان حسنک وزیر تاریخ بیهقی (۱) داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی (۱) داستان های عبرت انگیز (۱) داستان وارگی تاریخ بیهقی به قلم دکترسید احمد رضی د (۱) داستانک آموزنده (۱) داستانک معلم و دانش آموز (۱) دانشگاه حکیم سبزوار (۱) دانشگاه حکیم سبزواری (٢) دانشگاه علامه طباطبایی (۱) دانلود کتاب الکترونیکی تاریخ بیهقی (۱) در پی هتک حرمت به ساحت حضرت پیامبر(صلی الله و عل (۱) در حق خواجه ابوالفضل بیهقی کم لطفی شده است (۱) در روشنایی های اتاق تاریک (۱) در و دل های خداوند (۱) دربار وبردار نمایشی با اقتباس از داستان حسنک وزیر (۱) درد دلی با خدا (۱) دعا جهت رفع غم (۱) دعوتنامه مراسم بیهقی خوانی در محل بیهقی (۱) دفع غیر اصولی زباله های سبزوار (۱) دل خوش از آنیم که حج میرویم (۱) دلسوزی عزرائیل (۱) دلنوشته ای برای استاد محمود دولت آبادی (۱) دمهدی سیدی (۱) دَمی با جلوه های ِ جانِ محمود دولت آبادی (۱) ده درس خنده دار (۱) ده فایده مهم لبخند زدن (۱) دوست از نظر بزرگان (۱) دکتر محمّد جعفر یاحقّی (۱) دکتر ابوالقاسم رحیمی استاد ادبیات ت (۱) دکتر احمد رضی (۱) دکتر احمد رضی عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان (۱) دکتر استاجی دانشگاه تربیت معلم سبزوار (۱) دکتر الهه معروضی (۱) دکتر جواد حدادنیا رئیس دانشگاه حکیم سبزورای (۱) دکتر حسن بلخاری (۱) دکتر حسن دلبری (۱) دکتر حسن دلبری شاعر برجسته سبزواری و بیهقی (۱) دکتر حمید عبداللهیان (۱) دکتر حورا یاوری (۱) دکتر خلیل خطیب رهبر (۱) دکتر راشد محصل (۱) دکتر سلیمانی دانشگاه هنر اصفهان (۱) دکتر سهیلا صلاحی‌مقدم و جایگاه زنان در روزگار بیهق (۱) دکتر سید احمد رضی (۱) دکتر سید جعفر حمیدی (۱) دکتر سید محمد علوی مقدم (۱) دکتر سیدمحمد علوی مقدم استاد برجسته و چهره ماندگار (۱) دکتر سیده شکوفه اکبرزاده (۱) دکتر سیدی (۱) دکتر طالبی شهردار سبزوار (۱) دکتر عباس میلانی (۱) دکتر عبدالرضا مدرس زاده (٢) دکتر علوی مقدم در همایش ابوالفضل بیهقی (۱) دکتر علی شریعتی (٢) دکتر غلامحسین یوسفی (۱) دکتر غلامعلی حدادعادل (۱) دکتر فاطمه نعنا فروش (٢) دکتر فروغ صهبا (۱) دکتر فروغ صهبا عضو هیات علمی دانشگاه اراک (۱) دکتر فروغ صهبا و تاریخ‌گرایی نوین به تاریخ بیهقی (۱) دکتر قاسم صحرائی (۱) دکتر قاسم صحرایی استاد دانشگاه لرستان (۱) دکتر محمد جعفر بیقهی (۱) دکتر محمد جعفر یا حقی (۱) دکتر محمد جعفر یاحقی (۳) دکتر محمد حسن صنعتی (۳) دکتر محمد دهقانی (۱) دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی (۱) دکتر محمدجعفر یاحقی (۱) دکتر محمدرضا حسنی جلیلیان (۱) دکتر مدرس زاده (۱) دکتر مریم حسینی استاد ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا (۱) دکتر مهیار علوی مقدم (٢) دکتر میرجلال‌الدین کزازی (۱) دکتر یاحقی (۱) دکترمدرس زاده عضو هیات علمی دانشگاه آزاد کاشان (۱) دیبای خسروانی (٢) دیبای زربفت (۱) دیدگاه منتقدان درباره بیهقی (۱) ذکر بر دار کردن حسنک وزیر رحمه الله علیه (۱) ربعین حسینی (۱) رحلت پیامبر اکرم (ص)‌ (۱) رسول خدا (صل الله علیه و آله) (۱) رضا حارث آبادی (٧٩) رطب خوذده کی منع رطب کند (۱) رفتار مدیران (۱) رُمان یار حسین خسروجردی (۱) رمان یا حسین خسروجردی (۱) رمان یار حسین خسروجردی (۱) رمــــز عــاشــقـی شعری از تینا ف (۱) رنگ سال (۱) روابط عمومی شهرداری سبزوار (۱) روان شناسی شناختی ابوالفضل بیهقی (٢) روانشناسی شخصیت بیهقی (۱) روانشناسی کار (۱) روایت (۱) روایت‌شناسی (۱) روایت ابوالفضل بیهقی مورخ بزرگ ایرانی از آیین نورو (۱) روایت در تاریخ بیهقی (۱) روایت سپهسالار غازی در تاریخ بیهقی (۱) روایت فروگرفتن اریارق سالاز بزرگ غزنوی (۱) روایت و روایت پژوهی درتاریخ بیهقی (۱) روایتی شیرین و دیدنی بیهقی (۱) روح‌الله مهدی‌پورعمرانی (۱) روز اول آبان ماه بنام ابوالفضل بیهقی (۱) روز اول ابانماه روز ملی بیهقی (٢) روز بزرگداشت بیهقی در آستانه فراموشی (۱) روز خبرنگار (۱) روز زن (۱) روز ملی ابوالفضل بیهقی روز اول آبان (۳) روز ملی ابوالفضل بیهقی روز اول آبان به نام (۱) روز ملی ابوالفضل بیهقی (٤) روز ملی ابوالفضل بیهقی از رویا تا واقعیت (۱) روزگار محمود غزنوی چهار فصل گمشده‌ی تاریخ بیهقی (۱) روزملّی بزرگداشت بیهقی (۱) روزه و رژیم غذایی (۱) روستای حارث آباد سبزوار (٦۳) روستای حارث آباد سبزوار زادگاه ابوالفضل بیهقی (۱٠۸) روستای حارث آباد شهرستان سبزوار (۱) روستای حارث اباد سبزوار (۸) روستای حارث اباد شهرستان سبزوار قسمت اول (۱) روستای فسنقر سبزوار (۱) روستای گاچ سبزوار (۱) روستای کیذور و دیوانخوی (۱) روضه‌ های رضوانی، دفتر شعرهای ابوالفضل بیهقی (۱) روضه های رضوانی دفتر شعرهای آزاد ابوالفضل بیهقی (۱) رونمایی از دو کتاب تازه تألیف در حوزه ادبیات فارسی (۱) ریچارد باخ (۱) زادگاه ابوالفضل بیهقی (۱) زخمی کاری بر تن رنجور حارث آباد (۱) زلزله خراسان جنوبی، زهان، شاج نویسنده: عبداله باق (۱) زمانه زندگی و کارنامه ی بیهقی (۱) زنان تاثیرگذار ایرانی در تاریخ بیهقی و شاهنامه فرد (۱) زنان در تاریخ بیهقی چه جایگاهی دارند؟ (۱) زندگـی زیباسـت چشمـی بـاز کـن - مولانا (۱) زندگی نامه ابوالفضل بیهق (۱) زندگی نامه استاد حسین خسروجردی (۱) زندگی و گذر عمر گرانمایه (۱) زندگینامه دکتر محمد جعفر یاحقی (۱) زیباترین داستان ادبیات فارسی از ابوالفضل بیهقی (۱) ژان پل سارتر (۱) سابقه تصحیح تاریخ بیهقی (۱) ساختار روایت در تاریخ بیهقی (۱) سال 1393 بر تمامی بهاریان مبارک (۱) سبزوار پایتخت نثر ایران (۱) سبزوار پایتخت نثر فارسی (۱) سبزوار شهر ارغوان های مشکبار (۱) سبزوار شهری بدون مسئول فرهنگی (۱) سبزوار نیوز (٢) سبزوار و نیشابور دو شهر هم تاریخ و همچند (۱) سبزوارپژوهی و بیهق پژوهی (۱) سبوس چیست؟ (۱) سبک زندگی اسلامی ایرانی در تاریخ بیهقی (۱) سخنرانی دکتر علی شریعتی در دانشکده نفت آبادان (۱) سرود رسمی مسابقات المپیک 2012 لندن (۱) سعید فاضلی پور در نمایش دربار و بردار (۱) سفیر سابق ایران در یونسکو (۱) سلام سربدار (۱) سلام ششتمد (۱) سلطان مسعود (۱) سلطان مسعود و خوردن بیست و هفت ساتگین نیم منی شراب (۱) سلوک محمود دولت آبادی (۱) سهراب سپهری (۱) سهرابی سپهری (۱) سکوت بی انتها وبلاگ محمد اکبری (٢) سیدحکیم بینش (۱) سیدنورالله رضوی مدیر فرهنگی دانشگاه حکیم سبزواری (۱) سیر تحول تیپ مردان ایرانی در 100سال (۱) سیزدهم رجب ولادت حضرت علی (ع) و بزرگداشت (۱) سیما وزیرنیا (۱) شاعر مجتبی حیدری (۱) شاعرانگی در تاریخ بیهقی (۱) شاعرانگی های بیهقی (۱) شاهنامه و تاریخ بیهقی دو ستون ادبیات فارسی اند (۱) شب از طهران تا تهران (۱) شخصیت بیهقی (۱) ششمین همایش بزرگداشت روز ملی ابوالفضل بیهقی (۱) ششمین همایش مراسم بزرگداشت روز ملی ابوالفضل بیهقی (۱) ششمین همایش ملّی ابوالفضل بیهقی اول آبان 1395 (۱) شعر بیهقی (۱) شعر سبزواری/ اینجه سبزوارس (۱) شعر قلم به دست ابوالفضل بیهقی باشد (۱) شعر محلی سبزواری (۱) شعر مدرسه عشق (۱) شعر مرگ ناصری احمد شاملو (۱) شعر نه نه گل محمد قهرمان داستان کلیدر (۱) شعرهایی از ابوالفضل بیهقی (۱) شعری از آرش – به یاد ابوالفضل بیهقی (۱) شعری از علی مظفر درباب حسنک وزیر (۱) شعری در محکومیت توهین به پیامبر اسلام (۱) شمه ای از داد وَری های ِ تاریخ بیهقی (٢) شناخت ادبی تاریخ بیهقی (۱) شهادت امام حسن (ع) (۱) شهادت امام رضا (ع) (۱) شهر کتاب (٢) شهرستان سبزوار خراسان رضوی (۱) شهرکتاب آناهید خزیر (۱) شهید حارث آباد (۱) شهید قاسم اخلاقی اهل روستای حارث آباد (۱) شورای فرهنگ عمومی (۱) صادق هدایت (٢) صادق هدایت ما توی سر گردنه زندگی می کنیم (۱) صنایع ادبی در تاریخ بیهقی (۱) صنایع چوب طاهای بیهقی (۱) ضمیر ناخودآگاه (۱) طنز و طعنه در تاریخ بیهقی محمّد جعفر یاحقّی (۱) طنزنان حلال (۱) طنزهای اجتماعی مملی (۱) ظرفیت های ادبی تاریخ بیهقی (۱) عبدالله انوار مترجم و پیش کسوت علم نسخه شناسی (۱) عدم برگزاری بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) عروسی از بلندی های جولان (۱) عزاداری در تاریخ بیهقی (۱) عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی: (۱) علل روانشناختی خنده : (۱) علی‌اصغر محمدخانی (۱) علی‌اکبر باقری خلیلی (۱) علی محمدی­ نژاد دانشجوی کارشناسی ­ارشد (۱) علی مظفر فرزند کویر سبزوار (۱) علیرضا پور شبانان (۱) علیرضا کمری تاریخ‌پژوه و محقق (۱) عکس تعزیه روز عاشورا ی محرم سال 1390در روستای حار (٢) عکس حسین خسروجردی نویسنده توانای رمان فارسی (۱) عکس ختنه سوران (۱) عکس محرم 1391 روستای حارث اباد شهرستان سبزوار (۱) عکس های محرم 1393 روستای حارث اباد (٢) عکسهایی از مراسم عزاداری محرم 1392 حارث آباد (۱) عید حجاج (۱) عید سعید فطر مبارک بیاد (۱) عید سعید قربان مبارک باد (۱) غایبان بزرگ همایش ملی بیهقی درروز اول آبان 1392 (۱) غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی (مستی سلا (۱) غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی (غزل (۱) غزنین پایتخت فرهنگی جهان اسلام (۱) فاطمه فاطمه است (۱) فاطمه گریوانی (۱) فرا رسیدن ماه ربیع مبارک باد (۱) فراخوان مقاله جهت همایش ملّی ابوالفضل بیهقی (۱) فردوسی و بیهقی دو ضلع زبان فارسی (۱) فرهنگستان زبان و ادب فارسی (۱) فروگرفتن حاجب غازی (۱) فریدون حلمی (۱) فصلنامه سیاسی ادب و فرهنگی گیلان ما (۱) فصلنامه علمی پژوهشی متن پژوهی ادبی (۱) فقر فرهنگی (۱) فلسفه‌ی تاریخ از دیدگاه بیهقی (۱) فلسفه تاریخ از دیدگاه ابوالفضل بیهقی (٢) فهمید که : (۱) فواید خندیدن و شاد بودن (۱) قابل توجه خبرنگاران محترم از باجاباج آذزبایجان تا (۱) قابل توجه خبرنگاران محترم پس از زلزله چه می گذرد ؟ (۱) قابل توجه مسئولین محترم شهرستان سبزوار (۱) قاضی بست (۱) قاضی بُست (٢) قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا (٢) قاضی بُست و دیگاه پروفسور فضل‌الله رضا بخش دوم (۱) قـدرت کلمـات را دسـت کـم نگیـریم (۱) قرآن (۱) قی استاد مسلم نثر فارسی (۱) قیامت (۱) گرگ زاده ای که گرگ نبود (۱) گروه ادبیات فارسی آموزش و پرورش خراسان رضوی (۱) گروه ورشرنگ سبزوار (۱) گزارش ایرنا از همایش بزرگداشت بیهقی (۱) گزارش تصویری بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) گزارش تصویری درس گفتارهایی درباره‌ی بیهقی (۱) گزارش همایشی بنام ابوالفضل بیهقی در سبزوار (۱) گزینشی از شاهکارهای بیهقی (۱) گفتمان‌های فراتاریخی در تاریخ بیهقی (۱) گل های زیر پنجره داستان نویسی سبزوار (۱) لاهوتی کرمانشاهی (۱) لاهوتی کرمانشاهی زهی دل آفرین دل مرحبا دل (۱) لباس زن از نظر دکتر شریعتی (۱) لشکرکشی موش ها به جنگل حارث آباد سبزوار (۱) لیلة المبیت (۱) لینک کانال و سوپر گروه تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی (۱) لیونل مسی مسلمان شد؟ +سند (۱) ما ایرانی ها دقت کردین تـرول های مـاندگار (۱) ما کُهنِه نیستیم ، کُهَنیم / به مناسبت شب یلدا (۱) ماجـرای یک عـروسی‌ غم‌ انگیـز (۱) ماه مبارک رمضان (۱) ماه محرم امام حسین (٢) ماهنامه تجربه (۱) ماهیت زبان در تاریخ بیهقی (۱) ماهیت زبان در تاریخ بیهقی داستان افشین و بودلف (۱) مبانی دراماتیک داستان حسنک وزیر (۱) متن تاریخ برجسته بیهقی ثبت جهانی می شود (۱) متن روز پدر (۱) متن روز معلم (۱) متن شعر تو نسیم خوش نفسی (۱) مثلث خراسانی : حسنک وزیر، بیهقی، دولت آبادی (۱) مجله اینتر نتی سبزواریها (۱) مجله اینترنتی اسرارنامه (٢) مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار (٧) مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار (۸) مجله تخصصی بخارا (۱) مجموعه درس گفتارهایی درباره‌ بیهقی در شهرکتان (۱) محرم 1391 روستای حارث اباد به روایت تصویر (۱) محرم 1392 روستای حارث آباد (۱) محرم 1393 حارث اباد سبزوار (۱) محسن آشتیانی پژوهشگر ایرانی (۱) محلی خراسانی (۱) محمد اکبری و نمایش دربار وبردار (۱) محمد رضا حاج بابایی (۱) محمد صدرا حارث آبادی (۱) محمد عبدالله زاده ثانی محقق وکارشناس باستان شناسی (۱) محمد علی سپانلو و بیهقی (۱) محمدرضا محسنی ثانی (۱) محمدصدرا عزیز دلم (۱) محمود بیهقی (۱) محمود دولت آبادی (۸) محمود دولت آبادی بزرگترین رمان نویس معاصر (٤) محمود دولت آبادی بیهقی را آموزگار مهم خود می دانم (۱) محمود دولت آبادی در شهر کتاب (۱) محمود دولت آبادی رمان نویس برجسته سبزواری (٦) محمود دولت آبادی گلواژه های ماندگار (۱) محمود دولت آبادی نامزد جایزه کتاب داستانی آمریکا (۱) محمودبیهقی نویسنده شهیر معاصر سبزوار (۱) محموددولت آبادی (۱) محود دولت آبادی در همایش ابوالفضل بیهقی (۱) محور سبزوار به حارث آباد (۱) محکومیت توهین به ساحت حضرت روسول اکرم (۱) مدرسه حارث آباد (۱) مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری (۱) مراسم بیهقی خوانی تاریخ بیهقی (۱) مراسم بیهقی خوانی در حارث آباد (۱) مراسم بیهقی خوانی کتاب تاریخ بیهقی در زادگاه بیهق (۱) مراسم بیهقی خوانی کتاب تاریخ بیهقی اثر ابوالفضل بی (۱) مردم آذربایجان تسلیت تسلیت (۱) مرضیه زلیکانی (۱) مرغ وپوست مرغ و همسایگی (۱) مرگ بیهقی (۱) مریلین رابینسون والدمن (۱) مسئولین محترم شهرستان سبزوار (۱) مصدق مردی از جنس آزادی (۱) معرفی جامع و کلی از شهرستان سبزوار (۱) معرفی روستای حارث آباد شهرستان سبزوار (٢) معرفی سوپر گروه تلگرام دوستداران تاریخ بیهقی (۱) معرفی گروه هنری ورشرنگ سربداران سبزوار (۱) معرفی مختصری در مورد آقای حسین خسروجردی (۱) معرفی کامل بیهقی و تاریخ بیهقی (۱) معرفی کتاب کوشش پروانه به قلم استاد حسین خسروجردی (۱) معلم شهید دکتر شریعتی (٦) معلم شهید دکتر علی شریعتی (٥) معلم عزیز (۱) مفاخر تعزیه سبزوار (۱) مفاخر حارث آباد (۱) مفاخر سبزوار و بیهق (۱) مقاله سور و سوگ در تاریخ بیهقی (۱) مقام معظم رهبری (۱) مقایسه تاریخ بیهقی وشاهنامه فردوسی (۱) ملاحسین واعظ کاشفی (۱) منش متناقض بیهقی در شناخت فلسفه‌ی تاریخ (۱) منصوره اتحادیه (۱) منطقه حفاظت شده شیر احمد سبزوار (۱) مهدی حارث آبادی دانشجوی کارشناسی ارشد پرستاری (۱) مهدی سیدی (۱) مهدی سیدی پژوهشگر و مصحح تاریخ بیهقی (۱) مهدی سیدی عضو هیات مدیره فرهنگسرای فردوسی (۱) مهدی مقصودی (٢) مهدی موعود ( عج) (۱) مهر پدر و فرزندی (۱) مهرداد اوستا (۱) مهریه ازدواج در ایران (۱) مهندس طالبی شهردار سبزوار (۱) مهندس مرتضی طریقتی (۱) موفقیت (۱) مولانا (۱) نابودی جنگل حارث اباد 2 (۱) نازنین فرزاد عضو هیئت علمی دانشگاه گرمسار (۱) نام آوران سبزوار ملاحسین واعظ کاشفی (۱) نام اصلی تاریخ بیهقی (۱) نثر بیهقی‌ (۱) نثر پارسی نیز مدیون ابوالفضل بیهقی (۱) نثر تاریخ بیهقی (۱) نثر تاریخ بیهقی جریان ساز است (۱) نثرنویسی به سبک بیهقی (٢) نحوه نامگذاری روزها و مناسبت های خاص (۱) نشریه ستاره شرق (۱) نشریه صبح نیشابور (۱) نظریه ادیبان و مورخان درباره بیهقی (۱) نقد رمان جهانبانان حسین خسروجردی به قلم اسحاقیان (۱) نقد دروغ‌بستن‌ها بر سبک نگارش بیهقی (۱) نقدی بر اثر فاخر و جدید گروه موسیقی داروگ سبزوار (۱) نقش صدا و سیما در شناخت بیهقی (۱) نقش غلامان در تاریخ بیهقی (۱) نگاهی به تاریخ بیهقی و ترجمه انگلیسی آن (۱) نگاهی به چند شخصیت در تاریخ بیهقی (۱) نگاهی تحلیلی به حوزه ادبیات داستانی دیار سربداران (۱) نگاهی دراماتیک به داستان حسنک وزیر (۱) نماینده مردم سبزوار در مجلس شورای اسلامی (۱) نوایی نوایی (۱) نوستراداموس (۱) نون نوشتن محمود دولت آبادی (۱) نکات و ترکیبات نامانوس در تاریخ بیهقی (۱) نکته ادبی درخصوص تنفر (۱) نیازی به انتقام نیست (۱) نیایش های پیامبر (ص) (۱) هفت سین ایرانی (۱) هفتم آبان روز کوروش گرامی باد (۱) همایش‌‌علمی بزرگداشت بیهقی (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (٢) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی سبزوار (٢) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی اول آبانماه 1393 (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در اول آبان سبزوار (۱) همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی عکس (۱) همایش بزرگداشت بیهقی اول آبانماه در شهرستان سبزوار (۱) همایش ملی معماری و شهرسازی ایرانی اسلامی (۱) همایشی کوچک برای یک نویسنده بزرگ (۱) همه چیز درباره درختچه تاغ (۱) همه حج می روند، ما حج بیاوریم (۱) هنر نویسندگی ابوالفضل بیهقی (٢) هنر نویسندگی بیهقی (۱) هنر نویسندگی بیهقی از نظر محمود دولت آبادی (۱) واژگان کهن زبان فارسی را مرهون بیهقی (۱) وب سایت سبزوار فرهنگ (۱) وب سایت گروه ورشرنگ (۱) وبسایت خانه فرهنگ دانشجو (۱) وبلاگ سبزوار شهر برترین ها (۱) وبلاگ سرزمین تاریخ (۱) وبلاگ عبداله باقری حمیدی (۱) وحید ششتمدی (۱) وزیری امیر حسنک (۱) وزیری امیر حسنک در جمع پرفروش‌ترین کتاب‌های هفته ا (۱) ویژگی خاص آیه الکرسی (۱) ویژگی سخن ابوالفضل بیهقی (۱) ویژگی های تاریخ بیهقی (۱) ویژگی های سلطان مسعود از نگاه ابوالفضل بیهقی (۱) کابینت طریقتی (۱) کاریکاتور های وبلاگ طنز اجتماعی مملی (۱) کامیون داران حارث آباد سبزوار (۱) کامیون های روستای حارث آباد (۱) کانال تلگرام ابوالفضل بیهقی (۱) کتاب بیهقی پژوهشی در ایران (۱) کتاب بیهقی پژوهی تالیف دکتر احمد رضی (۱) کتاب تاریخ بیهقی روایتی سینمایی (۱) کتاب دهانه‌های آتش (۱) کتاب ماهگل حسین خسروجردی نویسنده معاصر سبزوار (۱) کتاب های بیهقی (۱) کتاب کوشش پروانه به قلم استاد حسین خسروجردی (۱) کتابخانه شخصی دکتر علوی مقدم مرکز بیهقی پژوهی (۱) کربلایی عباس پور اشرف (٢) کلمات پرمعنی (۱) کلنل محمود دولت آبادی (۱) کلیات شمس تبریزی (۱) کلیدر (۱) کلیدر محمود دولت آبادی (۱) کلیدر محود دولت آبادی (٤) کلیدر و تاریخ بیهقی (۱) کلیفورد ادموند بازورث (۱) کم کاری اساتید دانشگاه های سبزوار درباره بیهقی (۱) کمک دکتر علوی مقدم به بزرگداشت ابوالفضل بیهقی (۱) کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر سبزوار (۱) کنایه های ادبی تاریخ بیهقی (۱) کوروش پادشاه جاودانه ایران زمین (۱) کوروش کبیر (۱) کوشش پروانه به قلم حسین خسروجردی (۱) کوه میش سبزوار (۱) کینه و نفرت (۱) یادش بخیر بچه بودیم (۱) یادمان بیهقی (۱) یادنامه ابوالفضل بیهقی (۱) یادی از بونصر مشکان استاد ابوالفضل بیهقی (۱) یلدا این جشن دهقانی کهن (۱) یک شمعدانی برای دختر رحمان (۱)
دوستان من اسرار نامه سبزوار امير منصور شيرازيان نايلون سپيد امیر نعمتی لیمائی سرزمین تاریخ انتشارات بیهقی کتاب انجمن داستان بیهقی پایگاه اینتر نتی بین الحرمین زاهدان تاو پِلج ترک سیگار جشنواره فرهنگی هنری بیهقی خانم ربابه ( فرزانه ) دریاباری خانه فرهنگ دانشجو سبزوار خرید پد کینوکی خرید ساعت زنانه تباد لینک دکتر ابوالقاسم رحیمی دکتر احمد خواجه ایم دکتر الهه معروضی نیستان دکتر سید مهدی زرقانی دکتر سیمین رودکیان تحلیل ادبیات دکتر علی شریعتی دکتر فاطمه نعنا فروش دکتر محمد جعفر یاحقی دکتر مریم حسینی دکتر مهیار علوی مقدم دکترعبدالرضا مدرس زاده باران فرهنگ دوستداران دکتر شریعتی سبزوار آنلاین سبزوار برتر وبلاگ مصطفی سبزواری سبزوار پیام سبزوار نیوز سلام سربدار سبزوار شاهدان کویر مزینان شركت توليدي نايلون سپيد صبح سبزوار طبیعت دوستان سبز سبزوار طنز اجتماعی مملی عینک ریبن اصل عینک ویفری فرشگرد وبلاگ آناهید خزیر فیس بوک حارث آبادی 1 فیس بوک حارث آبادی 2 کافی کتاب ادبی کتابحانه عمومی حاج ملاهادی سبزوار کَهنه ، ای سرزمین قوم کُهن گلهای حسرت عبدالله باقری حمیدی گن لاغری مجله اینترنتی سبزواری ها محمد اکبری سکوت بی انتها مهتاب بلالی جغرافیای سبزوار موسسه شهر کتاب نایلون سپید هفته نامه سرارسری سهند تبریز سردبیر: عبدالله باقری حمیدی وب سایت رسمی روستای حارث آباد وبلاگ حمید رضا سید نیا استاد و نوازنده دف و تنبک سبزوار وبلاگ روستای دارین سبزوار وبلاگ مقصودی یار شهردار محترم شهرستان سبزوار پرتال زیگور طراح قالب